طی روزهای اخیر، تشدید و فشردگی عملیات روانی علیه ایران و جبهه مقاومت از جمله حادثه هواپیمای امارات و شایعه عملیات انتحاری در مکه را میتوان در چارچوب پروژهای تبلیغاتی از سوی امریکا و رژیم صهیونیستی برای تقویت پروژه ایرانهراسی، زمینهسازی اجماع منطقهای و توجیه اقدامات احتمالی تشدیدکننده نظامی و اقتصادی در آینده ارزیابی کرد. جوان آنلاین: طی روزهای اخیر، تشدید و فشردگی عملیات روانی علیه ایران و جبهه مقاومت از جمله حادثه هواپیمای امارات و شایعه عملیات انتحاری در مکه را میتوان در چارچوب پروژهای تبلیغاتی از سوی امریکا و رژیم صهیونیستی برای تقویت پروژه ایرانهراسی، زمینهسازی اجماع منطقهای و توجیه اقدامات احتمالی تشدیدکننده نظامی و اقتصادی در آینده ارزیابی کرد. یکی از شیوههای دیرپای واشنگتن برای توجیه فشارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی علیه رقبای خود، از جمله ایران، دشمنسازی و ارائه تصویری تهدیدمحور از آنها در افکار عمومی و میان تصمیمگیران بودهاست.
در حال حاضر نیز با گسترش این ایده و توطئه مرعوب کردن مردم از اقدامات ضد انسانی ایران، حملات نظامی و فشارهای فزاینده علیه ایران را در قالب اقدام ضروری برای مقابله با تهدید تهران توجیه میکند.
ترامپ در سخنرانی مجمع عمومی سازمان ملل ایران را بزرگترین حامی تروریسم و عامل گسترش مرگ، کشتار و آشوب در سراسر منطقه توصیف کرد. وی اقدامات نظامی امریکا را دفاع از امنیت منطقه و جهان دانست و از همه کشورها خواست به انزوای اقتصادی کامل ایران بپیوندند.
آنچه مشخص است، امریکا پس از گرفتار شدن جنگ در گره راهبردی، به سمت تشدید فشار حداکثری و همزمان فعالسازی عملیات روانی و رسانهای علیه ایران حرکت کرده است. در این چارچوب، رژیم صهیونیستی و موساد نیز با طرح اتهاماتی علیه ایران، درصدد تقویت روایت «تهدید جهانی ایران» هستند. این روند پس از سفر ناگهانی نتانیاهو به امارات تشدید شد. سفری که همراهی رئیس موساد و شماری از مقامهای امنیتی و اطلاعاتی اسرائیل، بر ابعاد امنیتی آن علیه ایران و آغاز دور جدیدی از عملیات روانی تأکید داشت. این عملیات، با طرح سناریوهای انتسابی و بازتولید تصویر ایران بهعنوان تهدیدی امنیتی و مدنی، میتواند با هدف زمینهسازی برای اجماع علیه تهران و تشدید فشارها و محدودیتهای هوایی دنبال شود. حوادث امنیتی و تکرار ۱۱ سپتامبرهایی توسط سرویسهای اطلاعاتی که حمله را با همراهی افکار عمومی منطقه توجیهپذیر کند. در همین راستا، حادثه مسیر دبی- تلآویو بهسرعت به یک پرونده سیاسی و امنیتی تبدیل شد و مقامهای اسرائیلی و امریکایی همچون نتانیاهو با طرح احتمال ارتباط آن با ایران و برجستهسازی فرضیه «اقدام تروریستی»، درصدد تقویت روایت تهدید ایران و توجیه محدودیتهای هوایی علیه تهران برآمدند. این الگو در موارد دیگری نیز تکرار شده است. در هفتههای اخیر برخی رسانههای انگلیسی ادعاهایی درباره حمله چند جوان به یک پایگاه هوایی امریکا در بریتانیا و ارتباط آن با ایران مطرح کردند. ادعاهایی که میتوان آنها را در چارچوب تلاش برای تثبیت تدریجی تصویر ایران بهعنوان یک تهدید امنیتی ارزیابی کرد.
در اواسط سپتامبر نیز ادعای طراحی حملهای منتسب به دولت یمن علیه مکه و خانه خدا، با هدف ایجاد اجماع علیه مقاومت یمن، مطرح شد. همزمان با برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل، اسرائیل نیز با صدها بیلبورد، دهها کامیون تبلیغاتی و یک کمپین دیجیتال در نیویورک، بهویژه منهتن، کارزار ایرانهراسی به راه انداخت و با معرفی ایران بهعنوان «بزرگترین تهدید هستهای جهان»، تلاش کرد فشار بینالمللی علیه تهران و زمینه توجیه اقدامات امریکا و اسرائیل را تقویت کند. در ادامه این پروژه روز گذشته نیز ویدئوی قدیمی خودسوزی مربوط به سال ۲۰۱۷ در شبکههای اجتماعی بازنشر شده و برخی اکانتهای موساد تلاش کردهاند آن را به یک اقدام انتحاری در مسجدالحرام و حتی ایران و جبهه مقاومت منتسب کنند.
چرایی روی آوردن به ادراکسازی جعلی
چرایی رویکرد عملیات تبلیغاتی ضد ایران و طرح توطئه به مقاومت افکار عمومی در برابر سیاستهای تهاجمی و استعمارگرایانه امریکا و جنگ این کشور با ایران برمیگردد. تحلیلهایی، چون فارن افرز از افت شدید جایگاه امریکا پس از جنگهای غزه و ایران و افزایش نسبی اعتبار قدرتهای جایگزین از جمله ایران گفتهاند. طبق این تحلیلها جنگهای غزه و ایران باعث تغییر ساختاری در نگرش افکار عمومی عرب به قدرتهای جهانی شده و امریکا را بیش از پیش جانبدار و فاقد اعتبار نشان داده و گرایش به ایران را افزایش دادهاست.
از این رو، تداوم وضعیت کنونی که حمایت ایران را در پی دارد، میتواند در آینده هم به تقویت جبهه مقاومت بینجامد و هم دولتمردان منطقه را برای عدم همسویی با رژیم اسرائیل و امریکا تحت فشار قرار دهد. گرایش به سمت موضع ایران میتواند طرح خاورمیانه جدید را متأثر و آن را شکستپذیر کند. بنابراین، در برهه کنونی عبور از سد افکار عمومی، بهترین شیوه برای تسهیل حملات آتی به ایران و حتی دیگر گروههای مقاومت، چون عراق است. نمونه آن، شکست تحریم هوایی ایران در عراق با موضع مراجع و سیاستمداران و هراس از فشارهای عمومی جامعه است. بنسلمان نیز بارها افکار عمومی عربستان را مانعی برای توسعه روابط با رژیم اسرائیل خوانده بود. در مجموع، آنچه مشخص است، اقدامات فریبندهای، چون پرچم دروغین در چهارچوب پروژه ایرانهراسی برای بدنام کردن ایران در اذهان عمومی کشورها به منظور اجماعسازی منطقهای و با هدف توجیه حملات آتی، تشدید فشارها از جمله محاصره چندوجهی است. از جمله، استفاده بیشتر از ظرفیتهای بینالمللی برای تنگتر کردن حلقه محاصره ایران. امریکا پس از محاصره دریایی، توقف تردد هوایی و خرابکاری در خطوط زمینی را در دستور کار خود قرار داده تا، همانگونه که پیشتر اعلام کرده، انزوای ایران را محقق کند.
با این حال همزمان با تشدید تنش میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده، شکافی عمیق میان مواضع رسمی دولتهای عربی و احساسات بخشی از مردم منطقه آشکار شده است که ادامه آن میتواند به کاهش مشروعیت و مقبولیت برخی حاکمان دستنشانده عربی از یک سو و موج جدید ابراز برائت از استکبار و استعمار و حمایت از مقاومت از سوی دیگر منجر شود.