
مصیب منتظمی - یکی از درسهایی که تاریخ به بشر میآموزد این است که انسان باید به تنبهات کسانی که همواره یک گام جلوتر از جامعه خودشان هستند توجه کند تا به سراشیبی نیفتد و از مسیر سعادت منحرف نشود چرا که آنها کسانی هستند که صدای زنگ خطر را قبل از به صدا درآمدن آن میشنوند.
رهبر فرزانه انقلاب اولین کسی بود که نسبت به آینده روندی که بعد از انتخابات توسط بزرگان جبهه شکست پیش گرفته شده بود تذکر داد، ایشان اینچنین هشدار دادند که ممکن است شما شروعکننده کاری باشید اما پایان آن به دست شما نباشد. گویا ایشان شطرنجبازان تازهکاری را میدیدند که به قواعد بازی با بیگانگان آشنا نیستند. اکنون که بیش از پنج ماه از انتخابات گذشته فرصتی در دست است تا با نگاهی به نحوه سودجویی دشمنان خارجی ملت در حوادث اخیر به این موضوع بیندیشیم که به راستی چه کسانی از مشی جریان سبز در تشکیل تجمعات شبهمردمی منفعت اصلی را بردهاند. شروع کار جریانات اصلاحطلبانه بعد از انتخابات با القای تقلب در انتخابات بود. گمان نمیکنم در این حرف برای کسی نیاز به استدلال باشد. برای همه روشن است که جمعیت بسیاری از کسانی که در اولین روزهای بعد از انتخابات لب به اعتراض گشودند، گمان میکردند حقی خورده شده، باید برای باز پسگیری آن قیام کرد. اندکی بعد جامعه ایران با این سؤال مواجه شد که چه استدلالی برای وقوع چنین تخلف گستردهای نزد رهبران جبهه سبز وجود دارد و بنا بر آن شد که همه معترضین به نتیجه انتخابات حتی کوچکترین قرائن و شواهدی را که دال بر این موضوع سراغ دارند برای بررسی ارائه کنند. هر چند از همان ابتدا به ذهن متبادر بود که با فرض درستی تمام شکایات انجام شده باز هم نمیتوان نتیجه انتخابات را دگرگون و اختلاف فاحش بین آرا را توجیه کرد. در این مرحله کاندیداهای جریان بازنده بازی جدیدی را پیش گرفتند. آنها برای فرار از پاسخگویی نسبت به اتهاماتی که به بیش از نیم میلیون برگزارکننده انتخابات زده بودند، نظام اسلامی را به رفتار خشونتآمیز علیه خودشان متهم کردند. این ادعا نیز مانند ادعای قبلی نیاز به ارائه برهان داشت اما برای آنها حداقل از این مزیت نسبی برخوردار بود که میتوان برای آن قرائن و شواهدی تولید کرد. اگر تا آن موقع جریان سبز نتوانسته بود به سیستم انتخاباتی کشور نفوذ کند و برای ادعاهایش به جعل سند بپردازد، اینبار میتوانست بر سر مزار کسانی که آن روزها فوت میکنند حاضر شود و لقب شهید اصلاحات را بر آنها بگذارد و برای اینکه خوب از ظرفیت گروههای بیرون از نظام و تروریستهای خارج کشور استفاده شود، میتوان بر آمار این شهدا هم افزود. جریان سبز از ابتدای حرکت خود تلاش میکرد از دو نقطه اتکا برای پیشبرد اهداف خود استفاده کند. چشم امید این جریان همزمان به طرفداران جریان اصلاحات در داخل کشور دوخته شده بود و هم به محافل سیاسی و شبکههای خبری اجتماعی که در غرب سازماندهی میشدند. دست استمداد آنها به سمت مردمانی از درون نظام دراز شده بود و دست مشورت در دست شبکههایی همچون voa و bbc گذارده شده بود و اتفاقاً آن دستی بود که محکمتر و گرمتر میفشرد. در نتیجه این معاشرتها چرخشی ظریف در آرمانها و اهداف جنبش سبز رخ داد. اهداف انتخاباتی این گروه بهکلی به دست فراموشی سپرده شد و توقعات از سطح یک دوره ریاست جمهوری فراتر رفت و انتقادات عمر 30 ساله انقلاب اسلامی را هدف گرفت. نوک شمشیر حملات از سمت دولت منحرف شد و قبح بسیاری از رفتارها شکسته شد. همزمان تغییراتی در شعارها نیز دیده شد. شعارهای سلبی و انتقادی از دولت، جای خود را به شعارهای ایجابی مبنی بر پذیرش نظم نوین جهانی و پذیرش سلطه هژمونیک آمریکا داده بود. روزنامهها و سایتهایی که در زمان انتخابات نسبت به تدوین طرح تحول اقتصادی موضع گیری داشتند، اکنون در شروع عملیاتی شدن این طرح تنها یک خواسته از دولت دارند و آن هم حذف شعار مرگ بر آمریکا از مراسم 13 آبان است!