مشاور شهردار تهران در امور ایثارگران، در پی سخنان مطرح شده در نشست شورای مشاورین ایثارگران دستگاهها، با انتقاد از برخی تحلیلها و نسخههای تجویزی مطرحشده، دیدگاهها و ملاحظات خود را در قالب یادداشتی مکتوب تشریح کرد. جوان آنلاین: مجتبی شاکری، مشاور شهردار تهران در امور ایثارگران، در پی سخنان مطرح شده در نشست «شورای مشاورین ایثارگران دستگاهها» که به میزبانی وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی برگزار شد، طی یادداشتی به نقد تحلیلها و نسخههای تجویزی ارائهشده پرداخت.
به گزارش دفاع پرس، شاکری در این یادداشت نوشت: متأسفانه با وجود تلاشهای مکرر برای نقد مطالب در حین نشست و عدم اعطای فرصت سخن، مراتب اعتراض شفاهی توسط برخی از حضار به برنامهریزان جلسه منتقل شد. با این حال، جهت تبیین این رویکردها، نکات تحلیلی خود را به صورت مکتوب تقدیم میدارم.
روایت سقوط و ادعای گسست فرهنگی
تحلیل پنجدههای از چهلوهفت ساله انقلاب اسلامی که آقای صالحیامیری در سخنان خود ارائه کرد، به طور خلاصه این بود که دهه اول انقلاب شرایط فرهنگی و اجتماعی خوب بود، در دهه دوم دچار انحراف شدیم، در دهه سوم دچار گسست فرهنگی شدیم و در دهه چهارم گسل فرهنگی و اجتماعی پدید آمد که دیگر قابل برگشت نیست؛ و در نهایت نیز با لحنی قطعی و هشدارآمیز از «انقطاع فرهنگی و برگشتناپذیری» سخن به میان آوردند. معنای روشن این گزارهها آن است که طی سالهای گذشته، جامعه ایران پیوسته در حکمرانی سیری نزولی داشته و رو به سقوط رفته است؛ بهویژه نسل جوان در دهه چهارم در برابر انقلاب، نظام و ارزشها صفآرایی کرده، حاکمیت و نسل جدید دیگر هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند، زبان و منطق هم را نمیفهمند و بنابراین آینده پیش رو تاریک، بنبست و ناامیدکننده است.
در مواجهه با این تصویرسازی باید پرسید: آیا این تحلیل دقیقاً شبیه همان روایتی نیست که رسانههای بیگانه و دستگاههای تبلیغاتی جبهه استکبار، شبانهروز درباره وضعیت داخل ایران با ادبیات مختلف به ما القا میکنند؟ آیا با همین نوع تحلیلهای مأیوسکننده و اغراقآمیز بود که دشمنانی، چون ترامپ به این محاسبه غلط رسیدند که اگر یک حمله نظامی سریع و محدود انجام دهند، مردم ایران خودشان کار را تمام کرده و حکومت را ساقط خواهند کرد؟ جریان غربگراست که تصویر سیاه، فروپاشیده و بنبستزده را به جهان منعکس میکند؛ خط ممتدی از بازنمایی یأس و فروپاشی که در نهایت به «بیانیه تغییر پارادایم» و تلاش برای تجدیدنظر در اصول بنیادین نهضت انجامید.
نادیده گرفتن نقش مدیریتهای گذشته در چالشهای فرهنگی
نکته اساسیتر اینجاست که در این تحلیل، مقصر اصلی سقوط فرهنگی و اجتماعی سیساله اخیر در جریان حکمرانی کشور چه کسی معرفی شده است؟ بسیار جای تأمل و تأسف دارد که آقای صالحیامیری با سوابق اجرایی، امنیتی و ارتباطات جریانی، حتی یک کلمه از مجاهدتها و تلاشهای خستگیناپذیر سیساله رهبر شهید برای رشد، تعمیق و اعتلای فرهنگی جامعه نمیگوید؛ و از آن مهمتر، حتی یک کلمه به سیاستهای ضدفرهنگی، اشرافیگرایانه، تعدیل ساختاری و نئولیبرالی دولتها اشاره نمیکند. گویی دستگاههای اجرایی و مدیران تکنوکرات دهههای گذشته هیچ نقشی در پدید آمدن چالشها و ولنگاری فرهنگی مورد اعتراض رهبری نظام نداشتهاند و همه امور بهصورت مبهم و بیارتباط با مدیریتهای غربگرایانه شکل گرفته است.
آیا تحلیل ایشان که مدعی سقوط حتمی و غیرقابل برگشت جامعه است، با بیانات و منظومه فکری رهبر شهید که بارها سیاهنمایی، بنبستنمایی و ناامیدسازی جامعه را محکوم و خطای راهبردی دانستهاند، در تضاد آشکار نیست؟
تقلیل جنگ فرهنگی به یک فرآیند طبیعی
اما آقای صالحیامیری در این نشست، تهاجم سازمانیافته، برنامهریزیشده و چندلایه دشمن و همان «فناوری فرهنگی» را به یک «فرآیند طبیعی و جبری جامعهشناختی» تقلیل میدهد. ایشان بهجای پذیرش و نقد تناقضات، غفلت و وادادگی مدیران تکنوکرات و غربگرا در سنگربانی از مرزهای عقیدتی و فرهنگی، جامعه ایران را جامعهای «محکوم به انقطاع و زلزله غیرقابل جبران» تصور میکند. این گزاره، مصداق بارز القای بیپناهی، تسلیم در برابر دشمن و منفعلسازی جبهه مؤمن انقلاب است.
تقلیل دادن پیچیدهترین و چندلایهترین جنگ فرهنگی دشمن به تغییر ذائقه خبری نسل جدید، عملاً سلب مسئولیت از نهادهای فرهنگی و تغییرات تاریخی و تمدنی موجود در نقطه تصمیمسازی دستگاههای اجرایی است و راه اصلاح این شرایط را ایجاد مدرسه حکمرانی در بنیاد شهید و تولید گفتمان در راستای رسیدن به شرایط مورد انتظار خود میداند.
نادیده گرفتن دستاوردهای فرهنگی و اجتماعی انقلاب
دلسوزان انقلاب ضمن تقبیح قاطع هجمهسازیها و ولنگاریهای عریان در سطح جامعه، آن را محصول مستقیم وادادگی فکری برخی کارگزاران میدانند. ما در عین اذعان به آسیبها و ریزشهای حوزه فرهنگ، چشم بر نقاط قوت چشمگیر و رویشهای بالنده نمیبندیم و هرگز اجازه نخواهیم داد این دستاوردهای سترگ در غبار سیاستهای غلط مدیریتی نادیده انگاشته شود.
آیا انقلاب نیستیم و هرگز اجازه نخواهیم داد این دستاوردهای سترگ، در غبار سیاستهای غلط مدیریتی نادیده انگاشته شود؟ آیا رهبر شهید صورتبندی و تحلیل روشن خود را در تبیین شرایط ۴۰ ساله اول و چشمانداز آینده در منشور گام دوم پیش روی همه ما قرار ندادند و بر ظرفیتها و نقاط قوت درخشان جامعه تأکید نکرده و با تمام وجود از امید و ایستادگی این ملت بزرگ و دلسوزان مؤمن به مکتب امام تقدیر و تشکر ننمودند؟ آیا حضرتشان ضمن واقعیتسنجی، همیشه از روشهای معجزهآسای انقلاب، بهویژه در میان نسل جوان و نوجوان، تمجید نکردند و حرکت کلی قطار انقلاب و جامعه را حرکتی رو به جلو و در مسیر فتحهای قطعی توصیف ننمودند؟ آیا ایشان در آخرین پیام تاریخیشان از شهادت و بهت و ایستادگی ملت سخن به میان نیاوردند؟
شواهد میدانی برخلاف روایت «جامعه در حال سقوط»
تأسفبار است که آقای صالحیامیری حتی یک نقطه قوت در زمینه فرهنگی و دینی جامعه در تحلیل خود لحاظ نمیکند و حتی حقیقت روشن پیوست مردم را نیز در محاسبات خود از قلم میاندازد. بیش از ۱۸۰ شب است که در زیر آتش موشک، پهپاد و تهدیدات مستقیم و بیوقفه دشمن صهیونیستی، همین ملت و همین جوانان در میدانها و خیابانها حاضر میشوند و فریاد جهاد، شهادت، خونخواهی، ایستادگی و بیعت با امام شهید سر میدهند.
ایشان حتی حماسه تاریخی و بینظیر ملت در تشییع پیکر مطهر رهبر شهید را که تمام تحلیلگران منطقه و جهان را مبهوت و شگفتزده کرد، نمیبینند و صرفاً با چشم بستن بر پیروزیها و تمرکز بر نقاط منفی میگویند جامعه رو به سقوط بیبازگشت گذاشته است. حتی شکستهای پیدرپی رژیم صهیونیستی در برابر عزم و ایمان ملت ایران را نیز نادیده میگیرند.
آقای صالحیامیری، در حالی که با ستایش از جامعه ایثارگری، آنان را قهرمانان این مرز و بوم خواندند، ضمن ارائه پیشنهاداتی بر طرح خود برای ایجاد «مدرسه حکمرانی» و تولید گفتمانهای تحولآفرین اصرار ورزیدند.
«گفتمانسازی» بهجای پاسخ به مسئله حکمرانی
در پایان نشست، جناب آقای موسوی ضمن تجلیل از شخصیت و تحلیلهای جناب آقای صالحیامیری و نقش ایشان در تصمیمسازیهای دولت، راهکارهای ارائهشده از سوی ایشان، شامل تشکیل مدرسه حکمرانی از میان خانوادههای ایثارگر و تولید گفتمانهای متفاوت، را برای عبور از وضعیت موجود ناکافی ارزیابی کردند و برخلاف سخنان آقای صالحیامیری تصریح نمودند که نسخه امروز جامعه، «گفتمان» نیست: «ما چهلوهشت سال است که صرفاً گفتمانسازی میکنیم. اما از گفتمان به تنهایی به جایی نمیرسیم.»
محور اصلی سخنرانی آقای موسوی، بهویژه همان جمله آخر، این بود که رفتار حاکمیت در این چهلوهفت سال اشتباه بوده، الگوی علمی نداشته و به همین دلیل، ما در دستیابی به این اهداف ناکام ماندهایم؛ پس اکنون باید یک تغییر اساسی در الگوی حاکمیت ایجاد کنیم و یک «نقطه عطف» در حرکت جامعه پدید آوریم.
«تغییر الگوی حاکمیت» یا تغییر پارادایم؟
اما نقطه عطف یعنی چه؟ یعنی تغییر اساسی در مسیر؛ و این «تغییر الگوی حاکمیت» با هر واژه دیگری که گفته شود، همان «تغییر پارادایم» است؛ فقط با الفاظ نرمتر و ادبیات ظاهراً فنیتر.
ایشان برای معرفی الگوی مطلوب، خیلی ساده و صریح میگوید الگوی رایج جهانی براساس عقل و خرد، اسمش «الگوی علمی» است و برای آن فرمولهای روشن وجود دارد. در واقع ادعا میکند که ما در این چهلوپنج سال اشتباه رفتهایم و حتی دوران امام را هم استثنا نمیکند. خوب میدانیم که الگوی رایج جهانی و الگوی بهاصطلاح علمی با فرمولهای روشن و واضح که ایشان آن را ایدهآل میداند، همان لیبرالدموکراسی است.
غیبت قانون اساسی و منظومه فکری انقلاب
ایشان سخنی در دفاع از قانون اساسی، که الگوی روشن و رسمی جمهوری اسلامی است، به میان نمیآورد و از الگوی فکری امام راحل و رهبر شهید و منشور گام دوم سخن نمیگوید. سخنرانی ایشان نوعی سیاهنمایی از حکمرانی چهلوهفت ساله جمهوری اسلامی است و مخاطب را به سمت الگوی حکمرانی خردمندانه غربی احاله میدهد.
بهخصوص بیمبالاتی ایشان در بهکارگیری افراطی تعداد زیادی واژه لاتین در سخنرانی، قابل تأمل است؛ گویی هرچه واژه بیشتر غربی باشد، گزاره علمیتر میشود.
نقد نگاه تقلیلگرایانه به تاریخ دفاع مقدس
اینکه ایشان تمام مسئولین این چهلوهفت سال را غافل و بیخبر از الگوی حاکمیت علمی معرفی میکند و خود و عملکرد خود را نمونه الگوی حاکمیت علمی و رئالیسم اجتماعی میداند، جای تأمل دارد.
ایشان در بخش دیگری از سخنان خود، ادامه دفاع مقدس بعد از فتح خرمشهر را مطلقاً مردود و هزینههای جانی و مالی شش سال پس از آن را خسارات بیحاصل معرفی میکند. این تحلیل غلط، حرف جدیدی نیست؛ همان حرف نهضت آزادی و همان منطق آقای منتظری است که امام راحل بابت آن تحلیلهای غلط، از مردم و خانواده شهدا عذرخواهی کردند.
وقتی کسی تداوم دفاع مقدس پس از فتح خرمشهر را یک خطای بزرگ و پرخسارت معرفی میکند، عملاً دارد همان فرمول دیرینه سازشکاری را بازتولید میکند: یعنی بگوید آن روزها ادامه مقاومت اشتباه بود، پس امروز هم ایستادن در برابر آمریکا، صهیونیسم و نظام سلطه اشتباه است.
«تفاهمنامه ۱۴ بندی» و قیاس با فتح خرمشهر
در بخش دیگری از سخنان، جناب آقای موسوی با استعارهسازی ناصواب از «تفاهمنامه ۱۴ بندی ایران و آمریکا» و تراز کردن آن با «فتح خرمشهر»، از یک «پیروزی» سخن گفتند و بیان داشتند: «ما در اوجیم. نباید فرصتسوزی کنیم و موقعیت را به تهدید تبدیل کنیم. من معتقدم اگر مسئولان و سیاستگذاران از این فرصت استثنایی که شبیه به بعد از فتح خرمشهر است استفاده نکنند، این پیروزی به تهدید تبدیل خواهد شد. بنابراین، باید محکم از این تفاهمنامه دفاع کرد؛ آنهایی که ناآگاهانه با آن مخالفت میکنند، نمیدانند چه میگویند و دقیقاً به دنبال چه هستند. ما باید با این نقطه عطف تاریخی، این پیروزی را جشن بگیریم.»
در فرجام این مکتوب باید تأکید کرد که بنیاد شهید و امور ایثارگران، بهعنوان یکی از قدسیترین و مبناییترین سنگرهای پاسداری از هویت انقلاب اسلامی، فراتر از آن است که به محلی برای تئوریزهکردن نسخههای التقاطی، سیاهنمایی از گذشته پرافتخار کشور و احاله مدیریت امور به انگارههای ناکارآمد نئولیبرالی بدل شود.
دلسوزان و فرزندان جبهه ایثار و شهادت، همواره بر لزوم تحول ساختاری تأکید داشتهاند؛ اما این مسیر روشن و رو به جلو، با انفعال در برابر هجمههای فرهنگی و تقلیل منطق جهاد به محاسبات صرفاً تکنوکراتیک پیش نمیرود؛ بلکه در امتداد منظومه فکری امام راحل (ره)، راهبردهای تبیینشده در منشور گام دوم و هدایتهای داهیانه ولایت فقیه محقق خواهد شد.
ضرورت گفتوگوی صریح با خانواده ایثارگران
امید است با بازنگری جدی در اینگونه مواضع و ایجاد بستر واقعی برای گفتوشنود صریح و همدلانه با نخبگان متعهد و خانوادههای معزز ایثارگران، از جایگاه خطیر این نهاد انقلابی در صیانت از دستاوردهای گرانسنگ شهدا و تقویت روحیه امید، مقاومت و استکبارستیزی در جامعه پاسداری شود و متولیان امر در این پیچ حساس و تاریخی، از این آزمون بزرگ پایبندی به آرمانها سربلند بیرون آیند.