جوان آنلاین: اوضاع اقتصادی، حداقل از دهه ۹۰ به این سو که اقتصاد «تقریباً تعطیل» داشتیم، این نکته را یادآوری میکند که نگاه کلاسیک به اقتصاد، پاسخگوی شرایط پیچیده و متغیر کنونی نیست و طبعاً تحلیلهایی که اقتصاد را صرفاً در قالب شاخصهای پولی، مالی و بودجهای خلاصه میکنند، قادر به تبیین واقعیتهای جاری نیستند. بنابراین آنچه در میدان عمل تعیینکننده است، جریان مستمر تأمین، تولید و توزیع است که بهصورت یک زنجیره بههمپیوسته عمل میکند. این همان مفهومی است که در حوزه نظامی با عنوان لجستیک شناخته میشود و نقش تعیینکنندهای در موفقیت یا شکست عملیات ایفا میکند. در شرایطی که جمهوری اسلامی ایران درگیر دفاع مشروع در برابر اقدامات تجاوزکارانه رژیم تروریستی امریکا و نیروی نیابتیاش در منطقه ما یعنی رژیم کودککش صهیونیستی است، ضرورت بازتعریف نگاه به اقتصاد بیش از هر زمان دیگری احساس میشود و تجربه نظامی به ما میگوید پیروزی در میدان، صرفاً به توان رزمی وابسته نیست، بلکه پایداری در تأمین و پشتیبانی است که نتیجه نهایی را رقم میزند. این منطق، در اقتصاد نیز عینیت مییابد و غفلت از آن میتواند هزینههای سنگینی بهدنبال داشته باشد. بنابراین عقل سلیم حکم میکند مورد توجه قرار گیرد و انشاءالله نیز مورد توجه مسئولان ذیربط است.
اقتصاد بهمثابه پشتیبانی مستمر
لجستیک در ادبیات نظامی، به معنای تضمین جریان پایدار منابع، تجهیزات و نیرو در طول عملیات تعریف میشود و بدیهی است نقش در این جریان، حتی در کوتاهترین زمان، میتواند کل ساختار عملیاتی را با مشکل مواجه کند. همین منطق، در اقتصاد نیز وجود دارد، با این تفاوت که ابعاد آن گستردهتر و پیچیدهتر است. اقتصاد ملی، شبکهای از زنجیرههای تأمین است که از استخراج مواد اولیه آغاز میشود و تا مصرف نهایی ادامه مییابد. در چنین ساختاری، نفت، گاز، هلیوم و نهادههایی مانند کودهای شیمیایی، بهعنوان عناصر پایهای، نقش تعیینکنندهای دارند. این منابع، خوراک اصلی بسیاری از صنایع را تأمین میکنند و وقفه در دسترسی به آنها، بهسرعت به کاهش تولید و افزایش هزینهها منجر میشود. این وضعیت، در ادامه خود را در بازارها بهصورت افزایش قیمت و کاهش عرضه نشان میدهد و تعادل میان عرضه و تقاضا را برهم میزند. چنین وضعیتی را این روزها در اقتصاد جهانی شاهد هستیم که پیرو جنگطلبی «طبقه اپستین» و پاسخ قاطع ایران اسلامی در مدیریت تنگه راهبردی هرمز، دامن مردم کشورهای مختلف را گرفته است. مسئله اساسی آن است که از چنین روندی برای اقتصاد خودمان درس بگیریم. این مهم از آنجایی اهمیت دارد که سیاستگذاری اقتصادی در بسیاری از موارد، پس از بروز مشکل و در سطح پیامدها انجام میشود، در حالی که منطق لجستیک ایجاب میکند تمرکز بر پیشگیری از اختلال در زنجیره تأمین قرار گیرد. این تغییر رویکرد، نیازمند آن است که نهادهای اقتصادی کشورمان، وضعیت جامعی از مسیر حرکت کالا و خدمات در اختیار داشته باشند و بتوانند نقاط آسیبپذیر را پیش از تبدیل شدن به بحران، شناسایی کنند.
هرمز بهعنوان گلوگاه راهبردی
در سطح جهانی، برخی نقاط جغرافیایی نقش تعیینکنندهای در پایداری زنجیره تأمین ایفا میکنند. تنگه هرمز یکی از مهمترین این گلوگاههاست که بخش قابل توجهی از انرژی و مواد اولیه جهان از آن عبور میکند. اهمیت این گذرگاه، صرفاً به حجم انتقال محدود نمیشود، بلکه به نقش آن در حفظ تداوم جریان اقتصادی جهانی بازمیگردد. در جریان جنگ تحمیلی سوم، مدیریت هوشمند این مسیر از سوی نیروی دریایی قهرمان کشورمان که رئیس سبکسر رژیم امریکا در توهمات خود مدعی نابودی آن شده بود، حدود یکچهارم زنجیره تأمین اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار داد. این تأثیر، بهصورت تدریجی در بازارهای جهانی نمایان شد و پیامدهای آن از افزایش هزینههای تولید تا اختلال در صنایع مختلف در حال افزایش است. بنابراین این تجربه، نشان میدهد که وابستگی اقتصاد جهانی به این مسیر، بسیار فراتر از برآوردهای پیشین است. برای ایران ما، این موقعیت علاوه بر اینکه یک مزیت جغرافیایی است، یک ابزار راهبردی نیز محسوب میشود که در صورت مدیریت صحیح، میتواند به تقویت موقعیت اقتصادی کشور منجر شود. درآمدی که از این مسیر بهطور مستقیم و غیرمستقیم حاصل میشود، در حدود دهها میلیارد دلار برآورد میشود. این ظرفیت، زمانی بهطور کامل محقق خواهد شد که در چارچوب یک نگاه زنجیرهای و مبتنی بر منطق لجستیک مورد بهرهبرداری قرار گیرد. درک این واقعیت، مستلزم آن است که سیاستگذاری اقتصادی از سطح تحلیلهای جزئی عبور کند و به سطح راهبردی ارتقا یابد. در این سطح، تنگه هرمز بهعنوان یکی از حلقههای کلیدی زنجیره تأمین جهانی دیده میشود که مدیریت آن، میتواند بر معادلات اقتصادی و سیاسی اثرگذار باشد.
بازدارندگی اقتصادی در برابر تهدیدات
مفهوم بازدارندگی، در ذهن بسیاری از تحلیلگران با ابزارهای نظامی گره خورده است، در حالی که در شرایط جدید، ابعاد اقتصادی آن اهمیت فزایندهای یافته است. در جهانی که اقتصادها بهشدت به یکدیگر وابسته هستند، اختلال در زنجیره تأمین، میتواند هزینههای سنگینی بر طرف مقابل تحمیل کند. این ویژگی، امکان شکلگیری نوعی بازدارندگی اقتصادی را فراهم میکند که بر پایه کنترل گلوگاههای حیاتی استوار است. برای ایران، تمرکز بر تنگه هرمز میتواند یکی از مؤثرترین ابزارهای این نوع بازدارندگی باشد. این رویکرد، بهمعنای استفاده از ظرفیتهای موجود برای تأمین منافع ملی است و در چارچوب حقوق بینالملل نیز قابل دفاع است. کشوری که در معرض تهدید قرار دارد، حق دارد از ابزارهای در اختیار خود برای ایجاد توازن در روابط استفاده کند. در این میان، توجه به پیامدهای داخلی نیز اهمیت دارد. اختلال در زنجیره تأمین جهانی، بهطور طبیعی بر اقتصاد داخلی نیز اثرگذار است و میتواند به کاهش سطح مصرف منجر شود. این کاهش، اگر مدیریت نشود، میتواند هزینهزا باشد. از اینرو، سیاستگذاری اقتصادی باید بهگونهای باشد که ضمن بهرهگیری از ظرفیتهای راهبردی، از بروز آثار منفی در داخل کشور جلوگیری شود. آنچه در نهایت اهمیت دارد، تغییر در نوع نگاه به اقتصاد است. اقتصاد باید بهعنوان یک میدان عملیاتی دیده شود که در آن، پایداری جریان تأمین، تعیینکننده موفقیت است. این نگاه، مستلزم آن است که تجربههای حوزه نظامی، بهویژه در زمینه لجستیک، بهطور جدی مورد توجه قرار گیرد و در طراحی ساختارهای اقتصادی بهکار گرفته شود. چنین رویکردی، میتواند به شکلگیری یک نظام اقتصادی منسجم منجر شود که در آن، هر حلقه از زنجیره تأمین، بهدرستی شناخته و مدیریت میشود. در این چارچوب، تنگه هرمز بهعنوان یکی از مهمترین داراییهای راهبردی کشور، جایگاه واقعی خود را پیدا میکند و به ابزاری برای تقویت قدرت اقتصادی و سیاسی ایران تبدیل میشود. جهان وارد دورهای جدید شده که در آن، مرز میان اقتصاد و امنیت کمرنگ شده است. در چنین شرایطی، کشورهایی موفق خواهند بود که بتوانند این دو حوزه را بهصورت یکپارچه مدیریت کنند. برای ایران، این یک ضرورت است که با تکیه بر ظرفیتهای داخلی و بهرهگیری از موقعیتهای راهبردی، مسیر جدیدی در حکمرانی اقتصادی ترسیم شود.
این مسیر، از درک دقیق زنجیره تأمین آغاز میشود و با طراحی نهادهایی که توانایی مدیریت این زنجیره را دارند، ادامه مییابد. در این چارچوب، اقتصاد دیگر مجموعهای از اعداد و ارقام نخواهد بود، بلکه به یک نظام پویا و هدفمند تبدیل میشود که قادر است در برابر فشارهای خارجی مقاومت کند و در عین حال، زمینه رشد و توسعه پایدار را فراهم آورد.