سرکرده باند سارقان مسلح که با پوشش مردی ثروتمند برای فروش دستبند سرقتی به طلافروشی رفته بود، با هوشیاری زرگر به دام افتاد. جوان آنلاین: سرکرده باند سارقان مسلح که با پوشش مردی ثروتمند برای فروش دستبند سرقتی به طلافروشی رفته بود، با هوشیاری زرگر به دام افتاد.
اوایل زمستان سال گذشته، مأموران پلیس تهران در جریان سرقتهای سریالی از خانههای شمال و شمالغرب پایتخت قرار گرفتند. بررسی شکایتها نشان میداد اعضای یک باند حرفهای، خانههای افراد متمول را شناسایی کرده و پس از ورود به آنها، اموالی به ارزش چند میلیارد تومان به سرقت میبرند.
طلا، سکه، ارز، عتیقهجات و دیگر اموال باارزش، بیشترین اقلامی بود که در این سرقتها به دست سارقان میافتاد. بیشتر شاکیان زمانی متوجه سرقت میشدند که پس از چند ساعت یا چند روز به خانه بازمیگشتند، اما در چند مورد نیز سارقان هنگام حضور صاحبخانه در محل، با او روبهرو شده بودند.
تهدید صاحبخانه با اسلحه
یکی از شاکیان در تحقیقات به مأموران گفت: «چند روز قبل همراه خانوادهام به مسافرت رفته بودم، اما به دلیل کاری مجبور شدم نیمهشب به تهران برگردم. وقتی وارد خانه شدم، ناگهان چهار مرد را دیدم که مشغول باز کردن گاوصندوق بودند. هنوز از شوک خارج نشده بودم که یکی از آنها کلت کمریاش را روی سرم گذاشت و تهدید کرد هیچ حرکتی نکنم و در گاوصندوق را باز کنم.» این مرد ادامه داد: «از ترس، در گاوصندوق را باز کردم و آنها تمام طلا، سکه و اموال باارزش را برداشتند. بعد دست و پا و دهانم را با چسب بستند و مرا داخل اتاق حبس کردند. چند ساعت بعد به سختی خودم را نجات دادم و با پلیس تماس گرفتم.»
گاوصندوق را هم میبردند
تحقیقات تخصصی پلیس نشان داد اعضای این باند برای جلوگیری از شناسایی، ابتدا دوربینهای مداربسته محل را از کار میانداختند و سپس وارد خانه میشدند. آنها مهارت زیادی در باز کردن گاوصندوق داشتند و در مواردی که موفق به باز کردن آن نمیشدند، گاوصندوق را با خود به مخفیگاهشان منتقل میکردند.
در ادامه تحقیقات، مأموران به نکته عجیبی پی بردند. برخی شاکیان اعلام کردند سارقان پس از سرقت، از بخشهای مختلف خانه عکسبرداری میکردند. حتی در یکی از موارد، صاحبخانه که در اتاق حبس شده بود، شنیده بود سرکرده باند به یکی از همدستانش دستور میدهد از داخل خانه عکس بگیرد.
با وجود تحقیقات گسترده، مأموران برای مدتی سرنخ مشخصی از اعضای باند به دست نیاوردند تا اینکه یک اشتباه از سوی سرکرده باند، راز سرقتهای سریالی را فاش کرد.
طلافروش کارآگاه شد
ماجرا از زمانی آغاز شد که مرد جوانی شیکپوش با خودروی گرانقیمت مقابل یک طلافروشی توقف کرد و وارد مغازه شد. او دستبند گرانقیمت و دستسازی را روی پیشخوان گذاشت و مدعی شد این دستبند ارثیه خانوادگی است و قصد دارد آن را بفروشد تا سهم خواهر و برادرهایش را پرداخت کند. صاحب طلافروشی هنگام بررسی دستبند، متوجه امضای خاص و مشخصات آن شد و احتمال داد دستبند سرقتی باشد. او برای اینکه فروشنده را از خود دور نکند، به وی گفت، چون دستبند عتیقه و باارزش است، نمیتواند همان لحظه قیمت آن را تعیین کند و باید برای کارشناسی نزد او بماند.
مرد جوان نیز دستبند را به صورت امانت گذاشت و پس از دریافت رسید از مغازه خارج شد؛ غافل از اینکه صاحب طلافروشی موضوع را پیگیری خواهد کرد.
طلافروش از دستبند عکس گرفت و آن را برای دوستانش ارسال کرد. خیلی زود مشخص شد این دستبند را یکی از جواهرسازان معروف تهران ساخته است. با شناسایی سازنده، صاحب اصلی دستبند نیز شناسایی شد و مشخص شد وی مدتی قبل هدف دستبرد سارقان قرار گرفته و دستبند قیمتیاش نیز در جریان همان سرقت به سرقت رفته است.
سرکرده باند در قرار صوری
صاحب طلافروشی پس از به دست آوردن این اطلاعات، موضوع را به پلیس اطلاع داد و همزمان با فروشنده دستبند برای حضور در مغازه قرار گذاشت.
مرد جوان که سرکرده باند سارقان مسلح بود، بدون اطلاع از ماجرا در محل حاضر شد و در جریان قرار صوری مأموران دستگیر شد. بررسیهای پلیس نشان داد این مرد همان سرکرده باندی است که از اوایل زمستان سال گذشته با همدستانش به خانههای متمول در شمال و شمالغرب تهران دستبرد میزد.
در ادامه، سه همدست دیگر او نیز شناسایی و بازداشت شدند. تحقیقات از اعضای این باند برای شناسایی دیگر سرقتهای احتمالی آنها و مشخص شدن میزان اموال سرقتشده همچنان ادامه دارد.
رودست از مرد زرگر
سیروس، سرکرده سابقهدار و حرفهای باند سارقان، تصور نمیکرد روزی در یک طلافروشی گرفتار هوشیاری صاحب آن شود. او میگوید از هوش و کارآگاهبازی مرد زرگر خوشش آمده است.
سیروس، از چه زمانی تصمیم به تشکیل باند سرقت گرفتید؟
اواسط سال گذشته دوران حبسم رو به پایان بود که در زندان همراه چند نفر از دوستانم این باند را تشکیل دادیم. بعد از آزادی، از زمستان کارمان را شروع کردیم و سرقتهای سریالی را انجام دادیم.
فکر میکردی به این زودی دستگیر شوی؟
نه، اصلاً. ما خیلی حرفهای عمل میکردیم و فکر نمیکردم به این زودی شناسایی شویم. اما زرنگی و کارآگاهبازی یک طلافروش دستمان را رو کرد و گرفتار شدیم. واقعاً از هوش و زرنگی او خوشم آمد.
طلاهای سرقتی را خودت میفروختی؟
نه، این کار بر عهده یکی از اعضای باند بود. او معمولاً افراد مطمئن را پیدا میکرد و طلاها را به آنها میفروخت. اما این بار تصمیم گرفتم خودم برای فروش این دستبند قیمتی اقدام کنم.
فکر نمیکردی فروش طلایی که فاکتور ندارد، ممکن است باعث لو رفتنت شود؟
نه. ما قبلاً هم طلاهای بدون فاکتور فروخته بودیم و مشکلی پیش نیامده بود. این بار هم لباس شیک پوشیدم و یک خودروی گرانقیمت برای چند ساعت اجاره کردم تا صاحب طلافروشی به من شک نکند، اما او از من زرنگتر بود. البته فکر میکردم در شرایطی که خیلیها با مشکلات اقتصادی دستوپنجه نرم میکنند، صاحب طلافروشی هم بیشتر به فکر سود خودش باشد.
چرا از خانههایی که سرقت میکردید عکس میگرفتید؟
برای اینکه دوباره به خانهای که از آن سرقت کرده بودیم برنگردیم. چند سال قبل یک بار این اشتباه را تکرار کرده بودیم، اما آن زمان خیلی حرفهای نبودیم. از طرفی با عکسها میخواستیم تعداد سرقتها را هم در اختیار داشته باشیم تا در حساب و کتابمان اشتباه نکنیم.
چرا هنگام سرقت اسلحه همراهتان بود؟
اسلحه برای ترساندن است. به هر حال، سارق در مواقع خطر از اسلحه به عنوان وسیلهای برای تهدید استفاده میکند. میشود گفت اسلحه امضای یک سارق است.