اعتماد اجتماعی در هر جامعهای به منزله هوایی است که در سکوت تنفس میشود؛ تا زمانی که هست، کسی به آن توجه نمیکند، اما وقتی رو به کاهش میگذارد، نشانههای خفگی اجتماعی و رکود فرهنگی از هر سو آشکار میشود اعتماد اجتماعی در هر جامعهای به منزله هوایی است که در سکوت تنفس میشود؛ تا زمانی که هست، کسی به آن توجه نمیکند، اما وقتی رو به کاهش میگذارد، نشانههای خفگی اجتماعی و رکود فرهنگی از هر سو آشکار میشود. امروز در ایران، فرسایش اعتماد نه یک هشدار، بلکه یک واقعیت تلخ و جاری است؛ واقعیتی که اگر نادیده بماند، هرگونه امید به توسعه اقتصادی، شکوفایی فرهنگی و همبستگی اجتماعی را به سراب تبدیل خواهد کرد.
از نگاه آسیبشناسی اجتماعی، یکی از مهمترین پیامدهای کاهش اعتماد آن است که مردم دیگر نه به سیاستها باور دارند، نه به وعدهها، و نه به نظام تصمیمسازی. جامعهای که بر پایه بیاعتمادی شکل بگیرد، ناگزیر به سمت فرهنگ احتیاط، کنارهگیری، بیتفاوتی و حتی انفعال جمعی میرود. در چنین شرایطی، مشارکت اجتماعی فرو میریزد، گفتوگوهای سازنده جای خود را به گمانهزنی، شایعه و بدبینی میدهد و شهروندان بیش از هر چیز به حفظ منافع کوتاهمدت فردی میاندیشند.
این فرسایش اعتماد، در اقتصاد تأثیری عمیقتر از آن دارد که برخی تصور میکنند. اقتصاد زمانی رونق میگیرد که مردم به آینده امیدوار باشند، به ثبات قوانین اعتماد کنند و بدانند که نتیجه تلاششان قابل پیشبینی است. اما وقتی جامعه پیوسته شاهد تصمیمات خلقالساعه، بخشنامههای ناگهانی، تناقض در اظهارات مسئولان، و فقدان شفافیت باشد، سرمایهگذار عقبنشینی میکند، مصرفکننده احتیاط پیشه میکند، و کارآفرین انگیزه خود را از دست میدهد. در چنین فضایی حتی منابع طبیعی گسترده یا موقعیت جغرافیایی ممتاز نیز نمیتواند چرخ اقتصاد را به حرکت درآورد.
واقعیت آن است که اعتماد، پیشنیاز شکلگیری قراردادهای سالم و روابط اقتصادی پایدار است. جامعهای که در آن مردم به نهادهای رسمی بدبین باشند، هزینههای نظارتی چند برابر میشود، فساد رشد میکند و بازار غیررسمی جایگزین تعاملات رسمی میگردد. این چرخه معیوب امروز در بسیاری از حوزهها قابل مشاهده است و نشان میدهد که بحران اعتماد، تنها یک مسئله روانشناختی نیست؛ یک بحران ساختاری با پیامدهای مالی و اجتماعی است.
در حوزه فرهنگی، کاهش اعتماد به معنای کاهش جسارت و امید در میان نسلهای جوان و تأثیرگذار است. هنرمند زمانی میتواند اثر خلاقانه بیافریند که از امنیت فکری و احترام نهادی برخوردار باشد. پژوهشگر زمانی به کار علمی دل میبندد که بداند نتیجه تحقیق او در سیاستگذاری مؤثر است، نه اینکه در انبوهی از تصمیمات بیپایه گم شود. اما وقتی اعتماد فرومیریزد، فرهنگ از پویایی بازمیایستد و جامعه به سمت تکرار، تقلید و انزوا سوق مییابد.
حال پرسش اساسی این است که چه چیز اعتماد را میسازد و چه چیز آن را نابود میکند؟ بیتردید اعتماد با دستورالعمل ایجاد نمیشود، با رفتار ساخته میشود. جامعه هنگامی اعتماد میکند که شفافیت ببیند، ثبات قانونی احساس کند، عدالت را لمس کند، و در تصمیمگیریها حضور واقعی داشته باشد. در مقابل، هرگونه برخورد سلیقهای با قانون، ابهام در پروندههای عمومی، تبعیض در اجرا و بیتوجهی به نظر مردم، لایههای اعتماد را یکییکی میزداید.
نکته دردناک آن است که بیاعتمادی خود را بازتولید میکند. جامعهای که اعتماد در آن آسیب ببیند، به مرور در برابر سیاستهای درست نیز واکنش منفی نشان میدهد. این همان نقطهای است که مدیریت اجتماعی را با بحران مواجه میکند، زیرا از دست دادن این سرمایه، مانند فروریختن ستونهای یک بناست: هرچه دیرتر برای تعمیر آن اقدام شود، خرابی گستردهتر و بازسازی دشوارتر خواهد بود.
باید تأکید کرد که اگرچه اقتصاد، فرهنگ و سیاست هر یک با پیچیدگیهای خاص خود مواجهاند، اما همه آنها بر بستری به نام اعتماد اجتماعی بنا میشوند. بدون بازسازی این سرمایه بنیادین، هیچ برنامهای به نتیجه نخواهد رسید. اکنون زمان آن است که نهادهای مختلف کشور به طور جدی با خود بازنگری کنند، نه در سخن، بلکه در عمل. آینده ایران از مسیر بازسازی اعتماد میگذرد، سرمایهای که اگر فرو بریزد، هیچ ساختار دیگری تاب ایستادن نخواهد داشت.
در خاتمه باید به طور خلاصه عرض کنم که در غیبت یا تضعیف اعتماد، دیگر مردم نه به سیاستها باور دارند، نه به وعدهها و نه به نظام تصمیمسازی. جامعهای که بر این ریل منحوس حرکت کند، ناگزیر به سمت فرهنگ احتیاط، کنارهگیری، بیرغبتی، کمرنگ شدن شوق و اشتیاق و حتی انفعال جمعی پیش میرود. در چنین شرایطی مشارکت اجتماعی و وحدت ملی فرو میریزند، گفتوگوهای خلاق و سازنده جای خود را به گمانهزنی، شایعهسازی، بدبینی، گرایش به اخبار بیگانگان و حتی معاندان میدهند، و در اینگونه دوران، شهروندان بیش از هر چیز به منافع کوتاهمدت فردی میاندیشند و حتی گاه دارندگان باورهای ضعیف میهنی و اعتقادات معنوی به سمت و جهت همکاری با دشمنان در راستای مادیات کشیده میشوند.
فراموش نمیکنیم که امثال شهید عزیز تندگویان (اولین وزیر نفت جمهوری اسلامی) در زیر شکنجه تا شهادت پیش رفتند و کلامی در راستای خیانت به انقلاب اسلامی و کشور بر زبان نیاوردند، و بسیار بودند امثال این شهید گرانقدر از نظامیان، چه سپاهی و چه ارتشی، و دیگر اقشار که شهادت در زیر شکنجههای وحشیانه دشمن را بر زندگی دو روزه دنیوی ترجیح دادند. امروز اختلاسهای نجومی و خیانت به آرمانهای انقلابی، در غیاب و کمرنگ شدن اعتماد اجتماعی، تبدیل به یک اندیشه کثیف و شیطانی گردیدهاند.