با شروع عملیات الیبیتالمقدس در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ماه ۱۳۶۱، اولین مأموریت تیپ محمدرسول الله (ص) به فرماندهی حاج احمد متوسلیان، حفظ بخشی از جاده اهواز- خرمشهر بود تا آنجا جای پایی برای عبور دیگر یگانها به سمت شلمچه شود جوان آنلاین: با شروع عملیات الیبیتالمقدس در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ماه ۱۳۶۱، اولین مأموریت تیپ محمدرسول الله (ص) به فرماندهی حاج احمد متوسلیان، حفظ بخشی از جاده اهواز- خرمشهر بود تا آنجا جای پایی برای عبور دیگر یگانها به سمت شلمچه شود. در واقع اگر دشمن این بخش از جاده را از دست میداد، دو لشکرش در حومه اهواز گیر میافتادند و از طرف دیگر راه رسیدن نیروها به خرمشهر بسیار کوتاه میشد. نقش شهید حسین قجهای و نیروهای گردان سلمان حفظ حساسترین بخش این جاده بود. شهید قجهای و نیروهایش چند روز مردانه جنگیدند تا اینکه روز ۱۵ اردیبهشت حسین قجهای و تعداد زیادی از نیروهای گردان سلمان به شهادت رسیدند.
حساسترین بخش عملیات
بعثیها در کناره کارون طرحی داشتند طبق نظر یکی از فرماندهان میدانیشان پیادهسازی شده بود. در این طرح آنها چند متری از کرانه کارون فاصله میگرفتند تا اگر نیروهای ایرانی بخواهند از این رودخانه عبور کنند، فضای زیادی در اختیار نداشته باشند و با پاتک دشمن، تلفات بدهند. همین طرح در زمان عملیات الی بیت المقدس باعث رخنه و نفوذ ایرانیها شد. بعثیها تصور نمیکردند رزمندگان ایرانی تا این حد جانانه مقاومت کنند.
بعد از عبور تعدادی از گردانهای تیپ محمدرسول الله (ص) از کارون، حسین قجهای و گردانش (گردان سلمان) مأموریت داشتند پس از عبور از شط، از جاده آسفالت اهواز- خرمشهر نیز عبور و آن سمت جاده نیروهای دشمن را منهدم کنند. اینجا درست نقطهای بود که دشمن نمیخواست از دست بدهد و قصد داشت با عبور از آنجا، دیگر گردانهای تیپ و همین طور سایر یگانها را به محاصره دربیاورد، بنابراین شهید قجهای و گردان سلمان حساسترین بخش عملیات را برعهده گرفته بودند.
گردانی که مردانه ایستاد
جعفر جهروتیزاده از همرزمان شهید قجهای میگوید: «درگیری خیلی شدیدی رخ داده بود و دشمن آتش سنگینی میریخت. محور ما هزار متر با گردان شهید قجهای فاصله داشت و حملات و آتش سنگین توپخانه دشمن را که روی سر گردان سلمان میریخت، میدیدیم. محل حضور گردان سلمان اوج درگیری نیروهای عراقی با نیروهای ما بود. با توجه به اینکه سمت چپ گردان سلمان نیروهای خودی وجود نداشت، دشمن از آنجا تلاش میکرد خط بچههای سلمان را بشکند و داخل بیاید و گردانهای دیگر را محاصره کند. گردان سلمان مردانه مقابل دشمن ایستاد و شهدا و مجروحان زیادی داد و نگذاشت دشمن یک متر هم داخل شود.»
گردان سلمان در چند روز نبرد مرحله اول عملیات، به خوبی مقابل دشمن را سد کردند و اجازه ندادند آنها در منطقه مورد نظر نفوذ کنند. گردان سلمان در نوک منطقه درگیری قرار داشت و با وجود شهدا و مجروحان بسیار، تا لحظه آخر مقاومت کرد.
جهروتیزاده میگوید: «آن شب درگیری خیلی شدید بود. در آن گیر و دار من سراغ حسین قجهای را گرفتم که گفتند حسین آن سمت خاکریز رفته و کمی بعد خبر شهادت ایشان را شنیدم. وقتی خبر را شنیدم با خودم فکر کردم گردان سلمان قطعاً روحیهاش تضعیف میشود و همان موقع به ذهنم رسید حاج احمد را مطلع کنم. دیگر به فکرم نرسید از طریق بیسیم این کار را انجام دهم.»
چشمهای حسین خون افتاده بود
روزهای اردیبهشت ماه ۱۳۶۱ شهید قجهای و نیروهایش در کربلای جاده اهواز- خرمشهر عاشورای دیگری خلق کرده بودند. آنها از روز ۱۰ اردیبهشت تا روز شهادت حسین قجهای که پانزدهم همین ماه بود، پنج روز واقعاً سخت و شدید را پشت سرگذاشته بودند، طوری که بسیاری از نیروها از لحاظ جسمی تحلیل رفته بودند. شهید قجهای در حالی به شهادت رسید که به گفته حاضران، هم گوشهایش به دلیل تکرار شلیک آر. پی. جی خون آمده بود و هم چشمهایش از شدت خستگی سرخ شده بود.
یکی از شاهدان میگوید: «سر و صورت و لباسهای حسین کاملاً خون آلود و گرد و خاکی بود. چشمهایش مثل دوتا کاسه خون و از شدت شلیک گلولههای آر. پی. جی از گوشهایش خون سرازیر شده بود... پشت یکی از سنگرها ایستاده بودیم که پس از شلیک بچههای خودی عراقیها هم خط آتششان را به سمت ما گرفتند. همزمان با شلیک عراقیها در میان دود و آتش حسین نقش زمین شد. در یک آن خودم را به او رساندم، تیر دوشکا یا گرینوف صورتش را متلاشی کرده و به حالت سجده روی زمین افتاده بود. اول کمی دستپاچه شدم، اما بعد به خودم آمدم و پیکر حسین را به سمت پایین خاکریز کشاندم تا از تیر و ترکشهای دوباره در امان باشد.»