با اینکه بیش از هفت دهه از اشغال فلسطین به دست صهیونیستها میگذرد و رژیم اشغالگر از هیچ جنایتی برای تثبیت خود فروگذار نبوده است و دولتهای غربی و در رأس آنها انگلیس خبیث در گذشته و امریکای جنایتکار در سالیان اخیر حمایت همهجانبه از آن داشتهاند، این رژیم تروریستی همچنان با بحران موجودیت مواجه و با چالشهای امنیتی و وجودی روبهرو است. با اینکه بیش از هفت دهه از اشغال فلسطین به دست صهیونیستها میگذرد و رژیم اشغالگر از هیچ جنایتی برای تثبیت خود فروگذار نبوده است و دولتهای غربی و در رأس آنها انگلیس خبیث در گذشته و امریکای جنایتکار در سالیان اخیر حمایت همهجانبه از آن داشتهاند، این رژیم تروریستی همچنان با بحران موجودیت مواجه و با چالشهای امنیتی و وجودی روبهرو است.
نفوذ جریان صهیونیستی در مجامع گوناگون بینالمللی و پشتیبانی امپراتوری رسانهای وابسته به صهیونیسم جهانی، سالها بر این بحران سایه انداخته و طمع محوریتبخشی به رژیم صهیونی در نظم منطقه غرب آسیا، حامیان آن را به وسوسه انداخته و برخی دولتهای عربی را هم به دام طرحهای فریبکارانه مثل پیمان موسوم به صلح ابراهیمی کشانده و زمینه به رسمیت شناختن آن را فراهم کرده بود، یعنی اگر آرمان قدس و آزادسازی سرزمین اشغالی فلسطین از دست صهیونیستها به جمهوری اسلامی ایران و گروههای مقاومت اسلامی محدود شده بود، برخی از کشورهای اسلامی در کنار صهیونیستها برای مقابله با مقاومت اسلامی به عنوان مزاحم روند سازش، جبهه عبری- عربی- غربی تشکیل میدادند.
اما اجرای عملیات طوفانالاقصی و رفتن رژیم صهیونی تا مرز فروپاشی و نابودی، پرده از ماهیت شکننده آن برداشت و بحران وجودی آن را به اثبات رساند. صهیونیستها برای خروج از این وضعیت، دست به جنایات وحشیانه و نسلکشی در غزه زدند که نتیجه آن آشکار شدن ماهیت نژادپرستانه و تروریستی این رژیم و شکلگیری موج نفرت و بیزاری از صهیونیستها در افکار عمومی جهان و انزوای آنان بود.
روی کار آمدن ترامپ در امریکا، فرصتی طلایی برای صهیونیستهای خبیث بود که با تصور احمقانه خود، با حملات نظامی به ایران و تغییر نظام و بالاتر از آن، تجربه کشور ایران، همزمان نقشه تاریخی خود برای تغییر نظم منطقهای با حذف ایرانِ قوی را عملی کنند. از این رو، آنان با ارائه برآوردی جهتدار و استفاده از نفوذ خود در باند مافیای فاسد همراه ترامپ، کاخ سفید را برای حمله به ایران وسوسه و تشویق کردند که نتیجه آن جنگی فرسایشی با شکست مفتضحانه برای ترامپ و فرو رفتن در باتلاقی خطرناک شده است.
مواجه شدن ترامپ با مقاومت جانانه ایران و ترس از جنگ فرسایشی و بینتیجه از یک سو، و شکلگیری مخالفت و اختلاف در داخل و واگرایی متحدان در بیرون، امریکا را در موقعیت تردید قرار داده و نسبت به ادامه جنگ به شک انداخته است. به گونهای که ترامپ سخن از استراتژی صبر و انتظار در برابر ایران به میان آورده و بر فشار برای مذاکره تأکید دارد که به معنای ناتوانی در برابر ایران است. این وضعیت موجب برآشفتگی و خشم صهیونیستها شده که تنها راه نجات خود از بحران وجودی را ادامه جنگ امریکا با ایران یا ادامه جنگ مشترک علیه ایران میدانند. آنان از اینکه موفق به درگیر ساختن امریکا به جنگ علیه ایران شده و خود کنار کشیده بودند، کاملاً منتفع شده و فرصت تمرکز بر جبهههای دیگر پیدا کرده بودند.
اما هماکنون با دیدن نشانههای ضعف امریکا و احتمال کنارهگیری آن از جنگ با ایران، بهشدت وحشت زدهاند و از اینکه ترامپ بدون دستیابی به اهداف مشترک با صهیونیستها، یعنی نابودی توان هستهای، موشکی و منطقهای ایران، فقط بر روی گشودن تنگه هرمز متمرکز شده و نسبت به ادامه جنگ مردد است، بسیار خشمگین هستند. مهمترین دلایل این خشم را میتوان موارد زیر دانست:
۱. اینکه امریکا بدون تحقق اهداف اعلامی از جنگ خارج شود، نهتنها پیروزی ایران، بلکه اثبات قدرت و افزایش نقش و نفوذ ایران را در پی دارد.
۲. کنارهگیری امریکا از جنگ به هر شکلی که باشد، به احساس تنها ماندن رژیم در برابر ایران و تشدید بحران موجودیت رژیم میانجامد.
۳. قطع درگیری نظامی ایران با امریکا و تمرکز حملات ایران بر اراضی اشغالی، موجب اختلال و نابودی زندگی صهیونیستها و تعمیق زخمهای دردناک بر پیکره جامعه اشغالگران شده و احساس ناامیدی به آینده را تشدید میکند.
صهیونیستها در مواجهه با سیاست ابهام کاخ سفید و تزلزل و ضعف ترامپ در مواجهه با جنگ، احساس میکنند که امریکاییها با آنها هماهنگ نبوده و احتمال میدهند که ترامپ برای نجات خود شاید پا روی جنازه آنها هم بگذارد.
با چنین نگاه و احتمالی است که برخی صهیونیستها اعلام میدارند که در این موقعیت دچار زندگی سگی هستند. این نوع زندگی برای کسانی که با توهم رفاه و امنیت به اشغالگری پرداخته و در خانه دیگران مستقر شدهاند، بهمراتب غیرقابلتحمل و دردناکتر است. از سوی دیگر، جبران آن با ادامه جنگ علیه ایران بدون امریکا هم وحشتناک است. چراکه صهیونیستها خاطره ویرانیها و خرابیهای سنگین ناشی از اصابت موشکها و پهپادهای ایرانی در گذشته را بهخاطر داشته و احتمالاً معنای ضربات کوبنده موشکی علیه پایگاههای امریکایی در اردن و سوریه و نابودی سامانههای پدافندی و کمبودهای لو رفته مهمات این سامانهها را در پیوند با حملات نظامی متمرکز ایران علیه اراضی اشغالی درک میکنند. چنین درکی موجب شکلگیری کابوسی هراسانگیز و کشنده برای صهیونیستها شده است.