کد خبر: 1378021
تاریخ انتشار: ۱۵ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۳
1 هفدهم شهریور ۱۳۵۷، نه فقط یک روز در تقویم، که زخمی است عمیق بر پیکره حافظه جمعی ایران؛ روزی که صدای شلیک‌ها، روایت‌های دروغین استبداد را در هم شکست و خونی که بر آسفالت میدان ژاله جاری شد، بذر بیداری را در جان یک ملت کاشت. 
لیلا صالحی‌تبار

هفدهم شهریور ۱۳۵۷، نه فقط یک روز در تقویم، که زخمی است عمیق بر پیکره حافظه جمعی ایران؛ روزی که صدای شلیک‌ها، روایت‌های دروغین استبداد را در هم شکست و خونی که بر آسفالت میدان ژاله جاری شد، بذر بیداری را در جان یک ملت کاشت. 
تقویم تاریخ ایران روز‌هایی دارد که تنها ورق نمی‌خورند، بلکه در جان و رگ جامعه رسوب می‌کنند. هفدهم شهریور ۱۳۵۷ از آن دست روز‌های محوری است؛ تقاطعی تاریک میان استبداد رو به زوال و اراده جمعی مردمی که جز حق حیات و آزادی، خواسته بزرگی نداشتند. در ادبیات رسانه‌ای و تحلیل‌های تاریخی، این «جمعه سیاه» نه فقط یک درگیری خیابانی، که نقطه بی‌بازگشتی در فروپاشی مشروعیت یک رژیم بود؛ روزی که صدای شلیک گلوله‌ها برای همیشه جایگزین زبان گفت‌و‌گو شد و گسست میان حاکمیت و ملت را به عمیق‌ترین شکل ممکن عیان ساخت. 
اگر از منظر ژورنالیسم تاریخی به آن روز بنگریم، پیش از آنکه فاجعه رخ دهد، این کلمات و روایت‌ها بودند که در کوچه‌ها، مساجد و اعلامیه‌ها دست‌به‌دست می‌شدند. رژیم پهلوی در سال‌های پایانی عمر خود دچار یک نابینایی رسانه‌ای و ادراکی مطلق شده بود. آنها صدای نارضایتی عمومی را که از بطن دانشگاه‌ها، بازار‌ها و محلات فرودست برخاسته بود، به جای شنیدن، با فیلتر امنیتی و سانسور پاسخ دادند. در آن زمان، ماشینِ تبلیغاتی حکومت در تلاش بود تا آینه‌ی وارونه‌ای از جامعه بسازد؛ روایتی که در آن همه چیز آرام است و نارضایتی‌ها صرفاً «توطئه عده‌ای معدود» است. اما واقعیت خیابان‌های تهران، بسیار خشن‌تر و عریان‌تر از آن بود که با تیتر‌های فرمایشی و گزارش‌های سانسور شده‌ی رادیو تلویزیون پنهان شود. 
صبح روز ۱۷ شهریور، میدان ژاله (شهدا) شاهد تراژدی بزرگی بود. مردمی که به گمان اعتراض مدنی و بیان خواسته‌هایشان به خیابان آمده بودند، با صف‌آرایی ارتش و تانک‌ها روبه‌رو شدند. در آن لحظات، دوربین‌های عکاسان مستقل و روایت‌های شاهدان عینی، سند‌هایی جاودانه خلق کردند که تا ابد بر تارک تاریخ این سرزمین باقی خواهد ماند. شلیک به جمعیتی که دست‌خالی فریاد می‌زدند، نه فقط یک اقدام نظامی، بلکه خودکشی سیاسی حاکمیتی بود که دیگر توان فهم درد مردم را از دست داده بود. وقتی «دیالوگ» متوقف می‌شود و «گلوله» زبان رسمی قدرت می‌گردد، اولین چیزی که می‌میرد، مشروعیت است. 
از منظری اندیشه‌ای، فاجعه ۱۷ شهریور را باید تلاقی «مرگ و آگاهی» دانست. در فلسفه سیاسی، زمانی که حکومت‌ها حمایت‌های نرم‌افزاری خود را از دست می‌دهند، به ابزار سخت‌افزار متوسل می‌شوند، اما پارادوکس تراژیک تاریخ اینجاست که گلوله، حیات فیزیکی انسان‌ها را می‌گیرد، اما به تفکر و ایده آنها جاودانگی می‌بخشد. خون‌هایی که در آن روز بر زمین ریخت، به سوخت اصلی موتور محرک انقلاب تبدیل شد. رسانه‌های جهان آن روز دریافتند که ایران وارد فاز جدیدی شده‌است؛ فازی که در آن «ترس» دیگر کارکرد بازدارنده ندارد. گویی با آن کشتار، سدِ ذهنی مردم شکسته شد و همه دریافتند که دیگر راه بازگشتی نیست. 
ما امروز که به آن روز می‌نگریم، نباید در سوگواری صرف متوقف شویم. ۱۷ شهریور، دعوتی است به بازخوانی عمیق‌تر مفاهیمی، چون «حق اعتراض»، «مسئولیت رسانه» و «کمرنگی قدرت در برابر اراده ملت». رسانه‌ای که حقیقت را سانسور کند، در نهایت در برابر واقعیت جاری در خیابان شکست می‌خورد؛ همان‌طور که روایت رسمی آن روز در برابر سیل خروشان مردمی که برای حق‌خواهی آمده بودند، رنگ باخت. این روز، یادآور این درسِ بزرگِ تاریخی است که هیچ حکومتی نمی‌تواند با تکیه بر ابزار‌های قهری، پیوندِ میانِ «حقیقت» و «جامعه» را قطع کند. شهدای ۱۷ شهریور، نه با تفنگ، که با حضورشان و با جان‌فشانی‌شان، پرده از چهره‌ی استبداد برداشتند. آنها به ما یاد دادند که بهای حفظ کرامت انسانی چقدر سنگین است؛ و این وظیفه خطیر بر دوش ماست که اجازه ندهیم غبار فراموشی بر این بخش از حافظه‌ی جمعی ما بنشیند. 
یادآوری ۱۷ شهریور، یعنی پاسداشت «آگاهی» در برابر «جهل» و «آزادی» در برابر «استبداد». یاد و خاطره‌ی تمام هموطنان بی‌گناهی که در آن جمعه خونین به خاک و خون کشیده شدند، تا ابد در دل تاریخ این سرزمین زنده و گرامی خواهد ماند، چراکه آنان با خون خود، سند بیداری یک ملت را امضا کردند.

برچسب ها: رسانه ، ایران ، استبداد
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار