کد خبر: 1379792
تاریخ انتشار: ۲۶ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۴:۴۰
این میراث اگر خوانده نشود فراموش می‌شود شب که می‌شد، خانه‌ها بوی کتاب می‌گرفت. پدری دیوان حافظ را باز می‌کرد، مادری غزلی از سعدی می‌خواند
ناصر سهرابی

جوان آنلاین: شب که می‌شد، خانه‌ها بوی کتاب می‌گرفت. پدری دیوان حافظ را باز می‌کرد، مادری غزلی از سعدی می‌خواند و نوجوانی، پیش از آنکه خواب به چشمش بیاید با بیت‌های فردوسی و مولانا جهان دیگری را کشف می‌کرد، اما امروز نور سرد صفحه تلفن همراه، جای چراغ مطالعه را گرفته و انگشت‌ها بی‌وقفه از تصویری به تصویر دیگر می‌لغزند؛ از اینستاگرام به یوتیوب، از ویدئویی چندثانیه‌ای به بازی و سرگرمی. مسئله فقط این نیست که حافظ و مولانا کمتر خوانده می‌شود؛ مسئله این است که بخشی از نسل تازه، آرام‌آرام زبان روایت کردن خویشتن را گم می‌کند. ۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی، فرصتی است برای پرسیدن یک سؤال جدی: اگر شعر و ادبیات فارسی از زندگی روزمره ما عقب بنشیند، چه چیزی قرار است جای آن را در حافظه، هویت و جهان‌بینی نسل آینده پر کند؟
 
زمانی شعر فارسی در تار و پود زندگی ایرانی تنیده بود. سعدی فقط نام نویسنده گلستان و بوستان نبود؛ حکایت‌هایش در حافظه مردم می‌چرخید. حافظ فقط شاعری متعلق به قرن هشتم نبود؛ غزل‌هایش در لحظه‌های عاشقانه، عارفانه، اندوهناک و حتی تصمیم‌های روزمره زندگی مردم حضور داشت. فردوسی صرفاً صاحب یک منظومه عظیم نبود؛ شاهنامه بخشی از حافظه تاریخی و اسطوره‌ای ایرانیان بود. خیام با چند رباعی کوتاه، انسان را با بزرگ‌ترین پرسش‌های هستی روبه‌رو می‌کرد، اما امروز این زیست فرهنگی با یک رقیب بزرگ روبه‌روست؛ نه صرفاً با اینترنت، بلکه با «اقتصاد توجه.» نوجوان امروز در جهانی زندگی می‌کند که برای ربودن چند ثانیه از توجه او، هزاران محصول رسانه‌ای با پیچیده‌ترین تکنیک‌ها طراحی می‌شوند. او با یک حرکت انگشت می‌تواند از یک ویدئو به ویدئویی دیگر برود، از اینستاگرام به یوتیوب برسد، وارد جهان بازی‌های ویدئویی شود و در چند دقیقه صد‌ها تصویر و پیام و روایت مصرف کند. شاهنامه را نمی‌توان با سرعت اسکرول خواند و سعدی را نمی‌توان در چند ثانیه مصرف کرد. اینجاست که یکی از بزرگ‌ترین پارادوکس‌های عصر جدید شکل می‌گیرد: همان فضای مجازی که می‌تواند شعر حافظ را در چند ثانیه به میلیون‌ها نفر برساند، می‌تواند توان ماندن مخاطب بر یک متن را نیز کاهش دهد. پس مقصر دانستن فناوری، تحلیل کاملی نیست. فناوری دشمن شعر نیست؛ مسئله این است که ما هنوز نتوانسته‌ایم نسبت ادبیات با جهان رسانه‌ای جدید را به‌درستی تعریف کنیم. جوان امروز دشمن حافظ نیست؛ ما حافظ را به شکلی معرفی نکرده‌ایم که برای او مسئله‌مند، زنده و قابل لمس باشد. اینکه بگوییم «جوانان امروز فقط در اینستاگرام هستند و دیگر کتاب نمی‌خوانند»، صورت مسئله را ساده می‌کند. پرسش جدی‌تر این است که چرا توانسته‌ایم برای سرگرمی، مصرف، تبلیغات، بازی و محتوای زودگذر، جذاب‌ترین و حرفه‌ای‌ترین روش‌های ارتباط با نسل جدید را پیدا کنیم، اما وقتی نوبت به انتقال میراث ادبی می‌رسد، هنوز گمان می‌کنیم چند بیت حفظ‌کردنی در کتاب درسی می‌تواند شوق خواندن ایجاد کند؟ نمی‌توان تمام مسئولیت را بر دوش نسلی گذاشت که خودمان او را با شیوه‌ای کم‌اثر با گذشته آشنا کرده‌ایم. ما گاهی ادبیات را آنقدر رسمی، سنگین و نخبه‌گرایانه عرضه کرده‌ایم که چیزی که باید «زندگی» باشد، به «ماده درسی» تبدیل شده است. حافظ را در شب یلدا از قفسه بیرون می‌آوریم، سعدی را در کتاب ادبیات مدرسه معرفی می‌کنیم، فردوسی را در مناسبت‌های فرهنگی به یاد می‌آوریم و بعد انتظار داریم نوجوان خودش عاشق آنها شود. چنین انتظاری واقع‌بینانه نیست. میراث فرهنگی با بخشنامه و سخنرانی منتقل نمی‌شود؛ با تجربه، جذابیت، تکرار و حضور در زندگی منتقل می‌شود. پرسش‌های انسان تغییر کرده‌اند، اما بسیاری از دردها، دغدغه‌ها و جست‌و‌جو‌های او تغییر نکرده‌اند. اگر این پیوند برقرار نشود، ادبیات به موزه‌ای تبدیل خواهد شد که همه درباره عظمت آثارش حرف می‌زنند، اما کمتر کسی وارد آن می‌شود. خطر اصلی همین‌جاست. فراموشی شعر فارسی فقط از دست رفتن چند شاعر بزرگ نیست؛ فرسایش بخشی از حافظه جمعی است. زبان، صرفاً وسیله‌ای برای انتقال اطلاعات نیست؛ زبان، شیوه دیدن جهان است. هر واژه‌ای که از دایره زبان حذف می‌شود، فقط یک واژه نیست؛ گاهی بخشی از یک تجربه تاریخی، یک احساس، یک تصویر و یک امکان اندیشیدن را نیز با خود می‌برد. انسانی که برای توصیف عشق، رنج، خشم، امید، تنهایی و اضطراب واژه‌های دقیق‌تری دارد، ظرفیت بیشتری برای فهم تجربه خود پیدا می‌کند. از این منظر، سواد ادبی یک تجمل روشنفکرانه نیست؛ نوعی سواد هویتی و بخشی از سواد زیستن است. جامعه‌ای که دایره واژگانش فقیر شود، بخشی از قدرت اندیشیدن و روایت کردن خود را نیز از دست می‌دهد. این مسئله برای نسل جدید جدی‌تر است؛ نسلی که بیش از هر نسل دیگری در معرض جریان‌های متنوع فرهنگی قرار دارد. امروز یک نوجوان ایرانی همزمان با فرهنگ ایرانی، فرهنگ جهانی، موسیقی جهانی، سینما، زبان‌های بیگانه، سبک‌های زندگی گوناگون و هزاران روایت رسانه‌ای مواجه است. این گشودگی ذاتاً تهدید نیست. فرهنگ زنده، فرهنگ محصور نیست. فرهنگ قدرتمند می‌تواند از جهان بیاموزد، عناصر تازه را جذب کند و در عین حال مرکز ثقل خود را حفظ کند. مسئله از جایی آغاز می‌شود که گشودگی به بی‌ریشگی تبدیل شود؛ وقتی فرد آنقدر با روایت‌های بیرونی احاطه می‌شود که دیگر روایت روشنی از خویشتن ندارد. این همان جایی است که بحران هویت شکل می‌گیرد. جوانی که نمی‌داند از گذشته خود چه چیزی را باید حفظ کند، چگونه می‌تواند با اطمینان درباره آینده خود تصمیم بگیرد؟ اگر پیوند او با زبان، ادبیات، تاریخ و حافظه فرهنگی جامعه سست شود، خلأ ایجادشده بی‌پاسخ نمی‌ماند؛ هر خلأیی سرانجام با چیزی پر می‌شود و همیشه نمی‌توان پیش‌بینی کرد چه چیزی جایگزین آن خواهد شد. بنابراین دفاع از ادبیات فارسی، دفاع از گذشته به قیمت قربانی کردن آینده نیست؛ دفاع از امکان داشتن آینده‌ای با هویت روشن است. البته در این میان باید از یک خطای خطرناک نیز دوری کرد: تحقیر نسل جدید. اینکه نوجوان امروز ساعت‌ها پای بازی می‌نشیند یا در شبکه‌های اجتماعی وقت می‌گذراند، به‌خودی‌خود نشانه سقوط فرهنگی نیست. فناوری بخشی از جهان معاصر است و نمی‌توان با نوستالژی به جنگ آن رفت. مسئله این است که آیا جوان امروز فقط مصرف‌کننده محتواست یا می‌تواند از همین ابزار‌ها برای ساختن معنا استفاده کند؟ آیا ما توانسته‌ایم ادبیات را وارد میدان رسانه کنیم؟ اگر مخاطب در شبکه اجتماعی حضور دارد، چرا شعر نباید همان‌جا حضور داشته باشد؟ اگر پادکست گوش می‌دهد، چرا سعدی و حافظ نباید در قالب روایت صوتی جذاب با او سخن بگویند؟ اگر ویدئو می‌بیند، چرا فردوسی و مولانا نباید با تولیدات تصویری حرفه‌ای به جهان او وارد شوند؟ فضای مجازی را باید از تهدید صرف به فرصت فرهنگی تبدیل کرد. آینده ادبیات فارسی در گروی این است که از گذشته خود بت نسازیم، بلکه آن را دوباره زنده کنیم. قرار نیست نوجوان امروز را به سبک زندگی چند نسل قبل برگردانیم؛ چنین چیزی نه ممکن است و نه مطلوب. قرار است میان میراث و مدرنیته پلی ساخته شود؛ پلی که اجازه دهد جوان ایرانی هم جهان را بشناسد و هم خودش را فراموش نکند. شاید آینده زبان فارسی نه در نوستالژی گذشته، بلکه در همین تصمیم امروز ما رقم بخورد؛ اینکه آیا می‌خواهیم میراث هزارساله‌مان فقط موضوع افتخار باشد یا واقعاً بخشی از زندگی نسل آینده بماند. شاید روزی که انگشت‌ها بی‌وقفه روی صفحه می‌لغزند، بیش از هر زمان دیگری به یک مکث نیاز داشته باشیم؛ مکثی کوتاه برای شنیدن صدای زبانی که قرن‌ها با ما سخن گفته است. در آن مکث، شاید حافظ هنوز همان‌جا باشد؛ نه در گذشته، بلکه درست در جایی که آینده ما آغاز می‌شود.

برچسب ها: کتاب ، سعدی ، سبک رفتار
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار