جوان آنلاین: هنر شعر در حوادث و ماجراهای تلخ و دشواری که بر ایران میگذرد، همچنان هنر پیشقراول و اول است. در زیر متناسب با فضای این صفحه، اشعار دو تن از شاعران معاصر کشورمان که در حال و هوای جنگ ۱۲ روزه سروده شده است را میخوانید. علیرضا قزوه و علیمحمد مودب، شاعران این سرودهها هستند.
علیرضا قزوه
اگر عاشقی عشق را یاوری کن
جهان را پر از نعره حیدری کن
ندیدی که ضحاک لشکر کشیده است؟
الا کاوه عشق، آهنگری کن
اگرچند آشوب آخرزمانی ست
توای خصم! این فتنه با دیگری کن
توای خصم ما! شیشه جان ما را
پر از بال و پرهای چندین پری کن
همه آتش است و همه کشته و خون
نگاهی به این خاک خاکستری کن
نشد دین و فرهنگ ما را بگیری
تو بیدانشا! همچنان کافری کن
شرورا! در آشفتهبازار دنیا
تو هر روز شر میخری، شرخری کن
الا کاسب خون طفلان غزه!
از خودفروشان ببر، دلبری کن
تو جز کشت و کشتار چیزی نداری
همین کار بیهوده و سرسری کن
ببین قبر ضحاک البرز کوه است
ذلیل زبون! دعوی برتری کن
نژاده الا یار ایرانی من!
دل خویش را از جهالت بری کن
امام شهیدان ما! زنده باشی
تو بر امت عشق پیغمبری کن
نزیبد کسی رهبری را چنان تو
تو ایران فرزانه را رهبری کن
مهین سرور عاشقان، سید ما!
خداوند عقلی، بیا مهتری کن
سخنهای نغز حکیمانهات را
علیمحمد مودب ناظر بر این فضا
در رثای تهران چنین سروده است:
تو ما را دل جستوجو دادهای
هوای تو آزادی و شادی است
زمین تو میدان آزادی است
تو در سایه سبز عبدالعظیم
پری از گل و خنده و یاکریم
پر از یاکریمی تو هر پنجره
پر از یاکریمی تو هر حنجره
تو ما را دل جستوجو دادهای
وزان جستوجو آبرو دادهای
تو آموختی رسم فریاد را
تو آتش زدی بیخ بیداد را
در آتش چو مشروطه خود سوختی
به ما درس آزادی آموختی
وطنخواهی از تو پرآوازه شد
به تو نام ایرانزمین تازه شد
عدالت تو از حاکمان خواستی
ز شاهان تو این ملک پیراستی
دماوند تصویر پایندهات
بهار و مدرس نمایندهات
تو سهراب را شهر رویا شدی
پناه دل تنگ نیما شدی
تو جمع خراسان و گیلان شدی
تو آیینه حسن ایران شدی
لر و ترک و کرد و عرب جمع شد
دماوندت این جمع را شمع شد
دماوندت آرامش جان ماست
نماد سر سربلندان ماست
همه با تو سبز و شکوفا شدند
چنین در تو منهای ما، ما شدند
خمینی چراغ جماران توست
امام تو، پیر شهیدان توست
سلام تو اسلام را زنده کرد
امام تو این نام را زنده کرد
به جز تو از آن یار، دعوت که کرد
به سوگ امامش، قیامت که کرد؟
تو شهر شهیدان جاوید ما
تو در آخرین رزم امید ما
جهان محو تصویر توفانیات
خداحافظی با سلیمانیات
اگر چند گاهی دلآشفتهای
تو با شرق، از آسمان گفتهای
امید است نام شهیدان تو
تماشای لبخند چمران تو
امید است قاسم سلیمانیات
امید است یار خراسانیات
تو آوازه تازه مشرقی
به تو گرم هر سو دل عاشقی!
دل گرم این ملک و کشور تویی
تو تهرانی، امید خاور تویی