جوان آنلاین: چندی قبل توفیق داشتم کتاب «اسلام در سرزمین ایران» اثر سترگ مرحوم هانری کربن را مطالعه کنم. اثری از یک فیلسوف فرانسوی که بعد از چشیدن نحوه غروب حقیقت در دنیای غرب، بسیار بیش از ما قدر شیخ اشراق و رویکرد اشراقی را میداند و بعد از همین طریق به مرور عاشق این حیات پرشور اشراقی در مذهب تشیع میشود؛ تنها مذهبی که به قول او در گیر و دار حوادث و گذر ایام، متجسد و هبوط یافته در مناسبات قدرتهای صرفا اجتماعی و زمینی نشده و هنوز خیلی واضح، فراتر از یک عقیده رسمی در عمق جان و نحوه زیست پیروان حقیقی اش جاری و رائج است. از همین رو کربن خیلی جذاب و عمیق، شیفته مقام ولایت در حیات تشیع و عمق و باطن بی نظیر آن میشود و فراتر از خاستگاهی کلامی، از منظری فلسفی ضرورت امام غایب را شاید بهتر از برخی ما درک میکند و عاشق آن امام غائبی میشود که شرط حیات باطنی شیعه است.
اما او که در تاریخ و فرهنگ اروپایی از مناسبات دین و قدرت بسیار زخم خورده در جای جای این کتاب از سر دلسوزی نگران اینست که مبادا در زمانه هبوط تمدنی بشر به حیات مادی، این تنها مذهب اشراقی و متوجه باطن هستی نیز در گیر و دار بازیهای قدرت به امری مادی هبوط کند و گوهر ولایت اصالتا باطنی حیات تشیع مانند سایر ادیان و مذاهب به امری مادی و زمینی تقلیل داده شود؛ اما از اتفاق پایان عمر شریف هانری کربن مصادف است با اوج گیری نهضت و انقلاب امام خمینی در ایران.
او در حال نجوا با امام غائب شیعه در فرانسه از دنیا رفت و نتواست آینده تشیع را که نسبتی جدید و بسیار جدی با قدرت یافته بود ببیند. حکومت و قدرتی که به نام تشیع و نائب ا مام غائب در حال ظهور بود و بیش از همیشه تاریخ به عنوان یک قدرت جدید منطقهای و به مرور جهانی به چشم میآمد.
اگر بخواهیم زود قضاوت کنیم شاید خیلی از نگرانیهای کربن بی راه هم نبود و قدرت مادی مثل همیشه به سرعت همه چیز را در خود میبلعید؛ حتی معنویتها را و آنها را برای اهداف خود متجسد، مادی و محکوم به هبوط میکرد. قدرتهای مادی به جای اینکه خود را خرج معنویت کنند معنویت را خرج خود میکنند. در همین انقلاب اسلامی ایران هم کم نبودهاند نان به نرخ روز خورهایی که دین و معنویت را پله نردبان قدرت و جاه طلبی خود کردهاند و این البته چیزی نیست که برای همیشه از چشمان مردم مخفی بماند؛ امری که ثمره طبیعی اش دلزدگی عدهای از دین و معنویت است دین و معنویتی که بازیچه اهل قدرت میشود.
اما این همه ماجرا نیست و دغدغه به جای هانری کربن با همه عمقش، تمام ماجرا را نمیتوانست تحلیل کند. بله قدرت، همواره مسلخ دین و معنویت بوده است؛ اما از اتفاق تنها همین مسلخ و آوردگاه سهمگین است که میتواند جوهره حقیقی و متفاوت تشیع را برای همگان آشکار کند. راستی اگر امام العارفین علی بن ابی طالب خلیفه چهارم نمیشد و در همان گوشه نشینی عارفانه و زاهدانه اش جان میسپرد جز سلمان و اباذر چه کسی جوهر ولایت باطنی او را میشناخت و امروز کدامیک از ما معنویت شیعه را درک میکردیم؟! اوج معنویت علی ع وقتی برای همگان اثبات شد که در اوج قدرت باز همان علی بود و این عبور سالم او از مسلخ و آتش سهمگین قدرت بود که معنویتش و حقانیتش را به رخ تمام عالم یان کشاند. علی ع در محراب کوفه فقط به فوز اخروی نرسید بلکه با آن ضربه، پیروزی دنیایی او نیز امضا شد و هانری کربن این حقیقت را میفهمید و تاکید میکند پیروزی شیعه در امتداد همین حیات باطنی است و نه صرفا قدرت ظاهری و چه بسا قدرت ظاهری همان مسلخ حیات باطنی تشیع باشد.
اما نکته اینجاست که برخلاف تلقی کربن شیعه ضرورتا از این مسلخ و آتش فرار نمیکند بلکه اگر لازم باشد مانند امام علی یا امام رضا با جرات وارد آن میشود و البته سالم گذر میکند. اصلا این همان آتشی است که حق تعالی قسم یاده کرده تا همگان را وارد آن کند تا مومن را از کافر و منافق جدا کند و حال بعد از بلوغی هزار ساله، انقلاب اسلامی آوردگاهی برای ورود دسته جمعی شیعیان به این مسلخ بوده و هست، آتش قدرتی که برای برخی گلستان شد و میشود، دامن برخی را آتش زد و میزند و البته برخی را هم جزغاله کرد و میکند.
دشمن و مخالفان دائما سوختههای در این آتش را با مبالغه به رخ میکشانند تا اثبات کنند اینجا هم معنویت مثل همیشه قربانی قدرت میشود. اما این همه ماجرا نبود و نیست و واقعیت اینست که در همین انقلاب اسلامی کم نبودهاند آنهایی که سیاوش وار یا دقیقتر ابراهیم وار یا خیلی دقیقتر علی وار از این آتش گذر کردند، اما نسوختند و اتفاقا مسئولیت تاریخی انقلاب اسلامی تربیت و به رخ کشاندن چنین کسانی بوده و هست.
در راس همه اینها خمینی کبیر بود او که بیش از همه در معرض این آتش قدرت بود، اما دوست و دشمن شهادت داد که او ذرهای در این آتش نسوخت و این دقیقا یعنی استمرار حقیقی حیات باطنی تشیع. نه فقط او که
هزاران شهید و هزاران دلداده به راه شهادت در عصری که همه چیز در خوانش و زیستی مادی هبوط یافته است در بستر همین قدرت انقلاب اسلامی فرصت عروج یافتند.
اما همه این حرفها گفته شد تا بگویم که در این چند سال با شهادت فرماندهان جبهه مقاومت و امروز در راس آن با شهادت جانگداز رهبر انقلاب بیش از پیش جوهره حقیقت شیعه به رخ جهانیان کشیده میشود. شیعهای که نسبت به مناسبات قدرت بی اعتنا نیست وارد آتش آن میشود، اما برخلاف بقیه از این آتش سالم گذر میکند و تازه اینگونه گوهر حقیقتش را آشکار میکند. اگر نگاهی به قدرتهای منطقهای و جهانی بیندازیم کدام قدرت جز قدرت شیعیان علی علیهالسلام است که هنوز میتواند ادعای معنویتی داشته باشد که بازیچه قدرت نیست.
امروز شهادت جانگداز رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی شوکی غیرمنتظره به تمام کسانی بود که گمان میکردند این معنویت چشمگیر هم بالاخره بازیچه قدرت شده یا میشود و چارهای جز معامله و کوتاه آمدن ندارد؛ و این دقیقا یعنی همان استمرار حقیقی حیات معنوی تشیع در متن قدرت و در زمانهای که به قول کربن همه معنویتها متجسد و هبوط یافتهاند.ای کاش هانری کربن زنده بود و این چیزها را میدید وای کاش ما در هیاهوی حوادث توان دیدن و پاسداری این پیروزی اصلی تشیع در استمرار حیات معنوی اش در متن مناسبات قدرت را داشته باشیم.
🖋 عضو هیئت علمی دانشکده معارف اسلامی، فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق علیهالسلام