کد خبر: 1358970
تاریخ انتشار: ۲۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۳:۰۰
زمان خروج آمریکا از خلیج فارس است روز ۵ می ۲۰۲۶، در یک بحث پرتنش در الجزیره انگلیسی، مارک کیمیت، سرتیپ بازنشسته ایالات متحده، حضور نظامی ایالات متحده در خلیج فارس را به چالش کشید
تانیا گودسوزیان - Tanya Goudsouzian

روز ۵ می ۲۰۲۶، در یک بحث پرتنش در الجزیره انگلیسی، مارک کیمیت، سرتیپ بازنشسته ایالات متحده، حضور نظامی ایالات متحده در خلیج فارس را به چالش کشید و استدلال کرد که اگر کشور‌های منطقه معتقدند این حضور اکنون یک بدهی است، آنها باید خودشان «تکلیف ایران را روشن کنند». در مقابل او، سلطان برکات، استاد دانشگاه بنیاد قطر در دانشگاه حمد بن خلیفه، استدلال کرد که محرک واقعی موضع امریکا امنیت خلیج فارس نیست، بلکه دفاع از منافع اسرائیل و حفظ سلطه منطقه‌ای ایالات متحده است. 
این بحث نشان‌دهنده یک شکاف رو به رشد در توجیهات قدرت امریکا در خلیج فارس بود. موضع نظامی واشینگتن در خلیج فارس دیگر به عنوان یک نیروی تثبیت‌کننده عمل نمی‌کند که توجیه ظاهری برای حضور آن است. این حضور به طور فزاینده‌ای، خطر تشدید تنش را در منطقه‌ای که مدتهاست از بی‌ثباتی خسته شده است، ایجاد می‌کند. پایگاه‌های امریکایی نمودی از غیر بی‌طرفی هستند و کشور‌های میزبان را به طرف‌های بالفعل بالقوه هر درگیری که ایالات متحده انتخاب کند در منطقه وارد شود، تبدیل می‌کند. علاوه بر این، پایگاه‌ها دژ‌های تسخیرناپذیری نیستند. واشینگتن پست گزارش داده که حملات هوایی ایران حداقل ۲۲۸ سازه و سایر اهداف نظامی را در تأسیسات نظامی ایالات متحده در سراسر منطقه از زمان آغاز جنگ در ۲۸ فوریه نابود کرده است. 
در عین حال، دهه‌ها اتکای بیش از حد به فرض حمایت امریکایی، ظهور یک چارچوب امنیتی واقعاً منطقه‌ای، که قادر به متوازن کردن منافع بدون تحمیل خارجی باشد، تضعیف کرده است. همانطور که عبدالله ف. الارب، محقق خلیج فارس، اخیراً بیان کرد: «به جای ایجاد یک دکترین منطقه‌ای متحد، کشور‌های عضو به شدت به استراتژی‌های پوششی واگرا برای تأمین امنیت مرز‌های خود و پیشبرد چشم‌انداز‌های ملی خود متکی هستند.»
شیخ‌نشین‌های خلیج فارس همچنان به شدت به چتر امنیتی واشینگتن متکی هستند، در حالی که ایالات متحده در برابر مارپیچ‌های تشدیدکننده خارج از منافع اصلی خود آسیب‌پذیر باقی می‌ماند. چارچوب امنیتی منطقه هنوز بر اساس فرضیات دوران پس از انقلاب ایران و جنگ خلیج فارس استوار است و چرخه نظامی‌گری را تداوم می‌بخشد، تا توازن منطقه‌ای. 
استراتژی امریکا بر برتری قاطع متعارف، ساخته‌شده بر پایه قدرت هوایی، سلطه دریایی، حملات موشکی و تهدید ضمنی تهاجم، استوار بوده است. فرض بر این بود، که فشار نظامی طولانی‌مدت و «نابودی» اهداف حیاتی در نهایت ایران را به تسلیم وادار خواهد کرد. با این حال، پس از ماه‌ها تحمل حملات بی‌امان امریکا و اسرائیل، ایران ظرفیت تهدید زیرساخت‌های خلیج فارس، مسیر‌های دریایی و ثبات منطقه را حفظ کرده است؛ و به گفته یک بررسی اطلاعاتی امریکا، ایران می‌تواند برای چندین ماه در برابر محاصره تنگه هرمز مقاومت کند. استراتژی فرسایشی امریکا شکست خورده است. 
نه تنها این استراتژی شکست خورده است، بلکه ایالات متحده باید متوجه می‌شد که شکست خواهد خورد. در ویتنام شکست خورد، در افغانستان شکست خورد، و به احتمال زیاد در ایران نیز شکست خواهد خورد. در حالی، که ارتش امریکا لشکرکشی‌های مرسوم ناپلئون بناپارت را مطالعه می‌کرد، باید به رمان «جنگ و صلح» لئو تولستوی نیز توجه می‌کرد: «دو قدرتمندترین جنگجو، صبر و زمان هستند.»
استراتژی صبر و مقاومت، هسته اصلی تلاش جنگی ایران است. این به معنای منتظر ماندن است، در حالی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور، با انتخابات میاندوره‌ای، کاهش حمایت عمومی و هزینه‌های فزاینده تحلیل رفتن ذخایر جنگی مورد نیاز برای جنگ با چین و دفاع از اوکراین مواجه است. ایران معتقد است که می‌تواند با نباختن پیروز شود - و هرگونه مخالفت داخلی را در هم بکوبد. 
موضع نظامی جهانی امریکا در حالی با واقعیت مالی برخورد می‌کند که دامنه تعهداتش همچنان در حال گسترش است. علاوه بر هزینه ۲۹ میلیارد دلاری جنگ، حفظ سایر پایگاه‌های نظامی امریکا، گروه‌های هواپیمابر، سیستم‌های دفاع موشکی و استقرار‌های دائمی نیازمند هزینه‌های هنگفت و مداوم است، حتی در حالی که بدهی ملی امریکا اکنون از تولید ناخالص داخلی (GDP) آن فراتر رفته است. پرداخت‌های سالانه بدهی اکنون از بودجه دفاعی فراتر می‌رود. 
«حد فرگوسن» که ازسوی مورخ، سر نیال فرگوسن، نظریه‌پردازی شده است، به نقطه‌ای اشاره می‌کند که در آن امپراتوری‌ها قادر به تحمل هزینه امپریالیسم نیستند. بر اساس این نظریه، یک امپراتوری زمانی رو به زوال می‌رودکه برای خدمات بدهی خود بیش از بودجه دفاعی خود هزینه کند. ایالات متحده در سال ۲۰۲۴ به آن نقطه رسید. درخواست بودجه ۵/۱ تریلیون دلاری وزارت دفاع، اگرچه هزینه‌های دفاعی را به طور قابل توجهی افزایش می‌دهد، اما در درازمدت تنها بدهی امریکا را افزایش می‌دهد. 
راه حل - کاهش تعهدات نظامی ایالات متحده، از جمله در خلیج فارس - به معنای عقب‌نشینی به انزوا نخواهد بود. یک ردپای نظامی کاهش‌یافته همچنان فضای قابل توجهی برای واشینگتن فراهم می‌کند تا از منافع خود از طریق دیپلماسی، همکاری‌های امنیتی و اطلاعاتی و قابلیت‌های استقرار سریع که «فراتر از افق» قرار گرفته‌اند، محافظت کند. 
یک ردپای کوچک‌تر امریکایی همچنین بازیگران منطقه‌ای را به سمت مسئولیت‌پذیری بیشتر در قبال دیپلماسی و دفاع خود سوق می‌دهد. روش‌های امریکایی اساساً اجباری تلقی می‌شوند و متحدان خلیج فارس چیزی بیش از کشور‌های دست‌نشانده نیستند. یک رابطه متعادل‌تر در میان متحدان خلیج فارس می‌تواند آن روابط را دوباره متوازن کند. 
قدرت‌های بزرگ به ندرت با عقب‌نشینی از مناطق دارای منافع استراتژیک تضعیف می‌شوند. آنها زمانی تضعیف می‌شوند که حضور دائمی را با ضرورت استراتژیک اشتباه بگیرند. نظم امنیتی آینده خلیج فارس در نهایت باید اختیار منطقه‌ای باشد که پیامد‌های امنیت را متحمل می‌شود. خلیج فارس دیگر نمی‌تواند میزبان یک حضور دائمی امریکا باشد و امریکا نیز دیگر نمی‌تواند یکی را فراهم کند. 
منبع: نشنال اینترست، ۱۴ می ۲۰۲۶

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار