کد خبر: 1355504
تاریخ انتشار: ۱۲ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۶:۰۰
از ادبیات مقاومت تا پرده نقره‌ای
سینما چگونه علیه استعمار ایستاد سینمای ایران پس از انقلاب به‌تدریج به بستری برای بازنمایی تجربه جنگ، مقاومت و هویت ملی تبدیل شد؛ تجربه‌ای که در ابتدا در قالب ادبیات دفاع مقدس، خاطرات رزمندگان و روایت‌های مستند شکل گرفت و سپس به زبان تصویر راه یافت. سینمای جنگ در ایران، برخلاف بسیاری از نمونه‌های هالیوودی، فقط به بازنمایی میدان نبرد محدود نشد
احمد محمدتبریزی 

جوان آنلاین: سینمای مقاومت و ضداستعمار یا سینمای سوم فقط یک ژانر هنری نیست، بلکه یک مانیفست سیاسی و ابزاری برای بازپس‌گیری هویت است. این سینما در واکنش به سلطه فرهنگی و اقتصادی قدرت‌های استعمارگر شکل گرفت و هدف آن تبدیل تماشاگر منفعل به یک مبارز آگاه است. 
 
این جریان سینمایی، بیش از آنکه به قرارداد‌های روایی یا زیبایی‌شناختی محدود باشد، به یک موضع تاریخی و سیاسی گره خورده است؛ موضعی که از دل تجربه زیسته ملت‌های تحت سلطه، جنگ، اشغال و مبارزه برای هویت شکل گرفته و در قاب تصویر به زبان سینما ترجمه شده است. 

 اهمیت ادبیات مقاومت 
خاستگاه این نوع سینما را باید در بستر تحولات قرن بیستم جست‌و‌جو کرد؛ دوره‌ای که موج‌های استقلال‌طلبی در آفریقا، آسیا و امریکای لاتین، هم معادلات سیاسی و هم روایت‌های فرهنگی را دگرگون کرد. اما سینمای سیاسی و ضداستعماری قرن بیستم را نمی‌توان بدون توجه به ادبیات مقاومت و ضداستعمار فهمید. بسیاری از روایت‌هایی که بعد‌ها در قالب فیلم‌های سیاسی، انقلابی یا ضدسلطه به تصویر درآمدند، پیش‌تر در قالب رمان، خاطره‌نگاری و نظریه‌پردازی ادبی شکل گرفته بودند. در واقع سینما در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ به تدریج به رسانه‌ای تبدیل شد که توانست زبان ادبیات ضداستعماری را به تصویر، صدا و روایت جمعی تبدیل کند. این پیوند میان ادبیات و سینما، هم از نظر تاریخی و هم از نظر زیبایی‌شناختی، نقش مهمی در شکل‌گیری آنچه بعد‌ها سینمای مقاومت یا سینمای سوم نامیده شد، داشت. ادبیات ضداستعماری از اواخر قرن نوزدهم و به‌ویژه در قرن بیستم، همزمان با اوج‌گیری استعمار مدرن و سپس جنبش‌های استقلال‌طلبانه، به‌عنوان یک جریان آگاه و خودتعریف‌شده شکل گرفت. با ورود به قرن بیستم و اوج‌گیری جنبش‌های آزادی‌بخش در آسیا و آفریقا، ادبیات ضداستعماری به یک جریان قدرتمند تبدیل شد. نویسندگانی مانند فرانتس فانون، امه سزر، آلبر ممی و نگوگی وا تیونگو تلاش کردند تجربه استعمار را در قالب نظریه و روایت ادبی تحلیل کنند. 

 نظریه‌های فانون در ادبیات ضداستعماری 
ادبیات ضداستعماری پیش از هر چیز مدیون اندیشه‌های فرانتس فانون، روانپزشک و انقلابی فرانسوی است. می‌توان او را متفکری برجسته در قرن بیستم به خاطر استعمارزدایی و روان‌آسیب‌شناسی استعمار دانست. کار‌های او الهام‌بخش جنبش آزادی‌خواهی ضداستعماری برای بیش از چهار دهه بوده است. آثار او در زمینه‌های مطالعات پسااستعماری، نظریه انتقادی و مارکسیسم تأثیرگذار شده‌اند. 
فانون در طول کار خود به عنوان پزشک و روانپزشک از جنگ استقلال الجزایر از فرانسه حمایت کرد و از اعضای جبهه آزادیبخش ملی الجزایر بود. فانون به عنوان «تأثیرگذارترین متفکر ضداستعماری زمان خود» توصیف شده است. فانون در آثار خود به تحلیل روان‌شناختی استعمار و اثرات ویرانگر آن بر هویت فردی و جمعی مردمان مستعمره پرداخت. مفاهیمی، چون دیگری‌سازی، خشونت ضداستعماری به مثابه پالایش‌گر و ضرورت طرد میراث استعماری از ارکان اصلی تفکر فانونی محسوب می‌شوند که مستقیماً وارد زبان سینمای متعهد شدند. به‌ویژه کتاب مشهور «درباره خشونت» در اثر فانون، در کتاب «درباره استعمارزدایی»، تأثیر عمیقی بر هنرمندان و فیلمسازان گذاشت. فانون در این اثر استدلال می‌کند که استعمار فقط یک ساختار سیاسی نیست، بلکه نظامی فرهنگی و روانی است که باید از طریق مبارزه جمعی شکسته شود. 
همین نگاه بعد‌ها در سینما به روایت‌هایی درباره مبارزه مردم عادی با قدرت‌های استعماری، تجربه خشونت و مقاومت و بازسازی هویت ملی پس از استعمار تبدیل شد. به این ترتیب، ادبیات ابتدا مفاهیم نظری و روایت تاریخی را تولید کرد و سینما آن را به تجربه‌ای بصری تبدیل کرد. 

 تأثیرگذاری فیلم نبرد الجزایر 
در دهه ۱۹۶۰، همزمان با موج استقلال کشور‌های آفریقایی و امریکای لاتین، جریان تازه‌ای در سینما شکل گرفت که بعد‌ها به نام سینمای سوم شناخته شد. 
در مانیفست مشهور «به سوی سینمای سوم» که از سوی فرناندو سولاناس و اکتاویو ختینو نوشته شد، سینما به سه دسته تقسیم شد: سینمای هالیوود و صنعت سرگرمی، سینمای هنری و مؤلف اروپا و سینمای سیاسی، ضداستعماری و انقلابی. در این دیدگاه، سینما باید به ابزاری برای آگاهی سیاسی و مبارزه اجتماعی تبدیل می‌شد. بسیاری از این فیلم‌ها مستقیماً تحت تأثیر ادبیات ضداستعماری و نظریه‌های روشنفکران جهان سوم ساخته شدند. یکی از مهم‌ترین نمونه‌های پیوند ادبیات ضداستعماری و سینما، فیلم «نبرد الجزایر» ساخته جیلو پونته‌کوروو است. این فیلم بر اساس خاطرات مبارزان الجزایری ساخته شد و از فضای فکری آثار فانون و نویسندگان ضداستعماری نیز تأثیر گرفت. روایت فیلم نشان می‌دهد که چگونه مقاومت شهری و مبارزه مردمی می‌تواند در برابر قدرت استعماری شکل بگیرد. «نبرد الجزایر» بعد‌ها به الگویی برای بسیاری از فیلمسازان سیاسی تبدیل شد و حتی در دانشگاه‌ها و مراکز نظامی به‌عنوان نمونه‌ای از بازنمایی جنگ‌های ضداستعماری مورد مطالعه قرار گرفت. در آفریقا، فیلمسازان تلاش کردند ادبیات و فرهنگ بومی را به سینما وارد کنند. عثمان سمبن، فیلمساز سنگالی که به «پدر سینمای آفریقا» معروف است، نمونه‌ای مهم از این جریان محسوب می‌شود. او نام‌آورترین فیلمساز قاره آفریقا و زبان گویای سینماگران و هنرمندان این قاره است. 
او در جنگ جهانی دوم به عنوان سرباز در ارتش فرانسه جنگید و پس از آن مدتی در فرانسه اقامت داشت و به کار‌هایی در بارانداز بندر مارسی می‌پرداخت و در عین حال نویسندگی می‌کرد. سمبن در زمره نویسندگان بزرگ آفریقا نیز به‌شمار می‌رود. او از ماهیگیری و بنایی به نویسندگی و سپس به سینماگری روی آورد. سمبن معتقد بود سینما باید همان نقشی را ایفا کند که رمان در جوامع باسواد ایفا می‌کند؛ یعنی ابزار آگاهی و روایت تاریخ مردم باشد. 


 سینمای ضداستعمار در امریکای لاتین و آسیا 
در امریکای لاتین نیز ادبیات انقلابی و چپ‌گرایانه نقش مهمی در شکل‌گیری سینمای سیاسی داشت. از مهم‌ترین نمونه‌ها می‌توان به «ساعت کوره‌ها»، فیلم مستند بلند فرناندو سولاناس درباره استعمار اقتصادی و فرهنگی آرژانتین، اشاره کرد. این فیلم مستقیماً از ادبیات سیاسی و نظریه‌های ضدامپریالیستی الهام گرفته است. 
فیلم «زد» ساخته کوستا گاوراس درباره سرکوب سیاسی در یونان نشان می‌دهد که چگونه سینما می‌تواند از ادبیات سیاسی و گزارش‌های روزنامه‌نگاری برای خلق درامی سیاسی استفاده کند. در خاورمیانه و آسیا نیز ادبیات مقاومت به شکل‌های مختلف وارد سینما شد. سینمای فلسطین که از شعر و ادبیات مقاومت فلسطینی الهام می‌گیرد، یکی از این نمونه‌هاست. سینمای پس از انقلاب ایران هم در برخی آثارش به تجربه جنگ و مقاومت می‌پردازد. انقلاب ۱۳۵۷ و اندکی بعد آغاز جنگ ایران و عراق، یکی از مهم‌ترین دوره‌های تاریخی معاصر ایران را رقم زد؛ دوره‌ای که هنر و ادبیات را نیز به‌طور عمیقی تحت تأثیر قرار داد. در این میان، سینمای ایران پس از انقلاب به‌تدریج به بستری برای بازنمایی تجربه جنگ، مقاومت و هویت ملی تبدیل شد؛ تجربه‌ای که در ابتدا در قالب ادبیات دفاع مقدس، خاطرات رزمندگان و روایت‌های مستند شکل گرفت و سپس به زبان تصویر راه یافت. سینمای جنگ در ایران، برخلاف بسیاری از نمونه‌های هالیوودی، فقط به بازنمایی میدان نبرد محدود نشد، بلکه تلاش کرد ابعاد انسانی، اجتماعی و حتی فلسفی جنگ را نیز روایت کند. همین رویکرد باعث شد که این سینما به یکی از شاخه‌های مهم سینمای پس از انقلاب تبدیل شود. 
یکی از عوامل مهم در شکل‌گیری سینمای جنگ در ایران، ادبیات دفاع مقدس بود. خاطرات رزمندگان، رمان‌ها و روایت‌های مستند جنگ، منبعی مهم برای فیلمسازان فراهم کردند. کتاب‌هایی که از دل تجربه‌های واقعی جنگ نوشته شدند، هم مواد اولیه داستانی در اختیار سینما قرار دادند و هم به شکل‌گیری نوعی روایت اخلاقی و انسانی از جنگ کمک کردند. در بسیاری از فیلم‌ها، شخصیت‌ها بر اساس همین روایت‌های واقعی شکل گرفته‌اند. به همین دلیل، می‌توان گفت سینمای جنگ ایران ادامه‌ای از سنتی است که ابتدا در ادبیات و خاطره‌نگاری جنگ شکل گرفت. ارتباط ادبیات ضداستعمار و مقاومت با سینما، پیوندی ارگانیک و دوسویه است. از یک سو، اندیشه‌های ضداستعماری چارچوب نظری لازم برای نقد سینمایی استعمار را فراهم آورد. از سوی دیگر، سینما با قابلیت‌های بصری و روایی خود، توانست مفاهیم انتزاعی را به تصویر بکشد و حافظه جمعی مبارزات ضداستعماری را زنده نگه دارد. 
از «نبرد الجزایر» پونته‌کوروو تا «دختر سیاه‌پوست» سمبن و نمونه‌های معاصرتر، سینمای ضداستعماری همواره تلاش کرده تا از حاشیه به مرکز حرکت کند و صدای مظلومان و فرودستان را به گوش جهانیان برساند و روایت رسمی تاریخ را به چالش بکشد. امروزه نیز با ظهور جریان‌های جدید سینمای پسااستعماری در خاورمیانه، آفریقا و امریکای لاتین، این سنت سینمایی همچنان زنده و پویاست و درس‌های ارزشمندی برای درک مناسبات قدرت در جهان معاصر ارائه می‌دهد.

برچسب ها: سینما ، مقاومت ، استعمار
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار