کد خبر: 199643
تاریخ انتشار: ۰۷ دی ۱۳۸۸ - ۰۰:۴۶
فتنه نرم، زمینه ها و عبرت ها در گفت‌وگوی «جوان» با حاج صادق آهنگران
جنگ نرم گاه ابعاد اعجاب‌آور و حیرت‌انگیزی می‌یابد. مصادره یا واژگونه‌نمایی چهره‌هایی که برای جبهه خودی حالتی نمادین دارند، از ابعاد پیچیده این مصاف نوین است.در دوران التهابات پس از انتخابات بازار کذب و دروغ‌پردازی بس گرم و پرجنب و جوش بود و از جمله کالاهای این بازار خبری بود به نقل از فرزند حاج صادق آهنگران پس از نمایش ربایش فرزند جواد امام.حاج صادق اما، با این توطئه به شکلی فراتر از تکذیب یک شایعه مواجه شد و نشان داد که بسیجیان واقعی در مواجهه با دشمنان تنها به تخریب خاکریزهای کوچک و بی‌اهمیت بسنده نمی‌کنند و سران فتنه را هدف می‌گیرند.آنچه در پی می‌آید بخشی از دل گفته‌های بلبل خوش نغمه روزهای دفاع مقدس است که در باب فتنه اخیر با خبرنگار «جوان» در میان گذارده است.حاج صادق آهنگران نیازی به معرفی ندارد اما من می‌خواهم بدانم چه مسیری طی شد تا مردم ما صاحب یک آهنگران این چنینی شدند؛ یک پاسدار ولایتمدار که حنجره‌اش و کلامش دل را کربلایی می‌کند!شما زیادی به ما لطف داری، از میان مطالبی که گفتی پاسدار بودن و ولایتمدار بودنش به ما می‌چسبد و بقیه‌اش لطف خداوند است. به هرحال من حرف مردم را گفتم.به‌هرحال مردم هم لطف دارند، این بزرگواری مردم شاید به این خاطر است که ما را یک آدم فراجناحی می‌دانند که سعی می‌کند تمام تلاشش رنگ و بوی اسلام و امام (ره) و ولایت داشته باشد. به‌هرحال خداوند توفیقات بسیاری را نصیب ما کرده، روزگار قبل از انقلاب و بعد از آن برای کمتر نسلی رقم خورده. خدا لطف کرد و نسل ما در مقاطعی حساس و سرنوشت‌ساز قرار گرفت که سفره ثواب و بهشت باز بود، از طرفی در مقابل این بساط، آتشی هم برپا بود یعنی نسل ما این اختیار را داشت که هم در مهد دین باشد و هم در قعر کثافتی که رژیم طاغوت بنا کرده بود، خب لطف خدا باعث شد که من در بساط اسلام نان بخورم. بعد هم که انقلاب پا گرفت، سن و سالی نداشتم اما بازهم بساط کفر و اسلام رو در روی هم بود که بازهم خدا لطف کرد و در جبهه کفر نبودیم. اصلی‌ترین عاملی که باعث این الطاف الهی بود... خب ما از کودکی و کوچکی کنار دست پدرمان بودیم و رمز موفقیت یک انسان را در تبعیت از رساله می‌دانستیم و مقلد بودن. به نوعی ما تابع ولایت بودیم. فکر هم نمی‌کنم که بالاتر از این تبعیت و ولایت چیزی باشد که آدمی را رهنمون کند به یک آینده درست. حالا لطف خدا بود که این زانو زدن‌ ما در برابر مراجع برخاسته از دل حوزه‌ای که اسلام ناب محمدی را رواج می‌داد، همزمان شد با وجود پربرکت حضرت امام خمینی(ره). به واقع ما با انفاس رحمانی حضرت امام(ره) پا گرفتیم، خب البته دعای پدر و مادر و لقمه حلال هم تأثیر خودش را داشت. من اینها را در مورد خودم نمی‌گویم، غرضم آدم‌های نسل من است که توانستند طاغوت‌ها را پشت سر بگذارند. می‌توانیم بگوییم اصلی‌ترین عامل همان نقش برجسته‌ای است که حضرت روح‌الله(ره) دارند؟ بله، نفس امام راحل بود که ما را در گروه حق قرار داد و انقلاب را پیروز کرد و از آتش و فتنه فاصله گرفتیم و اهل رحمت شدیم. سپس تجاوز دشمن بعثی باعث تداوم مسیر شد و طی طریق معنوی؟دقیقاً، جنگ نعمتی بود که هشت سال نصیب‌مان شد. من خودم بهترین عمرم را در همین هشت سال گذراندم. تمام بچه‌های جبهه همین‌طور بودند. عرفا می‌گویند یکی از علائم مؤمن یا نزدیکی به خدا این است که محبتت نسبت به دنیا کمتر بشود و علاقه‌ات به آخرت بیشتر...به تعبیری می‌گویند مالکیت آسمان را به نام کسانی زده‌اند که به زمین دل نبسته‌اند. احسنت، همین است، اینها که علائمی از قرب الهی است در سال‌های جنگ در نزد بچه‌هایی که از آن سفره بهره‌مند شدند بسیار بارز بود، بچه‌هایی که می‌آمدند جبهه، نیت‌شان الهی بود و از آن طرف هم در فضایی معنوی قرار می‌گرفتند. بنابر این این‌طور شد که حضرت امام راحل که هر جمله‌اش یک گنج است درباره همین بچه‌ها فرمود: اینها ره صدساله را یک‌شبه پیمودند، یعنی به مقاماتی رسیدند که عرفا در طول سال‌ها به آن دست می‌یابند اما این بچه‌ها در اثر همنفسی با امام(ره) و حضور در جبهه‌ها به سرعت عارف شدند... حضرت امام (ره) تعبیر زیبایی هم در این باره دارند که تأییدی است بر گفته‌های شما، به این مضمون فرموده‌اند: عمری ادعیه و زیارتنامه خواندید، بروید وصایای شهیدان را بخوانید تکانتان می‌دهد!واقعاً همین‌طور است، آن روزها مقطعی از بهشت برای ما آشکار شد البته تلخی‌هایی هم بود اما در سایه نیات‌مان شیرین بود، ما هم که با این بچه‌ها همراه می‌شدیم خدا لطف می‌کرد و بهره‌ای می‌بردیم. به تعبیر حضرتعالی این فضای معنوی به لحاظ حضور عارفی بزرگ همچون حضرت امام (ره) بود؟ دقیقاً، البته ما از یک حضرت امام(ره) ولی فقیه تبعیت می‌کردیم که آن هشت سال بستری پر از نعمت شد. شاید اگر تبعیت از ولایت فقیه نبود ما آن همه موفقیت نداشتیم، شب عملیات که می‌شد رزمنده می‌گفت ولی‌فقیه من گفته چه بکشی و چه کشته شوی پیروزی یعنی همان تعبیر قرآن یا اینکه هر رزمنده‌ای تأکید می‌کرد من بنا به تکلیف و در اطاعت از ولی‌فقیه زمان پا به عرصه گذاشته‌ام. می‌توانیم بگوییم این صلابتی که در برابر دشمنان داریم و نیز نگرانی عمده‌ای که استکبار دارد به لحاظ همین ولایت فقیه است؟ بگذارید طور دیگری بگویم، اصلاً اینکه شیعه پا گرفته و خاری شده در گلو و چشم استکبار، به خاطر همین تبعیت از ولایت فقیه است. الان اگر کشور ما قدرت اول منطقه است به برکت ولایت است، ما این قدرت را از هنگامی به دست آوردیم که تبعیت از ولایت فقیه شد، خوشبختانه ما در تاریخ و در صدر اسلام نمونه‌های بارزی داریم از کسانی که از ولایت فاصله گرفتند و این می‌تواند سرمشق مناسبی برای ما باشد که اگر نزدیک‌ترین افراد به ولایت باشی اما از ولایت تبعیت نکنی سرنوشتی تلخ پیدا می‌کنی، آنهایی که در صدر اسلام از ولایت تبعیت کردند الان در جنت ساکن هستند و آنهایی هم که جدا افتادند... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!نتیجه؟!نتیجه اینکه چه در زمان امام راحل، چه حالا و چه در ادامه تاریخ، ما اگر از ولایت تبعیت کردیم موفق هستیم وگرنه به سرنوشت قومی دچار می‌شویم که تاریخ برای‌مان به یادگار گذاشته است. از چه مسیری می‌توان این تبعیت از ولایت را برای نسل امروز و نسل‌های بعد که در میان هجمه‌های گوناگون فکری قرار دارند، قابل فهم کرد؟ نسل امروز و فردا باید بدانند در مسیری قدم می‌گذارند که شهدا و امام راحل برای او تعبیه کرده‌اند. اگر جانفشانی شهدا و حرکت‌ها و افکار حضرت امام(ره) نبود ما الان وضعیت درستی نداشتیم. بنابر این نسل امروز و فردا باید وصایای شهدا و اندیشه امام را مرور کنند، در این صورت است که متوجه می‌شوند مسیر تکامل مسیری جز تبعیت از ولایت فقیه و ارزش‌ها و امام راحل نیست، ما نمی‌توانیم از راه اینها منحرف بشویم. اگر منحرف بشویم خیانت کرده‌ایم. ما اگر از مراجع و حوزه فاصله گرفتیم شکست خواهیم خورد البته خداوند در صورت خیانت ما و انحرافمان، از ما سلب توفیق می‌کند مثل بسیاری از قوم‌ها و الا خداوند خودش محافظت می‌کند از مسیرهای نجات، منتها آن را به قوم دیگری که سرکش نشده‌اند، می‌سپارد. البته نه هر مرجعی! چرا که امروز متأسفانه می‌بینیم برخی افراد که عنوان مرجع را در روزگاری یدک می‌کشیده‌اند خودشان عامل انحراف شده‌اند!به‌هرحال شیطان در کمین است. هوای نفس و حسادت هرکسی را از راهی اسیر می‌کند، من آهنگران را از خواندنم اسیر می‌کند و فلان کسی که اسم مرجع را یدک می‌کشد از همان کانال، البته مرجع بودن ملاک دارد. کسی که لب به توهین باز می‌کند اصلاً مرجع نیست، مرجع هیچ‌وقت اجازه نمی‌دهد هوای نفس بر اندیشه‌اش مسلط شود. یکی از همین‌ها چند وقت پیش فتوایی می‌دهد و سپس وقتی یکی از همین آدم‌هایی که نان آمریکا را خورده‌اند می‌رود سراغ همان به اصطلاح مرجع، از زبان او می‌شنود که می‌گوید: خوشت آمد از فتوایی که دادم؟ خب این چه مرجعی است، شیطان رفته توی پوستش، اینکه تو حرفی بزنی که دشمنان خوششان بیاید و تأییدت کنند دقیقاً نقطه مقابل اطاعت از ولی‌فقیه است. مگر امام(ره) نفرمود: اگر دشمن از شما تعریف کرد به خودتان شک کنید!به نظر شما چرا این روزها برخی از آدم‌های اسم و رسم‌دار مسیر خروج از ولایت را در پیش گرفته‌اند؟عوامل مختلفی دارد، یکی از این عوامل جهالت است، عامل دیگر اینکه دشمن خودمان را نشناخته‌ایم، مورد بعدی اینکه بینش و بصیرت نداریم. این عوامل درباره تمامی آدم‌های منحرف شده مصداق دارد؟ نه، خیلی‌ها که از مسیر ولایت منحرف می‌شوند پاک هستند، اینها اسیر سردمدارانی شده‌اند که آنها دنیاطلب هستند و حسادت دارند. حسادت به چه چیزی؟به ‌هرحال وقتی حضرت آقا که به تأیید مرحوم حاج سیداحمد آقا خودشان برگزیده حضرت امام(ره) بودند، پرچم ولایت فقیه را بر دوش می‌گیرند، خیلی‌ها برنمی‌تابند و ادعا می‌کنند که می‌توانستند رهبر باشند، همین‌ها هستند که فتنه‌ها را آغاز می‌کنند، پیامبر اعظم(ص) هم که رحلت فرمودند، فتنه‌ها از سوی برخی خواص شروع شد. این فتنه‌ها در زمان حضرت امام(ره) نبود؟ نه به این صورت. به هرحال ما در آن‌ سال‌ها درگیر جنگ تحمیلی بودیم و کسی فرصت نمی‌کرد سراغ بیگانه برود. به تعبیر دیگری دشمن تمام توانش را با محوریت صدام بعثی در جبهه نظامی به میدان آورده بود.دقیقاً، حالا نمی‌خواهم خیلی ریز بشوم توی قضایا، من یک سپاهی هستم و سرباز ولایت. آن سال‌ها ولی ما حضرت امام(ره) بود و حالا هم حضرت آقا. می‌شود بگوییم ما عطر حضرت امام(ره) را از محضر حضرت آقا استشمام می‌کنیم؟من این حرف شما را با دلیل ثابت می‌کنم، اولین نکته این است که حضرت آقا هم مثل حضرت امام (ره) ابداً و اصلاً نسبت به دشمن سازش‌پذیری ندارند، مطلب بعد اینکه حضرت آقا دقیقاً تمام ارزش‌های موردنظر حضرت امام(ره) را حفظ کرده و نشر می‌دهند، موضوع بعدی این است که به بچه‌های رزمنده عنایت ویژه‌ای دارند، می‌دانند که این رزمنده‌ها در طریق ولایتند. پس این سران فتنه به چه بهانه‌ای وارد میدان شده‌اند، اصلاً چرا اینها در زمان حضرت امام(ره) قدرت عمل نداشتند، البته دنبال دلایلی به جز موضوع جنگ هستم... ببینید برادر من، یک حساسیتی شاید ایجاد بشود اگر ما بگوییم حضرت آقا جای امام(ره) هستند، چرا؟ چون خود آقا می‌فرمایند، من شاگرد امام(ره) بوده‌ام، حضرت امام(ره) هم این را تأیید کرده‌اند که آقا صلاحیت رهبری را دارند، پیش‌تر عرض کردم که مرحوم حاج‌سید احمدآقا این را نقل کرده‌اند. می‌توانیم بگوییم حضرت آقا شاگرد معتمد امام(ره) بوده‌اند اما همین حسادت‌هایی که گفتم، بعد از رحلت حضرت امام(ره) سر باز می‌کند و مثلاً طرف می‌گوید و ادعا می‌کند که من ایشان را رهبر کردم. جوابم را نگرفتم، این بود که چرا سران فتنه در زمان حضرت امام(ره) قدرت ابراز وجود نیافتند؟ به‌هرحال حضرت امام (ره) خیلی‌ها را اطراف خودش حفظ کرده بود و مواظب‌شان بود که فتنه نکنند، حضرت امام(ره) با نگاه معنوی خودش اینها را شناخته بود. امام راحل اشراف خاصی داشت که خیلی‌ها جرأت حرف زدن در برابر ایشان را نداشتند، نکته دیگر هم اینکه جداً فتنه‌های این 20 سال متفاوتند با فتنه‌هایی که در 10 سال حضور حضرت امام (ره) وجود داشت از ناحیه مغرضین. سن و سال حضرت امام(ره) هم طوری بود که مانع می‌شد وارد مسائل ریز بشوند.بسیاری از همین عاملان فتنه به سوابق مبارزاتی خود تکیه کرده‌اند و از آن به عنوان حقانیت‌شان یاد می‌کنند. نه، این طور نیست. ما در تاریخ و در صدر اسلام هم دیده‌ایم که خیلی‌ها سوابقی داشتند اما منحرف شدند. به نظر من اینها به جای تکیه بر سوابق خود باید دعا می‌کردند که عاقبت به خیر بشوند. آقای قرائتی می‌گفت من بسیاری از بزرگان دین را که دیده‌ام از ایشان پرسیده‌ام اگر شما تا آخر عمر فقط یک نفس برایتان باقی مانده باشد در آن یک نفس چه دعایی می‌کنید؟ همگی آنها بلااستثنا گفته‌اند دعا می‌کنیم برای عاقبت به خیری. پس می‌توانیم با قدرت بگوییم هیچ کس نمی‌تواند به سوابق خود بنازد، بنا به همان تعبیر معروف، انقلابی بودن مهم نیست انقلابی ماندن مهم است، مهم این است که در صراط مستقیم باشیم. مهم این است که پناه ببریم به دامان ولایت، وگرنه ول می‌شویم و گرگ‌ها تکه پاره‌مان می‌کنند، این یک ملاک عمده است، راه ماندگاری ما پناه گرفتن در سایه ولایت فقیه است. من از یک انسان عارف شنیدم که می‌فرمود بحث ولایت فقیه یک موضوع آخرتی است، همین دوری از ولایت است که کمر آدمی را می‌شکند، همین دوری از ولایت است که کاری می‌کند جوان‌های مردم فریب بخورند و بیایند جلو و کشته بشوند. بله، انتقاد حق آدمی است، همه می‌توانند انتقاد کنند اما وقتی موضوع تبعیت از ولایت فقیه پیش می‌آید باید گفت سمعاً و طاعتاً. من خودم هم شاید در مسائلی انتقاد داشته باشم اما در موضوع ولایت فقیه و تبعیت تکلیفم را می‌دانم.حالا فکر کنیم شما به خودتان اجازه می‌دهید از رهبری انتقاد کنید، چه خواهید گفت؟ من اگر این اجازه را به خودم بدهم این انتقاد را می‌کنم که چرا سران فتنه‌های اخیر را به زندان نمی‌افکنند؟ جواب کشته‌های اخیر را که با سردمداری همین سران فتنه بود چه کسی خواهد داد؟ در این باره که خیلی‌ها برخی سران فتنه را یاران حضرت امام(ره) می‌دانند چه می‌گویید؟کدام یاران؟ اگر اینها یاران امام (ره) هستند پس چرا راه امام (ره) را نمی‌روند؟ سؤال من از شما این است که آیا اینان همان راه امام (ره) را رفتند؟ همان مواضع امام(ره) را حفظ کردند؟ همان نگاه امام(ره) به ارزش‌ها و شورای نگهبان را داشتند؟ اینها دقیقاً برخلاف نظر امام (ره) حرکت می‌کنند. مگر امام (ره) نفرمود اگر دیدید دشمن از شما تعریف کرد به خودتان شک کنید! خب، ببینم الان دشمنان روی چه کسانی حساب ویژه باز کرده‌اند و ایشان را خط اول حضورشان در ایران می‌دانند، اینان یاران امامند؟چه باید کرد که به خود این افراد بفهمانیم از راه امام(ره) منحرف شده‌اند؟ راحت است، راه حضرت امام(ره)، افکار، اندیشه و مواضع ایشان را معنی می‌کنیم و آن وقت اعمال این آقایان را با آن می‌سنجیم، اینجاست که می‌بینیم خلع سلاح می‌شوند. اینها نه فقط از راه امام (ره) بلکه از مراجع و در رأس آن از ولی فقیه فاصله گرفتند که سرگردان شدند. سرگردانی هم عاقبتی ندارد جز طعمه دشمن شدن. علت‌العلل این دوری از خط و اندیشه امام(ره) چیست؟ همانی که حضرت آقا می‌فرمایند مهم‌ترین علت است «اینها غفلت کردند، این یک آزمایش الهی بود» مگر خداوند در قرآن نمی‌فرماید: گمان می‌کنید شما را امتحان نمی‌کنیم... می‌توانیم بگوییم رهبر معظم انقلاب در هیاهوی فتنه‌گران چراغ راه ماست... غیر از این نیست، آدم باید عقل داشته باشد و ببیند در صورتی که وارد موضوعی می‌شود با چه کسانی محشور می‌شود. من می‌خواهم با امام (ره) و حضرت آقا و شهدا محشور بشوم. هرکسی می‌تواند به دلش رجوع کند و ببیند می‌خواهد با ولایت باشد یا در مقابل ولایت. در روز قیامت می‌خواهد کنار سفره الهی بنشیند یا جایی دیگر. من دلم می‌خواهد با شهدا و آقای خامنه‌ای محشور بشوم نه با آقای [...]ملاک شخصی شما درباره انتخاب این همنشینی با ولایت چیست؟ ملاک همه باید زهد باشد. من ماجراهایی از زندگی زاهدانه رهبری می‌دانم که شاید شما هم شنیده باشید، برای من این ملاک است که رهبر بزرگوار خودشان و فرزندان‌شان چه جور زندگی می‌کنند، ملاک این است، نه فلان آقای مرفه که راه خودش و فرزندانش را از راه امام (ره) جدا کرده است. اما خیلی از این افراد خودشان را کاتولیک‌تر از پاپ هم می‌دانند؟ بله، حضرت امام حسین علیه‌السلام هم که جلوی دشمن ایستاد به آنها گفت: مگر من عمامه و عبای پیامبر بر تنم نیست پس چرا به مقابله‌ام آمده‌اید، گفتند آمده‌ایم انتقام اجدادمان را بگیریم، حضرت فرمود: شما شکم‌تان از حرام پر شده است. به نظر من حالا در کشور ما می‌توانیم بگوییم بعضی‌ها غیر از شکم، اندیشه‌شان هم از حرام پر شده است، انگار تاریخ دوباره تکرار شده، همانها هم که در برابر اباعبدالله (ع) ایستادند پیکر مطهرش را با الله اکبر بر سر نیزه کردند. ظلم‌شان دامان شما را هم گرفت و به خودتان و فرزندتان هم تاختند!من نمی‌خواهم وارد مسائل این و آن بشوم. گفتم که من یک سپاهی هستم و سرباز ولایت. آقا محمدعلی ما تشخیص داده بود که به یک کاندیدایی رأی بدهد، اصلاً در خانواده ما بیشتر گرایش به یک کاندیدای خاص بود. من خیلی فکر کردم که ببینم ضعف و کم کاری‌ام کجا بوده که او به این نتیجه رسیده که به فلان کاندیدا رسیده. خب البته من وقتم مال خودم نیست، همیشه در سفر هستم و احتمالاً کوتاهی کرده‌ام. با این همه وقتی حضرت آقا فصل‌الخطاب را فرمودند آقا محمدعلی ما هم مثل بسیاری دیگر کنار کشید، به لطف خدا پایه ذهنی محمدعلی ما نسبت به ولایت بسیار محکم است البته من در همان روزها به محمدعلی گفتم تو پسر منی، اگر به شدت بروی جلو، تبعاتی برای من ایجاد خواهد شد، برایش گفتم که دشمن، مرا که سرباز ولایت هستم هدف گرفته، گفتم از تو علیه من سوءاستفاده می‌کنند. گفتم اصراری ندارم اعتقاداتم را به تو تحمیل کنم، اگر با ولایت مشکل داری راه من از تو جداست، من به همه اعلام می‌کنم که راه پسرم از من جداست. اما همان‌طوری که مطمئن بودم محمدعلی گفت تابع و مطیع ولایت است و می‌داند که به او ضربه زده‌اند. لطف خدا بود که شایعه‌ای از زبان محمدعلی ما پخش شد و خودش متوجه شد. حتی تأکید کرد بیانیه‌ای می‌دهم و آن بیانیه را هم داد، این طوری هم پایبندی‌اش را به ولایت ثابت کرد و هم فتنه‌گران را رسوا کرد. اتفاقاً من دیدم محمدعلی ما خیلی ولایتی است چرا که وقتی حضرت آقا موضوع را بیان کردند محمدعلی گفت: سمعاً و طاعتاً. او به خاطر پایبندی به ولایت نظر خودش را نادیده گرفت و مهم این است که الان مصمم و استوار پشت سر آقا ایستاده و گوش به فرمان است. محمدعلی هم مثل خودم است، آقا را عاشقانه دوست دارد. من خودم همیشه دلم با آقا بوده است و اعتقاد دارم اگر در رکاب ایشان شهید بشوم در محضر آقا امیرالمؤمنین به شهادت رسیده‌ام. سپاسگزارم از فرصتی که در اختیار ما گذاشتید، کلام پایانی شما را هم می‌شنویم. خیلی ممنون که سراغی از ما گرفتید، این را هم از قول محمدعلی‌مان بگویم که حجت مسلمانی ما ولایت فقیه است و بازهم به خودم هشدار می‌دهم که دوری از ولایت سرگردانی در پی دارد و طعمه دشمن شدن.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار