جوان آنلاین: پیام ترامپ در شبکه اجتماعی خودش بعد از حملات سهشنبه شب و رقم زدن جنایاتی فراموشنشدنی در حق مردم ایران، دوباره از نسخه کهنه خود برای ایجاد آشوب و جنگ در خیابان پرده برداشت. موضعی که دقیقاً نشان میدهد که اغتشاش همانند موشکهای امریکایی، ابزاری برای ارتکاب جنایتهای بیشتر علیه مردم ایران است. وی در تروث سوشال مردم ایران را به آشوب فراخواند و نوشت: «مردم ایران کی قرار است قیام کنند و مبارزه کنند؟»
در اظهارنظری دیگر، وزیر خزانهداری امریکا نیز «قیام مردم علیه حکومت» و ایجاد ناآرامی و درگیری در داخل ایران را یکی از گزینههای پیشرو برای تهران عنوان کرد. ماهیت واقعی آشوب همین جاست. آشوب و اغتشاش در داخل ایران در عین اینکه تلاش شده به زمینههای داخلی گره زده شود، همواره با منشأ خارجی بوده و به عنوان ابزاری سخت برای تحقق هدف براندازی دشمنان از درون بهکار گرفته شده است.
اغتشاش، نه یک اعتراض خودجوش و بیطرف، که دنباله همان پروژه دشمنان است که موشکهای امریکایی دنبال میکنند. پروژهای که برای ایجاد جنایات بیشتر و فرسودگی تدریجی و برای تسلیم کردن ایرانیها طراحی شده و با متهم ساختن و تصویرسازی جعلی دژخیمگونه از حکومت، هزینههای حیثیتی بسیار کمتری نسبت به جنگ مستقیم دارد. این در حالی است که نشانههای زیادی وجود دارد که آشوب و فتنهانگیزی در اتاق فرمان امریکا طرحریزی شده و با ورود مزدوران مسلح عملیاتی شده است.
در ناآرامیهای دیماه ۱۴۰۴، ترامپ اعتراف کرد که سلاحها و مهمات فراوانی برای «روزی خاص» در اختیار افراد زیادی در ایران و شبهنظامیان کرد قرار داده است. این اظهارات، تلویحاً نشان میدهد که آشوب خونین دیماه نیز بخشی از نقشه امریکا بوده است. علاوه بر آن، مایک پمپئو، وزیر خارجه پیشین امریکا بهصراحت در پیامی به مأموران موساد که در کنار معترضان ایرانی در خیابانها هستند، «سال نو» تبریک گفت و روزنامه اسرائیلی «جروزالم پست» نیز اعتراف کرد که مأموران موساد در اعتراضات ایران حضور دارند.
پس از این ناکامی، ترامپ از ابتدای آغاز جنگ چند بار فرمان آشوب را برای مزدوران خود در داخل ایران صادر کرد. او در ۹ اسفند، همزمان با آغاز حملات امریکا و اسرائیل، از مردم ایران خواست «کنترل کشور و سرنوشت خود را به دست بگیرند» و راهبرد اعلام شده واشینگتن بر این امید استوار بود که اغتشاش و جنگ داخلی حتماً به نتیجه خواهد رسید. او بعد از این ناکامی مجدداً در فروردینماه، در پاسخ به این سؤال مزورانه که آیا ایرانیان در صورت برقراری آتشبس باید علیه حکومت قیام کنند، صراحتاً گفت: «آنها باید این کار را بکنند.»
این شواهد نشان میدهد که طرح آشوب با انگیزههای متنوع به ویژه انگیزه اقتصادی، به اندازه عملیات جنگ علیه ایران اهمیت دارد و همچون جنگ نیاز به اقدامات بازدارنده و آفندی دارد. به ویژه که سهم عمده اهداف جنگ اقتصادی، روانی است و به تحریک مردم و ایجاد انگیزههای مقابله با حکومت اختصاص دارد. در این چارچوب، رسانهها با روایتپردازی امیدبخش، افشای توطئههای دشمن و تقویت انسجام ملی به عنوان خط مقدم این جنگ ایفای نقش میکنند. از سوی دیگر، اجرای جدی و عملیاتی سیاستهای اقتصاد مقاومتی از طریق اصلاح ساختارهای داخلی، حمایت از تولید و مدیریت هوشمندانه منابع، زیربنای مقاومسازی اقتصاد در برابر فشارهای خارجی است. فارغ از دو عامل ذکر شده، ایران میتواند از ابزارهای نظامی که تهدیدی جدی برای امریکا و متحدانش به شمار میرود و پیشتر از آن نام برده، برای ایجاد بازدارندگی در برابر هرگونه آشوب و اغتشاش بهره ببرد.
دایره اهداف ایران تاکنون پایگاههای نظامی و مقرهای نظامیان امریکا بوده و ایران تا به حال اهداف اقتصادی را برای مقابله با جنگ اقتصادی اختیار نکرده است. راهبردی که چندی پیش ایران برای پاسخ به این جنگ امریکا مطرح کرد و محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی صریحاً هشدار داد: «اگر چنین کاری (جنگ اقتصادی) شروع کنند، نمیگذاریم یک قطره نفت از خلیج فارس عبور کند. نفت، نه از تنگه هرمز و نه خلیج فارس بیرون نخواهد رفت. ما فعلاً تنگه هرمز را بستیم و با نفت خلیج فارس کاری نداریم. ما تاکنون به هیچ منافع اقتصادی امریکا حمله نکردیم. بله پایگاههای امریکا را زدیم، ولی مگر امریکا کم منافع اقتصادی در کنار ما دارد!»
هدف قرار دادن این پایگاهها همراه با اثرگذاری بر موازنه قدرت در جنگ اقتصادی و مقابله با امریکا، در بطن خود دارای مزایای راهبردی متعددی است. حملات ایران به پایگاههای اقتصادی امریکا میتواند امنیت اقتصادی این کشور و متحدانش را به چالش مستمر بکشاند و هزینههای گزافی به آنها وارد نماید. ازاینرو، با بازشدن جبهه جدیدی علیه امریکا، این کشور وارد دوره جدیدتری از مشکلات اقتصادی و بحرانهای امنیتی در منطقه میشود. رسانههای غربی میگویند، اگر حمله به تأسیسات انرژی یا مراکز مرتبط با شرکتهای امریکایی باعث کاهش عرضه نفت و گاز شود، قیمت جهانی انرژی باز هم بالاتر میرود. این افزایش قیمت مستقیماً روی شرکتهای امریکایی، حملونقل، خطوط هوایی، تولیدکنندگان و مصرفکنندگان امریکایی اثر میگذارد. این موضوع در کنار بسته بودن تنگه هرمز، پیامدهای تشدیدکنندهای برای امریکا خواهد داشت. از اینرو، اگر ایران با این اقدام از اثرات جنگ اقتصادی بر خود بکاهد، میتواند انگیزه دشمن برای ایجاد آشوب در داخل کشور را ناکام بگذارد.
جنگ اقتصادی امریکا بیشک روی اقتصاد ایران تأثیر میگذارد، اما کنترل فشار آن در دست اقتصاددانان و تصمیمگیران کشور است. این در حالی است که اساساً هدف از اعلام جنگ اقتصادی نه اقتصاد کشور که افکار عمومی داخلی است. پمپاژ و هیاهوسازیهای ترامپ برای جنگ اقتصادی بیشتر از آنکه تأثیر واقعی داشته باشد، جنبه عملیات روانی دارد، زیرا در عمل ایران به دلیل تجربههای موفق ایران در گذر از سیاستهای فشار حداکثری با قواعد جنگ آشناست و برای آن راهحل دارد. از اینرو، هر کلام و اظهارنظری که جهت مأیوس کردن مردم و مسدود نشان دادن مسیر خروج از جنگ اقتصادی داشته باشد، همسویی کامل با جنگ روانی امریکاست. این اقدامات به نوعی ضریب دادن به جنگ امریکا و در جهت خلاف امنیت ملی است که بعضاً از سوی برخی جریانات سیاسی که مدافع نسخه تسلیم ایران با عنوان تغییر پارادایم هستند، دنبال میشود. مانند اظهاراتی که حتی در بین مسئولان کشور وجود دارد، جنگ را مسبب همه معضلات اقتصادی معرفی میکند یا به طور مشابه برخی رسانهها نیز به همان شیوه، اخبار جعلی شروط چین برای ملاقات با قالیباف را با سرعتی خیرهکننده به خورد افکار عمومی میدهند.