جوان آنلاین: دو پیام از رهبر عالیقدر انقلاب حضرتآیتالله سیدمجتبی خامنهای در روزهای اخیر- خطاب به حاجیان و نمایندگان مجلس- چیزی فراتر از پیامهای مناسبتی بود و از درون آنها نوعی اعلامیه یا مانیفست راهبردهای نظام جمهوری اسلامی دستیافتنی شد. پیامها صراحت و تأکیدات خاص خود را داشت. قوت پیامها نشان از قدرت جدید ایران در ساحت تازهی پساجنگ بود. خطابها برای انتخاب آگاهانهی نمایندگان و برخی تذکرات برای گذر از «اختلافات پوچ سیاسی» حتماً و قطعاً مخاطب خاص دارد زیرا هرگز چنین نیست که بدون مصداق عینی در ذهن گوینده، یا دستکم احتمال بروز و ظهور آن مصداقها، فرمانی یا تذکری داده شود. حتماً پوچبودن وجود داشته و ذهن جامعهو نخبگان سریعاً مصداقها را یافت. چنانکه ضمیرهای واقعی نیز خودشان بهتر از همه میدانند چه کسانی هستند و بیخبر از ذات خود نیستند.
در این پیامها نوعی بهروزرسانی گفتمانی در لایههای پنهان و آشکار دیده میشود، مانند گذر از وضعیتی که دائماً در اضطرار بودیم تا وضعیتی که میتوانیم در ساحت جدید امنیتی که محصول پیروزی بزرگمان است، تدبیرهای تازه کنیم، زیرا به نقطه تبدیل تاریخی رسیدهایم.
برخی از «جمهوری سوم» سخن میگویند. من نمیدانم معیار این تقسیمبندی چیست. قطعاً نظامها متحول میشوند و شرایط تازه و تغییرات جدید حاکم میشود، ولی شاید تقسیمبندی نظام ایران با نوع تقسیمبندیهای مرسوم در فرانسه، صرفاً نوعی فرنگی انگاری باشد تا درک واقعیت عینی.
نخست تصویری کلان از دو پیام دارم، سپس مسیر پیش روی نظام جمهوری اسلامی ایران را در دوران پساجنگ ترسیم خواهم کرد و در نهایت نشان میدهم که این پیامها چه نقشه راهی پیش روی حاکمیت میگذارد.
سلاح اللهاکبر و مهندسی انسجام
در پیام حج، روایت غالب، «حماسه ادامهدار» انقلاب اسلامی و ملت ایران با شعار اللهاکبر است. جالب آنکه اخیراً در یک برنامه تلویزیونی خانمی که شعارهای زیادی را برای تجمعات ساخته بود، در جواب مجری برنامه که بهترین شعار شما چه بود، گفت: اللهاکبر!
رهبری در این پیام، اللهاکبر را فراتر از شعار، و نوعی «ابزار تحول» معرفی میکند که رژیم پهلوی را ساقط کرد، دشمن بعثی را در دفاع مقدس اول متوقف ساخت، جنگ دوم را با پیروزی ایران به پایان برد، و در جنگ سوم میدانداری کرد. اما نقطه عطف پیام، دو گزاره آیندهنگر است، یعنی بعثت امت اسلامی در پی بعثت ملت ایران، و پیشبینی آینده برای رژیم جعلی صهیونیستی که «۲۵ سال پس از آن تاریخ (سخن رهبر شهید) را نخواهد دید». معنای ضمنی این گزارهها آن است که جنگهای تحمیلی، فصل بستن دوران واکنش بود و اکنون نوبت اقدام تمدنی است.
در پیام مجلس، فشردگی رهنمودها بسیار بالاست و این یعنی انتظارات حداکثری به نام ملت و به نام ایران از نمایندهای که جز این نباید باشد. «همترازشدن نمایندگان با ملت مبعوثشده»، «اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی»، «کاهش تورم»، «بازسازی جنگ دوم و سوم»، «محرومیتزدایی همهجانبه»، «همبستگی حول پرچم»، تبدیلنکردن «اختلافهای غیرموجه و حتی موجه به تنازع و تفرقه»، مقابله با «تجزیهی اجتماعی»، «برجستهنکردن تفاوتهای اجتماعی»، و اینکه مجلس باید «عصارهی ملت» و «رکن مردمسالاری و قانونگذاری» و «فسادستیزی همهجانبه» باشد. اینکه مجلس برای آینده «ریلگذاری» کند و «منافع ملی و مطالبات عمومی» را بر منافع شخصی ترجیح دهد و انتخاب نمایندگان مبتنی بر «مطالعات و مشورتهای عمیق کارشناسی» باشد.
این دو پیام در کنار هم حرکت از حالت دفاعی و شرایط بستهی «نهجنگ، نهصلح» را به سیر بازسازی و پیشرفت نشان میدهند. پیام حج، وحدت امت اسلامی و برائت از مشرکان را در مقیاسی فراملی و با نمادهای آیینی طرح میکند، و پیام مجلس در مقیاس ملی بر پیشران امیدآفرینی و حل مسائل واقعی مردم تأکید دارد. هر دو پیام یعنی بیشتر و والاتر از هر ایرانی، رهبر ایرانیان است که قدرت جدید ایران را باور کرده است و حاضر نیست از منافع این قدرت جدید در سیاست خارجی و داخلی بگذرد.
سه چالش کلیدی دوران پساجنگ
با توجه به مفروضات این دو پیام یعنی پایان جنگ تحمیلی سوم (با احتمال قوی)، شهادت رهبری و تعیین رهبری جدید، و تداوم محاصره اقتصادی- تبلیغاتی، نظام جمهوری اسلامی در یک وضعیت گذار حساس قرار گرفته که میتوان آن را در برخی محورها بازنمایی کرد.
چالش اول، گذر از مشروعیتی است که با مقاومت به دست آوردیم، به مشروعیتی که با پیشرفت به دست میآوریم. ایران با قدرت از ساحت «مقاومت» عبور میکند. چنانکه برخی تحلیلگران غربی نیز رویکردهای پساجنگ امریکا دربرابر ایران را تمسخر کردند و آن را مقاومت مقابل رفتار تهاجمی ایران دانستند!
درک فرامتنی از پیامهای رهبری نشان میدهد در دوران جنگ، «ایستادگی در برابر دشمن»، مهمترین منبع مشروعیت داخلی و منطقهای بود. اما پساجنگ، مطالبات عمومی به سرعت به سمت معیشت، اشتغال، کاهش تورم، فسادستیزی، و کیفیت زندگی حرکت میکند. پیام مجلس با تأکید بر ضرورت نسبت مستقیم مصوبات با نیازهای مردم و مهار تورم و گرانی، میگوید که سرمایه اجتماعی انباشتهشده در جنگ، باید در آرامش به سرمایه اقتصادی و رفاهی تبدیل شود وگرنه فرسایش مشروعیت اجتنابناپذیر است.
چالش دوم، مواجهه با واقعیتهای پساجنگ است. واقعیت آن است که بازسازی پس از سه جنگ تحمیلی، نیازمند جذب منابع، فناوری، سرمایه و حتی نوعی عادیسازی نسبی مناسبات اقتصادی با همسایگان و حتی برخی کشورهای غربی غیردشمن است. چالش بزرگ نظام این خواهد بود که چگونه بدون آسیب به هویت ضدامپریالیستی، پنجرههای اقتصاد ملی را باز کند.
«بازسازی خسارات جنگ» در پیام مجلس و «نظم جدید منطقه» در پیام حج، گویای آن است که سیاست خارجی دوران پساجنگ، بر دو محور جدید که اینک بسیار عیانتر از گذشته شده است، تکیه دارد؛ اولی، ظهور ایران در مقام قدرت چهارم در کنار قدرتهای دیگر و نه در طول آنها! و دومی، ظهور یک ملت مبعوثشده که نگاهی متفاوت به هویت خود پیدا کرده است. این دو، چالش دوم را به فرصتی مناسب تبدیل میکند.
چالش سوم، اما حفظ وحدت ملی در غیاب «دشمن بیرونی مشترک» است که «فوریت» خود را از دست داده است. در طول جنگ تحمیلی اول، دوم و سوم، «تهدید وجودی» بزرگترین چسب همافزای اجتماعی بود. حالا با فرض شکست دشمن در میدان نظامی، دشمن به صحنه تفرقهافکنی اجتماعی پناه برده است و پیام به مجلس این حقیقت را هشدار میدهد. نظام در دوران پساجنگ باید در غیاب بمباران و تحریمهای فلجکننده، دستکم با شدت سابق، اختلافات سیاسی، قومی، نسلی و طبقاتی را مدیریت کند. پیام به مجلس با عبارت «اختلافات غیرموجه و حتی موجه را به تنازع تبدیل نکنید» که نادر و اندیشیدنی است، عملاً به نخبگان میگوید حتی اگر حق با شماست، برای تفرقه اجتماعی وارد عمل نشوید. این یک «پیمان آتشبس داخلی» در سطح نخبگان است که شرط بقای نظام پس از جنگ به شمار میرود.
مسیر پیش روی نظام
اگر این دو پیام را «نقشه راه» و مانیفست آینده در نظر بگیریم، مسیر آتی نظام دستکم در افق میانمدت بر پنج ریل زیر تعریف میشود.
ریل اول: «بازسازی»، ما در رمی شیطان بزرگ، جهان را خیره و شگفتزده کردیم. بهواقع یک «رمی مدرن» انجام دادیم. به جای سنگ، موشک زدیم و بهجای ابلیس که شیطان کوچکی است، امریکا را که «شیطان بزرگ» است، از خود راندیم. حال نوبت رمی فساد اقتصادی و ناکارآمدی مدیریتی است که مقدمهی بازسازی اقتصادی و صنعتی است.
ریل دوم: «مردمسالاری کارآمد»، عباراتی، چون «نماینده حقیقی ملت باید از جنس ملت باشد»، «زیست مردمی و ارتباط گسترده با مردم»، «آرای مبتنی بر مطالعات و مشورتهای عمیق کارشناسی» که صراحت بالایی دارد، حاکی از آن است که نگرش مبتنی بر مردمسالاری دینی، در دوران جدید بر حل مسئله و حکمرانی شواهدمحور متمرکز شده است. وقتی رهبری، رفتار «پوچ» برخی نمایندگان را تحمل نمیکند و مجلس «رکن قانونگذاری مسئلهمحور» معنا میشود، این یعنی «کارآمدی»، رکن اصلی مشروعیت نمایندگان است. معتقدم وظیفه احزاب در انتخابات بعدی بسیار سنگین است و باید شکل انتخابات در ایران به کلی به «معرفی کارآمدان و شایستگان واقعی» تغییر کند و بسیاری از سیاسیون فعلی که «چانسیگاردنر»های نفوذی هستند، به دست مردم کنار گذاشته شوند.
ریل سوم: «وحدت ملی استراتژیک»، مانند سپر نرم. در پیام مجلس تکرار شده است که وحدت حول پرچم ایران اسلامی، پرهیز از برجستهکردن تفاوتهای اجتماعی و مقابله با پروژه دشمن برای تجزیه اجتماعی باید سرلوحه قرار گیرد. هرچند «برجستهنکردن تفاوتهای اجتماعی» پیامی روشن با مخاطبان روشن است که دارودسته این مخاطبان هم معین و انگشتنما هستند، ولی از منظری جزئیتر آنچه جدید است، تعمیم وحدت به حتی «اختلافات موجه» است که در ادبیات سیاسی ایران، هرچند در پیامهای رهبر شهید سابقه دارد ولی اصرار و صراحت بر آن در دوران جدید نشانه باقیماندن یک زخم کهنه و یک خودپسندی سیاسی مزمن است. تنوع سلیقهها و حتی انتقادات، اگر به «تنازع» و «تفرقه» تبدیل شود، دشمن را در هدفش یاری میکند. بنابراین مسیر پیشنهادی، «وحدت در عین کثرت»، ولی با «انسجام عملی» است. جریانهای سیاسی، تلویزیون، و شخصیتها مخاطب این پیام در «ازخودگذشتگی» سیاسی هستند. پس از پیام مجلس برخی نمایندگان سریعاً به آن واکنش نشان دادند تا وانمود کنند که مصداق و ضمیر هشدارها نیستند! این برخلاف ظاهر، یعنی تصمیم به برجاماندن بر رویکرد قبلی و تغییرنکردن!
ریل چهارم: «مشاهدهی عینی امیدآفرینی»، جمله «جامعه پیش از هر چیز نیازمند مشاهده نشانههای واقعی امید، مسیر باثبات و چشمانداز روشن از آینده است تا بتواند بر اساس آن برنامهریزی و حرکت کند» در پیام مجلس، شکافی تاریخی را نشان میدهد که براساس آن، نسل جدید یا جامعه پساجنگ، وعدههای آرمانشهری را هرچند درست، بدون نشانههای کوچک و ملموس بهبود باور نمیکند و این یعنی حرکت به سوی واقعگرایی. بنابراین مقیاس تحول، فعلاً «بهبود شاخصهای روزمره» است، نه اینکه این مقیاس به این حد فروکاسته شده باشد و ما دیگر آرمانی نباشیم، اما رهبری از نمایندگان مجلس میخواهد که بهجای شعارهای بلندپروازانه، یا خیالپردازانه یا انتخاباتی، با معیارهای ملموس حل تورم، اشتغال، مسکن و فسادستیزی با مردم حرف بزنند. نباید گمان کرد این یک «سکولاریزاسیون پراگماتیستی مطالبات» است، برعکس این عین قانون الهی برای زندهنگهداشتن جامعهی دینی است.
ریل پنجم: «مجلس پیشران» و «همافزا با دولت» و نوعی بازطراحی حکمرانی است. رهبری در پیامخود «دستور کار عملیاتی» به مجلس میدهد، یعنی اصلاح برنامه هفتم، بازسازی جنگها، تمرکز بر شعار سال، و اولویت اقتصاد مقاومتی. این نشان میدهد «صندلی» مجلس دیگر یک «شغل» برای حفظ خود و کاریابی برای دوستان و فامیل نیست. یا میتوانید پیشران حکومت و ملت باشید، یا اگر «پیشران خود» هستید، مردم صندلی را از زیر پای شما خواهند کشید، بلکه اصولاً اجازه نشستن بر این صندلی را نخواهند داد. من بهکاررفتن واژه «صندلی» در پیام رهبری را یک نماد برای هشیارباش هر روزه در جایگاه مهمی میدانم که برخی آن را به بازی و غفلت گرفتهاند.
ما انقلابی ماندگار در برابر سلطه جهانی بودیم (و هستیم)، ولی اکنون «انرژی انقلابی» را به «مهندسی اجتماعی و اقتصادی» تزریق میکنیم. اگر کسی با همین بدیهیات رسانههای غربی که از شکست بزرگ امریکا سخن میگویند باور نکند که ایران چه کار بزرگی در این جنگ کرد، او را با هیچچیز دیگر نمیتوان آگاه کرد.
بسیاری در درون و برون انتظار میکشند که ما قدر قدرت تازه خود را ندانیم. همینحالا هر پیام تفرقهافکنی میتواند یک روز توافقی که منافع ایران را تأمین کند، دور سازد یا جنگی را که نفعی در آن نباشد، نزدیک. بنگرید که قدر این قدرت را میدانید یا نه!
| سردبیر