کد خبر: 1356146
تاریخ انتشار: ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۴:۲۰
گفت‌وگوی «جوان» با صالح علی‌یاری، معلم مبتکر سامن همدان
کاری کارستان در کلاس «سامن» وقتی چیزی حاضر و آماده در اختیار کودکان قرار می‌گیرد، شاید ارزش آن را به خوبی متوجه نشوند. در همین تجربه کاملاً واضح بود که کودکان وقتی در ساختن کلاس مشارکت کردند، درباره آن مسئولیت‌پذیرتر شدند. کودکان خودشان در نوسازی کلاس کمک کرده و دیده بودند والدین آنها هم سهیم شده‌اند، بنابراین بهتر قدر کلاس‌شان را می‌دانستند
حسن فرامرزی

جوان آنلاین: بعد از اینکه یکی از معلمان، تصاویر قبل و بعد بازسازی یک کلاس در شهر «سامن» را برایم فرستاد و نوشت که این زیباسازی به ابتکار معلم همان کلاس اتفاق افتاده با صالح علی‌یاری، معلم ۳۱ ساله سامن ملایر در استان همدان که از ۲۳ سالگی کارش را در پایه پنجم مقطع ابتدایی آغاز کرده است، تماس گرفتم. معلمان ما وسط این همه گرفتاری و معیشت ناهموار، همواره چیزی در آستین خود دارند که با آن ما را غافلگیر کنند؛ افرادی که نام آنها به راحتی در میان آدم‌های عادی نوشته می‌شود، اما در سکوت و گمنامی کار‌هایی کارستان می‌کنند، حتی اگر وسط روزمرگی و سیاست‌بازی و بازی‌های صدرنگ روزگار اسم و رسمی نیابد. 

کاری که شما انجام می‌دهید تلطیف فضای آموزشی است. محیط‌های آموزشی ما عموماً برای کودکان و نوجوان‌های‌مان خشک و بی‌روح است و حس دافعه دارد. واقعاً وقتی از کنار بعضی از مدرسه‌ها رد می‌شوم و آن شکل پنجره‌ها و نرده‌های آهنی و آن نوع معماری را می‌بینم، حتی برای من در این سن قابل تحمل نیست و پرتم می‌کند به کودکی‌ام که در چنین مدرسه‌هایی گذشت. به عنوان یک معلم چه شد تصمیم گرفتید روی بازسازی و تغییر فضای کلاس‌ها متمرکز شوید. 

هیچ وقت یادم نمی‌رود دوران ابتدایی در روز معلم و جشن‌های مختلفی که برگزار می‌شد، می‌رفتیم گل می‌آوردیم و از روبان‌های قدیمی استفاده می‌کردیم، پارچه نو روی میز معلم می‌انداختیم و کلاس را با کمترین امکان‌هایی که بود مقداری نونوار می‌کردیم. یک وقت‌هایی همین تزئین‌های ابتدایی که در کلاس به کار برده بودیم یک هفته یا ۱۰ روز سر جای خودشان می‌ماند، دل‌مان نمی‌آمد این تزئین‌ها را از دیوار کلاس بکنیم، چون جلوه زیبایی به کلاس ما اضافه کرده بود. از طرفی محیط‌های آموزشی ما پر از استرس‌های نابجاست؛ پر از تش‌هایی که ناخواسته دانش‌آموز را از مدرسه دور می‌کند. ما دوره متوسطه که بودیم وقتی از بیرون به مدرسه و حفاظ بی‌قواره پنجره‌ها نگاه می‌کردیم با آن توری‌های آهنی، دقیقاً شکل زندان می‌دیدیم. یادم می‌آید بچه‌ها می‌گفتند سلول. سلول ۱۰۱، سلول ۱۰۲...

این قضیه درباره کودکان دبستانی بیشتر صدق می‌کند. 

بله، کودک در خانه احساس راحتی می‌کند، بعد ما این کودک را از آن محیط امن می‌کشیم بیرون. طبیعی است کودک جبهه خواهد گرفت. حال تصور کنید این محیط اصلاً مناسب روحیات یک کودک هم نباشد. رنگ‌های دلنشین و آرامش بخش نداشته باشد، با دنیای او و تعلقاتش همخوان نباشد. معلوم است که کار آموزش در چنین محیط‌هایی تا چه اندازه سخت می‌شود. جدای از اینکه برخی دانش‌آموز‌ها وابستگی بیش از حدی به والدین خود دارند، وقتی بررسی می‌کنیم که چرا این کودک به ویژه در ماه‌های اول به هیچ عنوان دوست ندارد در محیط آموزشی حضور داشته باشد، می‌بینیم بخش بزرگی از این موضوع به فضا برمی‌گردد، میز‌ها و دیوار‌های رنگ و رو رفته، کدر و کثیف، البته وضعیت در مدارس دوره متوسطه به مراتب بدتر است. بعضی وقت‌ها شاگردان شش‌هفت سال پیش من که حالا در دوره متوسطه هستند، پیش من می‌آیند و از اینکه محیط‌های آموزشی‌شان چقدر چرک و دلمرده است، شکایت می‌کنند. خب من از زمانی که کار معلمی را شروع کردم مثل خیلی از همکاران هر کلاسی که می‌رفتم سعی می‌کردم محیط را برای کودکان مناسب‌سازی کنم. شاگردان آن موقعم که الان کنکوری‌اند می‌گویند آقا! هیچ وقت کلاس پنجم یادمان نمی‌رود. با یک حسرتی می‌گویند چقدر کلاس‌مان خوب بود. در صورتی که ما همان موقع این کلاس را با کمترین هزینه مناسب‌سازی کردیم. این را بگویم که بسیاری از همکاران فرهنگی ما، چون می‌دانند محیط با روحیات کودک یا نوجوان تناسبی ندارد، بر اساس ذوق و سلیقه‌شان، این تغییرات را در فضا‌های آموزشی اعمال می‌کنند، با این همه به نظر می‌رسد نیاز‌ها در این باره گسترده‌تر است و این سطح از تغییرات جوابگو نیست.

واقعاً معلمان ما فراتر از وظایف خود این کار‌ها را انجام می‌دهند. 

در این باره نیاز به برنامه‌ریزی و سیاستگذاری نهادی داریم و نیاز‌ها گسترده‌تر از توان معلمان ماست. 

یک وقت این است که ما درباره تأثیر محیط آموزشی بر یادگیری دانش‌آموزان مقاله می‌خوانیم، یک وقت معلم به شکل ملموس و با گوشت و پوست این موضوع را در کلاس حس می‌کند. چه بازخورد‌هایی از کودکان می‌گیرید که شما را ملزم می‌کند- با اینکه مناسب‌سازی محیط در شرح وظایف شما نیست- به این حوزه ورود کنید؟ 

اولین سالی که در مقطع آموزش ابتدایی در پایه پنجم سر کلاس رفتم سال ۱۳۹۶ بود. تابستان بود. معلم‌ها پیش از آغاز رسمی کلاس‌ها به مدرسه‌ها می‌روند و سازماندهی می‌شوند. رفته بودم مدرسه، برایم مهم بود که کلاس دیتاپروژکتور داشته باشد. دیدم خدا را شکر کلاس دیتا دارد. بعد سر و شکل کلاس را که نگاه کردم حس کردم نه! واقعاً محیط کلاس باید تغییر کند. این را هم بگویم که علاوه بر دانش‌آموز، خود معلم هم ساعات طولانی روز را در همین فضای آموزشی می‌گذراند؛ بهترین ساعت‌های خود را، گاهی شش ساعت در این فضا هستیم. یادم می‌آید روی در و دیوار آن کلاس کاغذ دیواری، پوستر‌ها و روزنامه‌دیواری‌های رنگ و رو رفته پنج سال پیش همچنان باقی بود و رد چرک نم روی سقف و دیوار‌ها منظره واقعاً غیرقابل تحملی درست کرده بود. تازه این کلاس به نسبت سایر کلاس‌ها وضعیت بهتری داشت، با این همه فضا برای من سنگین بود. 

این اتفاقات در سامن ملایر می‌افتد؟

بله، این مدرسه در سامن بود و تازه در قیاس با روستا‌های اطراف خود به نسبت وضعیت بهتری داشت، اما واقعاً برایم سؤال بود که چرا فضای مدارس ما باید اینطور باشد. ما همان سال کار را شروع کردیم. به جای خاصی هم مراجعه نکردیم. 

نامه‌نگاری و...

نه اصلاً! موضوع را به خانواده‌ها گفتیم، آنها استقبال و حمایت کردند و گفتند مشکلی با تأمین هزینه‌ها ندارند، البته با یک خیر صحبت کردیم که هزینه خرید رایانه کلاس را متقبل شدند. توضیح دادیم که مباحثی در درس علوم یا ریاضی است که درک آن بدون ارائه توضیحات تصویری بسیار مشکل است، بنابراین ما به رایانه نیاز داریم که دیتا‌هایی که در این باره تولید شده‌اند به دانش‌آموز نشان دهیم. توضیح دادیم که دانش‌آموز در سنی است که هنوز تجسم فضایی و هوش انتزاعی او شکل نگرفته، بنابراین نمی‌توانیم با خواندن یک متن انتظار داشته باشیم او به درک روشنی از متن یا محتوا برسد. اولیا و آن فرد خیر استقبال و حمایت کردند. ما اواخر آذرماه بازسازی کلاس را شروع کردیم. 

پس کلاس چطور برگزار می‌شد؟

بازسازی کلاس خارج از ساعات درس بود، البته سه، چهار روز هم به خاطر بوی رنگ، کلاس را به نمازخانه منتقل کردیم. ما تا ساعت یک در مدرسه بودیم. ساعت ۳ برمی‌گشتیم مدرسه و سه، چهار ساعت کار می‌کردیم. تعدادی از خانواده‌ها هم با جدیت به کمک‌مان آمدند و شروع کردیم به زیرسازی، بتونه‌کاری و رنگ کلاس.

کار چقدر طول کشید؟ 

حدود یک هفته. یادم نمی‌رود قبل از یلدای سال ۱۳۹۶ بود. واقعاً هوا سرد بود و من شدیداً سرما خوردم، طوری که در بیمارستان بستری شدم، اما بدون تعارف می‌گویم اولین روزی که ما برگشتیم سر کلاس و جشن شب یلدا را با همکاری خانواده‌ها در کلاسی که حالا خیلی زیبا و موقر شده بود برگزار کردیم، وقتی ذوق بچه‌ها را که وارد کلاس می‌شدند و با دهان باز به کلاس جدیدشان نگاه می‌کردند، دیدم کل خستگی از تن من بیرون رفت، البته این کار اولین تجربه من در این باره بود و هنوز خم و چم کار را به خوبی بلد نبودم، اما به هر زحمتی بود کار را جمع کردیم. 
 خیلی وقت‌ها موانع کاملاً ذهنی جلوی حرکت ما را می‌گیرد. مثلاً ممکن است یک معلم با خود بگوید اصلاً من کار را شروع کردم، اولیا آنقدر گرفتارند که نمی‌توانند زمانی برای این کار اختصاص دهند. اینکه ما این شناخت را داشته باشیم که مشارکت‌خواه باشیم، به نظر می‌رسد یکی از پایه‌های تحول است. 

هم مشارکت اولیا و هم مشارکت دانش‌آموزان در این باره تأثیرگذار است. وقتی چیزی حاضر و آماده در اختیار کودکان قرار می‌گیرد، شاید ارزش آن را به خوبی متوجه نشوند. در همین تجربه کاملاً واضح بود که کودکان وقتی در ساختن کلاس مشارکت کردند، درباره آن مسئولیت‌پذیرتر شدند. کودکان خودشان در نوسازی کلاس کمک کرده و دیده بودند والدین آنها هم سهیم شده‌اند، بنابراین بهتر قدر کلاس‌شان را می‌دانستند. ما معلمان خیلی وقت‌ها می‌بینیم دانش‌آموزان بدون اینکه حواس‌شان باشد، روی دیوار یا میزشان خط می‌کشند و می‌نویسند، اما این را با جرئت می‌گویم در آن چند سال من یک خط روی دیوار و میز ندیدم. این رفتار خودمراقبتی خیلی زیبا بود. گاهی این کودکان ذوق کلاس‌شان را داشتند و وقتی می‌آمدند چرخی در کلاس‌شان می‌زدند و طوری در و دیوار را نگاه می‌کردند که یعنی نگاه کن! چه کلاس قشنگی داریم. 

شما احتمالاً اطلاعاتی از سیستم آموزشی ژاپن دارید که چطور کودکان را در محیط آموزشی سهیم می‌کنند و این حس تعلق خواه‌ناخواه به آنها داده می‌شود، مثلاً در نظافت مدرسه و نظایر آن. این نوع نگرش که دانش‌آموز خود را بخشی از داستان مدرسه بداند در سیستم آموزشی ما گم است. تجربه شما در این باره چه می‌گوید؟

این ظرفیت‌های فرهنگی و رفتاری در فرهنگ و مناسبات ما هم وجود دارد. مثلاً وقتی ما خانه‌تکانی داریم چرا به مدرسه نیاوریم. یادم می‌آید همان سال اول و در همان کلاس با دانش‌آموزانم واژه‌ای ساختیم به نام «کلاس تکانی». نزدیک عید بود و گفتم وقتی خانه‌تکانی داریم پس می‌توانیم کلاس‌تکانی را هم شروع کنیم. بچه‌ها قبل از اینکه تعطیل شوند، باهم دست به دست دادیم و پنجره‌ها، شیشه‌ها، دیوار‌ها و کف کلاس را گردگیری و تمیز کردیم. بعد‌ها هم این فرهنگ را به مرور در کلاس‌های‌مان جا انداختیم. مثلاً به نیروی خدماتی می‌گفتم لطفاً کلاس ما را تمیز نکن، ما می‌خواهیم خودمان کلاس را تمیز کنیم. اول از همه هم خودم جارو را دستم می‌گرفتم. 

اما پدرو مادر‌هایی هم هستند که در این باره حساسیت دارند. 

بله، تعداد بسیار کمی از خانواده‌ها جبهه‌گیری می‌کنند، اما خوشبختانه اغلب والدین در این باره همراه بودند و درک می‌کردند که چقدر این کار‌ها در راستای پرورش مسئولیت‌پذیری کودکان مفید است، یعنی واقعاً والدینی که در این باره جبهه‌گیری می‌کنند، استثنا هستند و در نهایت هم به آنها توضیح می‌دهیم و هم تأکید می‌کنیم که اصراری به جارو زدن کودک نداریم، نمی‌خواهیم از کودک سوءاستفاده کنیم، نمی‌خواهیم کاری فراتر از توان جسمی و روانی‌اش به کودک تحمیل کنیم. 

یکی از گمشده‌های مدارس ما آموزش مهارت‌های زندگی است. کودکان ما به ویژه در خانواده‌های تک‌فرزندی که تعدادشان هم کم نیست، به نوعی در حاشیه مسئولیت‌پذیری قرار گرفته‌اند و از این نظر مسئولیت دادن به آنها در مدارس به عنوان یکی از مهم‌ترین درس‌های زندگی فوق العاده است. تجربه شما در این باره چه می‌گوید؟

دانش‌آموزان وقتی بزرگ می‌شوند شاید ۹۰ درصد مطالب کتاب‌ها و کلاس‌ها یادشان برود، اما اگر در همین کلاس‌ها مسئولیت‌پذیری را یاد گرفته باشند، آن مسئولیت‌پذیری از خاطرشان بیرون نخواهد رفت. وقتی کسی در زندگی مشترک خود موفق ظاهر می‌شود، بی‌جهت نیست. او از کودکی یاد گرفته است که مسئولیت خود را به درستی انجام دهد. در این هشت، نه سال ما این موضوع را به یک رویه تبدیل کردیم که بچه‌ها خودشان کلاس‌های‌شان را مرتب کنند. خیلی از سال‌ها دانش‌آموزانم از خانه‌های‌شان گلدان می‌آوردند و کنار پنجره‌ها می‌چیدند. من گاهی یادم می‌رفت به گلدان‌ها آب بدهم، اما می‌دیدم دانش‌آموزی می‌گوید دو روز است که به گل‌ها آب نداده‌ایم. 

در واقع می‌گویید گلدانی که مثلاً از خانه به کلاس می‌آید، انگار جزئی از آن خانه در آن کلاس حضور دارد و رشته اتصالی بین خانه، کلاس و آن حس امنیت و تعلق خاطر به محیط برقرار می‌کند. 

بله، واقعاً جدای از خودشان نمی‌دانند. دانش‌آموزی داشتم به نام محمدجواد. به من می‌گفت آقا! این گلدان دو روز یک بار باید آب بخورد. این کاکتوس خیلی کم آب لازم دارد. عادات گل‌ها را از ما بهتر می‌شناخت که مثلاً کدام گلدان باید بیشتر در نور باشد یا در سایه. 

ابتدای گفت‌و‌گو اشاره کردید که وقتی محیط آموزشی مساعد می‌شود، این دلخواه و روان بودن محیط صرفاً برای کودک نیست، معلم نیز در چنین فضایی بهتر درس را آموزش خواهد داد و بهتر با دانش‌آموز خود ارتباط خواهد گرفت. تجربه آموزشی شما در این باره چیست؟ 

محیط آموزشی در ارتباط معلم با دانش‌آموز تأثیرگذاری غیرقابل تردیدی دارد، بنابراین نظام آموزشی ما باید به این سمت حرکت کند که موانع محیطی در ارتباط مؤثر میان معلم و دانش‌آموز را بردارد یا دست‌کم بکاهد. همه ما می‌دانیم چه اوضاع سختی در جامعه به ویژه میان فرهنگیان حاکم است. با این همه منصف باشیم، کودکان چه تقصیری دارند که مدام از ما بزرگ‌تر‌ها انرژی منفی دریافت کنند. گاهی ممکن است ما حتی ناخواسته آسیب‌هایی به روان دانش‌آموز بزنیم که قابل جبران نباشد. وقتی دانش‌آموز این حس را داشته باشد که معلم برای او ارزش قائل است، اصلاً طور دیگری در کلاس حضور خواهد داشت و طور دیگری درس خواهد خواند. در هر صورت روش تدریس معلم نیمی از موضوع است، نیم دیگر نوع ارتباط برقرار کردن با آن دانش‌آموز است، به ویژه در کودکان مقطع ابتدایی. 

معلم چطور می‌تواند به توازنی در این باره برسد؟

ارتباط دوستانه توأم با حفظ حرمت‌ها و چارچوب‌ها. من همیشه به دانش‌آموزانم می‌گویم موقع تدریس باهم هیچ گونه شوخی‌ای نداریم و چارچوب‌های‌مان را حفظ می‌کنیم. آنها گاهی حتی از سختگیری‌های من موقع تدریس کلافه می‌شوند، اما به محض اینکه تدریس تمام می‌شود، دوباره فضا عوض می‌شود. مهم است که من به عنوان معلم برای محیطی که در آن هستم ارزش قائل باشم و حواسم به این باشد که مثلاً دانش‌آموز من وقتی به دیوار تکیه می‌دهد، این دیوار یخ نباشد. این نوع اتفاق‌ها واقعاً در کلاس افتاده، بنابراین باید این حس را به دانش‌آموز بدهی که وجود او برای تو مهم و مغتنم است. وقتی دانش‌آموز این حس را دریافت کند، بازدهی تدریس تو از ۵۰ درصد به ۹۰ درصد هم می‌رسد. 

تغییراتی که در کلاس‌ها ایجاد کرده بودید و عکس‌شان را من دریافت کردم، مربوط به چه سالی است؟ 

پارسال. 

کدام مدرسه؟ 

مدرسه استاد شهریار روستای کی‌کیان در منطقه سامن. 

چقدر برای آن زیباسازی کلاس هزینه شد؟ 

ما با جلب مشارکت اولیا و کمترین هزینه کار را انجام دادیم. جا دارد از مدیر آنجا آقای اکبر بنایی و همکارانم یاد کنم که بسیار کمک کردند، از اقناع خانواده‌ها تا حتی رنگ کردن چوب‌هایی که در فضاسازی کلاس استفاده شد. شاید باور نکنید. ما کل آن فضاسازی‌ها را با ۵ میلیون‌و ۵۰۰ هزار تومان انجام داده‌ایم. علت اینکه تا این حد مقرون‌به‌صرفه شد، به خاطر این بودکه صفر تا صد کار‌ها از سوی ما، همکاران و والدین انجام شد، حتی در خرید‌ها هم این اتفاق افتاد. از اصفهان که چوب سفارش می‌دادیم، گفتیم برای مدرسه می‌خریم و آنها تخفیف بسیار خوبی به ما دادند. از رنگ کردن میز‌ها و در و دیوار و نوشته‌ها همه‌شان با مشارکت همکاران و اولیا انجام شد، البته حدود ۲۰ میلیون تومان جمع‌آوری کردیم که بخش قابل توجهی از این مبلغ صرف خرید دیتا پروژکتور شد، چون آن مدرسه حتی یک دیتا پروژکتور نداشت. از طرفی بازسازی کلاس بدون تجهیز به وسایل کمک‌آموزشی واقعاً ناقص می‌ماند. 

کاری که شما انجام می‌دهید این است که منتظر دیگران نمی‌مانید و با عشق و امید تغییرات ارزشمندی در محیط خود ایجاد می‌کنید. 

موضوع این است که با گلایه کردن تغییری ایجاد نمی‌شود، البته سیستم آموزشی ما اشکالات فراوانی دارد. ما دانش‌آموز را با استرس فراوان وارد محیط آموزشی می‌کنیم، بدون مهارت آموزی، بدون وسایل کمک‌آموزشی، با این حال تنها انگیزه‌ای که سوخت حرکت‌های ماست، همین حال خوش کودکان است. همین که خاطره خوبی از ما و مدرسه به جا بماند و دید کودکان به مدرسه عوض شود، همین که تجربیات منفی ما از مدرسه در نسل جدید تکرار نشود یا دست‌کم آسیب‌ها در این باره کمتر شود، کافی است، البته مسئولان باید تغییرات اساسی در سیستم آموزشی ما ایجاد کنند. آینده‌سازان این کشور باید در شرایط خیلی بهتری باشند و سیاستگذاران بدانند که برای آموزش و پرورش هزینه نمی‌کنند بلکه سرمایه‌گذاری با بازدهی فوق‌العاده بالا دارد اتفاق می‌افتد. آن موقع خیلی از مشکلات جامعه حل می‌شود. آموزش‌وپرورش عرصه‌ای است که می‌توان در آن با هزینه بسیار کم بازدهی بسیار بالایی ایجاد کرد.

برچسب ها: معلم ، مدرسه ، آموزش
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار