آنچه امروز در خلیج فارس جریان دارد، صرفاً یک منازعه نظامی نیست. این بحران نماد شکست سیاستهایی است که جهان را از همکاری به سمت تقابل سوق دادند. ترامپ با شعار «اول امریکا» وارد عرصه شد، اما نتیجه عملی سیاستهایش، آسیبپذیرتر شدن اقتصاد جهانی و حتی اقتصاد امریکا بود جوان آنلاین: در جهانی که اقتصاد آن بیش از هر زمان دیگری به انرژی، زنجیرههای تأمین و امنیت مسیرهای تجاری وابسته شده، هرگونه تنش در خلیج فارس نه یک بحران منطقهای، بلکه تهدیدی علیه ثبات اقتصاد بینالملل است. امروز، در شرایطی که آتشبس شکننده میان ایران از یک سو و امریکا و اسرائیل از سوی دیگر برقرار شده، جهان با واقعیتی تلخ مواجه است. تنگه هرمز عملاً از کار افتاده، نفتکشها متوقف شدهاند، صادرات نفت و گاز دچار اختلال شده و بازارهای جهانی در وضعیت آمادهباش قرار دارند. در قلب این بحران، سیاستهای تهاجمی و پرریسک دونالد ترامپ قرار دارد، سیاستهایی که با عبور از دیپلماسی و تکیه بر فشار حداکثری، منطقه را به آستانه یک جنگ تمامعیار سوق داد و اکنون اقتصاد جهان هزینه آن را میپردازد. ایران در این میان صرفاً یک بازیگر واکنشی نیست، بلکه کشوری است که در برابر تهدیدات مستقیم امنیتی، حملات نظامی و تلاش برای محاصره اقتصادی، از ابزارهای ژئوپلیتیکی خود استفاده میکند. تنگه هرمز به عنوان یکی از مهمترین شاهراههای انرژی جهان، بخشی از حوزه امنیت ملی ایران محسوب میشود و تهران بارها هشدار داده بود اگر امنیت و منافع حیاتیاش هدف قرار گیرد، عبور و مرور آزاد انرژی نیز نمیتواند تضمین شود. اکنون همان هشدارها به واقعیت تبدیل شده است.
شریان حیاتی اقتصاد جهان و نقطه فشار
تنگه هرمز فقط یک گذرگاه دریایی نیست، این منطقه قلب تپنده تجارت انرژی جهان است. روزانه بخش بزرگی از نفت خام صادراتی جهان و حجم عظیمی از گاز طبیعی مایعشده از این مسیر عبور میکند. کشورهای آسیایی مانند چین، هند، ژاپن و کره جنوبی وابستگی شدیدی به انرژی عبوری از هرمز دارند و اروپا نیز در شرایط بحران انرژی ناشی از جنگ اوکراین، بیش از گذشته به ثبات این منطقه نیازمند است. اما سیاستهای امریکا و اسرائیل در ماههای اخیر عملاً این مسیر را به منطقه جنگی تبدیل کرد. حملات هدفمند، تهدید زیرساختهای نظامی و اقتصادی ایران، فشارهای اطلاعاتی و تحریمهای فلجکننده، شرایطی ایجاد کرد که تهران احساس کند نه تنها تحت فشار اقتصادی، بلکه در معرض تهدید مستقیم موجودیتی قرار گرفته است. در چنین فضایی، ایران تنگه هرمز را نه به عنوان ابزار تهاجمی، بلکه به عنوان اهرم بازدارندگی بهکار گرفت. اهرمی که سالها درباره آن هشدار داده بود. نتیجه فوری این وضعیت، اختلال گسترده در حملونقل دریایی بود. بسیاری از نفتکشها حرکت خود را متوقف کردند یا با هزینههای سنگین بیمه و امنیت مواجه شدند. شرکتهای بزرگ کشتیرانی مسیرهای خود را تغییر دادند و بازار انرژی با شوک ناگهانی روبهرو شد. قیمت نفت جهش پیدا کرد، بازارهای سهام دچار نوسان شدند و نگرانی از رکود تورمی دوباره در اقتصاد جهانی زنده شد. تأثیر بحران فقط به بازار نفت محدود نماند. صنایع پتروشیمی، پالایشگاهها و زنجیرههای وابسته به گاز طبیعی نیز بهشدت آسیب دیدند. بسیاری از کارخانههای آسیایی که به مواد اولیه انرژیبر وابستهاند، با افزایش هزینه تولید مواجه شدند. قیمت حملونقل دریایی بالا رفت و بیم آن میرود که موج جدیدی از تورم جهانی آغاز شود. تورمی که پس از بحران کرونا و جنگ اوکراین، میتواند اقتصادهای شکننده جهان را وارد مرحلهای تازه از بیثباتی کند.
در این میان، امریکا تلاش میکند ایران را مسئول مستقیم بحران معرفی کند، اما واقعیت ژئوپلیتیک چیز دیگری میگوید. اگر کشوری هزاران کیلومتر دورتر از منطقه، با سیاست فشار حداکثری، ترور، تحریم و تهدید نظامی وارد معادلات خاورمیانه نمیشد، امروز اقتصاد جهان در معرض چنین بحرانی قرار نمیگرفت. سیاست خارجی ترامپ، مبتنی بر نمایش قدرت و معاملهگری خشن، نه تنها نتوانست ایران را وادار به عقبنشینی کند، بلکه معادله امنیت انرژی جهان را به نقطه انفجار رساند. ترامپ در دوران ریاستجمهوری خود از توافق هستهای خارج شد، توافقی که بسیاری از قدرتهای جهانی آن را موفقترین مسیر کنترل تنش با ایران میدانستند. خروج یکجانبه امریکا از برجام، آغاز زنجیرهای از تحولات بود که اعتماد دیپلماتیک را نابود کرد و منطقه را به سمت نظامیگری سوق داد. او تصور میکرد تحریمهای اقتصادی میتواند ایران را تسلیم کند، اما در عمل، نتیجه این سیاستها افزایش سطح تنش و شکلگیری فضای تقابل دائمی بود.
از فشار حداکثری تا تهدید رکود جهانی
امروز جهان با یک حقیقت غیرقابل انکار روبهروست. اقتصاد بینالملل دیگر تحمل جنگهای پرهزینه ژئوپلیتیکی را ندارد. پس از بحران مالی ۲۰۰۸، همهگیری کرونا، جنگ اوکراین و بحران انرژی اروپا، اقتصاد جهانی وارد دورهای از فرسایش مزمن شده است. در چنین شرایطی، ایجاد تنش در مهمترین منطقه انرژی جهان، میتواند جرقه بحرانی حتی بزرگتر از بحرانهای پیشین باشد. بازارهای جهانی به شدت به ثبات روانی وابستهاند. حتی احتمال بسته شدن کامل تنگه هرمز کافی بود تا قیمت نفت به سرعت افزایش یابد و سرمایهگذاران به سمت داراییهای امن حرکت کنند. بانکهای مرکزی که هنوز با تورم بالا درگیرند، اکنون با خطر تازهای مواجه شدهاند: افزایش هزینه انرژی و بازگشت تورم ساختاری. این وضعیت میتواند سیاستهای کاهش نرخ بهره را متوقف کند و اقتصادهای بزرگ را دوباره وارد رکود کند. ترامپ و متحدانش تلاش میکنند این بحران را نتیجه «رفتار بیثباتکننده ایران» معرفی کنند، اما سؤال اساسی این است، که چه کسی ابتدا مسیر دیپلماسی را تخریب کرد؟ چه کسی توافقهای بینالمللی را کنار گذاشت؟ چه کسی سیاست «فشار حداکثری» را به عنوان راهبرد رسمی اعلام کرد؟ و چه کسی منطقه را به میدان رقابتهای نظامی تبدیل کرد؟ ایران بارها اعلام کرده بود، که امنیت خلیج فارس باید توسط کشورهای منطقه تأمین شود، نه قدرتهای خارجی. اما حضور نظامی امریکا، ائتلافسازیهای امنیتی و حمایت بیقید و شرط از اقدامات اسرائیل، معادلات منطقه را به سمت رویارویی سوق داد. اکنون همان قدرتهایی، که سالها از «امنیت انرژی» سخن میگفتند، خود عامل اصلی بیثباتی این امنیت شدهاند. نکته مهم اینجاست، که جهان نیز دیگر مانند گذشته با روایت واشینگتن همراه نیست. بسیاری از کشورها، بهویژه در آسیا، آفریقا و امریکای لاتین، سیاستهای امریکا را عامل تشدید بحران میدانند. چین به عنوان بزرگترین واردکننده انرژی جهان، به خوبی میداند که ناامنی در هرمز مستقیماً اقتصادش را تهدید میکند. هند، کره جنوبی و حتی کشورهای اروپایی نیز از گسترش تنش نگراناند، زیرا میدانند هزینه نهایی این بحران را مصرفکنندگان و صنایع آنها خواهند پرداخت. در همین حال، بازارهای بیمه دریایی، حملونقل و تجارت جهانی نیز تحت فشار قرار گرفتهاند. هزینه عبور کشتیها از منطقه افزایش یافته و برخی شرکتها ترجیح دادهاند فعالیت خود را متوقف کنند. این روند نه فقط تجارت انرژی، بلکه کل زنجیره تأمین جهانی را تهدید میکند. تجربه بحرانهای گذشته نشان داده که اختلال در انرژی، به سرعت به افزایش قیمت کالاها، مواد غذایی و خدمات منجر میشود.
آنچه امروز در خلیج فارس جریان دارد، صرفاً یک منازعه نظامی نیست. این بحران نماد شکست سیاستهایی است که جهان را از همکاری به سمت تقابل سوق دادند. ترامپ با شعار «اول امریکا» وارد عرصه شد، اما نتیجه عملی سیاستهایش، آسیبپذیرتر شدن اقتصاد جهانی و حتی اقتصاد امریکا بود. افزایش قیمت انرژی، فشار بر مصرفکنندگان امریکایی، اختلال در بازارهای مالی و کاهش اعتماد جهانی به رهبری واشینگتن، بخشی از پیامدهای همین رویکرد است و، اما ایران در این میان تلاش میکند این پیام را منتقل کند که امنیت یکطرفه ممکن نیست. کشوری که تحت شدیدترین تحریمها، تهدیدها و فشارها قرار دارد، نمیتواند انتظار داشته باشد که مسیرهای حیاتی انرژی برای دیگران کاملاً امن باقی بماند. از نگاه تهران، وقتی امنیت ملی ایران هدف قرار گیرد، معادلات امنیت انرژی جهان نیز تغییر خواهد کرد.
در نهایت، آنچه امروز جهان نیاز دارد نه تشدید تنش، بلکه بازگشت به دیپلماسی واقعی است. بحران هرمز نشان دادکه استفاده ابزاری از تحریم، تهدید و فشار نظامی، نه تنها ثبات ایجاد نمیکند، بلکه اقتصاد جهانی را وارد چرخهای از نااطمینانی و بحران میسازد. اگر آتشبس شکننده کنونی فروپاشد، جهان ممکن است با بحرانی روبهرو شود که آثار آن بسیار فراتر از خاورمیانه خواهد بود. بحرانی که میتواند رکود جهانی، جهش تورم و فروپاشی بخشی از زنجیرههای تجارت بینالمللی را به همراه داشته باشد و در مرکز این بحران، نام دونالد ترامپ بیش از هر بازیگر دیگری دیده میشود. سیاستمداری که به جای مدیریت بحران، با نگاه تهاجمی و معاملهمحور خود، یکی از حساسترین مناطق جهان را به لبه انفجار رساند.