جوان آنلاین: صدای موشک و انفجار به گوش میرسید. لحظات نفسگیر میشد. ساختمانها در یک چشم بر هم زدن فرو میریخت و معلوم نبود چند جان گرفته میشود. با هر موشک و با هر انفجار، چند نفر زیر آوار میماندند و عزیزانشان در همان حوالی، بیتاب میشدند و از نیروهای امدادی و جهادگران با صدای بلند، کمک میخواستند. لحظات به سختی میگذشت، گاهی اما، با نجات معجزهآسای افراد، لبخند شادی و ذوق بر لبها مینشست. جهادگرانی آنجا بودند که جان بر کف و بیهیچ چشمداشتی به یاری مردم میشتافتند. این گروههای جهادی در پایتخت، برای آنکه کارها بهتر و سریعتر پیش برود، زیر نظر قرارگاه مردمی شهرداری تهران فعالیت کردند. قرارگاهی که بستری برای اتحادشان مهیا کرده بود. در جنگ ۱۲ روزه تجارب بسیاری کسب شده بود و نواقص کار دیده شد. با استفاده از همان تجربه، در جنگ بعدی، جان بسیاری در بزنگاه نجات یافت. به منظور نحوه تشکیل قرارگاه مردمی شهرداری تهران و اقداماتی که در روزهای جنگ تحمیلی سوم توسط این قرارگاه انجام شده، «جوان» با محسن کشاورزی، دبیر قرارگاه مردمی شهرداری تهران گفتوگو کرده است.
قرارگاه مردمی و جهادی شهرداری تهران در روزهای جنگ تحمیلی سوم، نقش مهمی در کمکرسانی به شهروندان ایفا کرده بود. اصلاً چه شد که این قرارگاه شکل گرفت؟
رهبر شهیدمان در دیدار خصوصی سال ۱۳۹۸ با جمعی از نیروهای جهادی، توصیه فرمودند تا گروههای جهادی ارتباط بیشتری با یکدیگر و همچنین با دستگاههای پشتیبان و اجرایی برقرار کنند. ما مدتی به دنبال تحقق همین دستور بودیم، اما این فرآیند با موانع و پیچیدگیهای اداری روبهرو شد. تا اینکه در سال ۱۴۰۰، در مجموعه شهرداری تهران، این موضوع را با آقای زاکانی مطرح کردیم. ایشان حمایت جدی نشان دادند و قرارگاه جهادی راهاندازی شد. تا پیش از آن، هیچ نهاد دولتی یا حاکمیتی در این سطح برای ساماندهی گروههای جهادی تشکیل نشده بود.
از همان سال، در حوزههای مختلف میان گروههای جهادی و شهرداری تهران ارتباط مؤثری برقرار شد و این تعامل در جریان انجام فعالیتهای میدانی و آزمونوخطا، به شکل منسجمتری درآمد. تا اینکه در جریان جنگ ۱۲ روزه، تجربههای ارزشمندی به دست آوردیم. هرچند رخداد جنگ برای تهران شوکآور بود، اما تلاش کردیم با همان نیروهای محدود، در مناطق آسیبدیده حضور پیدا کنیم و با بررسی وضعیت به آمادگی لازم برسیم.
با فاصله ششماهه بین دو جنگ (در سال گذشته)، ما یک برنامهریزی جامع انجام دادیم. تا جایی که، از همان ساعات اولیه شروع جنگ تحمیلی سوم، سامانه ثبتنام نیروها را فعال کردیم و حدود ۴ هزار نیروی متخصص شامل گچکار، بنا، لولهکش، شیشهبر، تأسیساتچی و دیگر تخصصها در تهران ثبتنام شدند. در همان زمان، حدود ۱۰۰ گروه جهادی را نیز سازماندهی کردیم که به تدریج در یک الی دو هفته گرد هم آمدند. یکی از اقدامات اصلی ما، تجهیز این گروهها به امکانات لازم برای حضور در نقاط اصابت بود. در میان این گروهها، تیمهای امدادی نیز حضور داشتند که شامل هشت گروه در مناطق مختلف تهران میشدند، و بهمحض وقوع اصابت، اعزام میشدند. البته آنها مستقیماً وارد نقطه اصابت نمیشدند، بلکه در کوچهها و خانههای اطراف حضور مییافتند تا به مردم دچار شوک یا آسیبهای جزئی کمک کنند.
این اقدام اما، بسیار مؤثر بود، زیرا نیروهای رسمی مانند هلالاحمر و آتشنشانی معمولاً تمرکز خود را روی خودِ محل اصابت میگذاشتند، در حالی که این گروههای جهادی کار امدادرسانی در اطراف را بر عهده گرفتند. این تجربه، یکی از دستاوردهای مهم جنگ ۱۲ روزه بود.
در مرحله بعد، گروههای خدماتی جهادی وارد عمل شدند. برای جلوگیری از سردرگمی و تداخل وظایف، ما چهار نقش اصلی برای گروهها تعریف کردیم، زیرا در جنگ قبلی (۱۲ روزه)، بعضی از گروهها نمیدانستند دقیقاً چه کاری باید انجام دهند. از اینرو گفتیم در هر منطقهاصابت، اول، مسیرهای رفتوآمد که پر از شیشه و نخاله است باید پاکسازی شود تا راه برای آمبولانسها و نیروهای امدادی باز شود. سپس گروهها به منازل اطراف میرفتند و ضمن نظافت، شیشههای شکسته را جمع میکردند. سوم، پنجرهها را با نایلون یا وسایل موقت میپوشاندند تا خانهها قابل سکونت بماند. چهارم، در نهایت، به ساکنان کمک روحی و پشتیبانی عمومی ارائه میدادند. در واقع، این چهار محور، پایه کار تیمهای جهادی در عملیات اخیر بود که عملکردشان مؤثر شد.
طبق آمار و ارقام، به چند نقطه اصابت رفتید و به خانههای آسیبدیده و ساکنان آنجا رسیدگی کردید؟
تعداد کل اصابتها در تهران حدود ۶۰۰ تا ۶۵۰ مورد بود، بسیاری از آنها مربوط به مراکز نظامی یا حتی نقاط تکراری بودند، مثلاً یک مرکز نظامی چند بار مورد هدف قرار گرفته بود. از میان آنها، ۱۲۲ نقطه وجود داشت که مربوط به منازل مردم میشد، یا اصابت مستقیم به مناطق مسکونی صورت گرفته بود، یا مرکز دیگری هدف قرار گرفت اما، خانههای اطراف آسیب جدی دیده بودند. در همه این ۱۲۲ نقطه، ۴۰۹ اعزام گروه جهادی داشتیم. (منظور از ۴۰۹ اعزام این است که ممکن بود در یک نقطه، چهار گروه مختلف اعزام شده باشند.) تقریباً میتوان گفت هیچ نقطهای که خانههای مردم درگیر شده باشد، بدون حضور نیروهای جهادی نماند.
در ادامه، در همین قرارگاه وارد فاز جدیدی شدیم. از تاریخ ۲۷ اسفند، کار بازسازی، مرمت و ترمیم خانهها را آغاز کردیم. در واقع، حتی در حین جنگ نیز عملیات بازسازی شروع شد و نوع مأموریت گروهها تغییر کرد. ما علاوه بر ظرفیت ۴ هزار نیروی متخصصی که ثبتنام کرده بودند، فراخوانی برای گروههای تخصصی نیز اعلام کردیم و این ظرفیتها را با هم تجمیع نمودیم. نتیجه این شد که ۳۸ کارگاه شیشهبری در نقاط مختلف تهران راهاندازی کردیم، همه این کارگاهها بهصورت جهادی فعالیت میکردند. شهرداری تهران هزینه شیشهها را تقبل کرده بود و شیشهها بهصورت رایگان از کارخانه تهیه میشد. مکان کارگاهها نیز در اختیار قرار میگرفت و تجهیزات لازم فراهم میشد. گروههای جهادی هم در این کارگاهها کار اندازهگیری، برش و نصب شیشهها را انجام میدادند.
این اقدام هم سرعت کار را بالا برد، هم هزینهها را بهشدت کاهش داد و مهمتر از همه، باعث دلگرمی مردم شد. چون وقتی بچههای جهادی برای نصب شیشه وارد خانههای مردم میشدند، فقط کار فنی انجام نمیدادند، بلکه پای درد دل مردم مینشستند، مشکلاتشان را میشنیدند، اگر نیاز به آرامش و حمایت روحی بود کمک میکردند و هرجا از دست شان برمیآمد، کنار مردم بودند. در واقع، نقش آنها فراتر از یک نیروی خدماتی صرف بود.
در برخی خانهها نیز نیاز به گچکاری و تعمیرات ساختمانی وجود داشت، مثلاً دیوارهایی که ترک خورده بود یا تیغهای از دیوار فرو ریخته بود. برای این موارد از سازمان مدیریت بحران شهرداری مجوز میگرفتیم تا مشخص شود کدام خانهها امکان حضور گروههای جهادی را برای بازسازی دارند. پس از تأیید، نیروهای جهادی وارد آن خانهها میشدند و کارهایی مانند بازسازی، گچکاری و نقاشی را انجام میدادند.
به لطف خدا تا این لحظه حدود ۴ هزار واحد مسکونی در این بخش ترمیم شده است. در حوزه شیشه نیز، این ۳۸کارگاه جهادی توانستهاند تاکنون حدود ۲۰ هزار واحد را شیشهگذاری کنند.
در این دو حوزه تقریباً ۲۰۰ گروه جهادی حضور جدی و فعال داشتند. علاوه بر آنها افراد دیگری هم بودند که به این گروهها اضافه میشدند. در مجموع میتوان گفت در همه این فعالیتها حدود ۳۰۰ گروه جهادی به شکل جدی و پررنگ حضور داشتند. ارائه آمار دقیق نفرات کمی دشوار است، اما برای نمونه میتوان گفت در کارگاههای شیشهبری روزانه حدود هزار و ۵۰۰ نفر فعال بودند. در حال حاضر از میان ۳۸ کارگاه، حدود ۱۵ کارگاه هنوز فعال است و بقیه، به لطف خدا، کارشان به پایان رسیده است. در بخش عمرانی نیز، شامل گچکاری و تعمیرات ساختمانی، روزانه حدود هزار نفر فعالیت داشتند.
چطور گروههای جهادی را دور یکدیگر جمع کردید؟
از همان روزهای اول جنگ فراخوانی داده شد. علاوه بر آن، شبکههای فعال مردمی که از قبل شناختهشده بودند نیز به میدان آمدند. ما طی چهار سال فعالیت در شهرداری تهران با بسیاری از این گروهها آشنا شده بودیم و در سطح کشور هم همکاریهایی داشتیم، بنابراین بسیاری از آنها ما را میشناختند. حتی از استانهای مختلف مانند قم، همدان، کرمان، خراسان رضوی، خراسان جنوبی، خراسان شمالی و مازندران نیز گروههایی به تهران آمدند. آنها با ما تماس میگرفتند و ما بر اساس نیاز، نیروها را تقسیم و سازماندهی میکردیم. همچنین از همان ابتدای جنگ با سازمان بسیج دانشجویی تفاهم کردیم تا دانشگاههای تهران فعال شوند. برای هر دانشگاه نقشی تعریف شد، مثلاً برخی دانشگاهها، مسئول راهاندازی کارگاههای شیشهبری شدند و برخی دیگر کارگاههای عمرانی برای خدمترسانی به مردم ایجاد کردند. دانشجویان بسیجی در این بخش نقش بسیار پررنگی داشتند. با بسیج سازندگی تهران نیز صحبت کردیم و آنها هم از همان روزهای اول گروههای جهادی محلی را که میشناختند سازماندهی کردند و به ما معرفی نمودند تا تقسیم کار انجام شود.
علاوه بر این، با بنیاد برکت نیز در ارتباط بودیم. آنها در تجهیز تیمهای امدادی به ما کمک کردند، برای مثال در آمادهسازی کولههای امدادی و تجهیزات مورد نیاز.
با جمعیت هلالاحمر نیز همکاری داشتیم. از آنها درخواست کردیم برای تیمهای امدادی که آموزش دیده و مجهز شده بودند، کارت هلالاحمر صادر کنند تا بتوانند راحتتر در نقاط حادثه حضور پیدا کنند.
در مجموع تلاش کردیم از همان ابتدای جنگ همه مجموعههایی که در این حوزه فعالیت دارند دور هم جمع شوند. خوشبختانه همکاری بسیار خوبی میان همه عزیزان شکل گرفت و تا امروز نیز این ارتباط دوستانه و مؤثر ادامه دارد.
در این مدت چه صحنه یا صحنههایی در ذهن شما ثبت شده یا تجربهای که از آن برای روزهای بعد استفاده کرده باشید؟
جنگ صحنههای بسیار سخت و تلخی داشت. وقتی در محل اصابت حضور پیدا میکردیم با صحنههای دردناکی روبهرو میشدیم و صادقانه بگویم، تلاش میکنم بسیاری از آنها را از ذهنم پاک کنم. البته که لحظات شیرینی هم وجود داشت، مثل لحظه نجات افراد.
اما یکی از تلخترین و سنگینترین صحنههایی که در ذهنم مانده، مربوط به میدان رسالت، خیابان جاجرودی است، جایی که یک منزل مسکونی بهطور مستقیم مورد اصابت قرار گرفت. این نخستین بار در طول آن جنگ بود که یک خانه مسکونی به این شکل هدف قرار میگرفت. در آن حادثه شهدا نیز زیاد بودند، از کودکان گرفته تا بزرگسالان.
خانوادهها و بستگان در کوچه جمع شده بودند و در انتظار خبری از عزیزانشان بودند. برخی از آنها از شدت اضطراب و اندوه بیتابی میکردند. دیدن آن صحنه و شنیدن صدای بیتابی خانوادهها، برایمان بسیار دردناک بود. در همانجا بود که متوجه شدیم که حضور روانشناسان چقدر ضروری است.
چند روز قبل از آن حادثه، چند نفر از خانمهای روانشناس که دکترای این رشته را داشتند با من تماس گرفته بودند و اعلام آمادگی کرده بودند که در صورت نیاز به محل حادثه بیایند. همان لحظه با آنها تماس گرفتم. در آن شرایط همه نیروهای حاضر تقریباً مرد بودند و تعدادی از خانمها که دچار اضطراب شدید شده بودند، نیاز به حضور روانشناس داشتند. خوشبختانه خانمهای روانشناس، خیلی سریع خودشان را به محل رساندند و حضورشان واقعا مؤثر بود و آرامش قابلتوجهی ایجاد کرد. از همان لحظه تصمیم گرفتیم این موضوع را بهصورت برنامهریزیشده دنبال کنیم. ما تیمی از روانشناسان خانم را راهاندازی کردیم که در هر نقطه اصابت اعزام میشدند. حتی اگر مورد خاصی هم گزارش نشده بود، چرا که حضورشان باعث کمک روحی و آرامش افراد بود، گاهی فردی آسیب جسمی دیده بود، گاهی از شدت شوک در وضعیت روحی نامناسب قرار داشت و حضور این تیمها بسیار ضروری بود.
به نظر میرسد که خود شما و سایر اعضای گروههای جهادی نیز، با دیدن این صحنههای هولناک، نیاز به صحبت با روانشناسان دارید. اینطور نیست؟
گروههای رسمی امدادی مانند هلال احمر برای نیروهای خود تیم روانشناسی اختصاص دادهاند، و همانطور که شما هم میگویید، گروههای جهادی نیز قطعاً به چنین حمایتی نیاز دارند. چرا که صحنههایی که با آن روبهرو میشدیم بسیار سنگین بودند. با این حال در تمام این لحظات، تلاشمان را میکردیم که احساساتمان بر کارمان غلبه نکند، چرا که تمرکز ما در محل، باید روی مدیریت بحران میبود و اگر احساساتی میشدیم، امکان انجام وظیفه سخت میشد. شاید بهاصطلاح دلهایمان سخت شده باشد، اما همین سختی دل، موجب شد بتوانیم کار را پیش ببریم و درست مدیریت کنیم.
سعی میکردیم افرادی را به محل اعزام کنیم که از نظر روحی آمادگی داشته باشند، زیرا در نقاط اصابت ممکن است با پیکرهای شهدا مواجه شویم یا صحنههایی ببینیم که برای بسیاری قابل تحمل نیست. در چنین مواردی نیروهایی که آمادگی کافی نداشتند را اعزام نمیکردیم.
واکنش مردم آسیبدیده آن هم درست وسط میدان بحران چگونه بود؟
در برخی نقاط، حتی خود افرادی که خانهشان آسیب دیده بود در لحظات اولیه به دلیل شوک شدید، به نیروهای جهادی اعتراض میکردند یا رفتار تندی نشان میدادند. مواردی داشتیم که هنگام ورود گروهها، برخی افراد به اعضای تیم ضربه میزدند، هل میدادند یا فریاد میکشیدند. اما بچهها با آرامش توضیح میدادند که «ما آمدهایم کمک کنیم، خانهتان را تمیز کنیم، وضعیت را سامان بدهیم»؛ و جالب این بود که بسیاری از همان افراد، یک ساعت بعد، وقتی از شوک خارج میشدند، به سراغ بچهها میآمدند و بابت رفتارشان عذرخواهی میکردند.
در مواردی نیز برخی افراد، نگاههای انتقادی به ما داشتند یا حرفهایی میزدند که برایمان به شدت ناراحتکننده بود، مثلاً میگفتند شماها باعث شدید که به ما حمله شود! اما دقایق یا ساعتی بعد اعتراف میکردند که تصور و تفکرشان اشتباه بوده و میگفتند که فکرش را نمیکردند که دشمن، خانههای مردم عادی را مورد هدف قرار دهد و موشکباران کند.
در کنار همه اینها، حضور گروههای جهادی فقط جنبه خدماتی نداشت، جنبه تربیتی و اخلاقی هم داشت. به بچهها همیشه یادآوری میکردیم که برخورد و رفتار آنها خود یک پیام و الگوست. همین حضور آرام، صبور و محترمانهشان در محیطهای بحرانی نیز، تأثیر بسیار زیادی بر روحیه مردم میگذاشت و بسیاری از نگاهها و برداشتهای اشتباه را تغییر میداد.
چه چیزی باعث میشود که شما و دیگر اعضای گروه جهادی، حاضر شوید جان خود را کف دستتان بگیرید و برای کمک به مردم بروید. آنهم شاید گاهی کمکی که افرادی که تفکرشان همسو با شما نیست.
این رفتار و این نگاه، ریشه در یک باور عمیق تربیتشده در مکتب اسلام و انقلاب دارد. این فقط نظر شخصی من نیست. اگر بخواهم از طرف همه بچهها صحبت کنم، باید بگویم این اعتقاد در میان همه اعضای گروههای جهادی مشترک است. ما یاد گرفتهایم که مردم را نه بر اساس ظاهر، پوشش، سلیقه یا نوع نگاه، بلکه به عنوان هموطن، برادر و خواهر خود ببینیم.
این آموزه انقلاب اسلامی است، چیزی که با گوشت و پوست و خون ما آمیخته شده است. تکتک بچههای جهادی که به این مناطق میروند، تمام مردم را، با هر ظاهر و هر طرز فکری، عزیز خود میدانند. تمام زنانی که در خیابان حضور دارند، برای این بچهها حرمت دارند و اگر لازم باشد، با تمام وجود از آنها دفاع میکنند.
این همان نگاهی است که انقلاب به ما آموخته، همان نگاهی که در سخنان شهید حاج قاسم سلیمانی و توصیههای رهبر انقلاب هم دیده میشود. یعنی حتی دختری که ممکن است ظاهرش با معیارهای رایج نیروهای مذهبی متفاوت باشد، یا فردی که سبک زندگی دیگری دارد، باز هم خواهر و برادر ما محسوب میشود. این نگاه، یک هموطندوستی عمیق و ریشهدار است، نه یک شعار ظاهری یا یک ملیگرایی سطحی، بلکه نگاهی برخاسته از اسلام و انقلاب. به همین دلیل است که بچهها پای کار میایستند، چون این موضوع برایشان صرفاً یک فعالیت اجرایی نیست، بلکه یک باور قلبی است. آنها به اندازهای به این مسیر اعتقاد دارند که بدون واهمه، حتی حاضرند جانشان را هم در این راه بدهند. این را بارها در صحنه دیدهایم.
در بسیاری از نقاط اصابت، وقتی صدای پرواز یا نزدیک شدن جنگنده شنیده میشد، برخی افراد فوراً از محل دور میشدند، اما بچههای جهادی به کارشان ادامه میدادند. حتی در خیابان جاجرودی، چهار روز پس از حادثه، هنوز نیروهای جدید برای ادامه کار میآمدند. در همانجا، چند روز بعد پهپادی بالای سر بچهها آمد و ۱۱ نفر از جهادگران مجروح شدند، اما باز هم ایستادند و عقب نکشیدند. واقعاً ترس و واهمه با این نوع تفکر سازگار نیست. بچهها جانشان را در این مسیر معامله کردهاند و این، لطف و عنایت الهی است که چنین ایمانی در دلشان وجود دارد.
به نظر شما چه حمایت یا حمایتهایی لازم است که قرارگاه جهادی شهرداری تقویت شود و فعالیتهای مثمر ثمرش استمرار یابد.
به نظر من، بهترین و ایدهآلترین حالت این است که دستور رهبر انقلاب در سال ۱۳۹۸ و نیز دستور اخیر ایشان در ابتدای جنگ درباره حمایت از مجموعههای مردمی، بهطور جدی مبنای عمل همه نهادها قرار گیرد، از وزارتخانهها گرفته تا استانداریها، شهرداریها و همه ارکان کشور. اگر این دستورات واقعاً سرلوحه عمل قرار بگیرد، آنوقت مردمیسازی به معنای واقعی کلمه شکل خواهد گرفت. سالهاست که درباره مردمیسازی سخن گفته میشود و در گزارشهای رسمی هم بارها به آن اشاره شده، اما واقعیت میدان این است که هنوز مردم را آنگونه که باید، درگیر نکردهایم. اگر مردم بهصورت واقعی وارد میدان شوند، اتفاقی شبیه معجزه رخ میدهد، بهگونهای که مسئولان رسمی هم اذعان میکنند اگر این بچههای جهادی و حضور پررنگ مردم نبودند، بسیاری از کارها با این سرعت و کیفیت پیش نمیرفت. این جلوه حضور مردم، اگر مورد اعتماد قرار گیرد و بر آن تکیه شود، میتواند به معنای واقعی کلمه بسیاری از معادلات را بر هم بزند و محاسبات طرف مقابل را مختل کند، همانطور که در همین جنگ نیز تا حدی چنین شد. هیچکس تصور نمیکرد وقتی در یک منطقه موشک فرود آمده، تنها چند خیابان پایینتر، بچهها در حال بازسازی خانه مردم باشند، انگار نه انگار که دوباره موشکی اصابت کرده است.
این دقیقاً برگ برنده ماست، یعنی همین حضور و همت مردم در سختترین شرایط. این همان چیزی است که کشور ما را از بسیاری کشورهای دیگر متمایز میکند. امیدواریم این ظرفیت عظیم واقعاً دیده شود و اگر تکیه و اعتماد واقعی به مردم صورت بگیرد، نتایج بزرگی حاصل خواهد شد.