توجه به مخاطبشناسی یک ضرورت انکارناپذیر است. سینمای ایران سالهاست که بدون شناخت دقیق از سلیقه نسل جدید به تولید ادامه میدهد جوان آنلاین: سال ۱۴۰۴ را باید سال سخت سینمای ایران لقب داد. سینمای ایران از اواخر بهار گذشته و با شروع جنگ ۱۲ روزه درگیر تلاطم شد و تا پایان سال نتوانست به شرایط آرمانی و ایدهآل برسد. این وضعیت در پاییز و زمستان با شروع اعتراضات دیماه و جنگ رمضان ادامه یافت تا سینمای ایران عملاً چندین ماه سال را از دست بدهد و به نوعی سالی نیمهتمام داشته باشد.
سال گذشته سینمای ایران نزدیک به ۲۴ میلیون مخاطب به خود دید که از آمار ۳۴ میلیونی سال ۱۴۰۳، با ریزشی ۱۰ میلیونی مواجه شد. از دست دادن ۱۰ میلیون تماشاگر برای سینمایی که پایههای اقتصادش سست و لرزان است، رقم زیادی بهشمار میرود.
گیشه کمرمق سالنهای سینما
شروع جنگ در هفته دوم اسفند سال گذشته، اجازه اکران نوروزی را به فیلمهای سینمایی نداد و همین شرایط جنگی سبب شد سینما یکی از طلاییترین زمانهای اکران خودش را که همان عید نوروز است از دست بدهد. با برقراری آتشبس، مخاطبان سینما به شکلی کجدار و مریز خودشان را به سالنها رساندند تا سالنهای سینمایی فعلاً از رکود و تعطیلی دربیایند.
اما هنوز وضعیت گیشه فیلمهای اکران شده در سال جدید چنگی به دل نمیزند و این شرایط برای تهیهکننده و سینمادار وضعیت راضیکنندهای به حساب نمیآید. تا الان سینمای ایران گیشهای ۱۷ میلیارد تومانی داشته که به هیچ عنوان عددی قابل قبول نیست. حال سؤال اینجاست که با برگشتن کشور به شرایط عادی آیا سینمای ایران پتانسیل و ظرفیت جذب تماشاگر را دارد یا اقتصادش همینطور شکننده و لرزان به مسیر خودش ادامه خواهد داد؟
نگاهی به بضاعت سینمای ایران در جشنواره فیلم فجر سال گذشته نشان میدهد از میان فیلمهای اکران شده خیلی سخت بتوان به فیلمی به عنوان یکی از گزینههای پرفروش شدن نگاه کرد.
بیشتر فیلمهای اکران شده در جشنواره، توان جذب مخاطب حداکثری را ندارند، چون از مؤلفههای اصلی سینما همچون سوژه بکر و قدرت داستانگویی بالا دور هستند. فیلم «نیمشب» محمدحسین مهدویان نمونهای از فیلمهای اکران شده از جشنواره سال گذشته است که به خاطر ضعفهای مفرطش در فیلمنامه و ارائه شعارهای کلیشهای و مصنوعی نتوانسته در گیشه پرقدرت ظاهر شود.
در جستوجوی فیلمی پر فروش
حتی فیلمهای «استخر» سروش صحت و «قایقسواری در تهران» رسول صدرعاملی از فیلمهای قبلیشان ضعیفتر بود و خیلی بعید به نظر میرسد که در گیشه به فروشی بالا و خیرهکننده دست پیدا کنند.
در چنین شرایطی همچنان چشم امید به سوی فیلمهای کمدی است. کمدیهایی که از فرط لودگی و ضعیف بودن، مخاطبان جدی سینما را فراری میدهند و به لحاظ کیفی دستاوردی برای سینمای ایران نخواهند داشت. همچنین برخی کارشناسان سینما میگویند با اکران فیلمهای توقیفی باید رونق را به گیشه برگرداند که این پیشنهاد هم به عنوان ایدهای مقطعی دردی از دردهای سینمای ایران دوا نمیکند.
سینمای ایران برای برونرفت از این وضعیت، باید از همین حالا به فکر اصلاحاتی اساسی بیفتد و حتی بتواند بخشی از آن را در جشنواره فیلم فجر چهل و پنجم اعمال کند. در شرایط اقتصادی پس از جنگ، تولید فیلم در سینمای ایران باید سمت و سویی هدفمند و چابک به خود بگیرد و از این وضعیت آشفته خارج شود. هیچ ایرادی ندارد در جشنواره فیلم فجر امسال به جای ۳۰ فیلم نسبتاً ضعیف، شاهد ۲۰ فیلم متوسط رو به بالا باشیم.
در حال حاضر بنیاد سینمایی فارابی و چندین نهاد و ارگان و سازمان حاکمیتی در حال تولید فیلم در طول سال هستند که با اغماض بتوان از میان آنها به چند فیلم باکیفیت و قابل قبول رسید. در چنین شرایطی و برای کمک به سینما هیچ چارهای جز هدفمند کردن تولید و حرکت به سمت نظامی که در آن، هر فیلم بر اساس تحلیل مخاطب، ژانر، زمان اکران و استراتژی پخش تعریف شود، وجود ندارد.
اصلی مهم به نام مخاطبشناسی
توجه به مخاطبشناسی یک ضرورت انکارناپذیر است. سینمای ایران سالهاست که بدون شناخت دقیق از سلیقه نسل جدید، به تولید ادامه میدهد. در حالی که نسل جوان امروز با دسترسی گسترده به محتوای جهانی، استانداردهای متفاوتی برای انتخاب فیلم دارد. انجام پژوهشهای میدانی، تحلیل دادههای پلتفرمها و حتی همکاری با مراکز دانشگاهی میتواند به درک بهتر این تغییرات کمک کند.
در سینمای ایران مخاطبشناسی و ساختن فیلم برای مخاطب همیشه دستکم گرفته شده و دستآخر دود آن به چشم کلیت سینما رفته است. ناتوانی فیلمها در جذب مخاطب باعث میشود هر سال تنها هفت، هشت فیلم به سوددهی برسند و بقیه فیلمها از درآوردن هزینههای اولیه خودشان هم عاجز بمانند.
تنوع ژانر نیز یکی دیگر از ضرورتهای احیای گیشه است. وابستگی بیش از حد به کمدیهای سطحی، نهتنها باعث فرسایش ذائقه مخاطب شده، بلکه به مرور اعتماد او به سینما را نیز کاهش داده است. سینمای ایران برای بازگشت مخاطب، نیازمند تولید آثار جذاب در ژانرهایی، چون تریلر، جنایی، ملودرام و حتی فانتزی است؛ ژانرهایی که سالهاست در سینمای ایران یا مهجور ماندهاند یا بهدرستی توسعه نیافتهاند.
نادیده گرفتن اقتباس
همچنین فیلمسازان به اقتباس به عنوان عاملی در جهت جذب مخاطب کاملاً بیتفاوت بودهاند. در کشورهای صاحبسینما اقتباس از آثار ادبی، جایگاهی ویژه و اساسی دارد و در طول سال آثار اقتباسی زیادی روی پرده میرود، اما در ایران ارتباط میان سینما و ادبیات قطع است.
رفتن به سوی ادبیات و اقتباس برای سینمایی که در داستانگویی و فیلمنامهنویسی ضعفهای اساسی دارد، از نان شب واجبتر است و باید برای رفع این نقیصه راهکارهایی از سوی اهالی ادبیات و سینماگران اندیشیده شود. اقتباس از داستانها و رمانها، نه تنها سینمای ایران را از بحران داستانگویی و روایت نجات میدهد، بلکه باعث رونق گرفتن بازار کتابها میشود.
نمونه این مدعا را در مورد اقتباس از «سووشون» و «بامداد خمار» شاهد بودیم که باعث فروش و رونق کتابها در بازار نشر شد. با اقتباس فیلمسازان از رمانهای داخلی و خارجی، تماشاگران با آن کتاب آشنا میشوند و تمایلی را جهت خرید کتاب ایجاد میکند.
باید پذیرفت که اقتصاد سینما، صرفاً با تزریق بودجه یا اکران چند فیلم پرفروش احیا نمیشود. آنچه سینمای ایران به آن نیاز دارد، یک طراحی ساختاری دوباره است؛ از مرحله ایده و فیلمنامه تا تولید، پخش و نمایش. اگر این زنجیره بهصورت یکپارچه و براساس منطق اقتصادی و فرهنگی بازتعریف نشود، حتی در بهترین شرایط سیاسی و اجتماعی نیز گیشه سینما همچنان با بیم و امید به مسیر خود ادامه خواهد داد.