جوان آنلاین: در تاریخ تمدنی بشر، هرگز پیش نیامده بود که «حق حیات» گروگان «باجگیری» شود. در کشوری که هر روز شعارهای اخلاقگرایی و انسانیت را در گوش ما میخوانند، امروز با یکی از ناپسندترین و شبهسازمانیافتهترین جنایات اجتماعی در پوشش «تخصص» روبهرو هستیم. پدیده «زیرمیزی» در نظام پزشکی ایران، دیگر یک تخلف ساده یا یک «عرف» ناپسند نیست، بلکه یک «سیستم باجخواهی» است که در آن، تیغ جراحی نه برای درمان، بلکه برای بریدن گلو و روح مردم تیز شدهاست.
بگذارید از تجربه شخصی و تلخم بگویم تا بدانید در اتاقهای استریل و روپوشهای سفید، چه میگذرد. سال پیش، در حالی که با بیماری دست و پنجه نرم میکردم و در انتظار عملی بودم که شاید زندگیام را نجات دهد، تماسی را دریافت کردم که هیچ شباهتی به اخلاق پزشکی نداشت. شب قبل از عمل، در حالی که هر بیماری در آن لحظه دچار اضطراب است، صریح و بیپرده به من گفته شد: «یا ۵۰ میلیون تومان را همین حالا به این شماره واریز کن، یا فردا نیا!»
تصور کنید! در شب عمل، بیمار باید بین «درمان» و «باج» یکی را انتخاب کند. من در آن لحظه تصمیم گرفتم نروم و با تقدیرم کنار بیایم تا غرورم را نفروشم و در برابر این گسست اخلاقی تسلیم نشوم؛ اما نزدیکانم که از پیشرفت بیماری من هراس داشتند و در اوج درماندگی بودند، بیتوجه به خودداری من، آن مبلغ را واریز کردند. این است تعریف دقیق «باجگیری»؛ جایی که بیمار نه بهعنوان یک انسان، بلکه بهعنوان یک «هدف مالی» دیده میشود و پزشک، نقش «باجگیر» را ایفا میکند.
تورم جنایت؛ از ۵۰ میلیون تا ۲۳۰ میلیون.
اما فاجعه به اینجا ختم نمیشود. آنچه در نظام پزشکی ما اتفاق میافتد، یک بازار آزاد از دزدی است. همان جراحی که سال پیش برای آن عمل ۵۰ میلیون تومان میخواست، هفته گذشته برای بیمار دیگری ۱۵۰ میلیون تومان و دیروز ۲۳۰ میلیون تومان مطالبه کرد! این جهش قیمتها نه بر اساس تجهیزات پزشکی است و نه بر اساس هزینههای بیمارستان؛ بلکه بر اساس «میزان استثمار» است. این یعنی چه؟ یعنی پزشک با توجه به «میزان وخامت حال بیمار» قیمت میگذارد. هر چه بیمار درماندهتر و هر چه زمان برای نجات او کمتر باشد، قیمت «زیرمیزی» بالاتر میرود. این یعنی تبدیل «مرگ و بیماری» به یک فرصت تجاری. در این بازار سیاه، هیچ «حد یقفی» وجود ندارد. هر جا که تیغشان ببرد، میبرند. آنها میدانند که بیمار در اوج درماندگی، هر چه را داشته باشد میدهد تا زنده بماند، و همین «تلکهتسمه» کردن بیمار، به یک عادت سیستماتیک تبدیل شده است.
مثلث پزشک، بیمارستان و حسابدار
اشتباه نکنید؛ این دزدیها در خلأ اتفاق نمیافتد. پزشکان تخصص بالا، دست مسئولان حسابداری بیمارستانهای خصوصی را باز گذاشتهاند تا سهم خود را هم بردارند. یک شبکه پیچیده فساد در بیمارستانهای خصوصی شکل گرفته است که در آن، هزینههای رسمی بیمارستان تنها یک «پوشش» است و سود واقعی در حسابهای شخصی و زیرمیزی جابهجا میشود.
متأسفانه، طبق مشاهدات و واقعیتهای موجود، جمعیت قابلتوجهی از پزشکان (بهویژه در تخصصهای حساس و بالا) به این کار ناپسند آلودهاند. پیدا کردن پزشکی متخصص که زیرمیزی نگیرد، امروز در ایران سختتر و وحشتناکتر از خود بیماری است. ما در تهران به وضعیتی رسیدهایم که پزشکان حتی پول ایران را قبول نمیکنند و تنها «دلار و سکه» میگیرند! این یعنی تبدیل شدن نظام پزشکی به یک صرافی غیرقانونی که در آن، تخصص پزشکی تنها ابزاری برای جمعآوری ارز است.
ویلاهای خارجی با پول خون مردم
در حالی که خانوادههایی در این کشور هستند که برای پرداخت هزینه درمان بیماران خود اموال، خانه و زمین خود را میفروشند، قرض میگیرند و در نهایت با دست خالی و در حالی که بیمارشان روی تخت مرگ است، باز هم با درخواستهای مالی پزشکان مواجه میشوند.
آنها در اینجا زندگی اشرافی دارند و در آن سوی دنیا، فرزندانشان با همین پولهای زیرمیزی در ویلاهای مجلل خوشگذرانی میکنند. این یک تضاد تهوعآور است. مردمی که برای نان شبشان محتاجاند و با خون خود از این خاک محافظت میکنند، امروز توسط کسانی که ادعای نجاتشان را دارند، چپاول میشوند. اینها در کنار سلبریتیهای بیسواد و هرزه و فوتبالیستهای عزیزکرده نظام مافیایی ورزش، در اینجا مردم را چپاول میکنند و آن سوی دنیا به ریش این مردم میخندند.
آیا این موضوع ربطی به تحریمها دارد؟ خیر! تحریمها تجهیزات را کم میکنند، اما «اخلاق» را نمیدزدند. تحریمها باعث میشوند دارو کم شود، اما دلیل نمیشوند که یک پزشک از یک بیمار دردمند ۲۳۰ میلیون تومان زیرمیزی بگیرد. این یک «فساد شبهساختاری» است، نه نتیجه فشارهای خارجی.
سکوت همدستانه مسئولان
سؤالی که هر وجدان بیداری را به لرزه میاندازد، این است: آیا مسئولان ردهبالای نظام پزشکی و وزارت بهداشت از این وضعیت خبر ندارند؟ محال است! با یک بررسی ساده، با یک نظرسنجی در راهروهای بیمارستانهای خصوصی، یا حتی با بررسی گردش حسابهای مشکوک، میتوان فهمید چه میگذرد.
وقتی موضوع به این اندازه روشن، اما سکوت مطلق حاکم است، تنها یک نتیجه میگیریم: این سکوت، در واقع «چراغ سبزی» برای ادامه این جنایت است.
فاجعهای بیسابقه در تاریخ جهان
ما با پدیدهای روبهرو هستیم که شاید در هیچ جای جهان به این شدت و وقاحت دیده نشده باشد. در هیچ نظام پزشکی متمدنی، بیمار در شب عمل با پیامک «واریز کن وگرنه نیا» مواجه نمیشود. این یک فاجعه انسانی است. ما خانوادههایی را میشناسیم که اموالشان را فروختند، تمام داراییشان را دادند و در نهایت بیمارشان را هم از دست دادند. نظام پزشکی ایران امروز بر سر یک دوراهی قرار دارد: یا باید این «بهشت دزدان» را پاکسازی کرد و با مشت آهنین به سراغ کسانی رفت که تخصص را به ابزار باجگیری تبدیل کردهاند، یا پذیرفت که دیگر «پزشکی» در این کشور معنا ندارد و ما فقط با «تاجران ننگ» روبهرو هستیم. زیرمیزی، یک تخلف اداری یا یک «کمک مالی» نیست. دردمندانه اینکه معدود پزشکان باوجدان هر روز زیر بار مراجعین بیشماری که به آنان پناه میبرند، له میشوند و به دلیل فشار کار و درد مردم بهسرعت از پا در میآیند.