مرد جوانی که متهم است زن مورد علاقهاش را به قتل رسانده در بازجوییها گفت وقتی اصرار کرد با او ازدواج کنم، عصبانی شدم و او را به قتل رساندم جوان آنلاین: مرد جوانی که متهم است زن مورد علاقهاش را به قتل رسانده در بازجوییها گفت وقتی اصرار کرد با او ازدواج کنم، عصبانی شدم و او را به قتل رساندم.
یکی از روزهای آذر ماه سال گذشته، مأموران پلیس تهران از بوی تعفن شدیدی که از طبقه دوم یک خانه قدیمی در جنوب شهر به مشام میرسید، باخبر شدند. همسایهها و ساکنان ساختمان که از این بو به ستوه آمده بودند، با پلیس تماس گرفتند.
یکی از ساکنان ساختمان قدیمی به مأموران گفت: «طبقه دوم این ساختمان را زن و مرد میانسالی اجاره کردهاند. حدود یک ماه است که هیچکدام از همسایهها آنها را ندیدهاند. چند روزی است که از خانهشان بوی بدی به مشام میرسد. این بو هر روز شدیدتر میشود و امروز همه را کلافه کردهاست. تصمیم گرفتیم با پلیس تماس بگیریم، چون احتمال میدهیم اتفاقی در آن طبقه رخ داده باشد.»
کشف جسد در اتاق
با درخواست کمک مرد جوان، تیمی از مأموران پلیس راهی محل شدند. به دستور مقام قضایی، قفل در طبقه دوم را باز کردند و وارد خانه شدند. بوی تعفن شدیدی خانه را فرا گرفتهبود و قابلتحمل نبود. مأموران در یکی از اتاقها با جسد زن میانسالی روبهرو شدند که روسری به دور گردنش پیچانده شدهبود و مدتی از مرگ او میگذشت. بررسیها و گفتههای همسایهها حکایت از آن داشت که زن فوتشده، همان زنی است که همراه مرد میانسال در این خانه زندگی میکردهاست.
ورود بازپرس ویژه قتل
با اعلام خبر مرگ مشکوک زن میانسال، قاضی محسن اختیاری، بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران، همراه با تیمی از کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی در محل حاضر شد و تحقیقات خود را آغاز کرد. بررسیهای تیم پزشکی نشان داد که زن میانسال حدود یک ماه قبل، ابتدا با ضربات چاقو زخمی و سپس با فشار بر عناصر حیاتی گردن به قتل رسیدهاست.
شناسایی مقتول و مظنون
همزمان با انتقال جسد به پزشکی قانونی، مأموران هویت مقتول را به نام «نفیسه» شناسایی کردند. خواهر مقتول چند ماه قبل اعلام مفقودی کردهبود و پروندهاش روی میز کارآگاهان باز بود. مأموران از خواهر وی که تنها اولیایدم بود، تحقیق کردند.
خواهر مقتول اعلام کرد که نفیسه مشکل اعصاب داشت تا اینکه چند ماه قبل در بیمارستان با مردی به نام «بهنام» آشنا شد و با هم خانهای برای زندگی مشترکشان اجاره کردند. از آن روز، خبری از او نداشته و اعلام مفقودی کردهاست.
بررسیها نشان داد که مردی که خانه طبقه دوم این ساختمان را اجاره کرده، همان بهنام است که پس از قتل نفیسه فراری شدهاست. بدین ترتیب، فرضیه قتل از سوی بهنام برای مأموران قوت گرفت و مظنون تحت تعقیب قرار گرفت.
۸ ماه فرار و دستگیری در کارگاه
مأموران پلیس در تحقیقات دریافتند که بهنام چند سالی است به مواد مخدر معتاد شده و به همین دلیل با خانوادهاش رفت و آمد ندارد. پس از حادثه نیز هیچ یک از دوستان و بستگانش از او خبری ندارند. تحقیقات برای دستگیری بهنام ادامه داشت تا اینکه در نهایت، پس از گذشت هشت ماه از حادثه، مأموران با خبر شدند که بهنام مدتی است با هویت جعلی در یک کارگاه در منطقه فشافویه جنوب تهران مشغول به کار است و در همان کارگاه نیز میخوابد. بدین ترتیب، مخفیگاه قاتل فراری شناسایی شد و مأموران صبح دیروز وی را در یک عملیات غافلگیرانه بازداشت و به اداره پلیس منتقل کردند.
اعتراف به قتل
متهم پس از دستگیری، برای بازجویی به دادسرای امور جنایی تهران منتقل شد و مقابل قاضی محسن اختیاری، بازپرس شعبه اول، با اظهار پشیمانی به قتل نفیسه اعتراف کرد.
متهم برای ادامه تحقیقات و روشن شدن زوایای پنهان حادثه در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت.
عصبانیت مرگبار
بهنام، متهم پرونده قتل نفیسه، در بازجویی ادعا کرد که آشنایی آنها در بیمارستان روانی اتفاق افتادهاست. به گفته او، هرگز قصد ازدواج با نفیسه را نداشته، اما او بر این موضوع اصرار داشتهاست. بهنام میگوید که در یکی از روزها، بر اثر اصرارهای پیاپی نفیسه، کنترل خود را از دست داده و در عصبانیت مرتکب جنایت شدهاست.
بهنام! سابقه داری؟
سابقه اعتیاد دارم. همین اعتیاد زندگیام را سیاه کرد. اگر معتاد نمیشدم، شاید امروز اینجا نبودم.
چرا معتاد شدی؟
من برای خودم کارگاه تولید درهای کرکرهای برقی داشتم و وضع مالیام خوب بود، اما رفت و آمد با دوستان ناباب، مرا معتاد کرد. آنها به من حسادت میکردند و من را به دام اعتیاد انداختند. هر روز که میگذشت، بیشتر در باتلاق فرو میرفتم تا اینکه همه چیز را از دست دادم.
چه شد که قاتل شدی؟
باور کن نمیدانم. من اصلاً آدمی نبودم که مرتکب قتل شوم. نفیسه اصرار داشت با او ازدواج کنم، اما من قصد ازدواج نداشتم. به همین دلیل همیشه با هم مشاجره لفظی و درگیری داشتیم. این اواخر تهدید میکرد که اگر با او ازدواج نکنم، روی خواهر و مادرم اسید میپاشد. او محل زندگی خواهرم و مادرم را پیدا کرده و از آنها مخفیانه عکس گرفتهبود. عکسهای آنها را به من نشان میداد و میگفت اگر با او ازدواج نکنم، انتقامش را از آنها میگیرد. آنقدر اصرار میکرد که از دستش خسته شدم و کاری را که نباید میکردم، انجام دادم.
چطور با نفیسه آشنا شدی؟
در بیمارستان روانی با او آشنا شدم. من با یک کمپ ترک اعتیاد همکاری میکردم و معتادانی را که در کمپ نگهداری میشدند و نیاز به بستری داشتند، به بیمارستان میبردم. در آنجا با نفیسه آشنا شدم. او در بیمارستان بستری بود و از من خواست برایش خوراکی بخرم. وقتی خوراکی خریدم، پولی نداشت به من بدهد و به همین دلیل شماره تلفن همراه مرا گرفت و گفت وقتی از بیمارستان مرخص شود، با من تماس میگیرد و پول مرا میدهد. مدتی بعد، او با من تماس گرفت و همین تماس زمینهساز آشنایی ما شد. بعد از آن هم اصرار کرد با من زندگی کند. من هم خانهای در جنوب تهران اجاره کردم و او با من زندگی میکرد.
در همان خانه هم او را به قتل رساندی، درسته؟
بله، متأسفانه.
درباره روز حادثه توضیح بده.
او دوباره بهانه گرفت که چرا او را عقد نمیکنم و شروع به غر زدن کرد. به او گفتم من قصد ازدواج ندارم، اما دوباره خانوادهام را تهدید کرد. با هم درگیر شدیم. در عصبانیت، با چاقویی که دستم بود، ضرباتی به او زدم. خونین روی زمین افتاد و به سختی نفس میکشید. ترسیدم و روسریاش را دور گردنش انداختم و کشیدم تا خفه شد.
بعد چه کار کردی؟
پشیمان شدم. یک شب با جسدش زندگی کردم. نمیدانستم با او چه کار کنم. به خودم میگفتم که کاش این اتفاق نمیافتاد، اما دیگر دیر شدهبود. بعد فرار کردم. در این مدت با هویت جعلی در اشتهارد، شهریار و اطراف تهران زندگی میکردم. هر جا میرفتم، میترسیدم که دستگیر شوم. بالاخره در یک کارگاه در فشافویه شناسایی و دستگیر شدم.