کد خبر: 1371079
تاریخ انتشار: ۰۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۳۰
گفت‌وگوی «جوان» با یکی از فعالان جهادی در جنگ رمضان
1 شب‌هایی که باران می‌آمد و حتی جنوب تهران به خاطر پدافند هوایی، بمباران می‌شد و انفجار‌ها را بالای سرمان می‌دیدیم مردم هنوز بودند. خانواده‌ها مانده‌بودند
زهرا چیذری 
جوان آنلاین: گروه‌های جهادی بی‌تردید یکی از مصادیق آتش به اختیار در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی هستند و نقش‌آفرینی آنها در حوزه‌های مختلف به خصوص در بحث‌های محرومیت‌زدایی و برقراری عدالت اجتماعی و اقتصادی در جامعه غیر‌قابل‌انکار است. این گروه‌ها، اما این روز‌ها که کشورمان درگیر جنگی نابرابر شده و حضور میدانی مردم در کف خیابان‌ها یکی از ضرورت‌های مبارزه عملیاتی و پشتوانه‌ای برای میدان رزم و دیپلماسی است، باز هم گروه‌های جهادی میدان‌دار این حضورند. گروه‌هایی که بانوان در آنها نقشی جدی و تعیین‌کننده دارند و بخشی در پشت صحنه و تدارکات و بخشی دیگر در کف میدان فعالیت دارند. گروه جهادی شهدای گمنام باقرشهر هم یکی از این گروه‌های جهادی فعال است که چند سالی می‌شود در حوزه‌های محرومیت‌زدایی و کار فرهنگی و آموزشی و توانمندسازی فعالیت دارد، اما در جنگ‌های اخیر فعالیت‌ها و حضورشان منسجم‌تر شده و هسته اولیه ۲۰ نفری این گروه حالا به ۵۰، ۶۰ نفر رسیده و همه پای کار ایران هستند. مریم شهسواری، یکی از اعضای گروه جهادی شهدای گمنام باقرشهر در گفت‌و‌گو با ما درباره فعالیت‌ها و اقدامات این گروه به خصوص در روز‌های پر التهاب جنگ رمضان روایت‌هایی خواندنی دارد. 
 
گروه شما از چه زمانی تشکیل شده؟
فعالیت جهادی را پیش از این نیز در حوزه‌های فرهنگی و محرومیت‌زدایی داشتیم، اما جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان و حوادث پس از آن، باعث شد گروه ما منسجم‌تر و سازمان‌یافته‌تر به فعالیت خود ادامه دهد. با این گستردگی و فشردگی، هیچ‌وقت درگیر کار نبودیم، اما خود این اتفاق باعث رشد گروه شد و واقعاً خیلی‌ها کنارمان آمدند و بزرگان کمک کردند تا کار بهتر پیش برود. 
 
هسته اولیه گروه شما چند نفر است؟ یعنی آنهایی که پای ثابت کار هستند و تا چه تعداد به شما اضافه شدند؟ 
هسته اولیه ما که از روز دهم شروع کردیم، ۲۰ نفر بودیم، اما بعد گسترده شدیم و نزدیک به ۶۰، ۷۰ نفر رسیدیم. 
 
گروه جهادی شهدای گمنام یکی از گروه‌های فعال در جنگ رمضان بوده‌است. درباره این فعالیت‌ها بیشتر برایمان بگویید. 
ما فعالیت‌های محرومیت‌زدایی و کار‌های خیریه و کار‌های فرهنگی را قبلاً هم داشتیم، اما وقتی که این اتفاق افتاد، فعالیت‌های ما خیلی منسجم‌تر و سازمان‌یافته‌تر ادامه پیدا کرد. همزمان وقتی که نهم اسفند جنگ اتفاق افتاد، ما از دهم پخت و آماده‌سازی میان‌وعده را برای رزمنده‌های امنیت شروع کردیم. هر روز به بزرگوارانی که در محدوده بودند میان‌وعده می‌دادیم. بعد از یک مدت که تعدادشان زیاد شد، بحث پشتیبانی غذا را انجام دادیم، یعنی فعال‌تر شدیم و برایشان شام می‌فرستادیم. بعد حتی برای مثال سال تحویل، پک آماده شامل آجیل و خشکبار و شیرینی‌هایی که خانم‌ها پخته بودند و آجیل بسته‌بندی شده، آماده کردیم. برای شب‌های احیا هم همینطور، این پشتیبانی را داشتیم. 
 
آیا فعالیت‌های شما به بحث‌های پشتیبانی محدود می‌شد یا در حوزه‌های فرهنگی و میدانی هم برنامه داشتید؟
همزمان بعد از آن، بحث رزمایش‌های میدان را داشتیم. در آنجا بحث پلاکاردنویسی و دست‌نوشته آماده‌کردن را برای عموم مردم داشتیم. بعد از یک مدت که فعالیت‌های میدان زیاد شد، با کمک دفتر امام جمعه، فعالیت‌هایمان را از ایستگاه صلواتی شروع کردیم که به‌طور دائم برپا بود و همراه با پیام‌های وحدت‌آفرین برای رزمنده‌ها، این پیام‌ها را در کنار پک خوراکی مخصوص عموم مردم و ویژه کودکان، هر شب داشتیم. بعد از آن، در کنارش آموزش سلاح را داشتیم که از برادر‌هایی که کارایی دست‌رزمی داشتند، کمک گرفتیم. برای خانم‌ها هم حدود ۱۰۰ شب پشت سر هم در میدان شهدای باقرشهر، آموزش سلاح داشتیم. 
 
جذب کودکان و نوجوانان در این ایام یکی از بحث‌های مهم به شمار می‌رفت. شما هم در غرفه‌های فرهنگی‌تان برای کودک و نوجوان برنامه داشتید؟
بله و اتفاقاً غرفه ویژه کودکمان هر شب استقبال خیلی عالی داشت. به طوری که هر شب بالای صد تا بچه می‌آمدند آنجا و فعالیت‌هایی مثل ساخت کاردستی، نامه‌ها موشک‌سازی، کارگاه‌های مختلف و بازی‌های متنوع با محوریت اقتدار ایران، ایران قوی و مؤلفه‌های قدرت ایران مانند بحث موشک‌ها و دشمن‌شناسی، در قالب بازی‌های مختلف برای بچه‌ها انجام می‌دادیم. در غرفه کودک و نوجوان، برای بچه‌های بالای ۱۰ سال بازی‌هایی در قالب نشانه‌گیری، پرتاب توپ، بسته‌دورچین، بازی‌های بگرد و پیدا کن و خلاصه باجه‌های خاصی با محوریت دشمن‌شناسی، ایران قوی، قدرت موشکی و رتبه‌های ایران در جهان همه را در قالب بازی ویژه نوجوانان طراحی کرده‌بودیم. 
برای مناسبت‌های مختلف، مثلاً اردیبهشت‌ماه که بحث جوانی جمعیت بود، مخاطب عموم را داشتیم و با چرخش مناسب، به‌روزرسانی می‌کردیم تا برای مخاطب تکراری نباشد و جذابیت داشته‌باشد. این غرفه‌ها را در تجمعات شبانه داشتیم. سه هفته متوالی با کمک مشاورانی که می‌آمدند آنجا آموزش می‌دادند، از مدارس استقبال می‌کردند و معلمان با دانش‌آموزان به غرفه‌های ما می‌آمدند، چون واقعاً سعی می‌کردیم محتوای کارشناسی و تصویر‌های جذاب و رنگی با کیفیت برایشان آماده کنیم. 
بعد یک گروه جهادی ویژه که در مورد تدوین منظومه رهبری تخصص داشتند، آمدند و معرفی محصولات رهبری، ثبت‌نام مخاطبان برای دوره و به‌طور کلی آشنایی با تفکر رهبر شهید را آنجا داشتیم. موضوع نذر پرچم هم یکی از کار‌های خیلی استقبال‌شده‌بود. ابتدا بانی پیدا کردیم، پارچه گرفتیم و پرچم‌ها را آماده کردیم. به همین صورت در شب‌های مختلف، دائماً پرچم به دست مردم می‌دادیم و استقبال کردند، به‌گونه‌ای که بیشتر از مبلغی که تمام شده‌بود، مردم هزینه را پرداخت می‌کردند. 
 
در حوزه فعالیت‌های قرآنی و ختم‌های دسته جمعی چه برنامه‌هایی داشتید؟
در طول جنگ رمضان بحث قرآن، قرائت سوره و حفظ قرآنی مطرح شد که چقدر مردم استقبال کردند و مراحل بعدی حفظ قرآن را شروع کردند که برایشان بسیار جالب بود و همچنان ادامه دارد. همچنین آموزش همگانی کمک‌های اولیه را داشتیم. افرادی که آموزش دیدند، مرتب آزمون دادند و گواهی‌هایشان را گرفتند و حتی کلاس‌های تخصصی‌مان الان در مساجد برگزار می‌شود. این آموزش‌ها الان به‌صورت منسجم و پیوسته آموزش‌ها در مساجد ادامه پیدا می‌کند. خیلی از مردم ثبت‌نام جان‌فدا را داشتند و خیلی‌ها دوست داشتند ثبت‌نام کنند و ما برای کسانی که سواد کم داشتند یا نمی‌دانستند چگونه باید ثبت‌نام کنند، ثبت‌نام پویش جان‌فدا را داشتیم. 
 
چه کار‌های فرهنگی‌ای انجام می‌دادید که برای خودتان جالب بود؟
یک غرفه داشتیم با عنوان معرفی محصولات اسرائیلی که اسمش را گذاشته بودیم «خط مقدم جنگ اقتصادی». مردم می‌توانستند آنجا یاد بگیرند که در خانه‌هایشان جنگ اقتصادی را با تحریم کالا‌های اسرائیلی مدیریت کنند. کالا‌ها معرفی شده‌بودند و روی آنها ضربدر قرمز زده‌بودیم. این هم یکی دیگر از کار‌هایی بود که انجام شد. 
بحث دوره تخصصی آموزش امر به معروف را داشتیم که با توجه به دغدغه و علاقه مردم، به صورت مراحل کامل با ۵۰ پوستر تشریح شد؛ از جمله تاریخچه امر به معروف قبل از اسلام، بعد از اسلام، پس از انقلاب و اینکه حجاب از کجا به اینجا رسیده و دیدگاه ادیان مختلف چیست. این مطالب کامل باز شد و شبهات پاسخ داده شد. از فعالیت‌هایی که به این شکل داشتیم، ثبت‌نام از عموم مردم برای داوطلبان را در دستور کار قرار دادیم و نزدیک به ۷۰۰ نفر ثبت‌نام کردند؛ افرادی شامل خانم‌ها و آقایان با تخصص‌ها و مهارت‌های مختلف مانند پزشک، معلم، پرستار، خیاط، آشپز و افراد مختلفی که آمدند و اعلام کردند اگر به کمک نیاز داشته باشیم، پای کار هستند. این یکی از اتفاقات خیلی خوبی بود که آنجا رخ داد. 
ایام محرم که شروع شد، رفتیم سمت روضه‌های کودکانه و گروه جهادی مداحان کنارمان آمدند. خود بچه‌ها، به تفکیک خانم‌ها، به صورت خودجوش غرفه را سیاه‌پوش کردند و شروع به پذیرایی از بزرگواران کردند. هر کدام قصه‌های خود را آماده می‌کردند، سینه‌زنی می‌کردند و این هم یکی از اتفاقات بود که گاهی دیر یا زود می‌شد یا برق قطع می‌شد، اما با چراغ شارژی می‌آمدند و روضه خود را برگزار می‌کردند. حضور مردم آنقدر پررنگ بود که حتی کارگاه‌های مختلف مانند کارگاه پیشگیری از ازدواج، پیشگیری از طلاق، ازدواج آسان و فرزندآوری را برگزار کردیم، چون مراجعه‌کننده داشتیم و پزشکان، روانشناسان و کارشناسان زیادی بودند که علاقه‌مند به ارائه خدمات بودند و ما از حضورشان استفاده می‌کردیم. یکی دیگر از غرفه‌هایمان را مدتی در اختیار طب سنتی قرار دادیم تا بحث سبک زندگی و روش‌های درمانی را به صورت ویزیت رایگان ارائه دهند. یک گروه جهادی کنارمان آمده‌بود و این خدمات را ارائه می‌داد. 
یکی از کار‌های قشنگی که داشتیم، نقشه ایران بود که پیش‌زمینه‌اش با دل‌نوشته‌های مردم روی کاغذ‌های سه‌رنگ سفید، قرمز و سبز مزین شده‌بود. مردم عهدی با ایران می‌بستند و آن را گره می‌زدند و نقشه ایران با این عهدنامه‌ها کامل شد که خیلی قشنگ بود. بعد خانواده‌های شهدا آمدند و عکس شهدایشان را در جا‌های مختلف نقشه ایران گره زدند و مزین کردند. 
 
در مورد پلاکاردنویسی این پلاکارد‌ها چطور انتخاب می‌شدند؟ 
ما یک‌سری نکات می‌نوشتیم و خوشنویسان را می‌آوردیم. هر چیزی که حرف دل مردم بود، برایشان پلاکارد می‌کردیم. برگه، مقوا و ماژیک داشتیم و مردم خودشان اغلب می‌نوشتند. گاهی هم چیز‌هایی که روی در و دیوار دیده بودند، به آنها ایده می‌داد؛ مثلاً اوج این داستان در فروردین بود که اولین‌بار گفت‌وگوها، مذاکرات و توافق‌نامه‌ها مطرح شد و مردم خیلی دوست داشتند حرف‌هایشان را با دست‌نوشته نشان دهند. تأکید بر شروط رهبری و نکات ریزبینانه‌ای که خودشان می‌گفتند، خیلی جالب بود. خوشنویسان هم برایشان می‌نوشتند. واقعاً با وقایع روز و فرمایشات رهبری خود را تنظیم می‌کردند و مطالبات شفاف و واضحی داشتند که ارزشمند بود. 
غرفه‌ای هم برای بحث‌های آزاد سیاسی داشتیم؛ هر کسی که می‌آمد، نظرش را می‌گفت و کارشناس پاسخگو بود برای رفع شبهات عموم مردم. پاسخ به سؤالات شرعی را هم تداوم بخشیدیم که باعث شد همه کنار ما بیایند و هر کس هر آنچه از دستش برمی‌آمد، به عنوان خدمات رایگان به مردم ارائه دهد. 
یکی دیگر از غرفه‌ها، غرفه آموزش مهارت‌های ساده خانگی بود. اساتید خیاطی می‌آمدند و یک روز دوخت چادر ساده، یک روز دوخت مقنعه، یک روز دوخت شلوار، یک روز برش بلوز ساده خانگی را آموزش می‌دادند. همانجا الگو می‌کشیدند، مردم می‌آمدند، می‌دوختند و آموزش می‌دیدند. بعد از آن، مرواریددوزی و هنر‌های مختلف را هم آموزش دادند. مدتی هم این غرفه را در میدان داشتیم. 
 
قطعاً در طول این مدت از جملات مردم، مواجهه‌ها و همکاری‌هایشان خاطرات جالبی دارید؛ چه مواردی در این مدت فعالیت، در ذهن شما ماندگار شده‌است؟
یک‌بار تجمع را برگزار کردیم، اذان گفتیم و نماز جماعت خواندیم. باران می‌آمد، اما مردم میدان را رها نکرده‌بودند. خیلی‌ها که می‌شناختم، برای ایام نوروز قصد مسافرت داشتند، اما ماندند. میدان را مثل خانه خود می‌دانستند. نزدیک اذان و ماه رمضان بود، به هم کمک می‌کردند. واقعاً همدلی مردم خیلی قشنگ بود. آن نماز جماعت ما در میدان، الان بخشی از زندگی مردم اینجا شده‌است. خاطرات مشترک ما آنجا خیلی زیاد است. شب‌هایی که باران می‌آمد و حتی جنوب تهران به خاطر پدافند هوایی، بمباران می‌شد و انفجار‌ها را بالای سرمان می‌دیدیم، اما مردم هنوز بودند. خانواده‌ها مانده بودند. 
 
خانواده و همسرتان اعتراضی نداشتند که شما خیلی وقت می‌گذارید؟ یا همراه بودند؟ 
دقیقاً همراه بودند. کار همسرم شیفتی است. وقتی از شیفت می‌آمد و می‌دید من نیستم، مستقیم به قرارگاه می‌آمد. پسر کوچکم می‌رفت بخش آقایان و چای پخش می‌کرد. دختر کوچکم هم کنار من می‌چرخید. پسرم هم کمک می‌کرد. اگر برق‌کشی یا کار دیگری داشتیم، همسرم آماده می‌کرد. 
اینکه شام چه بخوریم و این مسائل، اصلاً برایمان اولویت آخر بود. همه خانواده همراه بودند. حتی بعضی پرچم‌گردانی‌ها جالب بود. یک‌بار پرچم‌های باقی‌مانده را به شهرری بردیم. آقایی نگاه می‌کرد و دید ما با بچه کوچک، خانواده پنج‌نفره پرچم پخش می‌کنیم. بعد گفت من دوست دارم برای تهیه این پرچم‌ها کمک کنم، ۸ میلیون تومان به ما کمک کرد تا پرچم تهیه کنیم، بدون اینکه ما همدیگر را بشناسیم. این اعتماد و همدلی واقعاً صحنه‌های ماندگاری را ایجاد کرد. مردم به هم اعتماد داشتند. 
 
خدمات فرهنگی و ایستگاه‌های صلواتی و فعالیت‌هایی که ذکر کردید همه هزینه‌بر است. این هزینه‌ها چگونه و از کجا تأمین می‌شد؟
ما خودمان اوایل همیشه نگران بودیم که برای امروز می‌توانیم کار را ادامه دهیم یا نه، اما دلمان نمی‌آمد کار را رها کنیم. بعضی از خانم‌های جهادی که کسب‌وکار داشتند، به صورت غیرمستقیم کمک می‌کردند. هزینه‌ها را با کمک خود مردم تأمین می‌کردیم. بعضی می‌آمدند هدیه برای بچه‌ها یا نوجوانان می‌آوردند. خودشان می‌دیدند که بچه‌هایشان از خدمات بهره‌مند می‌شوند، بنابراین خودشان بانی غرفه می‌شدند و حتی بانی ثابت داشتند. وقتی گزارش تصویری می‌دادیم، مثلاً ۵۰۰ پک پفیلا به یاد شهید دانش‌آموز درست کردیم و عکس شهید را روی آن گذاشتیم، خیلی‌ها استقبال کردند و گفتند ما هم کمک می‌کنیم. مردم دوست داشتند نقش‌آفرینی کنند و ما هر شب ثابت حضور داشتیم و این اعتماد شکل گرفت. هزینه‌ها واقعاً با کمک خود مردم تأمین می‌شد، گرچه گاهی از امام‌جمعه هم کمکی گرفتیم، اما عمده هزینه‌ها مردمی بود.
برچسب ها: جهاد ، محرومیت ، عدالت
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار