کد خبر: 1371591
تاریخ انتشار: ۰۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۰:۲۰
واکاوی نگاه انسان‌گرایانه رهبر شهید انقلاب اسلامی در آیینه هنر و ادبیات
1 با نگاهی جامع به زیست آیت‌الله خامنه‌ای، درمی‌یابیم که اشراف ایشان به ادبیات، هنر و تکریم اهالی آن، تنها یک ویژگی اخلاقی یا سرگرمی روشنفکرانه نبود، بلکه رویکردی معنوی به شمار می‌رفت. او نشان داد وقتی قدرت با لطافت ترکیب شود، دیگر ابزاری برای سلطه نیست، بلکه وسیله‌ای برای خدمت است. وی ثابت کرد که می‌توان در اوج مسئولیت‌های سنگین، روحی حساس داشت که در برابر یک بیت شعر یا یک تابلوی نقاشی به لرزه درآید
 پروین قائمی

جوان آنلاین: مقال پی آمده می‌کوشد تا تأثیرات تعلق رهبر شهید انقلاب اسلامی به عرصه هنر و ادبیات را در سیاست ورزی ایشان بجوید. چه این دو در سیره آن بزرگ، بر یکدیگر اثر متقابل داشتند. دامنه بررسی در باب این موضوع تا سالیان دراز تداوم خواهد داشت؛ چه بسا اسناد این انس دیرپا هنوز منتشر نشده‌اند؛ امید آنکه مفید و مقبول آید. 
 
 طرح مسئله
در دنیای سیاست، معمولاً میان «قدرت» و «لطافت»، یک تضاد دیرینه متصور است. سیاست در تعریف کلاسیک خود، قلمرو راهبرد، واقع‌گرایی سخت و گاه خشونت است؛ جایی که در آن تصمیمات براساس اعداد، ارقام و منافع متقابل گرفته و احساسات، غالباً به عنوان نقطه ضعف تلقی می‌گردند. سیاستمدار متعارف کسی است که جهان را از دریچه بهره‌وری و کنترل می‌بیند. در این فضای خشک، هنر و ادبیات معمولاً به عنوان تزیینات جانبی یا در بدترین حالت، به عنوان ابزاری برای تبلیغات سیاسی نگریسته می‌شوند، اما هنگامی که به شخصیت رهبر شهید انقلاب اسلامی می‌نگریم، با پدیده‌ای مواجه می‌شویم که این تضاد دیرینه را به چالش می‌کشد. او نه تنها هنر و ادبیات را به‌عنوان یک سرگرمی یا مطالعه تفننی در نظر نداشت، بلکه آن را به بخشی از «زیربنای تفکر سیاسی» خود تبدیل کرده بود. در واقع، اشراف وی به دنیای هنر و تکریم بی‌دریغ ادبا و هنرمندان، نشان‌دهنده یک رویکرد عمیق‌تر بود: تلاش برای انسانی‌تر کردن سیاست. 
نکته بدیع در این میان آن است که تسلط آیت‌الله خامنه‌ای بر هنر باعث نشد که صلابت سیاسی‌اش آسیب ببیند، بلکه برعکس، این لطافت به قدرت او معنا بخشید. رهبر شهید را می‌توان سیاستمداری دانست به جای آنکه جهان را از بالا و از طریق دستورات ببیند، سعی کرد تا دنیا را از چشم یک شاعر، یک نقاش یا حتی یک سینماگر مشاهده کند. این یعنی جابه‌جایی مرکز ثقل قدرت از «سلطه» به «همدلی.» وقتی یک رهبر سیاسی با ظرافت‌های ادبی آشناست، دیگر نمی‌تواند به مردم به چشم توده‌های بی‌چهره نگاه کند. او می‌بیند که در پس هر رأی و هر اعتراض یک «درام انسانی» نهفته است. ادبیات به ایشان آموخت که رنج‌ها، دلتنگی‌ها و اشتیاق‌های بشر زبان مشترکی دارند فراتر از مرز‌های ایدئولوژیک. این ویژگی، وی را از یک «تکنوکرات سیاسی» (که فقط به دنبال مدیریت سیستم است) به یک «رهبر انسانی» تبدیل کرد که در پی درک روح جامعه است. در واقع تکریم هنرمندان در نگاه او صرفاً یک رفتار اجتماعی مؤدبانه نبود، بلکه یک سیاست فرهنگی آگاهانه بود. ایشان می‌دانست که هنرمند، حساس‌ترین رادار جامعه است و هرگونه سرکوب یا نادیده گرفتن هنر در واقع کورکردن چشم‌های جامعه به روی حقیقت به شمار می‌رود؛ بنابراین حمایت از هنر در نگاه وی، حمایت از «آگاهی» و «بیداری» بود. 

 تسلط بر ادبیات، به مثابه تمرینی روزانه برای همدلی
اگر سیاست را «هنر ممکن کردن» بدانیم، ادبیات «هنر درک کردن» است. تفاوت بنیادین میان یک سیاستمدار صرف و یک رهبر ادیب در همین نقطه نهفته است. سیاستمدار صرف، جهان را در قالب قانون، دستور و بهره‌وری می‌بیند، اما کسی که با ادبیات گره خورده است، جهان را در قالب معنا، استعاره و احساس لمس می‌کند. رهبر شهید با اشراف گسترده بر ادبیات، در واقع کلید ورود به پیچیده‌ترین لایه‌های درونی انسان‌ها را در اختیار داشت. تسلط او بر شعر و نثر، تنها یک تخصص علمی یا دانشی برای سخن‌گفتن نبود، بلکه یک تمرین روزانه برای همدلی بود. کسی که شعر می‌خواند، یاد می‌گیرد چگونه در سکوت میان کلمات، فریاد‌های پنهان را بشنود. در دنیای سیاست، کلمات معمولاً برای سلطه یا پنهان کردن به کار می‌روند، اما در دنیای ادبیات، کلمات در خدمت «برهنه کردن حقیقت» و «بیان رنج» هستند. این ویژگی باعث شد که ایشان در مواجهه با مسائل اجتماعی، به جای نگاه تک‌بعدی و اداری، نگاهی چندبعدی و انسانی داشته باشد. برای وی، یک شاعر یا یک نویسنده، صرفاً یک تولیدکننده اثر نبود، بلکه حسگر جامعه قلمداد می‌شد که می‌تواند درد مردم را پیش از آنکه در گزارش‌های دولتی بیاید، در یک بیت شعر یا یک جمله نثر بیان کند. 
یکی از مصادیق بارز در این رویکرد، نحوه «تکریم ادبا» در دیدگاه اوست. در بسیاری از نظام‌های سیاسی، نویسندگان و شاعران در دو دسته قرار می‌گیرند: یا ابزار‌هایی برای تولید ادبیات ستایش‌آمیز یا منتقدان خطرناک که باید سرکوب شوند، اما در نگاه رهبر شهید، ادبا جایگاهی فراتر از این دو طیف داشتند. او هنرور را پرنده آزاد می‌دید؛ کسی که اگر بال‌هایش را در قفس دستورات سیاسی ببندیم، دیگر نمی‌تواند حقیقت را جست‌و‌جو کند و هنر او به تولید محتوای بی‌روح تبدیل می‌شود. تکریم ایشان از شاعران و نویسندگان، در واقع تکریم آزادی اندیشه و اصالت خلق بود. این نگاه باعث می‌شد که حتی در تضاد‌های نظری شدید، وی با لطافت و احترام با صاحب‌نظران ادبی رفتار کند، زیرا می‌دانست که حقیقت، تنها در فضای احترام و تکریم است که رشد می‌کند و هنر در فضای ترس می‌میرد. این اشراف ادبی، در تصمیمات سیاسی ایشان نیز تبلور یافت. وقتی یک رهبر با تراژدی‌های شکسپیر، عرفان مولانا یا واقع‌گرایی نویسندگان بزرگ آشنا باشد، دیگر نمی‌تواند در تصمیم‌گیری‌هایش سرد و مکانیکی عمل کند. ادبیات به او آموخت که انسان را با تمام تناقضاتش بپذیرد. این یعنی گذار از سیاست فرماندهی به سیاست همراهی. در واقع وی می‌دانست که هر انسان یک متن است که باید با دقت و صبر خوانده تا معنایش فهمیده شود. این رویکرد باعث شد تا در برخورد با لایه‌های مختلف جامعه، زبانش را با مخاطب هماهنگ کند. سیاستمداری که با ادبیات آشناست، می‌داند زبان قدرت نباید لزوماً زبان تحکم باشد، بلکه می‌تواند و باید زبان اقناع و محبت باشد. این لطافت در کلام، نتیجه مستقیم سال‌ها زیستن در فضای ادبیات بود؛ جایی که سرمایه اصلی نه قدرت مادی که معنای انسانی است. 

 هنر و سینما، مشاهده جهان از دریچه‌ای متفاوت و تکریم خالقان تصویر
اگر ادبیات زبان روح است، سینما و هنر‌های تجسمی «آیینه تمام‌نمای زندگی» هستند. تفاوت بنیادین میان یک سیاستمدار صرف و یک رهبر هنرشناس، در این است که اولی جهان را از طریق «گزارش‌های اداری و آمارها» می‌بیند، اما دومی جهان را از طریق «چهره‌ها، رنگ‌ها و روایت‌های انسانی» لمس می‌کند. اشراف رهبر شهید به دنیای سینما و هنر در واقع یک سفر بصری به اعماق جامعه بود. سینما به دلیل ماهیتش، شبیه‌ترین هنر به واقعیت است. کسی که به سینما علاقه دارد و آن را تحلیل می‌کند، در واقع یاد می‌گیرد چگونه زندگی‌های مختلف را از حاشیه شهر تا مرکز قدرت مشاهده کند. برای رهبر شهید، سینما تنها یک ابزار سرگرمی یا حتی یک وسیله تبلیغاتی نبود، بلکه یک «پنجره» بود. ایشان از طریق هنر سینما، با درام‌های انسانی، تضاد‌های اجتماعی و پیچیدگی‌های روانشناختی بشر آشنا بود. این اشراف باعث می‌شد که او در مقام تصمیم‌گیری، به جای آنکه تنها به سرمایه مادی فکر کند، به سرمایه انسانی و احساسات جمعی توجه داشته باشد. 
نکته بدیع در رویکرد ایشان، تکریم هنرمندان سینما و تئاتر بود. در بسیاری از ساختار‌های سیاسی، هنرمندان یا کاملاً پذیرفته می‌شوند یا کاملاً طرد، اما رهبر شهید هنر را یک حقیقت مستقل می‌دید. او می‌دانست هنرمند کسی است که با شهود کار می‌کند و نباید او را در قفس دستورات خشک سیاسی حبس کرد. تکریم ایشان از سینمای حرفه‌ای و هنرمندان، در واقع به رسمیت شناختن خلاقیت انسانی بود. وی باور داشت که هنر، حتی در قالب‌های متفاوت می‌تواند پیام‌های انسانی عمیقی داشته باشد که هر سیاستمداری باید به آنها گوش فرا دهد. این نگاه، باعث شد که ایشان از سردی مدیریتی فاصله بگیرد. سیاستمدار صرف، مردم را رأی‌دهنده می‌بیند، اما کسی که با هنر و سینما آشناست، مردم را شخصیت‌های یک درام انسانی تلقی می‌کند؛ انسان‌هایی که هر کدام داستانی، زخمی و آرزویی دارند. این نگاه سینمایی به جامعه باعث می‌شد که ایشان در مواجهه با رنج‌های مردم، نه با نگاه یک مدیر که با نگاه یک همسفر برخورد کند. در مورد هنر‌های تجسمی و نقاشی نیز همین رویکرد جاری بود. اشراف ایشان به زیبایی‌شناسی، باعث می‌شد که ایشان لطافت را در تمام ابعاد زندگی دنبال کند. کسی که زیبایی یک تابلوی نقاشی یا ظرافت یک معماری را درک می‌کند، نمی‌تواند در تصمیمات سیاسی‌اش شناور در خشونت باشد. زیبایی‌شناسی در نگاه ایشان، با اخلاق گره خورده بود، یعنی هر آنچه زیباست، باید انسانی و عادلانه باشد. در واقع تکریم هنرمندان در دیدگاه رهبر شهید، نوعی تواضع در برابر نبوغ انسانی بود. او می‌دانست هنر زبانی است که می‌تواند تضاد‌ها را حل کند و پل‌های ارتباطی بسازد. بنابراین حمایت ایشان از هنرمندان، نه برای کسب اعتبار، بلکه برای این بود که صدای هنر در فضای سیاست شنیده شود تا سیاست از خشکی و تک‌بعدی بودن خارج شود. به این ترتیب هنر برای وی، یک مکتب همدلی بود. وی از طریق تصویر و رنگ، آموخت که چگونه با دیگری ارتباط برقرار کند. این ویژگی او را ابطال گر تضاد قدرت و لطافت مبدل ساخت. 

 او به جای فکر کردن به توده به انسان می‌اندیشید
در تاریخ سیاسی جهان، ما معمولاً با دو الگوی متضاد روبه‌رو هستیم: یا سیاستمدارانی که کاملاً غرق در واقع‌گرایی سخت هستند و هنر را تنها یک ابزار تزئینی یا تفریحی می‌بینند یا هنرمندانی که به دلیل حساسیت‌های زیاد از ورود به دنیای خشن سیاست پرهیز می‌کنند، اما نقطه تلاقی این دو، یعنی سیاستمداری با رایحه هنر در رهبران سیاسی امروزی بسیار نادر است. چرا؟ زیرا ساختار قدرت به طور سنتی، بر پایه سلب اختیار، کنترل و سخت‌گیری بنا شده است، در حالی که مبنای هنر لطافت، آزادی و رهایی است. سیاستمدار صرف، جهان را در قالب سود و زیان و برد و باخت می‌بیند. برای او، مردم مجموعه‌ای از آمارها، ارقام و رأی‌ها هستند، اما رهبر هنرشناس، جهان را در قالب معنا و ارزش مشاهده می‌کند. در اینجا تفاوتی بنیادین، در نوع نگاه به انسان ظاهر می‌شود. سیاستمدار معمولی، انسان را یک واحد اجتماعی یا سیاسی می‌بیند که باید مدیریت شود، اما رهبر شهید، انسان را یک جهان منحصر‌به‌فرد می‌دید که باید درک شود. او در این نقطه، پارادوکسی دشوار را حل کرد: وی نشان داد که لطافت در عین صلابت، یک نقطه قوت است نه یک نقطه ضعف. در دنیای سیاست، بسا تصور می‌کنند که اگر رهبری با لطافت و احساس رفتار کند، اقتدارش خدشه برمی‌دارد و دیگر نمی‌تواند در میدان‌های سخت، فرمانده باشد، اما در رویکرد آیت‌الله خامنه‌ای، این لطافت نوعی قدرت نرم بود که می‌توانست سخت‌ترین گره‌های اجتماعی را باز کند. ایشان ثابت کرد که می‌توان در عین برخورداری از صلابت در برابر دشمنان، در مصاحبت با یک شاعر، یک نقاش یا یک سینماگر، نهایت تواضع را داشت. این یعنی قدرت زمانی به کمال می‌رسد که بتواند خودش را پایین بیاورد و در سطح انسان‌های هنرمند و حتی ساده قرار دهد و با آنها همکلام شود. این ویژگی باعث شد که ایشان از سردی مدیریتی فاصله بگیرد. سیاستمداران معمولی، عادتاً در برج‌های عاج یا دفاتر بسته تصمیم می‌گیرند و از طریق گزارش‌های اداری با واقعیت آشنا می‌شوند، اما اشراف بر هنر، نوعی همدلی فعال را در انسان ایجاد می‌کند. این همدلی باعث شد که تصمیمات سیاسی رهبر شهید، از حالت دستوری و مکانیکی خارج و به رویکرد‌هایی انسان‌محور مبدل شوند. در واقع، او به جای اینکه به «توده» بیندیشند، به «انسان» فکر می‌کرد. 
یک تفاوت مهم دیگر این است که سیاستمداران صرف، معمولاً با هنرمندان از موضع سرمایه‌گذار یا تحقق‌دهنده دستورالعمل برخورد می‌کنند، یعنی هنر را یک صنعت یا ابزار می‌بینند، اما رهبر شهید با هنرمندان از موضع شنونده و تکریم‌کننده رفتار می‌کرد. ایشان می‌دانست هنر زبانی است که هرگز نمی‌توان آن را با دستورالعمل‌های اداری هدایت کرد. این تواضع در برابر خلاقیت انسانی، نشان‌دهنده این بود ایشان قدرت را نه برای سلطه بر هنر که برای ایجاد فضای رشد برای هنر به کار می‌برد. این تفاوت صلابت در سیاست و لطافت در هنر همان چیزی است که ایشان را از یک مدیر سیاسی به یک رهبر انسانی تبدیل کرد. او ثابت کرد که می‌توان در اوج قدرت، قلبی حساس داشت و می‌توان در سخت‌ترین میدان‌های سیاسی، با زبانی شاعرانه و انسانی سخن گفت. بنابراین و برای وی، اشراف به هنر صرفاً یک اشتغال جانبی نبود، بلکه یک سپر دفاعی در برابر خشکی و سردی مقام بود. ایشان با هنر از سیاست‌زده شدن، یعنی تبدیل شدن به جزیی از ساختار سیاست رها بود و توانست گوهر وجودی خویش را به رغم عهده داری مسئولیت‌های سنگین حفظ کند. 

 تفاوت میان «حفاظت از مقدسات» و «تحمیل تعصبات»
برای درک عمیق‌تر توازن میان قدرت و لطافت، به دو مورد بسیار مهم در زیست فرهنگی رهبر شهید اشاره کنیم که نمایانگر سعه‌صدر بی‌نظیر ایشان در مواجهه با تضادهاست. نخست، رویکرد ایشان در شنیدن و پذیرش اشعار به‌شدت انتقادی است. در ساختار‌های سیاسی سنتی، هرگونه انتقاد، به‌ویژه اگر در قالب هنر و شعر باشد، به عنوان تجاوز به حریم قدرت یا تلاش برای تخریب آن تلقی می‌شود و واکنش‌های آن، معمولاً تند و سرکوبگرانه‌اند، اما رهبر شهید شعر انتقادی را نه یک حمله که دردی بیان نشده می‌دید. ایشان با سعه صدری مثال‌زدنی، به این آثار گوش می‌داد و به جای آنکه روی لحن متمرکز شود، به دنبال حقیقت رنج نهفته در آن کلمات بود. این یعنی گذار از سیاست دفاعی، به سیاست پذیرشی. ایشان می‌دانست که هنر گاهی باید فریاد بزند تا شنیده شود، بنابراین هرگز سعی نکرد تا صدای هنر را خفه کند، بلکه با آغوش باز، انتقادات شاعرانه را پذیرفت تا از طریق آن پل‌های ارتباطی جدیدی با جامعه بسازند. دومین مصداق عینی و بسیار عبرت‌آموز، برخورد ایشان با فیلم «مارمولک» بود، در حالی که بخشی از جریانات موجود در فضای مذهبی و سیاسی، این اثر را به دلیل جسارت در روایت و نگاه متفاوتش مورد حمله قرار دادند و تلاش کردند تا صدای آن را خاموش و فیلم را از دسترس مخاطب دور کنند، رهبر شهید با نگاهی باز و هنرمندانه، دستور به پخش مجدد و حمایت از این اثر داد. این تصمیم، صرفاً یک دستور اداری نبود، بلکه یک بیانیه سیاسی- فرهنگی بود. ایشان با این اقدام، در واقع به منتقدان پاسخ داد که حقیقت و هنر، لزوماً در قالب‌های خشک و کلیشه‌ای نمی‌گنجند. ایشان با دستور به پخش مجدد فیلم، در واقع از آزادی خیال هنرمند در برابر سخت‌سانی بخشی از جامعه دفاع کرد. این اقدام نشان داد، ایشان تفاوت میان «حفاظت از مقدسات» و «تحمیل تعصبات» را خوب می‌داند و باور دارد که هنر وقتی جسورانه و متفاوت باشد، می‌تواند مسیری برای تفکر و بیداری بگشاید. 
این دو مورد ثابت می‌کند، لطافت در نگاه رهبر شهید، یک ضعف یا سادگی نبود، بلکه یک شجاعت بود. شجاعت در پذیرش تضادها، شجاعت در شنیدن صدای مخالف و شجاعت در ایستادگی در برابر جریان‌های کمتر آگاه. ایشان ثابت کرد یک رهبر واقعی، کسی است که می‌تواند در اوج قدرت، فضای امنی برای تفاوت‌ها ایجاد کند و اجازه دهد تا هنر با تمام جسارتش سخن بگوید. این رویکرد، در واقع همان سرمایه انسانی است که ایشان را از یک مدیر سیاسی، به یک پدر مهربان و رهبر بصیر تبدیل کرد. کسی که می‌دانست برای رشد یک درخت، نباید شاخه‌های متفاوتش را بزند، بلکه باید به ریشه و زمین مجال دهد تا بروید و رو به رشد نهد. 

 میراث لطافت در دنیای قدرت
با نگاهی جامع به سبک زندگی رهبر شهید، درمی‌یابیم که اشراف ایشان به ادبیات، هنر و تکریم هنرمندان، تنها یک ویژگی اخلاقی یا یک سرگرمی روشنفکرانه نبود، بلکه یک رویکرد معنوی-اخلاقی بود. او در عمل ثابت کرد که قدرت وقتی با لطافت ترکیب شود، دیگر ابزاری برای سلطه نیست، بلکه وسیله‌ای برای خدمت و تعالی است. میراث این نگاه، درس بزرگی برای امروز است. در عصری که سیاست به‌شدت با اعداد، ارقام، الگوریتم‌ها و نگاه‌های تک‌بعدی گره خورده است، شخصیت او به ما یادآوری می‌کند که نمی‌توان انسان را با فرمول‌های ریاضی یا دستورات خشک اداری شناخت. انسان موجودی است آمیخته با شعر، تصویر، رنج و عشق و هر سیاستمداری که بخواهد به واقعیت‌های جامعه نزدیک شود، باید ابتدا زبان هنر را بفهمد. اشراف ایشان به هنر و ادبیات، نوعی پادزهر در برابر سردی و خشکی مقام بود. وی به ما نشان داد که می‌توان در اوج مسئولیت‌های سنگین و در سخت‌ترین شرایط سیاسی، قلبی حساس داشت که در برابر یک بیت شعر یا یک تابلوی نقاشی به لرزه درآید. این همان انسان‌گرایی است که سیاست را از حالت ماشینی خارج می‌کند و به آن روح می‌بخشد. تکریم بی‌دریغ رهبر شهید از ادبا و هنرمندان، در واقع تکریم خلاقیت انسانی بود. این رویکرد، الگویی برای نسل جدید سیاستمداران است تا بدانند که هنر نه یک ابزار تبلیغاتی، بلکه چشم و گوش جامعه است. سیاستمداری که هنر را تکریم کند، در واقع به حقیقت احترام گذاشته است، زیرا هنر همواره صادق‌ترین روایت از رنج‌ها و آرزو‌های بشر است. رهبر شهید با این نگاه، تعریف جدیدی از قدرت ارائه دادند: قدرتی که نه از طریق ترس و سلطه، بلکه از طریق همدلی و درک متقابل اعمال می‌شود. ایشان ثابت کردند که می‌توان در عین صلابت در برابر دشمنان، در برابر رنج‌های انسانی شکننده و حساس بود. این توازن میان صلابت و لطافت، همان چیزی است که ایشان را از یک سیاستمدار صرف به یک «رهبر انسانی» تبدیل کرد. 
این نوشتار فراخوانی است برای بازگشت به «سیاست انسانی.» سیاستی که در آن هنر و ادبیات، نه تزیینات جانبی که زیربنای تفکر باشند. رهبر شهید با زندگی و منش خود به ما آموخت که اگر سیاست از لطافت تهی شود، به خشونت می‌گراید و اگر از هنر فاصله بگیرد، کور می‌شود! این نگاه هنرشناسانه، بزرگ‌ترین سپر دفاعی ایشان در برابر سیاست‌زده شدن بود. او با هنر، انسانیت خود را در اوج قدرت حفظ کرد و به ما آموخت که والاترین هنر در سیاست، هنر انسانیت است؛ هنری که در آن، تکریم یک شاعر، درک یک نقاش و شنیدن صدای یک سینماگر، به اندازه اتخاذ یک تصمیم سیاسی استراتژیک، ارزشمند و حیاتی است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار