علی رضایی - شاید در این روزها برای میرحسین موسوی، کروبی و خاتمی هم سرانجام مسیر فرقه سبز مشخص و معلوم نباشد؛ مسیری که خود آغاز کردند ولی با توجه به اوضاع فعلی بعید نیست از یکدیگر سؤال کنند که پایانش را چگونه و چطور بنویسیم. شاید خودشان هم ندانند که قصد بازگشت دارند یا پیشرفت! از یک سو به دستگاه قضایی نگاه میکنند و اتهامات اثبات شده و انبوه پروندهها، از سوی دیگر به تعداد باقیمانده حامیان که شاید بازگشت، آن لشکر شکست خورده را برای همیشه پراکنده سازد. به هر حال طبیعی است که پس از این همه تب و تاب و تلاش در راه غیر از حق، نمیتوان به یک باره میدان را پیچید و به دوربرگردان حقیقت پناه آورد اما از طرفی مشاهده میشود که خوراک پیشرفت جریانات بعد از انتخابات یعنی وحدت و بسیج اجتماعی حامیان موسوی در حال زوال است و وخیمتر آنکه حامیان حلقه اول حوادث اخیر نیز به مرور کنج عزلت میگزینند به طوری که سیدمحمد خاتمی در روزهای اخیر در یکی از دیدارهای خود از ارسال نامه به رهبر انقلاب خبر داده و به نقل از برخی رسانهها، روایت آن نامه برائت خاتمی از موسوی و کروبی بوده است. به هر حال گذشته از محتوای آن نامه، اقدام وی در نگارش نامه برای مقام معظم رهبری که موجب تغییر برخی از نگاهها و نگرشها شد، جای تأمل دارد زیرا گفتهها و شنیدههای اخیر خاتمی در جمع اعضای هیأت علمی دانشگاههای بوعلی سینا و علوم پزشکی همدان و پیام وی به مناسبت روز دانشجو حاکی از آن است که خاتمی چندان بیرغبت به تداوم تشنج پس از انتخابات نیست. از طرف دیگر دیده میشود که عدهای از رهبران و حامیان فرقه سبز همچون مهدی کروبی سرسختانه و بیاکراه اصرار به ادامه راه دارند و این پافشاری را در نامهها ابراز میدارند. پاسخ شیخ اصلاحات به سخنان رئیس قوه قضائیه را میتوان شاهد این ادعا دانست. نگاهی به این وقایع اینطور حاصل میآید که کروبی فقط به دنبال رهبری یک جریان میگردد تا شاید بتواند تعداد مردم حامی خود را از درصد آرای باطله دهمین انتخابات ریاستجمهوری بیشتر کند و علت ارسال نامه به خاتمی هم تنها واکنشی به تلاش خاتمی برای حذف کروبی از رهبری فرقه سبز بوده است. در این میان میرحسین موسوی هم بیکار ننشسته و اکنون با قصد پیشروی، بعید نیست که پس از 16 بیانیه در فکر یک مناسبت تاریخی دیگر باشد تا بیانیه هفدهم را تنظیم و در راه احقاق حقوق ملت مسبب جفای تازهای باشد و احتمالاً در نظر دارد در آینده تعداد بیانیهها را به سه یا چهار رقم برساند و کتابی را با عنوان « نبرد من 2 »! به چاپ رساند تا شاید بار دیگر حامیان اندک به نیت خودشان در مسیر اجرای قانون و قسط و عدل قدم بردارند!هرچند امروز اکثریت آن 13 میلیون واقعیات را فهمیدهاند، اما با فرض آنکه این حرکات احیا شود، باز هم بعید است که رهبران فتنه بتوانند به یک تفاهم برسند زیرا شیخ اصلاحات که این روزها برای حفظ نظام! ارتباط و مصاحبه با رسانههای بیگانه را نیز در کنار سایر اتهامات در پرونده خود گنجانده است، دیر یا زود طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران، زیر سایه درخت قضا قرار خواهد گرفت و احتمالاً بعد از آن، میرحسین موسوی را در کنار خاتمی مینشاند و با ارسال یک نامه این رفیق شفیق را نیز برای هزینه نکردن خودش در حوادث اخیر عنصری بیتأثیر در اصلاحات عنوان میکند. از اینرو موسوی با التهابات درونی و بیرونی یا به تلاش و تکاپو در راه خود ادامه میدهد و با فرار به جلو به سرنوشت دوست و یار و یاور خشمگین خود مهدی کروبی مبتلا میشود یا با فرار به عقب یک بیانیه عذرخواهی برای مردم صادر یا نامه به رهبر انقلاب ارسال میکند و خاتمی را سرلوحه خود قرار میدهد اما شاید در آن زمان فرصتها به پایان رسیده باشد و نوشتن ندامتنامه و رنجنامه سود و منفعتی به بار نیاورد. با این اوصاف آیا بهتر نیست در حال حاضر در این میدان مین از سرگردانی بیرون آیند و با یک تفاهم عاقلانه مسیری را انتخاب کنند که هنگام عبور مینهای کمتری منفجر شود و بهراستی آیا بهتر نیست که حامیان مردمی آن جریان هرچه زودتر به هوش آیند و خود را در پیش پای فرصتطلبان و قدرتطلبان، قربانی نکنند؟