گردوغبار طریقالحسین بر صورتم نشسته و در میان شور عاشقان، پرچم یا لثاراتالحسین از همه چشمنوازتر است گردوغبار طریقالحسین بر صورتم نشسته و در میان شور عاشقان، پرچم یا لثاراتالحسین از همه چشمنوازتر است. کنار ستونی از زائران، پیرمردی ایرانی را میبینم که عکس امام شهید را با دو دست بالای سر گرفته. نمیدانم چرا، ولی ناخودآگاه از او میپرسم: «حاجآقا، شما هم به نیابت از امام شهید آمدید؟» نگاهم میکند، بغضش میشکند و میگوید: «من بیش از ۲۰ سال است پیاده به کربلا میآیم... اما امسال آقا خودش باید میآمد. من جای خالی او را پر نمیکنم، فقط پاهایم را به آقا قرض دادهام.» این جمله، جان پدیدهای است که اربعین ۱۴۴۸ را از تمام اربعینهای پیشین متمایز کرده: «زائر نیابتی امام شهید». به نظرم این عمل با این سطح کمی و کیفی و با این درجه اخلاص، در تاریخ شیعه بیسابقه است.
پدیده نیابت در فقه و سنت شیعی ریشه دارد. ما به نیابت از اموات، بیماران و جاماندگان طواف میکنیم و زیارت میخوانیم. اما امسال این مفهوم ابعادی تازه یافته است. میلیونها انسان، نه به نیابت از یک انسان معمولی، که به نیابت از «ولی زمانه» و «نایب امام زمان (عج)» به کربلا آمدهاند. این یک انقلاب بیبدیل در مفهوم زیارت است. زائر این بار نه فقط برای خود، که برای کسی قدم برمیدارد که عمری برای خدا و خلق خدا قدم برداشت و جانش را در همین راه هدیه کرد. در طول مسیر نجف تا کربلا، نشانههای این پدیده را همهجا میتوان دید. جوانی هندی با پرچمی که روی آن نوشته: «الزیاره عن روح الإمام الشهید». خانوادهای پاکستانی که نوحه را به فارسی میخوانند و به یاد امام شهید اشک میریزند. زائران عراقی که با لهجه غلیظ عربی از «السید الخامنئی» میگویند و چای تعارف میکنند؛ و از همه تکاندهندهتر، کودکان خردسالی که با پای برهنه راه میروند و والدینشان میگویند: «این بچهها را نذر امام شهید کردهایم.» نیابت، دیگر فقط یک قصد قلبی نیست؛ به فرهنگ جمعی و مناسکی اجتماعی تبدیل شده که مرزهای زبان، نژاد و ملیت را درنوردیده و جای خود را فراتر از گینس، در دایرهالمعارف اسلامی باز کرده است. اما این پدیده چه معنایی برای دشمن دارد؟ دشمنی که امام شهید را هدف گرفت تا امت را از ولایت جدا کند، اکنون با حقیقتی وارونه روبهروست. ترور، امام را از امت نگرفت؛ او را در قلب میلیونها زائر نشاند و اینک با حماقت ائتلاف اپستینیها، امام شهید و امت جهانیاش به بزرگترین رسانه تمدن مهدوی تبدیل شدهاند. هر زائر نیابتی یک «نه» بزرگ به پروژه ترور است. دشمن میخواست جسم امام را از میان بردارد، اما نتوانست و ملت همگی به رهبر تبدیل شدهاند؛ چون امام در جان امت ساکن است. حالا میلیونها انسان پاهایشان را قرض دادهاند تا امام حاضر در دلها، به زیارت حسین (ع) بیاید. این شکست راهبردی در هیچ تحلیل امنیتی دشمن محاسبه نشده بود.
در دل این پدیده، حقیقتی عرفانی نیز نهفته است. زائر نیابتی در این مسیر، آرامآرام با «مَنوب عنه» متحد میشود. او دیگر فقط خودش نیست؛ آینهای شده که تصویر امام شهید در آن افتاده است. این اتحاد معنوی، زائر را از یک «عزادار» به «ادامهدهنده راه» تبدیل میکند. وقتی زائری میگوید: «من جای خالی آقا را پر نمیکنم»، در واقع اعلام میکند که این جای خالی پر شدنی نیست، بلکه باید آن را به جریانی تمدنی و رودی خروشان از ارادههای پیوند خورده تبدیل کرد که اقیانوس تمدن مهدوی را شکل دهد؛ جریانی که از کربلا میگذرد، به خیابانهای ایران و سنگرهای مقاومت میرسد و هر جا که نیاز به ایستادگی در برابر ظلم است جاری میشود؛ و اینجاست که راز تمدنی این پدیده آشکار میشود. تمدنها با «انسان» ساخته میشوند، نه با ابزار. در اربعین که پیش از این نیز همه چیز بوی سبک زندگی مهدوی میداد، اینک با زائر نیابتی، کتاب آن کامل شد. زائر نیابتی نمونه انسان تراز تمدن اسلامی است؛ انسانی که خود را در نسبت با امام تعریف میکند، برای امام زندگی میکند و در غیاب جسمانی امام، راه او را با پای خویش ادامه میدهد. این انسان، دیگر یک «فرد» نیست؛ یک «حلقه» است در زنجیرهای که از عاشورا آغاز شده، از انقلاب اسلامی عبور کرده و به ظهور ختم میشود. صدای اذان ظهر در طریقالحسین میپیچد. همان پیرمرد ایرانی عکس امام شهید را به سینه میفشارد و رو به کربلا، در حالی که اشک میریزد به نیابت از امام شهید به سالار کربلا سلام میدهد. اینجا دیگر مرز میان زائر و مزور، نیابتکننده و نیابتشونده، امت و امام برداشته شده است. اربعین ۱۴۴۸ را این زائران نیابتی ساختند؛ زائرانی که با گامهایشان، هم در مشایعت امامشان تا بهشت سنگ تمام گذاشتند، و هم بشارتدهنده طلوع تمدنی شدند که در آن، امام و امت یکی میشوند؛ و این، همان وعدهای است که خدا به صابران داده است.