مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که طرفین با هدف حل اختلافات و بر پایه احترام متقابل، برابری حقوقی و اراده آزاد پای میز گفتوگو بنشینند. اما هنگامی که همزمان با مذاکرات، تهدید به حمله نظامی، نابودی یک کشور یا حتی سخن گفتن از بازداشت و گروگانگیری مذاکرهکنندگان مطرح میشود، ماهیت گفتوگو از یک فرآیند دیپلماتیک به ابزاری برای اعمال فشار و تحمیل اراده تغییر میکند. در چنین شرایطی این پرسش اساسی مطرح میشود که مذاکره در فضایی آکنده از تهدید و ارعاب چه معنا و اعتباری دارد؟
پاسخ این پرسش را رهبر شهید انقلاب اسلامی سالها پیش با صراحت بیان کردند: «من نمیفهمم مذاکره در زیر شبح تهدید چه معنایی دارد؟ مذاکره کنیم زیر شبح تهدید! ملت ایران مذاکره زیر سایه تهدید را برنمیتابد.» این سخن صرفاً یک موضع سیاسی نیست، بلکه بیان یک اصل پذیرفتهشده در روابط بینالملل است. مذاکره زمانی معتبر و مؤثر است که طرفین از موضع احترام متقابل سخن بگویند، نه آنکه یک طرف همزمان با دعوت به گفتوگو، از زبان زور، جنگ و ارعاب استفاده کند.
تهدیدهای اخیر مقامات امریکایی را باید در همین چارچوب ارزیابی کرد. این اظهارات نهتنها با روح مذاکره و اصول شناختهشده دیپلماسی مغایرت دارد، بلکه با قواعد بنیادین حقوق بینالملل نیز ناسازگار است. منشور سازمان ملل متحد تهدید به زور و استفاده از زور علیه استقلال سیاسی و تمامیت ارضی کشورها را مردود میداند. از این منظر، طرح همزمان مذاکره و تهدید نظامی، نشانه رویکردی مبتنی بر فشار به جای تفاهم و اجبار به جای اقناع است. اهمیت موضوع زمانی بیشتر میشود که این تهدیدها در پرتو سابقه رفتار امریکا مورد بررسی قرار گیرد. خروج یکجانبه از برجام، بیاعتنایی به تعهدات بینالمللی، اعمال سیاست فشار حداکثری و حمایت از اقداماتی که عملاً مسیر دیپلماسی را تضعیف کردهاند، پرسشهای جدی درباره میزان پایبندی واشنگتن به توافقات و تعهدات خود ایجاد کرده است. طبیعی است که هر تهدید جدید در کنار این سابقه، نهتنها به اعتمادسازی کمک نکند، بلکه بر دامنه بیاعتمادی بیفزاید و اعتبار ادعاهای مربوط به حلوفصل مسالمتآمیز اختلافات را بیش از پیش زیر سؤال ببرد.
از منظر سیاسی نیز مذاکره و تهدید دو منطق متضاد هستند. اگر راهحل اختلافات، گفتوگو و دیپلماسی است، زبان تهدید بیمعناست؛ و اگر زبان تهدید در اولویت قرار دارد، ادعای مذاکرهجویی فاقد پشتوانه واقعی خواهد بود. کسی که به قدرت استدلال و منطق دیپلماتیک خود اطمینان دارد، نیازی به تهدید ندارد. به همین دلیل، افکار عمومی جهان چنین رفتارهایی را نه نشانه صلحطلبی، بلکه جلوهای از یکجانبهگرایی، زورگویی و استمرار سیاستهای سلطهطلبانه تلقی میکند. تجربه تاریخی نیز نشان داده است که توافق پایدار، امنیت پایدار و صلح پایدار از مسیر احترام متقابل، پایبندی به تعهدات و گفتوگوی برابر حاصل میشود، نه از طریق فشار، تهدید و ارعاب. هر اندازه فاصله میان ادبیات دیپلماتیک و رفتار عملی بیشتر شود، اعتمادسازی دشوارتر و دستیابی به توافقی پایدار دور از دسترستر خواهد شد. از این رو، تهدید در میانه مذاکره نهتنها کمکی به حل اختلافات نمیکند، بلکه خود به مانعی در برابر صلح، ثبات و تفاهم تبدیل میشود.
بر همین اساس، ادامه مذاکرات در شرایطی که طرف مقابل آشکارا از جنگ، نابودی، فشار و تهدید سخن میگوید، بیش از آنکه به تقویت دیپلماسی کمک کند، به عادیسازی رفتاری منجر میشود که با اصول حقوق بینالملل و عرف دیپلماتیک سازگار نیست. حداقل پیششرط هر مذاکره معتبر، رفع تهدید و احترام به قواعد اولیه گفتوگو است. تا زمانی که زبان تهدید جایگزین زبان احترام و تعهد باشد، توقف مذاکرات نه یک واکنش احساسی، بلکه تصمیمی منطقی، حقوقی و منطبق با کرامت ملی و اصول شناختهشده روابط بینالملل خواهد بود.