جوان آنلاین: تهدیدات فزاینده ترامپ در جریان مذاکرات، بیشتر از آنکه از یک اراده قطعی خبر دهد، نشاندهنده فشار بیشتر روی روند گفتوگوها برای تحقق توافق مطلوب امریکا است. در واقع فرامتن این تهدیدات، نوعی اصرار و تمنا از سوی کاخ سفید برای حصول توافق و خروج از پیامدهای رویارویی نظامی را - حتی در مقطع زمانی نامشخص - به تصویر میکشد. از منظر امریکا، خرید زمان برای بازسازی و دور ماندن از تشدید هزینههای جاری سیاسی و نظامی جنگ در ازای تشدید تنش اولویت یافته است، زیرا ادامه جنگ، نه تنها موفقیتی برای آنها ایجاد نمیکند، بلکه حتی میتواند ابعاد شکست امریکا را فراتر از منطقه غرب آسیا گسترش دهد. ایران بعد از آغاز جنگ منطقهای، تهدیدات خود را با یک جنگ فرامنطقهای بهروز کرد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در پی تهدیدات اخیر ترامپ اعلام کرد: «اگر تجاوز به ایران تکرار شود، جنگ منطقهای که وعده داده شده بود، به فراتر از منطقه کشیده خواهد شد.»
گرچه برخی تحلیلها با تمرکز بر پیامدهای منفی تنگه هرمز برای امریکا، آن را محوریترین مسئله واشینگتن جلوه میدهند، اما خسارتهای متعدد امریکا همپای موضوع تنگه هرمز بر کاخ سفید سایه انداخته است. امریکا با داشتن مواضع ضدونقیض و ناکامیهای متعدد در دستیابی به اهداف جنگ که در رأس آن عدم فروپاشی ایران است، اکنون در موضع یک ضعف راهبردی قرار دارد که حتی فراتر از تنگه هرمز مورد توجه و قابل ارزیابی است.
این خسارتهای تحمیل شده حتی فقط اقتصادی نیست و بدتر از آن، امریکا از نظر اعتباری و حیثیتی افول کرده و نمیتواند مانند هزینههای اقتصادی آن را جبران کند. از اینرو، ورود به کانال مذاکره با ایران، نه از سر یک انتخاب، بلکه یک جبر اجتنابناپذیر برای پوشاندن ضعف راهبردی و توقف خسارتهای ناشی از تداوم جنگ - حتی به طور موقت - است. اکنون امریکا نگران خدشهدار شدن جایگاه و موقعیت بینالمللی خود در صورت عدم دستیابی به دستاوردی مشخص است.
همراه با خسارتهای متعدد نظامی و انهدام تسلیحات نظامی پیشرفته امریکایی، هزینههای جنگ، این هزینهها بر اساس دادههای پورتال ردیاب هزینههای جنگ امریکا علیه ایران، طی ۸۵روز تجاوز به بیش از ۹۰ میلیارد دلار رسیده است. این جنگ روزانه بیش از یک میلیارد دلار، ساعتی حدود ۴۲ میلیون دلار و ثانیهای بیش از ۱۱ هزار دلار برای امریکا هزینه داشته است. همچنین هزینه شش روز ابتدایی جنگ بیش از ۱۱ میلیارد دلار برآورد شده است.
خسارتهای حیثیتی و اعتباری امریکا
مهمترین خسارت وارده به امریکا به خطر افتادن موقعیت و اعتبار جهانی است. جنگ رمضان، ابهت پوشالی امپراطوری نظامی امریکا را فرو ریخت و نشان داد که این کشور تا چه اندازه در میدان عمل در برابر ایران شکستپذیر است و باور عمومی در جهان در مورد قدرتمندترین ارتش دارای پیشرفتهترین فناوریهای جهان تا واقعیت، فاصله بسیار زیادی دارد و بیشتر هالیوودی است. این دیدگاه تنها در تهران برقرار نیست و ناظران مطرح سیاسی غربی نیز بر افول اعتبار امریکا تأکید دارند. رویترز در آخرین تحلیل خود از وضعیت بغرنج امریکا نوشت که ترامپ با وعده پرهیز از مداخلات نظامی غیرضروری وارد رقابت انتخاباتی شد، اما حالا امریکا را درگیر جنگی کرده که به اعتبار بینالمللی و کارنامه سیاست خارجی او آسیب میزند. او در داخل با افزایش قیمت بنزین و افت محبوبیت روبهروست و حزب جمهوریخواه هم برای حفظ کنترل کنگره دچار مشکل شده است. تحلیلگران معتقدند ترامپ یا باید توافقی ناقص را به عنوان راه خروج بپذیرد یا تنش را تشدید کرده و خطر بحرانی طولانیتر را به جان بخرد.
ترامپ در ابتدای جنگ و پیش از آن، صراحتاً اعلام کرد که تغییر رژیم را در دستور کار دارد، اما با گذشت زمان و فرو رفتن بیشتر در باتلاق جنگ، موضع خود را به طور کامل معکوس و اعلام کرد که اصلاً بحث تغییر رژیم در ایران مطرح نیست.
علاوه بر آن، مؤسسه کویینسی صراحتاً جنگ را یک بلای استراتژیک برای امریکا توصیف کرده است. تریتا پارسی، یکی از بنیانگذاران این مؤسسه، معتقد است این جنگ خیلی بیشتر از آنچه واشنگتن انتظار داشت طول کشید و نتیجهای جز آسیب شدید به اعتبار امریکا و تضعیف جایگاه رئیسجمهور به همراه نداشته است.
تحلیلهای مؤسسه چتم هاوس، اندیشکده صهیونی- بریتانیایی نشان میدهد بیشتر متحدان اروپایی ادعای رئیسجمهور سابق امریکا درباره تهدید هستهای قریبالوقوع ایران را باور ندارند که این خود بیانگر بیاعتباری مواضع سیاسی امریکاست. کارشناسان چتم هاوس با اشاره به حمایت حدود ۳۰ درصد از مردم امریکا از این حملات، آن را جنگی انتخابی و غیرضروری خواندهاند که جامعه امریکا را عمیقاً دچار اختلاف کرده است. همچنین این اندیشکده تزلزل رهبری امریکا در این مناقشه را تأیید میکند و آن را در ادامه روند بلندمدت افول نسبی قدرت و نفوذ جهانی امریکا میداند.
به طور کلی، امریکا با آغاز سلسله جنگها و بازگشت به ادبیات سنتی استعماری تلاش دارد که مانع روند نزولی اعتبار خود شود و جایگاه هژمونیک خود را احیا کند. ادبیات گستاخانه و هتاکانه ترامپ و رویکرد خصمانه وی نشان میدهد که این سیاست در دولت او به طور فشرده و ضربالاجلی دنبال میگردد. مانند جنگ اقتصادی با چین و اعمال تعرفههای سنگین به کشورهای مخالف و تنبیه آنها، تأکید به تصاحب گرینلند و آغاز جنگ با کوبا. گرچه ترامپ با افتخار به پیروزی در جنگ با ونزوئلا تلاش داشت که جنگ ایران را به افتخارات خود ضمیمه کند، اما تفاوتهای ماهیتی و بیادین جنگ با ایران، ناتوانیهای نظامی آن در برابر بازیگری مقاوم ایران را آشکار ساخت و شتاب تغییر نظم جهانی از تکقطبی به چندقطبی را به شدت افزایش داد. تحولی که دیگر امریکا را در جایگاه بازیگر مسلط پیشین قرار نمیدهد و با فروکاست اعتبار امریکا در جهان روند افول آن را تسریع میکند.