زوج جوانی که با همدستی چهار کارمند دیگر، در دوران جنگ تحمیلی سوم، انبار لاستیک و خودروهای لوکس تاجر سرشناس تهرانی را به ارزش ۴۰میلیارد تومان خالی کرده بودند، در عملیات غافلگیرانه کارآگاهان پلیس آگاهی دستگیر شدند جوان آنلاین: چند روز قبل، تاجر سرشناسی به اداره پلیس رفت و از سرقت حدود ۴۰میلیارد تومان از اموالش در دوران جنگ تحمیلی سوم شکایت کرد. او که مدیرعامل یک شرکت بزرگ در زمینه واردات خودرو و لاستیک است، گفت به دلیل جنگ از کشور خارج بوده و وقتی برگشته، انبار خالی از لاستیک و خودروهای لوکس خود را دیده است.
تاجر سرشناس؛ قربانی کارکنان خود
این تاجر در توضیح ماجرا به مأموران گفت: «من مدیرعامل شرکت بزرگی هستم و در کار واردات خودرو و لاستیک فعالیت دارم. دفتر کارم در یکی از خیابانهای شمال تهران است و تعدادی کارمند و کارگر دارم. قبل از شروع جنگ تحمیلی برای انجام کاری خارج از کشور بودم و وقتی جنگ شروع شد، نتوانستم به ایران برگردم. در همان روزهای اول، شرکت تعطیل شد و کارکنان و کارگران هم به خانههایشان رفتند.»
وی افزود: «چند روز قبل که اوضاع کمی آرامتر شد، به ایران برگشتم. وقتی پا در انبار لاستیک و خودروهای مدل بالا و لوکسم گذاشتم، با صحنه عجیبی روبهرو شدم. انبارم پر از لاستیک بود که بیش از ۷میلیارد تومان ارزش داشت. در یکی از سولهها هم پنج دستگاه خودروی لوکس داشتم که هر کدام بین ۵ تا ۸میلیارد تومان قیمت داشتند.»
انبار خالی و کارکنان ناپدید شده
شاکی ادامه داد: «داخل انبار خبری از لاستیکها و خودروهای لوکس نبود. ابتدا فکر کردم کارکنانم که یک زوج جوان به همراه چهار مرد دیگر هستند، خودروها و لاستیکها را به خاطر بمباران به مکان امنی منتقل کردهاند. هرچقدر با آنها تماس گرفتم، خبری از آنها به دست نیاوردم و به تلفنهایم جواب ندادند. الان احتمال میدهم کارکنانم همان سارقان اموالم هستند و از آنها شکایت دارم.»
قفلهای سالم؛ ردپای افراد آشنا
با شکایت این تاجر، پرونده به دستور بازپرس دادسرای ویژه سرقت برای رسیدگی در اختیار تیمی از کارآگاهان زبده پلیس آگاهی پایتخت قرار گرفت. نخستین بررسیهای مأموران نشان داد قفلهای در ورودی سوله و سالنها همگی سالم است. این موضوع برای مأموران این فرضیه را قوت بخشید که به احتمال زیاد، سارقان افراد آشنایی هستند که با کلید درها را باز کرده و دست به سرقت زدهاند.
دوربینها راز را فاش کردند
مأموران در ادامه بررسیها، دوربینهای مداربسته محل حادثه را بازبینی کردند. تصاویر نشان میداد سارقان همان زوج جوان به نامهای «پریسا» و «فرشید» همراه با چهار نفر دیگر از کارکنان شرکت هستند.
به این ترتیب، متهمان تحت تعقیب قرار گرفتند. کارآگاهان چند روز بعد موفق شدند سه نفر از متهمان را شناسایی و بازداشت کنند. از این متهمان، چهار دستگاه خودروی لوکس کشف شد. متهمان دستگیرشده در بازجوییها اعتراف کردند طراح اصلی سرقتها، همان زوج جوان هستند که جزو کارکنان ارشد شرکت محسوب میشوند. آنها گفتند از سوی این زوج اجیر شدهاند. در ادامه، مأموران یکی دیگر از متهمان را بازداشت کردند. او مخفیگاه پریسا و فرشید را به مأموران نشان داد و گفت زوج جوان، لاستیکهای انبار را به مکان دیگری منتقل کردهاند.
دستگیری زوج سارق و کشف لاستیکها
با به دست آمدن این اطلاعات، کارآگاهان مخفیگاه پریسا و فرشید را شناسایی و هر دوی آنها را بازداشت کردند. مأموران همچنین تمام لاستیکهای سرقتشده را که این زوج سارق به محل دیگری منتقل کرده بودند، کشف کردند.
یک خودرو همچنان مفقود است.
اما یکی از پنج خودروی سرقتی لوکس هنوز کشف نشده است. یکی از متهمان در بازجوییها ادعا کرد خودرو را در مکانی مخفی کرده است، اما زمانی که سراغ آن رفته، متوجه شده از سوی فرد دیگری به سرقت رفته است. تحقیقات از متهمان ادامه دارد و مأموران در تلاشند پنجمین خودروی سرقتی را نیز کشف کنند.
گفتوگو با متهم | وسوسهای که به زندان ختم شد
پریسا، مغز متفکر و طراح سرقت میلیاردی است که با همدستی شوهرش و چهار کارمند دیگر، به سوله و انبار مرد تاجر دستبرد زد. او در اعترافات خود ادعا کرد: با آغاز جنگ، تصور میکردم مرد تاجر به ایران بازنمیگردد. همین موضوع باعث شد وسوسه سرقت به جان من و شوهرم بیفتد.
پریسا، چی شد که تصمیم گرفتی اموال صاحبکارت را سرقت کنی؟
من و شوهرم چند سالی بود برای آن تاجر کار میکردیم. تمام حساب و کتابهای او دست ما بود و خبر داشتیم چه ثروت هنگفتی دارد. قبل از جنگ، او به خارج رفت و خانوادهاش هم همان جا بودند. وقتی جنگ شد، تصور میکردیم او به این زودیها به ایران برنمیگردد، چون سرمایه زیادی در خارج داشت و این مقداری که ما سرقت کردیم، برای او ارزش چندانی نداشت، بنابراین وسوسه سرقت به جان من و شوهرم افتاد و تصمیم گرفتیم با چند نفر از کارکنان نقشه را اجرا کنیم.
چطوری به کارمندان دیگر اعتماد کردید؟ مگر از لو رفتن نمیترسیدید؟
من و شوهرم سابقهمان از بقیه بیشتر بود. در واقع، فرد مورد اعتماد تاجر، من و همسرم بودیم. وقتی به کارکنان دیگر پیشنهاد دادیم، وسوسه پولهای بادآورده باعث شد قبول کنند. از طرفی ما هم مجبور بودیم آنها را شریک کنیم، چون کلید انبار و سولهها در اختیار یکیدو نفر از آنها بود. اگر آنها را شریک نمیکردیم، امکان سرقت وجود نداشت.
چطور اموال سرقتی را تقسیم کردید؟
پس از اینکه سرقت کردیم، لاستیکها را من و شوهرم به سوله دیگری که از قبل اجاره کرده بودیم منتقل کردیم. خودروها هم در اختیار همدستانمان بود. قرار بود به زودی برای اموال سرقتی مشتری پیدا کنیم و پس از فروش، پول آن را بین هم تقسیم کنیم، اما خیلی زود شناسایی و بازداشت شدیم. قبل از اینکه حتی یک ریال از پول سرقت را ببینیم، دستگیر شدیم.
سرنوشت خودروی پنجم چی شد؟
خودروی پنجم در اختیار آخرین فردی بود که دستگیر شد. او ادعا میکند خودرو را زیر یک پل مخروبه پارک کرده بود و وقتی سراغش رفته، متوجه شده خودرو سرقت شده است، البته ما از صحت گفتههای او مطمئن نیستیم. نمیدانیم راست میگوید یا خودش آن را جای دیگری پنهان کرده است.
حرف آخر؟
تصور نمیکردیم به این زودی صاحب کارمان از خارج برگردد و دست ما رو شود. الان هم خیلی پشیمانیم.