با ظهور اسلام و با ارشاد پیغمبر از راه موعظه، بستن عقد برادری و مانند این تعلیمها، تعصبهای خانوادگی بهطور موقت فراموش شد، اما به یکباره ریشهکن نشد، زیرا دوران زندگی محمد (ص) و یاران پاکدل او آن اندازه دوام نیافت تا خوی و خلق همه این قبیلهها را دگرگون کند و آنها را با آیین اسلام تربیت کند جوان آنلاین: دکتر سید جعفر شهیدی (ره) در کتاب خود با عنوان «پس از ۵۰ سال» به دنبال این سؤال است که چه شد، با گذر ۵۰ سال از بعثت رسول اسلام (ص)، مسلمانان دست به قتل فجیع نوه رسول خدا زدند. دکتر شهیدی در پاسخ به این سؤال، به واکاوی شرایط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مسلمانان پیش از وقوع حادثه عاشورا میپردازد و ساختارهای قدرت و اقتصاد را بررسی میکند. استاد سیدجعفر شهیدی از مفاخر معاصر ایران بود که علاوه بر تحصیلات دانشگاهی و اخذ مدرک دکتری ادبیات از دانشگاه تهران، در حوزههای علمیه قم و نجف نیز تحصیل کرد و به درجه اجتهاد رسید. رهبر شهید انقلاب (ره) در خصوص ایشان فرموده بودند: «ایشان ادیبی فرزانه و مورخی ژرفنگر و انسانی والا و با کرامت و در شمار مفاخر علمی این زمان بودند و آثار قلمی با ارزش و ماندگاری از خود به جای گذاشتند.» آنچه در ادامه از نظر میگذرد، تلخیصی از فصل هشتم و سیزدهم کتاب «پس از ۵۰ سال» است که در واقع جمعبندی وضعیت اجتماعی مسلمانان پیش از مرگ معاویه و سالهای منتهی به حادثه عاشورا میباشد.
کسی که چگونگی حادثه کربلا را در سال ۶۳ هجری بهدقت میخواند، برایش این سؤال پیش میآید که اگر یزید برای حفظ حکومت خود اصول مسلم اسلامی را نادیده گرفت، چرا مردم آن سرزمین پهناور و پرجمعیت حالت تماشاگر صحنه را به خود گرفتند؟ پیش از آنکه رویدادهای پس از مرگ معاویه را بررسی کنیم، باید ببینیم وضع جامعه اسلامی تا پیش از سال ۶۰ هجری و به خلافت رسیدن یزید به چگونه بود:
نسلی که پیامبر (ص) را ندیده بود
اکثریت قریببهاتفاق نسل مسلمان که آن روزها در شبهجزیره عربستان زندگی میکردند، در پایان خلافت عمر متولد شده و در عصر عثمان پرورش یافته و در آغاز حکومت معاویه وارد اجتماع شده بودند. ۵۰ سالههای این نسل پیغمبر را ندیده بودند و ۶۰ سالهها هنگام مرگ وی ۱۰ ساله بودهاند. از آنان که پیغمبر را دیده و صحبتهای او را دریافته بودند، چند تنی باقی بود که در کوفه، مدینه، مکه یا دمشق به سر میبردند؛ مردمانی ۷۰ ساله یا هفتادواندساله که ترجیح میدادند پیش از آنکه به فکر پرداختن به کارهای زندگی باشند، آماده بستن بار سفر آخرت و پذیرایی مرگ باشند.
تحریف خط رسول خدا (ص)
اکثریت مردم، بهخصوص طبقه جوان که چرخ فعالیت اجتماع را به حرکت درمیآورد، یعنی آنان که سال عمرشان بین ۲۵ تا ۳۵ بود، آنچه از نظام اسلامی پیش چشم داشتند و در آن به سر میبردند، حکومتی بود که مغیرهبنشعبه، سعیدبنعاص، ولید، عمروبنسعید و دیگر اشرافزادههای قریش اداره میکردند؛ مردمانی فاسق، ستمکار، مالاندوز، تجملدوست و از همه بدتر نژادپرست. این نسل تا خود و محیط خود را شناخته بود، حاکمان بیرحمی بر خود میدید که هر مخالفی را میکشت یا به زندان میافکند. اعتراضکننده را گرفتن، تبعید کردن، به زندان افکندن و کشتن برای آنان کاری پیشپاافتاده و سیرتی رایج بود که نظام جاری مملکت بر آن صحه میگذاشت.
ترویج ظاهرگرایی و رفاهطلبی
آن دسته از مسلمانان که سختگیری عصر عمر را دیده و از بیم بازخواست او مجبور بودند ظاهر کار را حفظ کنند، با برخورداری مالی که در دوره بعد نصیب آنان شد، برای خود زندگی آسودهای آماده کرده بودند تا در روزگار پیری و ناتوانی از آن بهرهمند شوند و خوش نداشتند آسایش خود را بر هم بزنند. هر حادثهای که پیش میآمد – هر چند مخالف ظاهر دین بود - برای آن تأویلی یا محملی درست میکردند تا از سرزنش وجدان در امان باشند. به خود میگفتند باید با جماعت مسلمان بود. نباید تفرقه افکند. نباید با زمامداری که حفظ بیضه اسلام را بهعهده دارد درافتاد. آشنایی مردم این سرزمین با طرز تفکر همسایگان و راه یافتن بحثهای فلسفی در حلقههای مسجدها، راه را برای گریز این دسته از مسئولیتهای دینی فراختر میکرد. چنان که در دوره دوم حکومت اموی در نتیجه یافتن گریزگاههای کلامی بود که دستهای به نام «مرجئه» پدیدار شد و تا آنجا پیش رفت که برای مرتکبان گناههای بزرگ نیز مأمنی یافت.
زنده شدن سیرتهای عصر جاهلی
با ظهور اسلام و با ارشاد پیغمبر از راه موعظه، بستن عقد برادری و مانند این تعلیمها، تعصبهای خانوادگی بهطور موقت فراموش شد، اما به یکباره ریشهکن نشد، زیرا دوران زندگی محمد (ص) و یاران پاکدل او آن اندازه دوام نیافت تا خوی و خلق همه این قبیلهها را دگرگون کند و آنها را با آیین اسلام تربیت کند. آنان که واپسین خطبه محمد (ص) را در حجهالوداع شنیدند که گفت هر خونی که در جاهلیت ریخته شد، زیر پا میگذارم، شنیدند و شاید هم پذیرفتند. اما معلوم نیست آنان که نبودند و نشنیدند از این دسته که مأمور پیامرسانی بودند تا چه اندازه شنوایی داشتند، تا چه رسد به آنان که در آن روز دیده به جهان نگشوده بودند. به هر حال با مردن یا کشته شدن تعداد زیادی از مسلمانان باایمان، اندکاندک روح همبستگی و یگانگی نیز در توده مردم ضعیف شد.
برای اینکه نشان داده شود این عصبیتهای جاهلی چگونه از نو زنده شد، میخواهم داستانی بنویسم؛ داستانی که بعضی مورخان گفتهاند نخستین خلافی بود که بین مسلمانان پدید آمد، گفتهاند: «شبی سعید بن عاص، حاکم کوفه با گروهی از بزرگان قبیلههای مختلف شبنشینی داشت. سخن از سخاوت طلحه رفت. سعید گفت کسی که مزرعهای چنان دارد میتواند ببخشد. اگر من هم مانند آن مزرعه را داشتم، بیشتر از او به شما میبخشیدم. سخن به درازا کشید تا آنجا که سعید گفت سواد (سرزمین عراق) بستان قریش است. اشتر نخعی که از یمانیان بود گفت این سرزمین را که ما به شمشیر گرفتهایم چگونه بستان قریش باشد؟ عبدالرحمان اسدی صاحب شرطه سعید گفت: در روی امیر سخن میگویی؟ اشتر به مردم خود اشارت کرد و آنان بر سر او ریختند و چندان وی را زدند که غش کرد.» از این تاریخ وحشت میان یمانیان و مضریان در گرفت و نتیجه آن شد که یمانیان در کنار علی ایستادند و مضریان در کنار معاویه؛ جز تنی چند از مضریان که معاویه آنان را با بخشیدن مال به خود جلب کرد.
[خلاصه آن که]هر اندازه مسلمانان از عصر پیغمبر دور میشدند، خویها و خصلتهای مسلمانی را بیشتر فراموش میکردند و سیرتهای عصر جاهلی به تدریج میان آنها زنده میشد: برتریفروشی نژادی، گذشته خود را به یاد رقیبان خود آوردن، رویدرروی ایستادن تیرهها و قبیلهها بهخاطر تعصبهای نژادی و کینهکشی از یکدیگر. آنچه آن را روح شریعت اسلامی میخوانیم - پرهیزکاری و عدالت - در اجتماع دیده نمیشد. از احکام اجتماعی دین فقط جمعه و جماعت، رونقی - آن هم به صورت تشریفاتی - داشت. گاهی همین صورت تشریفاتی هم به بدعت و بلکه به فسق میگرایید. ولید برادر مادری عثمان که از جانب وی حاکم کوفه بود، بامداد مست به مسجد رفت و نماز صبح را سه رکعت خواند. سپس به مردم گفت: «اگر میخواهید رکعتی چند اضافه کنم.» این حادثه در پایان خلافت عثمان است و، چون یک ربع قرن سقوط را بر آن بیفزاییم، خواهیم دانست که در پایان ۵۰ سال اجتماع مسلمانان چه حالتی داشته است.
احیای خونخواهیهای دوره جاهلی
در دوره پیغمبر و ابوبکر و عمر و عثمان، میدان جنگ در قلمرو کافران و در سرزمینهای غیر عربی بود و عرب علاوه بر آن که با غیرعرب میجنگید، با کافران پیکار میکرد. اما چنان که نوشتیم در جنگهای جمل، صفین و نهروان مسلمانان رویدرروی ایستادند و یکدیگر را کشتند. در نتیجه از نظر عدهای که ایمانی ضعیف داشتند، جهاد اسلامی رنگ جنگهای «ایام عرب» را به خود گرفت و خونخواهی جاهلی که محمد (ص) در حجهالوداع آن را زیر پا گذاشت از نو زنده شد.
از سرزمینهای اسلامی، شام دربست طرفدار خاندان امیه بود. مکه و مدینه نسبت به قیام حسین (ع) عکسالعمل قابل توجهی از خود نشان ندادند. تنها عراق، آن هم کوفه بود که برپا خاست. هر چند گروهی از مردم عراق بهخاطر عرق دینی و حمایت اسلامی طالب برگشت حکومت عادلانه و تجدید سنت عصر پیغمبر بودند، سران قبیلهها و اشراف که سررشته کارها به دست آنان بود، تا این درجه حسن نیت نداشتند. چنان که بارها گفتیم آنها میخواستند عراق پیروز شود تا کینه خود را از شام بگیرند، اما حساب آن را نکرده بودند که شام برابر چنین جسارت و جرأتی چه عکسالعملی نشان میدهد. همین که دیدند شام با فرستادن پسر زیاد، مراقب اوضاع عراق است، جهت خود را تغییر دادند و اطاعت یزید را بر اطاعت پسر پیغمبر مقدم شمردند.