
كبري آسوپار - گذر از آزمونهاي سخت و رسيدن به شهادت كه دروازه زميني بهشت است، آن هم وقتي كه قرار است اين دروازه از گوشه محراب باز شود، نياز به اتصالي دائمي با آسمان دارد؛ همان كه جز از دريا برنميآيد. شهادت هنر مردان خداست و شهيد محراب بودن و در شيوه شهادت هم به علي(ع) اقتدا كردن، هنري ديگر. هنري كه در ثانيه ثانيه زندگي سومين شهيد محراب آيتالله دستغيب، جريان داشت و او را به سر منزل مقصود رساند. جرعههايي از درياي متبرك اين مرد خدايي را در سالروز شهادتش، با هم مرور ميكنيم:اصالت خانوادگيدر مورد يكي از اجداد دستغيبهاي سادات شيرازي آمده كه روزي در مجلس حاكم وقت از او درباره نسب و شجرهنامهاش ميپرسند و همان وقت، دستي از غيب ميآيد، شجرهنامه را روي سينه حاكم مياندازد و حاكم از خود بيخود ميشود. حتي گفته ميشود، اين مصرع حافظ كه ميگويد «دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد» اشاره به همين مسأله است. غرض آنكه اين فاميلي دستغيب، بر حسب آنچه در اسناد موجود است، به بيش از 800 سال قبل بازميگردد و البته از همه خاندان معروف سادات دستغيب، سيدعبدالحسين دستغيب، معروفتر است و دين شيرازيها به اين امام جمعهشان بيشتر. آيتلله سيدعبدالحسين دستغيب با بيش از 30 واسطه به زيدبن عليبن حسين بن عليبن ابيطالب (ع) ميرسد. خود بزرگوارشان هم اصرار داشتند كه شجرهنامه در انتهاي يكي از كتابهايشان ثبت شود و از همين رو در آخر كتاب قلب سليم، اين شجرهنامه آمده است.مبارزه با طاغوتفعاليتهاي سياسي شهيد دستغيب از همان آغاز فعاليتهاي تبليغياش شروع شد؛ وقتي منبر و مجلس وعظ پر ميشد از مباحث سياسي و اجتماعي. اما جديترش از سال 41 آغاز شد. وقتي هم كه حضرت امام(ره) به واسط يكي از بستگان پيغام داده و از مشكلات كشور و حكومت گفته بودند، شهيد دستغيب پيغام فرستادند كه «من دربست در اختيار شما هستم» بعد هم به اتفاق اخوي به خانه تكتك علماي وقت رفت و آنها را به همراهي نهضت دعوت كرد. كمكم مبارزات سياسي ضد طاغوت در شيراز با محوريت شهيد دستغيب شكل گرفت. نوارهاي سخنراني سيدعبدالحسين دستغيب همه جا پخش ميشد؛ كما اينكه دو نوار سخنرانياش به دستور حضرت امام(ره) تكثير و در سراسر كشور توزيع شد. اساس صحبت هم در مورد امر به معروف و نهي از منكر بود و اينكه وقتي اساس دين مورد هجوم قرار ميگيرد، جايي براي تقيه نيست و نهي از منكر و قيام، حتي اگر به قيمت خون انسان تمام شود، لازم است.دستور شخص شاه براي دستگيرييك روز بعد از دستگيري امام(ره)، ميآيند براي دستگيري شهيد دستغيب. مردم كه خبردار ميشوند، مقابل خانه تجمع ميكنند كه مانع دستگيري شوند و سرانجام هم با اصرار فراوان، سيدعبدالحسين دستغيب را از طريق پشتبام، به خانه مجاور منتقل كردند و... مأموران اما ساعت 3 نيمه شب، در را شكستند و با سرنيزه و هرچه كه دستشان ميرسيد، به مردم بيسلاح و بعد هم خانواده آيتالله دستغيب حمله كردند. همسر شهيد دستغيب در اين اتفاق بهقدري مضروب ميشود كه تا پايان عمر، آثار آن باقي ميماند. بعد از دو روز كه اهالي خانه همه بازداشت بودند و خبر سختگيريها بر بازداشتشدگان به آيتالله دستغيب ميرسد، خودش را معرفي ميكند به شرط آزادي بازداشتشدگان، عدم محاكمه و نرفتن به تهران. شرط سوم اما همان چيزي بود كه شاه ايران خواسته بود. شاه به استاندار شيراز گفته بود:«يا دستغيب را ميفرستي يا خودت بايد به زندان بروي!»ولايتپذيريشهيد دستغيب، فراتر از رابطه صميمانهاي كه با حضرت امام(ره) داشت و صحبتي كه در ميان بود، معتقد به ولايت فقيه بود و حكومت اسلامي را لازم ميدانست. بعد از پيروزي انقلاب هم، بارها در خطبهها ميفرمود كه امام خميني(ره)، نايب اولواالامر است و جمله معروفي هم داشت كه:«من اطاعالخميني فقد اطاعالله». ضمن اينكه امام(ره) را از اولياي الهي ميدانست و بارها ميفرمود كه امام(ره) ذخيره الهي براي اين زمان است.آيتالله دستغيب و بنيصدريك نامه تاريخي از شهيد آيتالله دستغيب به بنيصدر در اسناد موجود است. امام جمعه شيراز در آن نامه خطاب به بنيصدر مينويسد:«مشروعيت شما تا زماني است كه تابع ولايت فقيه باشيد و امام امت شما را تأييد كرده باشد، اما آن روزي كه امام، نظرش را از شما بردارد، رياست جمهوري شما مشروعيت ندارد و منعزل هستيد.» نكته دقيق و جالب توجه آنكه شهيد دستغيب ميگويد، منعزل هستي؛ يعني نيازي نيست تو را عزل كند، بلكه خود به خود عزل ميشوي!بنيصدر قبل از انتخابات رياست جمهوري، وقتي وارد شيراز شد، از فرودگاه زنگ زده بودند كه بنيصدر ميخواهد با آيتالله دستغيب ديدار كند؛ اما شهيد دستغيب گفته بود ميخواهم استراحت كنم و لازم نيست كه بيايد؛ برود منزل آسيد علياصغر دستغيب(خواهرزادهشان). بعداً بنيصدر زنگ زده بود كه من ميآيم، فقط يك سلام ميكنم و ميروم!با اهل خانهپسرها را از كودكي با خود به مسجد ميبرد. كمي كه بزرگتر ميشدند شبها هنگام برگشت از مسجد، از محتواي منبر خود از آنان ميپرسيد و از آنجا كه مباحث اخلاقي منبر ايشان زياد بود؛ نوعي مباحثه اخلاقيات و عقايد به شمار ميرفت. آيتالله دستغيب شش پسر و چهار دختر داشت و هميشه نسبت به دخترها مهربانتر بود و باملاطفت بيشتري برخورد ميكرد.همسر شهيد دستغيب، دخترعموي ايشان بود و آيتالله دستغيب، علاوه بر توجه به بعد سيادت همسر، در حسن خلق با همسر نمونه و علاقه خاصي ميانشان بود. از سويي به جهت اينكه آثار حمله وحشيانه عوامل پهلوي، تا آخر عمر همسرشان را آزار ميداد، شهيد دستغيب گاه خود پرستار ايشان ميشد و نهايت مهرباني را لحاظ ميكرد. ضمن آنكه هر سال خانم را به زيارت ميفرستاد.توکل به خدااطمينان و توکل، نشانه بارز مردان خداست. شهيد دستغيب در ضرورت دستيابي به اين باور سترگ، در يکي از درسهاي اخلاق خود به جرياني شنيدني اشاره ميکند که به خوبي گوياي نفس مطمئن و خدامحور ايشان است. او ميگويد: روز اول ماهي که ميخواستم شهريه طلاب را واريز نمايم، وقتي پولها را شمردم و محاسبه نمودم، متوجه شدم که يازده هزار و پانصد تومان کمبود بودجه دارم. دست به دعا برداشتم و گفتم: «خدايا، تو خود ميداني که من دست پيش غير از تو دراز نميکنم. اينک هم همچنان بر باور خود هستم و اميد و اطمينانم به توست». لحظاتي بيش نگذشت که در منزل به صدا درآمد. يک نفر براي محاسبه وجوهات شرعياش مراجعه کرده بود. ميزان وجوهات او، بيست هزار تومان بود، اما وقتي ميخواست آن را بپردازد گفت: آقا، معذرت ميخواهم، بيشتر از اين را فعلاً نتوانستم تهيه کنم. وجه را که شمردم، ديدم يازده هزار و پانصد تومان است.نفوذ در دلهاسخن شهيد دستغيب چنان تأثيرگذار بود که افراد، شيفته گفتار او ميشدند. نوشتهاند روزي مردي ميانسال که سر و وضعش نشان ميداد از عشاير و قبايل شيراز است، نزد مرحوم دستغيب ميآيد و ميگويد مردي است که سالها سابقه دزدي و شرارت داشته و به جرم سرقتهاي فراوان، تحت تعقيب و متواري بوده است. او همچنين ميگويد که به هيچ وجه اهل نماز و روزه و عمل به تکاليف شرعي نبوده و جنايتهاي بسياري را هم مرتکب شده است، اما سخنان شيوا و دلنشين شهيد دستغيب که آن را هفته قبل در خطبههاي نماز جمعه از طريق راديو شنيده بوده، او را وادار به تأمل و درنگ در رفتار خود کرده و سبب بيداري او شده است و اکنون نيز آمده تا توبه كند.ارشاد ديگران با رفتاررفتار شهيد دستغيب برگرفته از سيره وحي و سنت پيامبران و امامان عليهمالسلام بود. در دوران رژيم پهلوي، ايشان را دستگير نموده و زنداني ميکنند و براي اينکه بيشتر مورد آزار روحياش قرار دهند، وي را با فردي کمونيست و محکوم به حبس ابد همسلول مينمايند؛ فردي که هيچگونه رابطهاي با معنويات نداشت. نيمه شب، شهيد دستغيب را وارد سلول او مينمايند، اما مرد کمونيست هيچروي خوشي نشان نميدهد. نزديک طلوع آفتاب، شهيد دستغيب که او را نميشناسد، براي خواندن نماز بيدارش ميکند، ولي او به شدت پرخاش کرده و با تندي فرياد ميزند: «من کمونيستم و نماز نميخوانم». شهيد دستغيب از او بسيار پوزش ميخواهد. رفتار شهيد دستغيب در مدتي که با او همسلول بودند، به قدري بر وي تأثير ميگذارد که آن شخص همواره ارادت فراوان خود را به ايشان اظهار ميدارد.ساده زيستيشهيد دستغيب، زندگياي بسيار ساده و به دور از زرق و برق دنيايي و خانهاي کوچک با اثاثيهاي ساده در کوچههاي قديمي و پرپيچ و خم شيراز داشت. محافظان ايشان که وظيفه حفظ امنيت و پاسداري از آن شهيد را بر عهده داشتند، وضع زندگي ايشان را مناسب با مسائل امنيتي نديده و از آن بزرگوار ميخواهند که منزل خود را از درون کوچههاي باريک و کهن شهر، به نقطهاي ديگر تغيير دهند تا محافظت از ايشان نيز آسانتر شود، اما مورد قبول ايشان قرار نميگيرد و پاسخ ميشنوند: «من در ميان اين مردم بودهام و تا آخرين نفس هم بايد در بين آنها باشم و در سختي و شاديهايشان شريک باشم».فروتنيشهيد دستغيب، هرگز اجازه نميداد نام او را با القاب و عناوين بگويند. همواره خود را همسطح با مردم ميانگاشت و به توده مردم علاقه زيادي نشان ميداد. هيچگاه بالاي مجلس نمينشست و هرگز خود را بر ديگران مقدّم نميدانست. مراد بود، اما با مريد خود دوست، آنچنان که گاه ارادتمندانش از ياد ميبردند که او مراد و مرشدشان است يا دوست چندين سالهشان. براي رفتن به نماز جمعه، سوار ماشين نميشد و ميفرمود: «ميخواهم در اين کوچهها در ميان مردم باشم تا اگر کسي سؤال يا گرفتارياي داشته باشد و خجالت بکشد، به منزل بيايد و به کارش رسيدگي کنم». مانند فردي عادي، در بازسازي مسجد جامع شهر، کلنگ به دست گرفت و مشغول کار شد و با اين کار خود، ديگران را نيز به کمک در بازسازي مسجد تشويق نمود.کمک به نيازمندانروزي شهيد دستغيب از عضو اجرايي دفتر خود ميخواهند تا مبلغي پول را به دست شخصي برساند. او از دفتر خارج ميشود، اما از آنجا که وي شخص مذکور را مدتها ملاقات نکرده است، با خود ميپرسد که او را از کجا پيدا کند. از روي اتفاق، شخص مورد نظر را در مسير خود ميبيند که به طرف دفتر امام جمعه در حال حرکت است. نزد او رفته و پول را به وي ميدهد. شخص پول را گرفته و پس از شکرگزاري به درگاه خدا ميگويد: ديروز منزل آقا آمدم تا مشکلم را به ايشان بگويم؛ چون همسرم در آستانه وضع حمل است، اما موفق نشدم با ايشان ديدار کنم. امروز طاقتم سرآمد و با خود گفتم راه ديگري جز ملاقات با ايشان و درخواست کمک ندارم، اما به خدا سوگند تا اين لحظه، به کسي در اينباره چيزي نگفته بودم که شما را ديدم و پول را به من داديد.بردباري و ايستادگيشهيد دستغيب صبر زيادي در برابر مشکلات داشت و هرگز از فشار مشکلات و آسيبها، کمر خم نميکرد و روحيه مثبت ايشان، سبب افزايش تحمل و بردباري ديگران نيز ميشد. در دوران خفقان رژيم پهلوي، فرزند و نزديکان ايشان را دستگير کرده و به سلول انفرادي در عشرتآباد تهران ميبرند و مورد شکنجه و آزار قرار ميدهند. چند روز بعد، خود ايشان را هم دستگير کرده و به همان زندان ميافکنند و پس از ساعتي شکنجه، به سلول انفرادي مياندازند. صداي ناله از همه سلولها بلند است، اما شهيد دستغيب با سرفه به ديگران ميفهماند که حالش خوب است. ايشان حتي در برابر شخصي که همواره با او دشمني ميکرد و بر ضد ايشان به سخنپراکني ميپرداخت، بردباري پيشه کرده و با گذشت وصفناپذيري، اشتباههاي او را ناديده گرفت و هتاکيهايش را به دست فراموشي سپرد.مهرباني با خانواده و کمک در کارهارفتار شهيد دستغيب در محيط خانواده، رفتاري مهرورزانه و تحسين برانگيز بود. هرگز به اهل خانه سختگيري نميکرد و وجودش براي اهل خانه، مايه دلگرمي بود. همسر ايشان ميگويد: ايشان در امور زندگي، به من اختيار کامل داده بودند و هر کاري که ما انجام ميداديم، هيچ ايرادي نميگرفتند. با بچهها خيلي مهربان بودند. در اوقات فراغت در حياط با بچهها قدم ميزدند و آن گونه که بچهها و نوهها دلشان ميخواست، با آنها رفتار ميکردند. ايشان در کارهاي خانه علاوه بر کارهاي شخصي خود، به ما هم کمک ميکردند». ايشان در ايام بستري شدن مادر خانواده، همه کارهاي خانه را خود به عهده ميگرفتند و حتي نظافت خانه را هم انجام ميدادند.توجه به جوانان و دانشجويانآيتاللّه دستغيب با جوانان ارتباطي نزديک داشت و همواره آنان را به تهذيب اخلاق تشويق مينمود و همواره به آنان ميگفت:«شما بايد الگو و نمونه اخلاق اسلامي در اجتماع باشيد». ايشان پس از تأکيد حضرت امام خميني رحمهالله مبني بر وحدت دانشجو و روحاني، تلاش بيشتري براي نزديک شدن به اين دو قشر نمود تا بتواند زمينههاي اين وحدت را به وجود آورد. از اين رو، از آنان خواست تا در جلسات اخلاقي که هر پنجشنبه توسط ايشان در مدرسه علميه قوام تشکيل ميشد، شرکت نمايند. انبوه جوانان دختر و پسر دعوت ايشان را پذيرفتند و در اين جلسات شرکت كردند.روحيه پرنشاطشهيد دستغيب، برخلاف سن زياد و اندام لاغري که داشت، از روحيه پرنشاط و شادابي برخوردار بود. ايشان هر روز بعد از نماز صبح، حدود دوازده کيلومتر پياده روي ميکرد و همين سحرخيزي و ورزش صبحگاهي، در شادابي روحيه ايشان تأثير زيادي داشت، به طوري که هرگز از کار بدني احساس خستگي به ايشان دست نميداد؛ چرا که از دست دادن پدر در کودکي، از ايشان انساني سختکوش ساخته بود و به دوش گرفتن بار مسؤوليت خانواده در سالهاي نوجواني حتي در بالابردن توان جسماني ايشان هم تأثير گذاشته بود.ولايتپذيريشهيد دستغيب، نمونه کاملي از همراهي با ولايت بود و علاقه بسياري به حضرت امام رحمهالله داشت. جمله معروف «بيعشق خميني نتوان عاشقي مهدي(عج) شد» از سخنان ظريف اوست. ايشان در کلمات عارفانه خود ميفرمود:«هر کس از خميني رحمهالله پيروي کند، از خدا پيروي کرده است». هر گاه با امام امت ديدار ميکرد، در بازگشت خوشحال و شاداب بود و خرسندي ديدار، از چهرهاش خوانده ميشد. شهيد دستغيب خود را مقيد ميدانست که سخنراني حضرت امام رحمهالله را از تلويزيون يا راديو بشنود و آن را محور سخنان خود در خطبههاي نماز جمعه قرار دهد. ايشان به يکي از نمايندگان شيراز گفته بود: «پسرجان، بايد باورت بشود که حضرت امام [خميني]، نايب امام زمان(عج) است. احترام به امام، احترام به امام زمان (عج) قلمداد ميشود. ميخواهي عزّت پيدا کني، عزّت در پيروي از امام است».عشق به شهادتعشق به شهادت، چنان در دل شهيد دستغيب، اين پيرآگاه، شيرين جلوه کرده بود که همواره دم از ديدار خونين با پروردگار ميزد و آن را برترين سعادت ميانگاشت و ميفرمود: «اين بدنهاي ما حيف است که در بستر جان دهد. همه خواهند مُرد و مرگ حق است؛ پس چه بهتر که در بستر نميريم». او مژده شهادت خود را سالها پيش، از يکي از استادانش، حاج آقا جواد انصاري شنيده بود و از سالها پيش انتظار آن را ميکشيد، تا آن هنگام که در خون خود غلتيد و به آرزوي ديرينهاش رسيد. روحش شاد و يادش جاودان باد.