موافقان و مخالفانش دربارهاش بسیار نوشتند و گفتند، اما تاریخ هنر، حافظهای گزینشگر دارد. جنجالها در گذر زمان رنگ میبازند، اما اثر هنری باقی میماند. امروز وقتی نام اکبر عبدی به میان میآید، پیش از هر چیز «اجارهنشینها»، «مادر»، «دلشدگان»، «ناصرالدینشاه آکتور سینما»، «هنرپیشه» و «آدمبرفی» در ذهن زنده میشوند، نه تیترهای جنجالی روزنامهها جوان آنلاین: مرگ بعضی هنرمندان را نمیتوان با واژه «درگذشت» روایت کرد، زیرا با رفتن آنان، فقط یک انسان از میان نمیرود، بلکه بخشی از حافظه جمعی یک ملت خاموش میشود. اکبر عبدی از همان جنس هنرمندان بود. بازیگری که چهار دهه، بیآنکه خود را تکرار کند، مردم را خنداند، گریاند، شگفتزده کرد و هر بار ثابت کرد مرز میان کمدی و تراژدی، برای یک بازیگر بزرگ، تنها یک قدم است.
امروز که او دیگر روی صحنه زندگی حضور ندارد، سینمای ایران فقط یکی از محبوبترین بازیگرانش را از دست نداده، بلکه آخرین بازمانده نسلی را بدرقه کرده است که بازیگری را نه از کلاس و کارگاه، بلکه از نبوغ، غریزه و زیستن آموخته بودند. شاید از همین امروز بتوان با اطمینان نوشت تاریخ کمدی ایران را باید به قبل و بعد از اکبر عبدی تقسیم کرد.
تاریخ هنر، گاهی به انسانهایی میرسد که در هیچ طبقهبندیای جا نمیشوند. اگر بخواهیم اکبر عبدی را صرفاً «کمدین» بنامیم، به او ظلم کردهایم، همانگونه که اگر تنها «بازیگر سینما» یا «بازیگر تلویزیون» خطابش کنیم، ابعاد واقعی استعدادش را نادیده گرفتهایم. او پیش از هر چیز، یک بازیگر کامل بود، هنرمندی که میتوانست در یک پلان، تماشاگر را از قهقهه به بغض برساند، بیآنکه کوچکترین نشانی از تصنع در بازیاش دیده شود.
کمتر بازیگری در سینمای ایران پیدا میشود که بتوان درباره او از تعبیر «نابغه غریزی» استفاده کرد. این واژه، برای هر بازیگری به کار نمیرود. نبوغ غریزی یعنی هنرمندی که پیش از آنکه تکنیک را بیاموزد، زبان دوربین را میشناسد، ریتم صحنه را حس میکند، میداند چه زمانی سکوت کند، چه زمانی نگاهش را بدزدد، چه زمانی مکث کند و چه زمانی تنها با حرکت ابرو یا لرزش لب، دیالوگی را که هرگز گفته نشده به مخاطب منتقل کند.
اکبر عبدی از همین جنس بود. شاید اگر در هالیوود متولد میشد، امروز نامش کنار پیتر سلرز، رابین ویلیامز یا داستین هافمن نوشته میشد، بازیگرانی که شخصیت را زندگی میکنند، نه اینکه صرفاً آن را اجرا کنند. تفاوت عبدی با بسیاری از کمدینهای سینمای ایران نیز دقیقاً همین بود. او برای خنداندن، جوک تعریف نمیکرد، ادا درنمیآورد و به لودگی پناه نمیبرد. خنده در بازی او، محصول شناخت دقیق شخصیت بود. تماشاگر به شخصیت میخندید، نه به تلاش بازیگر برای خنداندن.
این همان تفاوت میان «کمدین» و «بازیگر کمدی» است. در تاریخ سینمای ایران، بازیگران طنز بسیاری آمدهاند و هر کدام جایگاه ارزشمند خود را دارند، اما اکبر عبدی یک ویژگی منحصربهفرد داشت، او میتوانست در هر ژانری بدرخشد. همان بازیگری که در «اجارهنشینها» تماشاگر را از خنده رودهبر میکند، در «مادر» علی حاتمی، چنان صادقانه بازی میکند که بغض را در گلوی مخاطب مینشاند. این توانایی، تنها از بازیگری برمیآید که به تکنیک مسلط است و مهمتر از آن، از هوش ذاتی بهره میبرد.
شاید بزرگترین ویژگی عبدی، شجاعت او بود. او هرگز از شکستن تصویر ذهنی مخاطب نترسید. بسیاری از بازیگران اسیر چهره و محبوبیت خود میشوند. نقشهایی را انتخاب میکنند که مبادا تصویرشان آسیب ببیند، اما اکبر عبدی بارها این قانون نانوشته را شکست.
وقتی در «آدمبرفی» زیر گریم سنگین یک زن رفت، یکی از جسورانهترین تجربههای تاریخ بازیگری ایران را رقم زد. او حاضر شد محبوبیتش را به خطر بیندازد تا شخصیتی را خلق کند که هنوز پس از سالها، یکی از بهیادماندنیترین نقشهای تاریخ سینمای ایران است. بسیاری از بازیگران از زیر آن حجم گریم نابود میشدند، اما عبدی درست از همان نقطه متولد شد. او ثابت کرد بازیگر واقعی، چهرهاش را قربانی نقش میکند، نه نقش را قربانی چهره.
چهره اکبر عبدی موهبتی کمنظیر برای گریم بود. صورت او، بوم سفید طراحان گریم محسوب میشد. پیر میشد، جوان میشد، زن میشد، روستایی میشد، شهری میشد، قجری میشد و معاصر، اما در همه این تغییرها، شخصیتی مستقل خلق میکرد. گریم، تنها ظاهر او را تغییر میداد، جان دادن به آن چهره تازه، کار خود عبدی بود.
در کنار این توانایی باید از قدرت حیرتانگیز او در اجرای لهجهها نیز سخن گفت. او لهجه را به کاریکاتور تبدیل نمیکرد. هر لهجه، بخشی از هویت شخصیت بود. همین ویژگی باعث میشد هیچیک از نقشهایش، حتی در اوج کمدی به تمسخر یک قوم یا فرهنگ تبدیل نشود. او آدمها را میشناخت، برای همین شخصیتهایش واقعی بودند.
برای نسل من، اما اکبر عبدی پیش از آنکه ستاره سینما باشد، بخشی از کودکی بود. اولین تصویر او در ذهنم، به سالهایی بازمیگردد که «محله بهداشت» و «محله بروبیا» از تلویزیون پخش میشد، سالهایی که هنوز معنای بازیگری را نمیدانستیم، اما خوب میدانستیم هر وقت اکبر عبدی روی صفحه تلویزیون ظاهر میشود، قرار است اتفاق خوبی بیفتد. بعدها «باز مدرسهام دیر شد» و سپس «مثلآباد» با آن موسیقی فراموش نشدنی، این پیوند را عمیقتر کرد. او فقط بازیگر نبود، عضوی از خاطرات مشترک میلیونها ایرانی بود، کسی که از کودکی تا بزرگسالی، بیآنکه متوجه باشیم، کنارمان زندگی کرد.
اما حقیقت این است که تلویزیون، فقط مقدمه ظهور اکبر عبدی بود. سینما، جایی بود که او به یک اسطوره تبدیل شد. سینما، جایی بود که او به یک پدیده تبدیل شد، پدیدهای که قواعد بازیگری کمدی را بازنویسی کرد.
اگر قرار باشد تنها یک فیلم را برای معرفی اکبر عبدی به تاریخ سینمای ایران انتخاب کنیم، شاید بسیاری بیدرنگ از «اجارهنشینها» نام ببرند، شاهکار داریوش مهرجویی که هنوز هم پس از گذشت سالها، یکی از کاملترین کمدیهای اجتماعی سینمای ایران بهشمار میرود. در آن فیلم، عبدی فقط نقش یک مستأجر را بازی نمیکند.
او نماینده طبقهای از مردم است که میان آشفتگی، فقر، امید و طنز زندگی میکنند. بازی او سرشار از جزئیات است، از نحوه راه رفتن و مکثهای کوتاه گرفته تا لحن دیالوگها و واکنشهای غریزی. هیچ حرکت اضافهای وجود ندارد و هیچ خندهای از سر اغراق گرفته نمیشود. او ثابت کرد که کمدی، پیش از آنکه هنر خنداندن باشد، هنر مشاهده دقیق زندگی است.
پس از آن، همکاری با زندهیاد علی حاتمی، فصل دیگری از استعداد او را آشکار کرد. در «مادر»، عبدی برخلاف تصور رایج، کمدین نیست، انسانی است از دل همان خانواده ایرانی که با کمترین اغراق، بیشترین تأثیر عاطفی را بر مخاطب میگذارد. بازی او در «مادر» یکی از بهترین پاسخها به این پرسش است که آیا اکبر عبدی فقط برای خنداندن ساخته شده بود؟ پاسخ، یک «نه» بزرگ است. او در این فیلم نشان داد همانقدر که میتواند قهقهه خلق کند، قادر است سکوت، حسرت و اندوه را نیز به تصویر بکشد.
همکاری او با علی حاتمی در «دلشدگان» نیز شاهد دیگری بر همین مدعاست. در فیلمی که بیش از هر چیز به موسیقی، ظرافتهای بصری و شخصیتپردازی متکی است، عبدی هرگز تلاش نمیکند دیده شود، بلکه خود را در خدمت جهان شاعرانه حاتمی قرار میدهد. این خصلت بازیگران بزرگ است، آنان به جای آنکه فیلم را به نفع خود مصادره کنند، در خدمت کلیت اثر قرار میگیرند.
در «ناصرالدینشاه آکتور سینما»، بار دیگر انعطاف شگفتانگیز او آشکار میشود. ورود به فضای تاریخی، برای هر بازیگری آسان نیست، اما عبدی بهگونهای در فضای قاجاری فیلم تنفس میکند که گویی سالها در همان دوره زیسته است. او نشان میدهد که تیپسازی، اگر بر شناخت دقیق شخصیت استوار باشد، میتواند به خلق انسانی زنده منجر شود، نه یک کاریکاتور تاریخی.
اما هر اندازه از «اجارهنشینها» به عنوان نقطه عطف کمدی اجتماعی یاد کنیم، «هنرپیشه» را باید نمایشگاه تمامعیار تواناییهای اکبر عبدی دانست. این فیلم، بیش از هر اثر دیگری بر بدن، میمیک، ریتم و زمانبندی بازی او استوار است. عبدی در «هنرپیشه» ثابت میکند که کمدی، پیش از آنکه وابسته به دیالوگ باشد به بدن بازیگر وابسته است. کافیست چند دقیقه صدای فیلم را قطع کنید، همچنان میتوان از بازی او لذت برد. این همان ویژگیای است که بزرگان کمدی جهان، از چارلی چاپلین و باستر کیتون گرفته تا ژاک تاتی و پیتر سلرز از آن برخوردار بودند. عبدی نیز از همین سنت میآید، سنتی که در آن، بدن بازیگر پیش از زبانش حرف میزند؛ و سپس «آدمبرفی»، فیلمی که شاید مهمترین نقطه جسارت در کارنامه او باشد. ایفای نقش زنی که در واقع مردی در لباس زنانه است، میتوانست به اثری سطحی و مبتذل تبدیل شود، اما هوش بازیگری عبدی اجازه نداد چنین اتفاقی رخ دهد. او نقش را به نمایش مضحک تقلیل نداد، بلکه انسانی ساخت با ترسها، آرزوها و تناقضهای خودش، به همین دلیل است که «آدمبرفی» تنها یک کمدی موفق نیست، بلکه یکی از ماندگارترین اجراهای تاریخ بازیگری ایران است. هنوز هم کمتر بازیگری را میتوان تصور کرد که جرئت پذیرش چنین نقشی را داشته باشد، چه برسد به آنکه از پس آن با چنین موفقیتی برآید.
در «ای ایران» نیز عبدی بار دیگر نشان داد که کمدی، اگر با شناخت جامعه همراه شود، میتواند به نقد اجتماعی تبدیل شود. او هرگز برای خنداندن بازی نمیکرد. پشت هر لبخند، نگاهی به جامعه، روابط انسانی و تناقضهای زندگی ایرانی وجود داشت. شاید به همین دلیل است که آثار او، برخلاف بسیاری از کمدیهای تاریخ سینمای ایران، با گذشت زمان کهنه نشدهاند.
همین ویژگی، مهمترین تفاوت او با بسیاری از کمدینهای بعد از خود بود. در سالهای اخیر، کمدی سینمای ایران بیش از اندازه به شوخیهای کلامی، موقعیتهای تکراری و اغراقهای نمایشی وابسته شده است. در حالی که اکبر عبدی، شخصیت میساخت. تماشاگر به آدمهای او میخندید، نه به شوخیهایشان. این تفاوت، همان فاصله میان یک بازیگر ماندگار و یک چهره پرفروش است.
از همینرو، اگر قرار باشد جایگاه او را در تاریخ کمدی ایران تعریف کنیم، شاید دقیقترین تعبیر این باشد که اکبر عبدی آخرین کمدین کلاسیک سینمای ایران بود، بازیگری که تمام ابزارهای هنر بازیگری را در اختیار داشت، از بیان و لهجه گرفته تا بدن، گریم، سکوت، نگاه، بداههپردازی و شناخت دقیق ریتم صحنه. او ثابت کرد که کمدی، ژانری ساده و دمدستی نیست، بلکه یکی از دشوارترین شکلهای بازیگری است، زیرا گرفتن یک خنده صادقانه از مخاطب، گاه بسیار سختتر از گرفتن یک اشک است.
طبیعی است که هنرمندی با این میزان شهرت، از حاشیه نیز دور نماند. در سالهای مختلف، برخی اظهارنظرها، انتخابها و مواضع او با واکنشهای متفاوتی روبهرو شد. موافقان و مخالفانش دربارهاش بسیار نوشتند و گفتند، اما تاریخ هنر، حافظهای گزینشگر دارد. جنجالها در گذر زمان رنگ میبازند، اما اثر هنری باقی میماند. امروز وقتی نام اکبر عبدی به میان میآید، پیش از هر چیز «اجارهنشینها»، «مادر»، «دلشدگان»، «ناصرالدینشاه آکتور سینما»، «هنرپیشه» و «آدمبرفی» در ذهن زنده میشوند، نه تیترهای جنجالی روزنامهها.
شاید نسلهای آینده بازیگران بزرگی را به سینمای ایران معرفی کنند، ستارههایی تازه ظهور کنند و چهرههای محبوبی بیایند و بروند، اما تکرار اکبر عبدی به همان اندازه دشوار است که تکرار عزتالله انتظامی، خسرو شکیبایی یا علی حاتمی، زیرا او فقط صاحب مهارت نبود، صاحب امضا بود. هر نقش، مهر اکبر عبدی را بر خود داشت، مهری که نه با آموزش به دست میآید و نه با تمرین صرف.
بازیگری ایران امروز، بیش از هر زمان دیگری به یادآوری این حقیقت نیاز دارد که محبوبیت با ماندگاری تفاوت دارد. محبوبیت میتواند محصول یک فصل باشد، اما ماندگاری، نتیجه خلق شخصیتهایی است که در حافظه مردم خانه میکنند.
اکبر عبدی از همان گروه دوم بود. او بخشی از زندگی مردم شد، بخشی از خاطرات کودکی، جوانی و میانسالی چند نسل.
شاید بهترین جمعبندی برای کارنامه او، این جمله باشد که اکبر عبدی به تنهایی یک ژانر بود. ژانری که در آن کمدی و تراژدی، جسارت و سادگی، تکنیک و غریزه، همه در وجود یک انسان جمع شده بود.
تاریخ سینمای ایران، نامهای بزرگ کم ندارد، اما بعضی نامها را نمیتوان فقط در فهرست بازیگران نوشت. باید برای آنان فصلی جداگانه گشود. اکبر عبدی، بیتردید یکی از همان فصلهاست.