کد خبر: 1378147
تاریخ انتشار: ۱۷ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۵:۴۰
1 سرمایه‌گذاران فقط به این فکر نمی‌کنند که امروز نفت چند دلار است، بلکه تلاش می‌کنند پیش‌بینی کنند نفت در ماه‌ها و فصل‌های آینده چه قیمتی خواهد داشت و این قیمت چه اثری بر تورم و سیاست پولی خواهد گذاشت و این یعنی آنکه یک موشک در خاورمیانه، تصمیم یک بانک مرکزی در واشینگتن یا فرانکفورت را تغییر می‌دهد
داود طالبی

جوان آنلاین: جنگ‌ها معمولاً در نقشه‌ها آغاز می‌شوند، اما هزینه واقعی آنها در جایی بسیار دورتر از میدان نبرد پرداخت می‌شود؛ در پمپ‌بنزین‌ها، کارخانه‌ها، بازار‌های سهام، نرخ بهره، بودجه دولت‌ها و حتی قیمت مواد غذایی. جنگ ایران و امریکا نیز دیگر یک مناقشه نظامی در خاورمیانه نیست. دامنه آن به اقتصاد جهانی کشیده شده و تنگه هرمز، نفت و بازار‌های مالی را به سه حلقه از زنجیره‌ای تبدیل کرده که هر اختلال در یکی از آنها می‌تواند دیگری را تحت تأثیر قرار دهد. در روز‌های اخیر، با از سرگیری حملات امریکا و پاسخ متقابل ایران، بازار نفت بار دیگر واکنش نشان داده است. نگرانی اصلی بازار نه فقط میزان نفت تولید شده، بلکه امکان اختلال در مسیر انتقال آن است، زیرا هرچه نااطمینانی درباره امنیت تردد در خلیج فارس بیشتر شود، «حق بیمه ژئوپلیتیک» بیشتری روی قیمت نفت قرار می‌گیرد. این همان نقطه‌ای است که جنگ از یک مسئله امنیتی به یک مسئله اقتصادی جهانی تبدیل می‌شود. 

 هرمز و تعیین قیمت جهانی انرژی 
تنگه هرمز فقط یک آبراه میان ایران و کشور‌های عربی خلیج فارس نیست؛ یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های اقتصاد جهانی است. بخش قابل‌توجهی از نفت و گاز صادراتی جهان از این مسیر عبور می‌کند و به همین دلیل هرگونه کاهش تردد کشتی‌ها، حتی پیش از توقف کامل صادرات، برای بازار‌ها یک علامت هشدار است. اکنون همین اتفاق در حال رخ دادن است. نفت یک کالای پایه برای اقتصاد جهانی است. افزایش قیمت آن، یعنی افزایش هزینه حمل‌ونقل، تولید، کشاورزی، پتروشیمی و بخش بزرگی از زنجیره تأمین. به همین دلیل شوک نفتی خیلی سریع از بازار انرژی به تورم مصرف‌کننده منتقل می‌شود. اقتصاد جهانی پیش از این نیز تجربه چنین وضعیتی را داشته است. در نخستین ماه‌های جنگ، قیمت نفت جهش کرد و نگرانی از رکود تورمی افزایش یافت، یعنی ترکیبی ناخوشایند از رشد ضعیف اقتصادی و تورم بالا. اما تفاوت امروز این است که اقتصاد جهانی پس از سال‌ها بحران، هنوز با زنجیره‌های تأمین شکننده، بدهی‌های بالا و حساسیت شدید بانک‌های مرکزی نسبت به تورم مواجه است. بنابراین یک شوک جدید انرژی می‌تواند بسیار بیشتر از یک افزایش ساده در قیمت بنزین اثرگذار باشد. اگر نفت برای مدت طولانی در محدوده بالا باقی بماند، شرکت‌ها با هزینه بالاتر تولید مواجه می‌شوند، خانوار‌ها بخش بیشتری از درآمد خود را صرف انرژی می‌کنند و دولت‌ها ناچار می‌شوند برای حمایت از مصرف‌کنندگان یا صنایع، منابع بیشتری اختصاص دهند. در نتیجه، جنگ عملاً به نوعی «مالیات نامرئی» بر اقتصاد جهانی تبدیل می‌شود؛ مالیاتی که هیچ پارلمانی آن را تصویب نکرده، اما میلیون‌ها مصرف‌کننده آن را پرداخت می‌کنند. 

 از بازار نفت تا وال‌استریت 
مرحله دوم، انتقال بحران از نفت به بازار‌های مالی است. سرمایه‌گذاران فقط به این فکر نمی‌کنند که امروز نفت چند دلار است؛ آنها تلاش می‌کنند پیش‌بینی کنند نفت در ماه‌ها و فصل‌های آینده چه قیمتی خواهد داشت و این قیمت چه اثری بر تورم و سیاست پولی خواهد گذاشت. این مسئله در روز‌های اخیر به‌وضوح در بازار اوراق قرضه دیده شد. در اول سپتامبر، همزمان با تشدید حملات امریکا علیه ایران و پاسخ قاطع تهران، قیمت نفت افزایش یافت و بازده اوراق قرضه دولتی در چند بازار بزرگ بالا رفت که نشانه‌ای از نگرانی سرمایه‌گذاران درباره بازگشت فشار‌های تورمی است. این زنجیره بسیار مهم است؛ جنگ، نفت را گران می‌کند. نفت گران، تورم را افزایش می‌دهد. تورم بالاتر، کاهش نرخ بهره را دشوارتر می‌کند. نرخ بهره بالاتر، هزینه تأمین مالی شرکت‌ها و دولت‌ها را افزایش می‌دهد و در نهایت، ارزش‌گذاری سهام و سرمایه‌گذاری کاهش پیدا می‌کند. 
به بیان ساده‌تر، ممکن است یک موشک در خاورمیانه، تصمیم یک بانک مرکزی در واشینگتن یا فرانکفورت را تغییر دهد. البته بازار‌ها همیشه یک‌طرفه حرکت نمی‌کنند. در چهارم سپتامبر، اظهارات کریستوفر والر، رئیس فدرال رزرو، درباره احتمال توقف افزایش نرخ بهره باعث کاهش بخشی از نگرانی‌های بازار شد. احتمال افزایش نرخ بهره در نشست سپتامبر نیز از حدود ۶۳ درصد به نزدیک ۵۰ درصد کاهش یافت و همین موضوع به بهبود بازار‌های سهام و اوراق کمک کرد. اما نفت همچنان تحت تأثیر تنش‌های ایران و امریکا بالا ماند. این واکنش دوگانه نشان می‌دهد بازار‌های جهانی همزمان با دو نیروی متضاد روبه‌رو هستند؛ از یک سو نگرانی درباره رشد اقتصادی و نرخ بهره، و از سوی دیگر نگرانی درباره تورم ناشی از انرژی. در چنین شرایطی، حتی اگر جنگ مستقیماً به خاک اروپا یا امریکا کشیده نشود، اثر اقتصادی آن می‌تواند در زندگی مردم این کشور‌ها دیده شود، از قیمت سوخت و مواد غذایی گرفته تا نرخ وام مسکن و هزینه سرمایه‌گذاری. 
البته صورت‌حساب جنگ برای همه کشور‌ها یکسان نیست. کشور‌های واردکننده انرژی بیشترین فشار را تحمل می‌کنند، در حالی که تولیدکنندگان نفت ممکن است در کوتاه‌مدت از افزایش قیمت‌ها سود ببرند. حتی در قاره امریکا نیز برخی تولیدکنندگان نفت از افزایش قیمت ناشی از بحران ایران منتفع شده‌اند، اما این سود کوتاه‌مدت به معنای برنده شدن در بلندمدت نیست. اگر قیمت انرژی بیش از حد بالا بماند، رشد اقتصاد جهانی کاهش پیدا می‌کند و در نهایت تقاضا برای انرژی نیز تحت فشار قرار می‌گیرد. از این منظر، مهم‌ترین پرسش دیگر این نیست که نفت در هفته آینده ۹۰ یا ۱۰۰ دلار خواهد بود؛ پرسش بزرگ‌تر این است که آیا بازار‌ها دوباره به این نتیجه خواهند رسید که امنیت انرژی جهان دیگر قابل تضمین نیست؟ اگر چنین تصوری تثبیت شود، پیامد آن می‌تواند فراتر از نوسان چند دلاری نفت باشد. دولت‌ها به سمت ایجاد ذخایر استراتژیک بیشتر، مسیر‌های جایگزین انتقال انرژی، توسعه زیرساخت‌های جدید و تنوع‌بخشی به منابع انرژی حرکت خواهند کرد. کشور‌های آسیایی که وابستگی بیشتری به انرژی خلیج فارس دارند، بیش از دیگران انگیزه خواهند داشت تا آسیب‌پذیری خود را کاهش دهند. این روند در واقع می‌تواند یکی از آثار ماندگار جنگ باشد؛ تغییر معماری انرژی جهان. 
حتی بازگشایی هرمز نیز لزوماً به معنای بازگشت فوری قیمت‌ها به سطح قبل از بحران نیست. بازار برای مدتی «ریسک ژئوپلیتیک» را در قیمت‌گذاری خود نگه می‌دارد، زیرا سرمایه‌گذاران و شرکت‌های حمل‌ونقل می‌دانند آنچه یک بار مختل شده، ممکن است دوباره مختل شود. به همین دلیل، جنگ امریکا علیه ایران را نمی‌توان فقط با تعداد حملات، موشک‌ها یا روز‌های درگیری سنجید. یکی از معیار‌های مهم‌تر، صورت‌حساب اقتصادی آن است؛ چه مقدار از رشد جهانی کاسته می‌شود؟ چه مقدار تورم ایجاد می‌کند؟ چه میزان سرمایه‌گذاری به تعویق می‌افتد؟ دولت‌ها چقدر برای انرژی و حمایت از مصرف‌کنندگان هزینه می‌کنند؟ در نهایت هم چه کسی هزینه بازسازی اعتماد از دست‌رفته در بازار انرژی را خواهد پرداخت؟
جنگ‌ها زمانی پایان می‌یابند که شلیک متوقف شود، اما آثار اقتصادی آنها ممکن است سال‌ها باقی بماند. از هرمز تا وال‌استریت، فاصله جغرافیایی زیادی وجود دارد، اما اقتصاد جهانی این فاصله را از میان برداشته است. یک اختلال در مسیر نفت می‌تواند در چند ساعت به بازار‌های مالی برسد و از آنجا به تصمیم بانک‌های مرکزی، بودجه دولت‌ها و سفره خانوار‌ها منتقل شود. به همین دلیل شاید مهم‌ترین درس بحران کنونی این باشد که در اقتصاد جهانی امروز، هیچ جنگ منطقه‌ای واقعاً منطقه‌ای باقی نمی‌ماند. وقتی هرمز به خطر می‌افتد، وال‌استریت واکنش نشان می‌دهد؛ وقتی نفت بالا می‌رود، بانک‌های مرکزی دوباره نگران تورم می‌شوند؛ وقتی نرخ بهره تغییر می‌کند، صورت‌حساب جنگ در نهایت به زندگی میلیون‌ها نفر در سراسر جهان می‌رسد. جنگ در میدان آغاز می‌شود، اما هزینه آن را جهان پرداخت می‌کند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار