کد خبر: 1358971
تاریخ انتشار: ۲۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۳:۴۰
جهان در آستانه «بازدارندگی بقا» «بازدارندگی بقا» یعنی دولت‌ها نه برای برتری ژئوپلیتیک، بلکه صرفاً برای جلوگیری از حذف فیزیکی رهبران و فروپاشی نظام سیاسی خود به سمت دکترین‌های هسته‌ای می‌روند، چیزی که عملاً مفهوم «دکترین سامسون» را وارد قرن بیست‌ویکم کرده است: اگر ما نابود شویم، جهان اطراف خود را نیز با خود خواهیم برد
داریوش دادگر

جوان آنلاین: جهان شاید وارد خطرناک‌ترین مرحله امنیتی خود از زمان جنگ سرد شده باشد. اما این بار نه با دو ابرقدرت دارای خطوط قرمز مشخص، بلکه با مجموعه‌ای از دولت‌های مضطرب، رهبران محاصره‌شده و نظام‌های سیاسی‌ای که باور دارند تنها راه بقا، دستیابی به سلاح هسته‌ای و تضمین «انتقام خودکار» است. تصمیم اخیر کره شمالی برای وارد کردن اصل «حمله هسته‌ای خودکار در صورت حذف رهبر» به ساختار حقوقی و امنیتی خود، فقط یک تغییر در دکترین نظامی پیونگ‌یانگ نیست. این یک هشدار تاریخی است. هشداری درباره جهانی که در آن، کشور‌ها دیگر به حقوق بین‌الملل، توافقات امنیتی یا تضمین‌های قدرت‌های بزرگ اعتماد ندارند و به این نتیجه رسیده‌اند که تنها سلاح هسته‌ای می‌تواند بقای سیاسی آنها را تضمین کند. در مرکز این تحول، نام ایالات متحده و به‌ویژه دونالد ترامپ بیش از هر بازیگر دیگری دیده می‌شود. سیاستی که با عنوان «فشار حداکثری» آغاز شد، اکنون در حال تولید جهانی است که در آن مفهوم «انهدام تضمین‌شده متقابل» از چارچوب کلاسیک جنگ سرد خارج شده و به چیزی بسیار خطرناک‌تر تبدیل شده است: «بازدارندگی بقا». یعنی دولت‌ها نه برای برتری ژئوپلیتیک، بلکه صرفاً برای جلوگیری از حذف فیزیکی رهبران و فروپاشی نظام سیاسی خود به سمت دکترین‌های هسته‌ای می‌روند. کره شمالی دقیقاً چنین پیامی ارسال کرده است. پیونگ‌یانگ می‌گوید اگر رهبر کشور کشته شود، ناپدید گردد یا ساختار فرماندهی از بین برود، پاسخ هسته‌ای به‌صورت خودکار انجام خواهد شد. این سیاست، عملاً مفهوم «دکترین سامسون» را وارد قرن بیست‌ویکم کرده است. این ایده که اگر ما نابود شویم، جهان اطراف خود را نیز با خود خواهیم برد. اما پرسش اساسی اینجاست: چرا جهان به این نقطه رسیده است؟

از دیپلماسی تا سیاست حذف

در دوران جنگ سرد، باوجود تمام بحران‌ها، یک اصل نانوشته میان قدرت‌ها وجود داشت. رهبران کشورها، حتی دشمنان، بخشی از نظم بین‌المللی محسوب می‌شدند و حذف فیزیکی آنان می‌توانست نظم جهانی را به آشوب بکشاند. اما در دهه اخیر، به‌ویژه با ظهور سیاست خارجی تهاجمی ترامپ، این مرز‌ها به‌تدریج فرو ریخت. خروج یک‌جانبه امریکا از توافق هسته‌ای ایران، اعمال شدیدترین تحریم‌های تاریخ معاصر، سیاست رسمی «فشار حداکثری» و حمایت آشکار از راهبرد‌های تهاجمی اسرائیل، این پیام را به بسیاری از کشور‌ها منتقل کرد، که دیگر هیچ توافقی پایدار نیست و هیچ تضمینی وجود ندارد، که واشینگتن به تعهدات خود پایبند بماند. در کنار آن، افزایش عملیات‌های برون‌مرزی، ترورها، تلاش برای تغییر رژیم و اقدامات اطلاعاتی علیه دولت‌های مخالف امریکا، فضای بی‌اعتمادی بی‌سابقه‌ای ایجاد کرد. از نگاه بسیاری از کشورها، جهان وارد دوره‌ای شده که در آن «بقا» مهم‌تر از هر ملاحظه حقوقی یا دیپلماتیک است. وقتی رهبران کشور‌ها احساس کنند ممکن است هدف عملیات حذف یا فروپاشی سیاسی قرار گیرند، طبیعی است، که به سمت ساختار‌هایی بروند که هزینه چنین اقدامی را غیرقابل تحمل کند. در این چارچوب، کره‌شمالی فقط یک نمونه افراطی نیست. بلکه شاید اولین کشوری باشد که این ترس جهانی را به‌صراحت وارد دکترین رسمی خود کرده است. پیونگ‌یانگ به جهان می‌گوید اگر بخواهید ما را از بین ببرید، پاسخ آن نه مذاکره، بلکه نابودی متقابل خواهد بود. این تحول فقط محدود به شبه‌جزیره کره نیست. بسیاری از تحلیلگران امنیتی معتقدند که جهان در حال ورود به موج جدیدی از اشاعه هسته‌ای است. کشور‌هایی که تا دیروز به چتر امنیتی امریکا یا نظم بین‌المللی اعتماد داشتند، اکنون می‌بینند که حتی توافقات رسمی نیز می‌توانند با تغییر یک رئیس‌جمهور در واشینگتن بی‌اعتبار شوند. نتیجه چنین وضعیتی، افزایش تمایل دولت‌ها به توسعه بازدارندگی مستقل است. امروز دیگر بحث صرفاً ایران یا کره شمالی نیست. در خاورمیانه، شرق آسیا و حتی اروپا، زمزمه‌هایی درباره ضرورت بازنگری در سیاست‌های هسته‌ای شنیده می‌شود. برخی کشور‌ها به این جمع‌بندی رسیده‌اند که جهان پساامریکایی بی‌ثبات، جایی نیست که بتوان در آن صرفاً با اتکا به قواعد بین‌المللی زنده ماند. ترامپ شاید تصور می‌کرد با سیاست‌های تهاجمی خود، رقبای امریکا را وادار به تسلیم می‌کند، اما نتیجه دقیقاً معکوس شد. او نه تنها باعث تضعیف دیپلماسی شد، بلکه به شکل‌گیری این باور کمک کرد که تنها قدرت سخت، آن هم در شدیدترین شکل ممکن، می‌تواند امنیت ایجاد کند. این دقیقاً همان منطقی است که کره شمالی امروز به زبان رسمی بیان می‌کند.

بازدارندگی خودکار و جهان بدون ترمز

خطرناک‌ترین بخش ماجرا فقط افزایش تعداد قدرت‌های هسته‌ای نیست، بلکه تغییر ماهیت بازدارندگی است. در دوران جنگ سرد، مفهوم «انهدام تضمین‌شده متقابل» بر این فرض استوار بود که رهبران، هرچند دشمن، بازیگرانی عقلانی هستند و در نهایت برای جلوگیری از نابودی کامل، از عبور از خطوط قرمز خودداری می‌کنند. اما اکنون جهان با نسخه‌ای جدید و بی‌ثبات‌تر از بازدارندگی مواجه است. در مدل جدید، مسئله فقط پاسخ هسته‌ای نیست، پاسخ «اتوماتیک» است. یعنی حتی اگر ساختار فرماندهی از بین برود یا رهبر کشته شود، سامانه از پیش تعریف‌شده می‌تواند واکنش نشان دهد. این همان چیزی است که بسیاری از کارشناسان آن را پایان «کنترل انسانی نهایی» می‌دانند. وضعیتی که در آن خطای محاسباتی، حملات سایبری، اطلاعات اشتباه یا حتی سوءتفاهم می‌تواند جرقه جنگی غیرقابل بازگشت را بزند. کره شمالی با اعلام این سیاست، عملاً می‌گوید که بقای نظام سیاسی مهم‌تر از بقای نظم جهانی است. اما آیا می‌توان آن را کاملاً غیرمنطقی دانست؟ از منظر پیونگ‌یانگ، سرنوشت کشور‌هایی که فاقد بازدارندگی هسته‌ای بودند، چندان امیدوارکننده نیست. عراق، لیبی و حتی تجربه فشار‌های گسترده علیه ایران، برای بسیاری از دولت‌ها این تصور را ایجاد کرده که ضعف نظامی می‌تواند به فروپاشی منجر شود. همین منطق است که اکنون می‌تواند موجی از رقابت تسلیحاتی جدید ایجاد کند. اگر دولت‌ها به این نتیجه برسند که تنها راه جلوگیری از مداخله خارجی، داشتن سلاح هسته‌ای و دکترین انتقام فوری است، جهان به‌سمت یک بی‌ثباتی دائمی حرکت خواهد کرد. برخی برآورد‌ها حتی از احتمال افزایش شدید تعداد کشور‌های دارای ظرفیت هسته‌ای در دهه آینده سخن می‌گویند. روندی که می‌تواند یکی از خطرناک‌ترین دوره‌های تاریخ معاصر را رقم بزند.

در چنین شرایطی، نقش امریکا به عنوان معمار اصلی نظم پساجنگ جهانی دوم زیر سؤال رفته است. واشینگتن زمانی مدعی دفاع از قواعد بین‌المللی، کنترل تسلیحات و جلوگیری از اشاعه هسته‌ای بود، اما سیاست‌های سال‌های اخیر دقیقاً نتیجه‌ای معکوس تولید کرده است. وقتی توافق‌ها بی‌اعتبار شوند، دیپلماسی قربانی گردد و تهدید نظامی به ابزار دائمی سیاست خارجی تبدیل شود، طبیعی است که دولت‌ها به سمت بازدارندگی افراطی بروند. ترامپ شاید در کوتاه‌مدت توانست فضای سیاسی داخلی امریکا را با شعار‌های تهاجمی تحت تأثیر قرار دهد، اما در سطح جهانی میراث او چیزی جز بی‌ثباتی عمیق‌تر نبود. خروج از توافق‌ها، بی‌اعتنایی به نهاد‌های بین‌المللی و تبدیل سیاست خارجی به نمایش قدرت شخصی، باعث شد بسیاری از کشور‌ها احساس کنند که نظم جهانی دیگر قابل پیش‌بینی نیست. امروز جهان در آستانه دوره‌ای قرار گرفته که شاید بتوان آن را «عصر اضطراب هسته‌ای نوین» نامید؛ دوره‌ای که در آن نه فقط قدرت‌های بزرگ، بلکه دولت‌های منطقه‌ای نیز ممکن است به این نتیجه برسند که تنها تضمین واقعی برای بقا، داشتن توان نابودی متقابل است. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که نظم جهانی پس از جنگ سرد تلاش می‌کرد هرگز به آن نرسد. با این حال، هنوز یک راه وجود دارد. بازگشت به دیپلماسی، احیای اعتماد بین‌المللی و پذیرش این واقعیت که امنیت پایدار از مسیر تهدید، ترور و فشار حداکثری به دست نمی‌آید. تجربه کره شمالی نشان می‌دهد که هر چه فشار بیرونی بیشتر شود، دولت‌های محاصره‌شده بیشتر به سمت دکترین‌های آخرالزمانی حرکت می‌کنند. اگر جهان نتواند این چرخه را متوقف کند، آینده‌ای در انتظار بشر خواهد بود که در آن ده‌ها کشور مجهز به سامانه‌های هسته‌ای خودکار، در فضایی مملؤ از سوءظن و بی‌اعتمادی، تنها با یک اشتباه محاسباتی تا فاجعه فاصله خواهند داشت و در تاریخ این دوره، احتمالاً نوشته خواهد شد که یکی از مهم‌ترین شتاب‌دهنده‌های این روند، سیاست‌هایی بود که در واشینگتن و در دوران دونالد ترامپ شکل گرفت. سیاست‌هایی که به جای کاهش تهدید هسته‌ای، جهان را به سمت عادی‌سازی آن سوق داد.

دکترین سامسون برگرفته از نام «سامسون»، شخصیت اسطوره‌ای در تورات است که با ویران کردن معبد دشمنان، خود و آنها را با هم کشت. این، به استراتژی بازدارندگی هسته‌ای غیررسمی اسرائیل اشاره دارد که بر اساس آن، اگر اسرائیل احساس کند که موجودیتش به طور کامل در خطر است، ممکن است از سلاح هسته‌ای علیه دشمنان خود استفاده کند - حتی اگر این اقدام به نابودی خود اسرائیل نیز منجر شود.

برچسب ها: کتاب ، جنگ ، امریکا
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار