کد خبر: 1352285
تاریخ انتشار: ۲۶ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۲:۴۰
نظری بر بستر‌های سیاسی و اجتماعی ۳ کودتا در تاریخ معاصر ایران
فقدان اتحاد ملی کودتاگران را امیدوار می‌کند! سه کودتای ۱۲۹۹شمسی، ۲۸مرداد ۱۳۳۲ و تیر ۱۳۵۹، واجد اهمیت محوری‌اند و به‌مثابه سه ایستگاه تعیین‌کننده در مسیر تحولات سیاسی ایران به شمار می‌روند. رویداد‌هایی که هر یک نه تنها موازنه قدرت داخلی را دگرگون کردند؛ بلکه نسبت ایران با بازیگران خارجی را نیز به شکلی بنیادین بازتعریف نمودند. این سه مقطع، الگویی تکرارشونده از مداخله خارجی در بستر ضعف‌های داخلی را نمایان می‌سازند
 فائزه سادات‌حسینی

جوان آنلاین: روز‌های اکنون را درحالی پشت سر می‌نهیم که کشورمان در دی و اسفند سال گذشته و نیز فروردین سال‌جاری، یک کودتا و جنگی تمام عیار، اما شکست خورده را پشت سر نهاده است. این امر می‌طلبد که در مقایسه این رویداد با موارد مشابه در تاریخ معاصر ایران، تأملات و دقت‌هایی صورت گیرد. مقال پی‌آمده، با این هدف به نگارش درآمده است. 

طرح مسئله

پس از رخداد‌های دی‌ماه سال گذشته، رهبر شهید انقلاب اسلامی در دوازدهم بهمن‌ماه و در دیدار با اقشار مختلف مردم، از تعبیر «شبه‌کودتا» برای توصیف این فتنه استفاده کردند؛ نامگذاری‌ای معنادار که افق تازه‌ای برای بازخوانی تجربه تاریخی ایران معاصر می‌گشاید. این نامگذاری دقیق و تاریخی، فرصتی فراهم آورد تا نگاهی تحلیلی به سابقه کودتا‌ها در ایران معاصر بیندازیم؛ سابقه‌ای که از کودتای ۱۲۹۹شمسی تا امروز، همواره درس‌های مهمی برای حفظ وحدت، اقتدار و اعتبارزایی برای نظام جمهوری‌اسلامی داشته است. از دیدگاه مورخان، سه کودتای ۱۲۹۹شمسی، ۲۸مرداد ۱۳۳۲ و تیر۱۳۵۹ پایگاه نوژه، واجد اهمیت محوری‌اند و به مثابه سه ایستگاه تعیین‌کننده در مسیر تحولات سیاسی ایران شناخته می‌شوند؛ رویداد‌هایی که هر یک نه تنها موازنه قدرت داخلی را دگرگون کردند، بلکه نسبت ایران با بازیگران خارجی را نیز به شکلی بنیادین بازتعریف نمودند. این سه مقطع در روایت‌های تاریخی، الگویی تکرارشونده از مداخله خارجی در بستر ضعف‌های داخلی را نمایان می‌سازند. 

دکتر سهراب یزدانی در کتاب ارزشمند «کودتا‌های ایران»، این الگو را در آخرین فصل به‌خوبی تشریح کرده و نشان می‌دهد؛ چگونه ضعف حاکمیت مرکزی و شکاف‌های اجتماعی، در‌های نفوذ بیگانگان را می‌گشاید و امکان طراحی و اجرای سریع کودتا‌ها با خشونت بالا را فراهم می‌آورد؛ الگویی که در شکست انقلاب مشروطه نیز به‌وضوح دیده می‌شود. این مسئله در میان سایر مورخان و تحلیل‌گران نیز مورد اتفاق‌نظر است که در سه کودتای نخست، عامل مشترک موفقیت یا نزدیک‌شدن به توفیق، نبود وحدت ملی و ضعف حاکمیت بود؛ چنان که در ۱۲۹۹، حمایت بریتانیا از رضاخان در برابر حاکمیت متزلزل قاجار و در ۲۸مرداد ۱۳۳۲، مداخله مستقیم امریکا و انگلیس دولت ملی دکتر محمد مصدق را سرنگون کرد. اما ماجرای پایگاه نوژه، در کمتر از یک‌سال از پیروزی انقلاب اسلامی، روایتی متفاوت دارد. این توطئه، به گواهی عبدالله شهبازی در کتاب «کودتای نوژه»، پیچیده‌تر، پرهزینه‌تر و گسترده‌تر از کودتای ۲۸مرداد بود؛ طرحی که سرویس‌های اطلاعاتی خارجی (از جمله سیا و‌ام‌آی۶) به همراه برخی کشور‌های عربی مانند عراق در آن دست داشتند و هدفشان بمباران بیت امام خمینی (ره)، تصرف مراکز کلیدی و براندازی نظام نوپای اسلامی بود. با این حال و برخلاف گذشته، حاکمیت قوی تحت رهبری امام‌خمینی، اتحاد بی‌سابقه میان نیرو‌های سیاسی، نظامی و مردم انقلابی و هوشیاری به‌موقع، این نقشه را در نطفه خفه کرد. کشف به‌موقع کودتا در ۱۸ تیر و سرکوب سریع آن، نشان داد؛ وحدت و قوی بودن یک نظام چگونه می‌تواند توطئه‌های خارجی را ناکام بگذارد. به این‌ترتیب، توصیف این تجربه تاریخی، عمق تأکید رهبر انقلاب بر وحدت و اقتدار جمهوری‌اسلامی را بیش از پیش آشکار می‌سازد. 

زمینه‌های تاریخی کودتای ۱۲۹۹ شمسی

در بررسی رویداد‌های تاریخی ایران در اوایل قرن بیستم، کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ شمسی (۲۲ فوریه ۱۹۲۱ میلادی)، به‌عنوان نقطه عطفی در سیاست استعماری بریتانیا برجسته می‌شود. این کودتا که منجر به قدرت‌گیری رضاخان و سیدضیاء‌الدین طباطبایی شد؛ نه‌تنها نتیجه مداخله مستقیم انگلستان بود، بلکه نشان‌دهنده بهره‌برداری هوشمندانه از ضعف‌های داخلی ایران، از جمله بی‌ثباتی حاکمیت و شکاف‌های نخبگان سیاسی بود. بر اساس دو مقاله کلیدی از فصلنامه مطالعات تاریخی (سال ۱۸، شماره ۶۸، بهار ۱۳۹۹)، نوشته سیدحسام‌الدین شجاعی کیاسری با عنوان «حذف استاروسلسکی و زمینه‌چینی‌های انگلیس برای کودتای ۱۲۹۹» و محمدقلی مجد، با عنوان «اوضاع سیاسی ایران از قرارداد ۱۹۱۹ تا کودتای سوم اسفند به روایت دیپلمات‌های امریکایی»، می‌توان نقش محوری انگلیس را در این تحولات ردیابی کرد. این مقالات که بر پایه اسناد، مانند گزارش‌های وزارت خارجه امریکا (از جمله جان کالدول، وزیرمختار امریکا در تهران) و کتب تاریخی استوار هستند، تأکید دارند؛ کودتا جایگزینی برای شکست دیپلماتیک انگلیس پس از قرارداد ۱۹۱۹ بود. 

اما تجربه تاریخی، چه توصیفی از زمینه‌های این کودتای انگلیسی می‌کند؟ پژوهشگران معتقدند ریشه این رخداد، به اشغال ایران طی جنگ جهانی اول (۱۲۹۷–۱۲۹۳ شمسی) ازسوی نیرو‌های روسی و انگلیسی باز می‌گردد؛ هر چند که پیش از این هم روسیه و انگلیس در زمان انقلاب مشروطیت، مداخلات نظامی و سیاسی داشتند. با این حال، دیگر ایران رسماً در قرارداد‌های ۱۹۰۷ و ۱۹۱۵، به عنوان پلی راهبردی میان منافع شمالی روسیه و جنوبی انگلیس تقسیم شده بود. البته در این میان، موقعیت روسیه تزاری در انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ دچار سقوط و موقعیت آنان در ایران تضعیف شد. همین موضوع، فرصتی طلایی برای انگلیس فراهم آورد، تا نفوذ خویش را گسترش دهد. شجاعی کیاسری توضیح می‌دهد که انگلیس برای مقابله با تهدید بلشویسم، حفظ منابع نفتی جنوب و عراق، تسلط بر خلیج‌فارس و حفاظت از مستعمره هند، نیاز به کنترل کامل ایران داشت. از سویی‌دیگر، قحطی بزرگ در کشور و بی‌ثباتی سیاسی، زمینه را برای قرارداد ۱۹۱۹ مهیا می‌کرد. مقاله مجد نیز با استناد به گزارش‌های کالدول (وزیر مختار امریکا در تهران)، در امر مملکت‌داری رجال سیاسی کشور اشاره می‌کند که از سال ۱۲۹۴ شمسی، مجلس سوم تعطیل شده بود و کشور بدون پارلمان اداره می‌شد! این ضعف شدید در ساختار حاکمیت ایران، برای انگلیس قابل قبول نبود و موجب افزایش نگرانی آن برای ادامه راهبرد‌های خود در کشورمان می‌شد. بر این اساس، دولت ملکه به فکر چاره از راه دیپلماسی و عقد قرارداد ۱۹۱۹، میان احمد شاه قاجار، وثوق‌الدوله (نخست‌وزیر) و سر پرسی کاکس (نماینده انگلیس) در ۱۷مرداد ۱۲۹۸ (۹ اوت ۱۹۱۹) افتاد که عملاً ایران را به یک تحت‌الحمایه بریتانیا تبدیل می‌کرد. این قرارداد شامل کنترل مالی و نظامی ایران ازسوی انگلیس، از جمله ادغام نیرو‌های نظامی مانند قزاق‌ها در یک قشون متحدالشکل بود. اما مخالفت گسترده عمومی و نخبگان، این طرح را ناکام گذاشت. همزمان، کالدول (وزیر مختار امریکا در تهران) طی گزارشی برای واشینگتن درباره اوضاع سیاسی آن روز‌ها نوشت بعد از وثوق‌الدوله، کابینه جدید مشیرالدوله سر کار آمد و آنان رویکردی ضدانگلیسی دارند؛ پس قرارداد تا تصویب مجلس معتبر نیست. در ادغام قزاق‌ها هم، ولادیمیر استاروسلسکی، فرمانده روسی نیروی قزاق (قوی‌ترین نیروی نظامی داخلی با ۶هزار نفر) مخالفت دارد. حال بریتانیای کبیر در نقشه دیپلماسی خود احساس شکست می‌کرد و چاره را در سقوط قاجار به‌واسطه پیاده‌سازی سریع یک کودتا می‌دید. البته مردان مکار انگلیسی قبل از طراحی کودتا، جهت طیب خاطر خود از قزاق‌ها، مراحلی را برای تضعیف تنها نیروی نظامی ایران به‌کار بردند. شجاعی کیاسری در مقاله خود، آغاز این روند را از کودتای داخلی قزاق‌ها علیه کلرژه (فرمانده لیبرال روسی) در ۱۸ بهمن ۱۲۹۶ می‌داند. کلرژه با بلشویسم همدل بود و این امر، انگلیس را نگران نفوذ کمونیستی در ایران می‌کرد. بنابراین انگلیس در مذاکراتی در گراند هتل با استاروسلسکی (سلطنت‌طلب)، او را تحریک کرد تا کلرژه را عزل کند. گام کلیدی بعدی، عزل استاروسلسکی در مهر ۱۲۹۹ بود. مجد، با استناد به گزارش کالدول توضیح می‌دهد، انگلیس بر کابینه ملی‌گرای مشیرالدوله فشار آورد تا استاروسلسکی را برکنار کند، اما نخست‌وزیر مقاومت کرد. فشار‌های انگلیس بیشتر و درنهایت مشیرالدوله ناچار به استعفا شد؛ جایگزین آن دوست انگلیسی‌ها، سپهدار اعظم شد که او هم جهت تکمیل پازل نقشه آنان، در اولین گام ۱۴۰ افسر روسی را به اتهام اختلاس عزل کرد! اتهام پولشویی برای استاروسلسکی، فرمانده روسی قزاق‌ها گران بود، اما سخت‌تر از آن، شکست وی در گیلان برابر بلشویک‌ها در سال ۱۹۲۰ بود که ابزار انگلیس برای حذف وی به‌شمار می‌رفت. از این‌روی، نورمن (سفیر انگلیس) به احمد شاه اولتیماتوم داد، اگر استاروسلسکی کنار نرود، واریز ماهانه ۵۰ هزار پوندی به قزاقخانه حذف و نیروی نظامی ما خارج خواهند شد. به‌قول کالدول این «عروسک خیمه شب‌بازی» هم، ناچار به تسلیم و این فرمانده کنار گذاشته شد. پس از آن، به ظاهر کار به دست ایرانی‌ها افتاد و سردار همایون جایگزین استاروسلسکی شد، اما کنترل واقعی قزاقخانه به‌عهده ژنرال آیرونساید و کلنل اسمایت بود. از دل همین ماجرا، رضاخان «آهن‌پوش» در قزاقخانه قزوین، برای برافروختن آتش یک کودتا مورد شناسایی قرار گرفت. در این مرحله، بازوی نظامی دربست تحت اشراف انگلیس قرار داشت و حال باید بازوی سیاسی در نبود اتحاد رجال مملکت، جورچین نقشه کودتای انگلیسی را کامل می‌کرد. جلسات کمیته در محله زرگنده، مصداق همین بازو بود و افرادی همانند سپهدار در آن رفت‌وآمد داشتند. خروجی آن هم این شد که کابینه سپهدار کمی قبل از ورود قزاق‌های قزوین به تهران منحل و سپس هزارو ۵۰۰ نفر از آنان تحت حمایت اسمایت و بدون اندک مقاومتی وارد پایتخت شدند! سیدضیاء‌الدین (سردبیر روزنامه رعد و تحت الحمایه انگلیس)، رهبری سیاسی و رضاخان رهبری نظامی را بر عهده داشت. کالدول در این زمان برای واشینگتن گزارش کرد که کودتای انگلیسی با حمایت نورپرفورس (ژنرال آیرونساید) و پرداخت ۵تومان به هر قزاق ازسوی اسمایت اتفاق افتاد. بدین ترتیب، بریتانیا خوب توانست از خلأ قدرت و شکاف میان رجال ایرانی استفاده کند و مقصود خود را عملی سازد. 

مقایسه کودتا‌های امریکایی در ایران معاصر

در بررسی کودتای ۱۲۹۹ متوجه شدیم که انگلستان به‌خوبی از فرصت‌ها جهت حفاظت از منافع خود در منطقه غرب آسیا استفاده کرد. اما انگار داستان کودتا برای خارجیان تمامی نداشت و هر جا که شرایط به ضررشان پیش می‌رفت، باید دگرگونی صورت می‌گرفت. در این نوبت، دیگر امریکا نیز تازه به عرصه استعمارگران اضافه شده بود و منطقه غرب آسیا برایش حکم ثروتی بی‌پایان داشت. به‌ویژه آنکه از آسیب‌های جنگ جهانی دوم دور بود و فکر می‌کرد، حالا دیگر می‌تواند کدخدای جهان باشد. البته حضور امریکا در ایران، حتی در دوره ناصرالدین شاه قاجار نیز مشاهده می‌شود، اما داستان از آنجا قابل توجه می‌شود که انگلیس به کمک امریکا درپی ایجاد یک حلقه امنیتی برای منافع خویش است و این حلقه چیزی جز ایران نیست. این نکته حتی در دکترین ریچارد نیکسون نیز وجود داشت و بر واگذاری مسئولیت امنیت منطقه به متحدان محلی امریکا، یا چیزی شبیه به ژاندارم تأکید می‌کرد. به این دلیل، نقش امریکا در طراحی و اجرای کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بارز بود و پس از آن در ایران، درندگی این کشور آشکارا عیان شد. چنانکه بعد از انقلاب و ماجرای تسخیر لانه جاسوسی، در کودتای نوژه نقش اول را بازی می‌کرد. 

در ایفای این نقش اول، امریکا بیشتر موج سواری بر زخم‌های جامعه را مد نظر داشت، زخم‌هایی که در دوران مصدق فزونی داشت و این کشور از آن استفاده می‌کرد. چنان‌که در آن زمان چندپارگی جامعه ایران را در تقابل سنت و مدرنیته، اختلافات ایدئولوژیک بین ملی‌گرایان، مذهبی‌ها و چپ‌ها و ضعف پایگاه اجتماعی مصدق، می‌توان مشاهده کرد. با این حال، آخرین موضوع برای امریکایی‌ها بسیار کارساز بود. چون مخالفان در دربار و نظامیان بر مصدق فشار می‌آوردند، اختلاف میان نخست‌وزیر با آیت‌الله کاشانی مذهبی‌ها را دور می‌کرد، تحریم‌ها همراه با پروپاگاندای امریکایی و انگلیسی دولت را ناکارآمد نشان می‌داد، تظاهرات چپ‌ها که با طراحی سیا انجام شده بود، مصدق را وادار به سرکوب آنان کرد و درنهایت باید از قول استناسفیلد ترنر، رئیس سابق سیا گفت، تمامی این عوامل موجب ضعف سرمایه اجتماعی برای مصدق و زمینه‌های قوی جهت پیدایش یک کودتا شد. اما در تیر ۱۳۵۹، شرایط برای اجرای کودتای نوژه متفاوت بود. انقلاب‌اسلامی با مشارکت گسترده مردمی و بیشتر گروه‌های سیاسی، تحت لوای ایدئولوژی اسلام انجام شد؛ شورای انقلاب در اداره کشور نقش مهمی داشت؛ در ارتش نیز به رغم پاکسازی از وابستگان به پهلوی و زندانی شدن برخی از تیمساران، باز بدنه ارتش به انقلاب اسلامی گرایش داشت و از این لحاظ بازوی نظامی قوی برای کودتا وجود نداشت. حتی آشکار شدن توطئه کودتا ازسوی یکی از خلبانان ارتش انجام گرفت و همین، حاکی از وجود یک سرمایه اجتماعی قوی جهت خنثی‌سازی این برنامه‌ها بود. در آن مقطع، این امتیاز مهم حتی سبب شد مسائل اقتصادی و مشکلات ناشی از فروش نفت به چشم نیاید؛ هر چند که این معضل در مرداد ۱۳۳۲، برای مصدق بحران بود زیرا دولت وی پس از ملی کردن صنعت نفت، با تحریم بریتانیا در فروش نفت روبه‌رو شد. دولت هم تلاش کرد با شعار «اقتصاد بدون نفت» کشور را از از وابستگی به درآمد‌های نفتی رهایی دهد، اما این سیاست منجر به تورم فزاینده، کاهش عواید دولتی و فشار معیشتی بر مردم شد. نویسندگان تاریخی مانند رجبی در کتاب «اقتصاد تحریم نفت» توصیف می‌کنند که چگونه تحریم‌ها جامعه را از هم گسیخت و مخالفان مصدق را بسیج کرد. 

خرده‌فرهنگ‌ها در ۲ کودتای ۱۳۲۸ و ۱۳۵۹

این دو کودتا هرچند در بستر‌های اجتماعی متفاوتی رخ داد، اما بررسی هزینه‌های هنگفت خارجی تا بازی خرده‌فرهنگ‌های داخلی نشان می‌دهد که توطئه‌ها چگونه شکل می‌گیرند و چرا یکی موفق می‌شود و دیگری شکست می‌خورد! در ابتدا، باید آن دو را از منظر هزینه و طراحی خارجی بررسی کرد. هر دو کودتا با نقش‌آفرینی مستقیم قدرت‌های بیرونی همراه بودند، اما ابعاد و پیچیدگی آنها تفاوت داشت. بر اساس روایت‌های کتاب «مصدق و کودتا» نوشته مارک گازیورسکی و مالکوم برن، سازمان‌های سیا و‌ام‌آی‌۶ با بودجه‌ای در حدود یک میلیون‌دلار، دولت ملی دکتر محمد مصدق را هدف قرار دادند. ملی‌شدن صنعت نفت، منافع غرب را به چالش کشیده بود و کودتا پاسخی مستقیم به این تهدید تلقی می‌شد. طرح در دو مرحله اجرا شد؛ تلاش نافرجام ۲۵مرداد و سپس عملیات موفق ۲۸مرداد با محوریت فضل‌الله زاهدی و حمایت دربار. در مقابل، کودتای نوژه که با نام «نقاب» نیز شناخته می‌شود؛ در شرایط پس از تسخیر سفارت امریکا و شکست عملیات طبس طراحی شد. در طراحی این کودتا، ایالات‌متحده با حمایت از شاپور بختیار و همراهی برخی بازیگران منطقه‌ای از جمله عراق، آن را به اجرا درآورد. شبکه‌ای متشکل از صد‌ها نظامی وابسته به پهلوی، برنامه به پرواز درآوردن ده‌ها جنگنده، بمباران جماران و اشغال صداوسیما را در دستور کار قرار داشتند. گستره تجهیزات و هماهنگی‌های پیش‌بینی‌شده نشان می‌داد، اینبار سناریو صرفاً یک جابه‌جایی سیاسی نیست و تلاشی برای ضربه نظامی مستقیم به ساختار تازه تأسیس جمهوری‌اسلامی به شمار می‌رود. با این حال، افشای طرح ازسوی یکی از خلبانان و انسجام شورای انقلاب و سپاه پاسداران، کودتا را پیش از ورود به فاز عملیاتی متوقف کرد. 

اما آنچه این دو رخداد را از سطح طراحی خارجی فراتر می‌برد، نقش خرده‌فرهنگ‌های سیاسی و اجتماعی در میدان عمل است. خرده‌فرهنگ ناسیونال- لیبرال، در ۲۸مرداد عمدتاً مخالف کودتا بود. طرفداران مصدق مانند ملیون در مجلس و کابینه، ایستادند و تلاش کردند دولت ملی‌گرا را حفظ کنند. با فردگرایی منفی مصدق، آنان منفعل و پس از موفقیت کودتا، بسیاری از آنان اعدام یا تبعید شدند. در نوژه، ماجرا به عکس بود و این خرده‌فرهنگ تغییر جهت داد! برخی لیبرال‌ها مانند حزب ایران، در شاخه سیاسی کودتا شرکت کردند و زاویه‌شان با انقلاب اسلامی آشکار شد که این امر نشان‌دهنده چرخش ایدئولوژیک آنان پس از انقلاب بود. خرده‌فرهنگ سوسیال یا چپ نیز نقش دوگانه‌ای ایفا کرد. در ۲۸مرداد، حزب توده با شبکه گسترده در دولت و ارتش از کودتا آگاه بود و کادرهایش را آماده‌باش داد، اما دودستگی داخلی و بازی اطلاعاتی غربی‌ها مانند تظاهرات ساختگی ۲۶مرداد، آنان را منفعل کرد. مصدق هم به آنان اعتماد نداشت و این عدم همگرایی، روند کودتا را تسهیل کرد. در نوژه بخشی از گروه‌های چپ مسلح، موضعی مبهم یا حتی همراه با مخالفان اتخاذ کردند؛ در حالی‌که حزب توده با افشای اطلاعات به حاکمیت کمک کرد. این دوگانگی، نشانه‌ای از پراکندگی استراتژیک جریان چپ در مقطع پس از انقلاب بود؛ چنان‌که برخی مانند مجاهدین خلق و فداییان با کودتا همراه شدند. در خرده‌فرهنگ مذهبی، اما داستان متفاوت بود. در ۲۸مرداد، اختلاف میان مصدق و برخی چهره‌های مذهبی، موجب فاصله‌گیری بدنه مذهبی از دولت شد و این انفعال، یکی از خلأ‌های اجتماعی کودتا را پُر کرد. در نوژه، اما ساختار قدرت خود برآمده از انقلابی مذهبی بود. سپاه پاسداران و ارتش با ریشه‌های اعتقادی نه‌تنها منفعل نبودند بلکه فعالانه در خنثی‌سازی طرح نقش ایفا کردند. غلبه این فرهنگ سیاسی، هزینه اجتماعی کودتا را به شدت افزایش داد. 

در طی کودتای ۲۸ مرداد، خرده‌فرهنگ لمپنیسم یا اراذل و اوباش به‌عنوان بازوی خیابانی این حرکت عمل کرد. چهره‌هایی، چون شعبان جعفری با حمایت مالی دربار، خیابان را به صحنه فشار بدل مبدل ساختند. در نوژه چنین چیزی نبود؛ چراکه طرح پیش از فعال‌شدن شبکه‌های میدانی فروپاشید. در نهایت، آخرین جریان مهم، خرده‌فرهنگ سلطنت‌طلب بود که در هر دو کودتا نقش مخالف را داشتند؛ با این تفاوت که در ۱۳۳۲، شخص شاه در یکسوی معادله قرار داشت، اما در ۱۳۵۹ این جریان در تبعید و بیرون از ساخت رسمی قدرت عمل می‌کرد. همین تفاوت جایگاه، وزن سیاسی آنها را در کودتای نوژه کاهش داد. 

کلام آخر

به این‌ترتیب، پس از توصیف تاریخی کودتا‌های معاصر باید گفت؛ دشمن در خلأ یک حاکمیت مقتدر و عدم وحدت مردم می‌تواند به نفع خود کودتا انجام دهد؛ حال می‌خواهد این دگرگونی سقوط یک دولت باشد یا سقوط یک نظام. بر این اساس، در این دوره نیز امریکا و اسرائیل به شکل متمرکز، به‌دنبال راهکار‌هایی هستند تا مردم به دور پرچم «الله» حلقه نزنند یا شکافی میان نیرو‌های مسلح ایجاد کنند. به‌ویژه آن‌که تحلیل‌گران اسرائیلی در توییت‌های خود به‌صراحت می‌گویند، پلیس و بسیج هم‌چنان متعهدانه پای نظام جان می‌دهند و این مانعی برای به ثمر رسیدن شورش‌های خیابانی ا‌ست. پس بنابر تجربه کودتای نوژه، جریان اغتشاشی سالیان گذشته و شبه کودتای دی امسال، می‌توان احتمال داد که دشمن به‌دنبال فلج کردن نیرو‌های متعهد مسلح است؛ تا بعد از آن بتواند هسته‌های مسلح خود را در درون کشور فعال کند. اما این موضوع با سلاح نامرئی اتحاد ملت، قابلیت خنثی‌سازی توطئه دشمن را دارد؛ چه با حمایت مردمی قوی، بازوی نظامی کشور احساس امنیت خواهد کرد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار