در شرایط جنگی، دشمن فقط به دنبال شکستن توان نظامی یک کشور نیست، گاهی تلاش میکند پیش از آنکه میدان نبرد را تغییر دهد، «ذهن و اراده» ملت را هدف قرار دهد، زیرا میداند ملتی که «امید، اعتماد و انسجام و روحیه مقاومت» خود را حفظ کند در شرایط جنگی، دشمن فقط به دنبال شکستن توان نظامی یک کشور نیست، گاهی تلاش میکند پیش از آنکه میدان نبرد را تغییر دهد، «ذهن و اراده» ملت را هدف قرار دهد، زیرا میداند ملتی که «امید، اعتماد و انسجام و روحیه مقاومت» خود را حفظ کند، در برابر سختترین فشارها نیز توان ایستادگی خواهد داشت. امروز در کنار رویاروییهای میدانی، نبرد دیگری نیز جریان دارد، نبردی برای تأثیرگذاری بر «افکار عمومی، تغییر ادراک جامعه و فرسایش روحیه ملی». این همان عرصهای است که در ادبیات امروز از آن به عنوان «جنگ شناختی» یاد میشود، جنگی که هدف آن تصرف سرزمین نیست، بلکه تضعیف «باورها، کاهش اعتماد و شکستن اراده مقاومت» است.
یکی از مهمترین ابزارهای این جنگ، «القای یأس و درماندگی» است. دشمن تلاش میکند تصویری از «ناتوانی، بنبست و شکست» ایجاد کند، تصویری که در آن «مشکلات بزرگنمایی و ظرفیتها نادیده گرفته» میشوند. هدف این است که جامعه، پیش از آنکه در میدان واقعی شکست بخورد، در ذهن خود «احساس شکست» کند.
یکی از روشهای مؤثر در این مسیر، «تصویرسازی شکست» پیش از وقوع آن است. تکرار مداوم روایتهایی که «همه امور را بحرانی، همه تصمیمها را بیاثر و همه آینده را تاریک» نشان میدهد، میتواند به تدریج «احساس بیقدرتی» را در جامعه گسترش دهد. این همان نقطهای است که جنگ شناختی به دنبال رسیدن به آن است، یعنی «تبدیل نگرانی به ناامیدی و تبدیل ناامیدی به کاهش اراده جمعی».
در این میان، یک خطر مهم وجود دارد، اینکه برخی روایتها بدون آنکه با نیت همراهی با دشمن تولید شده باشند، همان نتیجهای را ایجاد کنند که دشمن به دنبال آن است. گاهی بازنشر مداوم ضعفها بدون ارائه تصویر کامل، برجسته کردن شکستها بدون دیدن ظرفیتها و تکرار گزارههای ناامیدکننده، به شکل ناخواسته به بازتولید فضای مورد نیاز عملیات روانی دشمن کمک میکند.
البته این سخن به معنای «حذف نقد و مطالبهگری» نیست. جامعهای که نقد نداشته باشد، «امکان اصلاح» را از دست میدهد. اما باید میان «نقد مسئولانه و تخریب روحیه ملی» تفاوت گذاشت. «نقد سازنده، مسئله را روشن میکند، مطالبه ایجاد میکند و مسیر اصلاح را نشان میدهد، اما روایتی که صرفاً بر ناتوانی و شکست تأکید کند، میتواند سرمایه اعتماد عمومی را فرسوده کند».
یکی از اهداف مهم دشمن در این مسیر، «تضعیف اقتدار و نمادهای ملی» است. وقتی «همه ساختارهای تصمیمگیری، همه مسئولان و همه ظرفیتهای ملی به شکل مطلق ناکارآمد و ناتوان تصویر شوند»، نتیجه فقط آسیب به یک جریان یا یک مجموعه نیست، بلکه تضعیف سرمایهای است که برای عبور از بحران به آن نیاز داریم: اعتماد عمومی.
در همین چارچوب، «فلجسازی تصمیمگیران» نیز بخشی از راهبرد جنگ شناختی است. ایجاد فضای سنگین روانی، گسترش احساس بنبست و افزایش فشارهای هیجانی میتواند تصمیمگیریهای مهم در شرایط حساس را دشوارتر کند. «تصمیمهای بزرگ در زمان بحران، نیازمند آرامش، تحلیل و نگاه راهبردی» است، نه فضایی که در آن «ناامیدی و بیاعتمادی» بر محاسبات سایه بیندازد.
نکته مهم این است که در جنگ شناختی، فقط «نیت افراد» تعیینکننده نیست، «اثر پیام» نیز اهمیت دارد. ممکن است فردی از سر نگرانی، دلسوزی یا اعتراض مطلبی را منتشر کند، اما نتیجه آن تقویت روایتی باشد که هدف نهاییاش تضعیف روحیه و انسجام ملی است.
امروز بیش از هر زمان دیگری باید بدانیم که «وحدت ملی» به معنای نادیده گرفتن مشکلات نیست، بلکه به معنای «حفظ توان جامعه و روحیه و اراده مقاومت» برای حل مشکلات است. جامعهای که «در کنار نقد و مطالبهگری، امید و اعتماد خود» را حفظ کند، در برابر فشارهای بیرونی مقاومتر خواهد بود. پیش از انتشار هر مطلب و گفتن هر سخنی، باید از خود بپرسیم:
آیا این پیام، جامعه را آگاهتر، مسئولتر و مقاومتر میکند یا ناخواسته یأس، درماندگی و احساس شکست را در میان جامعه و نیروهای مسلح گسترش میدهد؟
در شرایطی که «دشمن علاوه بر میدان نظامی، اراده و روحیه ملت ایران عزیز» را هدف گرفته است، مسئولیت ما فقط دیدن مشکلات نیست، بلکه نحوه روایت کردن آنها نیز اهمیت دارد. «نقد کنیم، اما مسئولانه، مطالبه کنیم، اما هوشمندانه، مشکلات را بیان کنیم، اما اجازه ندهیم ناامیدی به ابزاری برای تضعیف قدرت ملی» تبدیل شود. در جنگی که دشمن پیش از «خاک، ذهن و اراده ملت» را نشانه گرفته است، حفظ امید، وحدت و اعتماد ملی بخشی از دفاع ملی است. مراقب باشیم نقش پیاده نظام دشمن را ایفا نکنیم.