تقریباً هر بار که گزارشی از وضعیت آب کشورمان منتشر میشود، یک گزاره تکراری نیز در کنار آن به چشم میخورد: «اوضاع نگرانکننده است»، «تنش آبی ادامه دارد» و «مردم باید صرفهجویی کنند». تردیدی نیست که ایران عزیزمان با محدودیتهای اقلیمی و فشار فزاینده بر منابع آب مواجه است و هیچ تحلیل منصفانهای نمیتواند این واقعیت را انکار کند. اما نکته اساسی این است که اگر قرار باشد مسئولان صرفاً هر چند وقت یکبار ابعاد بحران را توصیف کنند و از مردم بخواهند بار اصلی مدیریت را بر دوش بکشند، پس جایگاه مدیریت جنابشان دقیقاً کجاست؟
مدیریت وقتی معنا دارد که شرایط از حالت عادی خارج شده باشد و طبعاً اگر همه چیز طبیعی و قابل پیشبینی باشد، اساساً نیازی به این حجم از ساختارهای مدیریتی، شوراها، معاونتها و سازمانهای متعدد وجود ندارد؛ لذا فلسفه مدیریت، تصمیمگیری در شرایط دشوار، پیشبینی بحران، کاهش خسارت و ارائه راهکارهای عملی است، نه صرفاً بازخوانی مشکلاتی که مردم خود هر روز با آن زندگی میکنند. وقتی یک مقام مسئول بارها از وضعیت بحرانی سخن میگوید، اما همزمان وضعیت دقیقی از برنامههای اجرایی، زمانبندی اقدامات، میزان پیشرفت پروژهها و مسئولیت دستگاههای مختلف ارائه نمیدهد، نتیجه چیزی جز افزایش نگرانی عمومی و کاهش اعتماد نخواهد بود. این درحالی است مردم انتظار ندارند واقعیتها پنهان شود، اما انتظار دارند در کنار بیان واقعیت، نشانهای از تدبیر نیز ببینند. لکن هشدار بدون راهحل، بیش از آنکه مدیریت باشد، انتقال اضطراب است. واقعیت این است که مدیریت منابع آب فقط به توصیه برای صرفهجویی محدود نمیشود و کاهش هدررفت در شبکههای انتقال، اصلاح الگوی کشت، قیمتگذاری منطقی آب، استفاده گسترده از پساب در صنعت، جلوگیری از برداشتهای غیرمجاز، توسعه سامانههای هوشمند پایش و تسریع در اجرای طرحهای نیمهتمام، همگی وظایفی هستند که بر عهده نهادهای مدیریتی قرار دارند. سهم مردم در مصرف بهینه انکارناپذیر است، اما سهم دولت و مدیران در اصلاح ساختارها بهمراتب سنگینتر است. همانگونه که اشاره شد، جامعه از مدیران انتظار ندارد معجزه کنند، اما انتظار دارد مسئولیت بپذیرند و مدیری که فقط از بحران سخن میگوید، اما هیچ افق روشنی برای عبور از آن ترسیم نمیکند، عملاً کارکرد مدیریتی خود را به یک سخنگوی بحران تقلیل داده است. اگر قرار باشد مأموریت مدیران صرفاً اعلام کمبودها و تکرار محدودیتها باشد، این نکته بهحق مطرح میشود که این حجم از مناصب مدیریتی چه ارزشی افزودهای برای کشور ایجاد کرده است؟
بههرروی کشورمان به مدیرانی نیاز دارد که بحران را انکار نکنند، اما در آن متوقف هم نشوند که به جای خالی کردن دل مردم، با تصمیمهای دقیق و اقدامات قابل سنجش، امید و اعتماد را بازسازی کنند. چه آنکه بحران آب با سخنرانی و هشدار پایان نمییابد و حتماً با مدیریت پایان مییابد و اگر مدیریت نتواند از دل شرایط غیرعادی راهحل استخراج کند، دیگر تفاوتی میان مدیر و راوی بحران باقی نخواهد ماند.