ایران از جمله کشورهایی است که همیشه تاریخ از ابعاد مختلف مورد توجه و علاقه افراد در داخل و خارج کشور بوده است بنابراین آشنایی با مردم، تمدن، دین، فرهنگ، اقتصاد، جغرافیا و حتی آب و هوای این سرزمین برای علاقهمندان به آن از ضروریات محسوب میشود. شدت و بروز و ظهور این اشتیاق در برخی افراد به گونهای است که از صرف جان و مال خود در راه جمعآوری اطلاعات مربوطه به منظور نگهداری فرهنگ ایرانی و گسترش آن به ویژه در جهان دریغ نمیکنند. دکتر ایرج افشارسیستانی با انتشار بیش از 130 جلد کتاب درباره ایرانشناسی از پژوهشگرانی است که بیچشمداشت و به سبب عرق ملی- مذهبی، در زمره فعالان شاخص در این زمینه شناخته میشود. افتتاح کتابخانه تخصصی ایرانشناسی وی در آبان ماه 88 در شهر زاهدان بهانه گفتوگویی را ترتیب داد تا با وی، آثار، انگیزه، مشکلات و دغدغههایش بیشتر آشنا شویم.جناب آقای دکتر افشار سیستانی، به عنوان پژوهشگری که سالهاست در زمینه ایرانشناسی مطالعه و تحقیق داشتهاید و کتب متعددی به چاپ رساندهاید، چه تعریفی از ایرانشناسی دارید؟به نام خدا. از نظر من ایرانشناسی یعنی شناختی صحیح، دقیق، بهروز و هدفمند از ایران که از طریق پژوهش به ویژه پژوهش میدانی صورت بگیرد و بتواند اطلاعات مفید و ارزشمندی را به لحاظ موقعیت جغرافیایی، اقلیمی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به علاقهمندان، پژوهشگران، دانشجویان، دانشمندان و... عرضه کند. به نحوی که ضمن حفظ و صیانت فرهنگ ایرانی آن را نیز گسترش دهد. این کار نه تنها باید در داخل ایران صورت بگیرد بلکه به کشورهای همسایه و سایر کشورها انتقال داده و استفاده شود. به عنوان مثال کتاب جزایر سه گانه من که در ایران به چاپ پنجم رسیده است در حال حاضر در آمریکا و چند کشور دیگر ترجمه شده است. همینطور کتاب نام خلیجفارس قرار است در دانشگاه مصر ترجمه شود.طی موافقتی که بین نماینده ایران در کشور مصر و دانشگاه این کشور صورت گرفته قرار شده است این کتاب در آنجا ترجمه، چاپ و توزیع شود. موافقت بنده هم اخذ شده همینطور ناشر بنده که وزارت امور خارجه بود. این کتاب چندین چاپ هم در آمریکا داشته و در دفاع از حقانیت ایران در سازمان ملل هم بیتأثیر نبوده است.در پاسخ سؤال اول بر پژوهش میدانی تأکید کردید. این تأکید ریشه در چه چیزی دارد؟یکی از سازههایی که ایرانشناسی را گسترش میدهد و پژوهش را ژرفتر و دلپذیرتر و مستندتر میکند، پژوهش میدانی است. مسأله شناخت یک قوم و فرهنگ و محیط با نشستن درخانه و پشت میز تحریر و گرفتن اطلاعات مربوط به یک منطقه از کتابها و منابع دیگر ممکن نیست.امروز دانشجویان و اساتید ما علاوه بر پژوهش کتابخانهای شخصاً به استانها و شهرستانها سفر میکنند.از نزدیک با مردم ارتباط برقرار میکنند و با زحمت زیاد با روستاییان، شهرنشینان، عشایر و... مصاحبه میکنند و اطلاعات جمعآوری میکنند. فرمهایی که حاوی سؤالات متعدد در زمینه شناخت یک منطقه، آداب و رسوم، پوشاک، غذا و... است را توزیع و پس از پاسخگیری جمعآوری میکنند. براساس آنها به یک نتیجه آماری میرسند و این اطلاعات را با سایر اطلاعات اخذ شده از مطالعات کتابخانهای تطبیق و تلفیق و سپس به چاپ آنها اقدام میکنند. گاهی با آنها ییلاق و قشلاق میکنند. برای نمونه بنده برای نگارش کتاب دو جلدی عشایر که کتاب سال شد، چندین سال به پژوهش میدانی پرداختم. یعنی به تمام استانهایی که زیستگاه عشایری دارند سفر کردم، با آنها ییلاق و قشلاق و زندگی کردم و آن کتاب دسترنج کارهای میدانی من است. نه تنها من بیشتر پژوهشگران امروز ما این زحمت را میکشند. ایرانشناسی یعنی این.با این وصف کتابهایی که درباره ایران و توسط خارجیان نگاشته میشود بدون اشکال به نظر نمیرسد.نگارش کتابهای ایرانشناسی توسط خارجیان به عقیده من کار دقیق و صحیحی نیست چون اصولاً پژوهش میدانی صورت نمیگیرد. در قدیم یک خارجی به ایران و دیگر نقاط دنیا سفر میکرد و یک سفرنامه مینوشت. آن روش را میشود قبول کرد، خب سفرنامه است و تا حدودی هم با مردم ارتباط برقرار کرده است. حداقل مسیری را طی کرده و ارتباطهایی را که برقرار کرده است توصیف میکند و با واقعیت تطبیق داشت. ولی تصور کنید یک نفر پوشاک یا عشایر بویراحمد را در آمریکا مینویسد یا در ایرانیکاهای احسان شاطر به اصطلاح پژوهش انجام میدهد. این اطلاعات مسلماً با تغییر و تبدیلات اینجا هماهنگ نیست. الان آمار جمعیت ایلات و روستاها فرق کرده است. بیشتر روستاهای بزرگ تبدیل به شهر شدند. صد یا 150 شهرستان به چهارصد شهرستان افزایش یافته، شهرهای ما به هزار و سی یا چهل رسیده و... خب آنها به این آمار دسترسی ندارند. در عین حال نرفتند با یک روستایی صحبت کنند و اصلاً نمیتوانند صحبت کنند. همانجا نشستهاند و در مورد ایران مینویسند. قاعدتاً این روش صحیح و دقیق نیست.در بررسی و تطبیق متون آن کتابها با وضعیت موجود و حقیقی ایران، اشکالی مشاهده کردهاید؟بله، اکثر این اطلاعات ناقص است.این را از روی بررسیهای متعددی که از کتابهای مختلف ایرانشناسی تألیف افراد خارج از کشور دارم، عرض میکنم؛ مثلاً در کتاب کولیهای ایران و جهان که توسط یک انگلیسی نوشته شده بخش ایران را که دیدم اکثر آمارهایش مشکل داشت و تطبیق نمیکرد.وضعیت پژوهشهای ایرانشناسی را پس از انقلاب چگونه میبینید؟در رژیم گذشته، ایرانشناسی اصلاًٌ توسط ایرانیها انجام نمیشد؛ بیشتر نویسندگان خارجی یا افرادی که خطدهی شده بودند و وابسته بودند به این کار مبادرت میکردند. ضمن اینکه این کتابها بیشتر جنبه تشریفاتی داشت و به لحاظ شکل ظاهر و پرستیژ به دکوراسیون منزل و کتابخانه افراد ابهت میبخشید. لذا به محتوای آن اهمیت چندانی داده نمیشد و اینکه آیا این مطالب با واقعیت ارضی، مرزی، جغرافیایی، بومی و فرهنگی و ملی ایرانیان تطبیق دارد یا خیر مهم نبود. ولی امروز پژوهش در زمینه ایرانشناسی مختص به قشر خاصی و افراد جهتدار نیست، بلکه تمام پژوهشگران علاقهمند میتوانند در این زمینه فعالیت کنند و آثارشان را به چاپ برسانند. آثاری که ارزشمندتر و تحقیقیتر از آثار قبل از انقلاب است و این توفیقی است که نصیب ما شده است. در واقع امکانات حتی برای یک روستایی هم مهیاست که بتواند تحقیق و پژوهش کند و آنها را ارائه دهد. پیشرفت راهها چه هوایی و چه زمینی، امکان دسترسی را به مناطق مختلف و دورافتاده فراهم و آسانتر کرده و این خود امکان زیادی است. مردم به لحاظ فرهنگی رشد کردهاند و از گذشته بیشتر همکاری میکنند و پژوهشگران را در جمعآوری اطلاعات دقیق کمک میکنند که این خود پایه اصلی و اساسی ایرانشناسی است. زیرا ایران را مردم آن تشکیل میدهند و هر چه به آنها نزدیکتر و با فرهنگ آنان عجین شوید اطلاعات دقیقتری را میتوانید در اختیار دیگران بگذارید. داشتن اطلاعات صحیح موجب شناخت صحیح است. آنگاه میتوان ایران را آنگونه که هست شناخت نه براساس فرضیات و تجزیه و تحلیل تاریخ. ما قبلاً وقتی به برخی روستاها و زیستگاههای عشایری میرفتیم اصلاً با ما صحبت نمیکردند و میترسیدند ولی امروز به لطف خدا و انقلاب اسلامی با کار فرهنگی آشنا شدهاند و خوب همکاری میکنند.خبر تأیید کتاب «فرهنگ شهرهای ایران» شما را از سال 86 داریم اما هنوز شاهد چاپ آن نیستم. علت چیست؟این کتاب که در واقع یک دائرهالمعارف ایرانشناسی است توسط شورای پژوهشی معاونت فرهنگی وزارت ارشاد مورد تأیید قرار گرفت. با اینکه ناشران زیادی تمایل به چاپ آن داشتند این قرارداد را در اسفند 86 با سازمان چاپ و انتشارات ارشاد منعقد کردم. این کتاب تا مرحله لیتوگرافی پیش رفت ولی متأسفانه با انتقال وظایف چاپ ارشاد به اوقاف، چاپ آن به همراه بسیاری کتب دیگر به دلایلی متوقف شد. اوقاف سازمانی فرهنگی است و یکی از فعالیتهای بارز آن کمک به رشد و شکوفایی فرهنگ کشور است. نمونه عینی آن برای خود من کمک بسیاری بود که در افتتاح کتابخانه تخصصی ایرانشناسی در سیستان و بلوچستان داشتم. یا نمایشگاه کتاب و کارهای خوب دیگری که بر همگان عیان است. حال اشکال کجاست که چنین اتفاقی میافتد و جلو انتشار کتابهایی با چنین محتوایی گرفته میشود. بدیهی است مشکلاتی که این چنین سد راه اعتلای فرهنگ اسلامی- ایران ما میشود بایستی هر چه زودتر برطرف شود و اهتمام جدی بر این امر داشت. اگر میخواهیم باید خودمان معرف ماهیت فرهنگی خودمان باشیم والا بیگانه آستین بالا خواهد زد چنانکه در قبل شاهد آن بودیم و آسیبها به جامعه ما و فرهنگمان وارد شد؛ آسیبهایی که پسلرزههای آن هنوز در نسل جوان ما بروز و ظهور دارد و فرهنگ ما را تهدید میکند.کتاب فرهنگ شهرهای ایران چه ویژگیهایی دارد؟1015 شهر ایران در این کتاب به طور کامل معرفی شده است. نام شهرها ریشهیابی شده و به اجمال راجع به تاریخچه، اقتصاد، زبان مردم، خلق و خوی هر شهری و... توضیح داده شده است. در واقع این اثر یک دائره المعارف ایرانشناسی است که به روز هم است، یعنی آمار سال 85 را هم اخذ کردیم و آنجا آوردیم. میدانید که آمار هر سالی را پس از سرشماری سه سال بعد جواب میدهد ولی ما از مرکز آمار ایران خواهش کردیم CD آمار را به ما دادند و توانستیم کتاب را بهروز و کامل کنیم. با این وصف آمار جمعیت هر شهری که نام آن آورده شد به روز است، همراه عکسهایی از مناطق مختلف هر شهر که به مراجعه کننده کمک توصیفی میکند. این عکسها را یا خودم گرفتم یا از سازمانها و مراکز وابسته به هر شهر اخذ کردم و انصافاً به خوبی همکاری کردند تا این اطلاعات هر چه کاملتر و دقیقتر در این کتاب آورده شود. کتابی است مصور که آمار جمعیت و تقسیمات کشوری 30 استان در آن توصیف شده است.چگونه به نوشتن و مطالعه درباره ایران و چاپ کتابهای ایرانشناسی روی آوردید؟نوشتن را از سالها قبل از انقلاب شروع کردم. پژوهشهای من در زمینه ایرانشناسی با سفرهایی هم به مناطق مختلف ایران داشتم شروع شد و اطلاعات و عکسهایی را که تهیه میکردم جمعآوری میکردم. فیشهایی که تهیه کرده بودم همه را تا سال 60 محفوظ نگه داشته بودم، از سال 60 به بعد تصمیم به چاپ آنها گرفتم.قبل از چاپ کتاب این عکسها و اطلاعات را در جایی به چاپ نرساندید؟به صورت پراکنده مقالههایی را در مطبوعات به چاپ میرساندم.تناسب آماری کتابهای شما با توجه به سال شروع انتشار آنها اعجابآور است!البته جمعآوری اطلاعات و فیشهایی که تهیه کرده بودم، همانطور که گفتم به سالها قبل از انقلاب برمیگردد. در واقع پس از 15 سال تازه دست به کار چاپ آنها شدم. بعد از آن هم به سبب علاقهای که به ایران و شناساندن آن به دیگران داشتم با تمام وجود کار میکردم و تا جایی که بتوانم ادامه میدهم. حق با شماست؛ این مدت زمانی است که دیگران در نهایت چهار یا پنج کتاب چاپ میکنند. به جرأت میتوانم بگویم شبانهروز 16، 17 ساعت کار میکنم تا بتوانم چنین نتیجهای بگیرم.در جهت سرعت بخشیدن به پیشبرد کار از همکاری افراد دیگر بهره میبردید؟خانوادهام به ویژه همسرم در رسیدن من به اهدافم بسیار مؤثر بودهاند. گذشته از اینکه در کار به من کمک میکردند مثل همسرم که نمونهخوانی متن کتابها را انجام میدادند، موقعیت و فضای راحت کار کردن را برایم فراهم میکنند که این خود مسأله مهمی است. اگر شرایط مساعد فراهم نباشد هر چه تلاش کنید، نتیجه مطلوب آن هم با این سرعت و شدت نمیگیرید.طی طریق تحقیقات و سفرهایی که به منظور پژوهش انجام میدهید هزینهبر است. این بودجه از کجا تأمین میشود؟ آیا امکانی در اختیار شما قرار میگیرد؟متأسفانه خیر. این کار را کاملاً شخصی و بدون استفاده از امکانات مالی سازمان یا دوایر دولتی انجام میدهم. اینکه ابراز تأسف میکنم از بابت این است که به این شکل کار سخت و کند پیش میرود. برای تأمین بودجه مشکل داریم. با تلاش شبانهروزی یک کتاب چاپ میکردم و پول حق التألیف مربوط به این کتاب را خرج مطالعه و تحقیق و پژوهش کتاب بعدی میکردم. برای تهیه کتاب کولیهای ایران و جهان به حدود 10 کشور با هزینه شخصی سفر کردم. تمام هزینه تحقیق و چاپ این کتاب را با فروش خانهای که در زاهدان داشتم، دادم که اکنون از تلویزیون فرانسه به همراه نماینده صدا و سیمای ایران به منزل من مراجعه تا از روی آن اثر فیلم مستند تهیه کنند. اما لازم به ذکر است که درباره تحقیقهای داخل ایران گاهی که به دعوت و هزینه برخی همایشها و کنفرانسها و... به شهری سفر میکنم فرصت را غنیمت شمرده و در ساعات غیر حضورم در جلسه، خود را به روستاها و اطراف آن شهر میرسانم و اطلاعات لازم را جمعآوری میکنم. در این موارد میشود گفت که هزینه رفت و آمد را خودم پرداخت نکردم. گذشته از این موارد در زمان سفارش چاپ کتابهای ایلام، خوزستان، بلوچستان و کرمانشاهان وزارت ارشاد خیلی کمک کرد و اتومبیل و راننده در اختیار من گذاشتند تا بتوانم سفرهایم را انجام دهم. در واقع آن پژوهشها با هزینه ارشاد انجام شد. اما کتابهایی که خودم چاپ کردم و ناشر خصوصی داشت را با هزینه شخصی تحقیق کردم.آمار دقیقی از فعالیتهایی که انجام دادهاید، ارائه کنید.حدود 137 جلد کتاب در زمینه ایرانشناسی نوشتهام که بیشتر آنها چاپ شده یا زیر چاپ هستند. حدود بیش از 25 طرح ملی برای وزارت امور خارجه، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، سازمان میراث فرهنگی و... ارائه کردم. حدود هفت طرح برای کارگردانان تلویزیون و هشت طرح برای دفتر نمایندگی مقام معظم رهبری در استان سیستان و بلوچستان نوشتم. به اضافه حدود 500 مقاله علمی- پژوهشی و سخنرانیهایی در ایران و خارج از کشور.هیچ یک از طرحهایی که ارائه کردهاید به مرحله اجرا درآمده است؟بله. طرح یعقوب لیث را که برای تلویزیون زاهدان نوشتم قرار است اجرا شود. طرحی هم برای میراث فرهنگی راجع به عشایر کرمان دادم که در حال اجراست. در زمان دولت نهم یک طرحی راجع به صنایع دستی ارائه کردم که از شورای عالی صنایع دستی خواسته شد اجرایی شود. با این طرح ایجاد اشتغال و ارزآوری میشد و فرهنگ هنری ما گسترش پیدا میکند. آن زمان جزو شش نفر اعضای حقیقی شورای عالی صنایع دستی بودم. عنوان این طرح سهم صنایع دستی در توسعه اقتصاد ایران بود. همان موقع بودجهای به آن اختصاص داده و عملیاتی شد.راجع به چگونگی سهم صنایع دستی در توسعه اقتصاد ایران در این طرح توضیح دهید؟سازمان صنایع دستی قبلاً وابسته به وزارت صنایع بود. فکر میکنم اواخر سال 85 در سازمان میراث فرهنگی ادغام شد و تبدیل شدند به سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری. البته این کار موافقان و مخالفانی داشت. من در مقالهای در پارسه (خبرگزاری میراث فرهنگی) اعلام کردم که این ادغام کار صحیح و درستی است. زیرا سازمان صنایع دستی نقش بسیار ارزندهای در پویایی و گسترش گردشگری و بالعکس دارد. وقتی گردشگر با نمایشگاهها و فروشگاههای صنایع دستی روبهرو میشود با خرید قطعهای از این صنایع هم کارهای هنری و ملی ما به مردم دنیا معرفی و هم ارز وارد کشور میشود. در عین حال ایجاد اشتغال میکند و ارزش افزوده آن از سایر صنایع بیشتر است. دولت نهم در این زمینه از افراد نابغه، مومن و فعالی استفاده کرد و تحرک عجیبی به ویژه در زمینه صنایع دستی ایجاد شد. مثلاً ایجاد شورای عالی صنایع دستی یکی از این کارها بود. این شورا حداقل ماهی یک بار جلسه داشت و در آن خط مشی معاونت تعیین میشد. هر فصل یک سمینار میگذاشتند و این سمینار هر بار در یک شهر برگزار میشد و از تمام ایران معاونتهای فرهنگی هنرهای سنتی و صنایع دستی شرکت میکردند. اعضای شورای عالی صنایع دستی در این سمینارها سخنرانی میکردند و نظرات مختلف ارائه میشد. بسیاری از این نظرات و روشها کاربردی شد و الان دارد اجرا میشود. از جمله این طرحها، طرح احیا و شکوفایی صنایع دستی است. یعنی از وجود گردشگری بتوانیم استفاده کنیم، ساختمانهای باستانی یا تاریخی ما که از دوران زند یا قاجار به جا مانده و سالم هستند به بازارچههای دائمی فروش صنایع دستی تبدیل شود. این طرح بدون چشمداشت مادی ارائه شد و الحمدالله خوشحالم که این کارها انجام و باعث پیشرفت صنایع دستی شد.هنوز هم عضو شورا هستید؟خیر. با تغییر و تحولات مدیریتی که انجام شد دیگر شورایی وجود ندارد که عضو آن باشم. فکر میکنم این اتفاقات برای کشور زیانآور است. حداقل در مواردی که کار پیشرفت دارد و تجربه ثابت کرده است که گروهی بازده مثبت دارند با تغییر مدیر نباید از هم پاشیده شوند.نقدی نسبت به سایر فعالان در حوزه تخصصی خودتان دارید؟اگر با مطالعه و تحقیق و کسب اطلاعات کاری را انجام ندهید و این اطلاعات را از جایی به ویژه بدون کسب اجازه و ذکر منبع بیاورید، این سرقت است. سرقت ادبی که میگویند یعنی همین. این حرف را با توجه به تجربهای که در نگارش فرهنگنامه ایران داشتم، عرض میکنم که چه تلاشی لازم است تا چنین فرهنگنامهای گردآوری و چاپ شود. متأسفانه برخی دائرهالمعارفها این کار را میکنند. تصور کنید راجع به موضوعهای مختلف از کتب متفاوت مواردی را رونویسی و در یک جا آنها را جمعآوری کنید، بعد به نام خودتان اسم تألیف روی آن بگذارید. خب پر واضح است که این عمل ضمن ناشایست بودن و تضییع حق مؤلفین دیگر، سرقت هم هست. من نسبت به چندین مورد به شخص آنها اعتراض کردم.چه انگیزهای باعث شد تا کلیه کتابهای خود را وقف کتابخانهای در استان سیستان و بلوچستان کنید؟یک بار یک استادی از سراوان که نقطه صفر مرزی ایران و پاکستان است آمد تهران که از کتابخانه منزل من استفاده کند. چیزهایی را که میخواست نتوانسته بود در کتابخانه دانشگاه تهران و کتابخانه ملی پیدا کند. دیدم حالا که علاقهمند و محقق در منطقه زادگاهم زیاد است و از افغانستان و پاکستان هم برای مطالعه کتاب به اینجا میآیند چرا آنها برای دسترسی به کتابها به تهران بیایند، من این کتابخانه را به آنجا منتقل کنم تا با توجه به اینکه منطقه محرومی است و بسیاری از علاقهمندان به کتاب امکان سفر ندارند، بتوانند از آنها استفاده کنند.شما فکر میکنید کتاب کم داریم یاعلاقهمند به کتاب زیاد داریم؟هر دو. برپایی نمایشگاههای کتاب که انصافاً کار پسندیده و خوبی است یکی از ویژگیهایی که دارد این است که شور و اشتیاق مطالعه را در مردم به ویژه جوانان و تحصیلکردگان برمیانگیزد و در مقابل آن تیراژ پایین کتابها سبب میشود کتاب در مدت زمانی پس از انتشار نایاب شود.بنده 137 جلد کتاب دارم ولی الان یکی از آنها را ندارم. یعنی همان موقع فروش رفتند. تیراژ 1500 نسخهای برای کتاب یک پژوهشگری که با تلاش فراوان اطلاعات گوناگونی را در یک جا گردآورده و استفاده کاربردی برای آن اطلاعات وجود دارد، تیراژ مناسبی نیست و طبیعی است این کتاب به زودی نایاب میشود. ضمن اینکه پاسخگوی هزینههای رفت و آمد و سفرهای متعدد ما نیست. البته ما برای پول کار نمیکنیم. عشق به ایران و علاقهمندی به شناساندن آن به ایرانیان و مردم جهان انگیزه اصلی ما برای کار است. یا مثلاً حذف یارانه کاغذ میتواند مشکلساز باشد و فرهنگ کتابخوانی و کتابداری را متأثر کند.چه تعدادی کتاب به کتابخانه تخصصی ایرانشناسی سیستان و بلوچستان اهدا کردید؟آماری که اینجا گرفته شد با احتساب تندیسها، تابلوها و... حدود 14 هزار تیراژ بوده است ولی این تعداد پرت نداشت یعنی تماماً خاص ایرانشناسی بوده است.چه مساحتی در اختیار این کتابخانه قرار گرفته است؟260 مترمربع ساختمانی است که کتابخانه ملی در اختیار کتابخانه بنده گذاشته و بخشی را هم به موزه اختصاص دادند که به آخرین تجهیزات ایمنی مجهز است.