کد خبر: 1351693
تاریخ انتشار: ۲۲ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۳:۰۰
گفت‌و‌گوی «جوان» با برادر بسیجی شهید مدافع امنیت «سیدحامد کرمی» از شهدای اغشتاشات دیماه ۱۴۰۴
حامد از همه تعلقات دنیوی گذشت تا از وطنش دفاع کند ‌می‌گفت در روز‌های آخر گروه‌هایی به گچساران آمدند که اصلاً مال این شهر نبودند. مشخص بود اینها را اجیر کرده و فرستاده‌اند که فقط تخریب و به ناموس مردم تعرض کنند. اصلاً کارشان اعتراض برای معیشت نبود. اینها دوره دیده‌اند فقط آمدند جایی را تخریب کنند، آتش بزنند. حامد برای دفاع از امنیت مردم و شهرمان رفته بود
 زینب محمودی‌عالمی

جوان آنلاین: دست خیانتکار دشمنان ایران با عاملیت عوامل تروریستی آموزش‌دیده و در امتداد جنگ ۱۲ روزه به جنایتی بزرگ آلوده شد. خون پاک جوانانی بی‌نظیر با قساوت و بی‌رحمی عوامل تروریستی آموزش دیده ریخته شد. پیکر برخی از آنها سوزانده و اربا اربا شد. در راستای تأمین امنیت شهرستان گچساران سه تن از بسیجیان به نام‌های سیدحامد کرمی کله‌گان، سامان دارابی و سیدحسین حسنی‌نژاد کله‌گان با حمله تروریستی مزدوران فتنه صهیونی- امریکایی به شهادت رسیدند. شهید راه امنیت «سیدحامد کرمی» یکی از این سه شهید است که شامگاه ۱۹ دی ماه در پی اغتشاشات اخیر در خیابان‌های شهر دوگنبدان مرکز شهرستان گچساران به شهادت رسید. آنچه می‌خوانید همکلامی ما با «سیدحافظ کرمی» برادر شهید راه امنیت «سیدحامد کرمی کله‌گان» است که از نظرتان می‌گذرد. 

فضای تربیتی خانواده چگونه بود که فردی از این خانواده سعادت شهادت نصیبش شد؟
ما سید هستیم. شرایط اعتقادی خانواده ما اینگونه است که پدرم می‌گفت ما از نسل حضرت زهرا سلام‌الله‌علی‌ها و سالک راه انبیا و اولیا هستیم. همیشه باید حامی نظام اسلامی‌مان که حاصل خون هزاران شهید است، باشیم و از مملکت مان دفاع کنیم. پدرم از کودکی به ما آموخته بود، عاشق امام‌حسین (ع) باشیم. حامد در چنین خانواده‌ای در سال ۱۳۷۰ به دنیا آمد. از کودکی عاشق جدمان امام‌حسین (ع) بود. موکب و هیئت داشت و در ایام محرم موکبش فعال بود. برای زوار امام حسین (ع) فعالیت می‌کرد و با پای پیاده به مراسم اربعین کربلا می‌رفت. حامد خوشرو و خوش برخورد بود و برای دوستانش از نظر غیرت و معرفت سنگ تمام می‌گذاشت. در رفتار با دیگران صاف و صادق بود. در کلیپی به دوستانش می‌گفت: می‌نویسم از برای روزگار/ من بمیرم تو بمانی، خط بماند یادگار. یادگاری بماند این فیلم که در تاریخ ۶ اردیبهشت ۱۴۰۴ در جوار دوستانم هستیم. این فیلم یادگاری بماند شاید ما روزی شهید شدیم، بگویید چنین رفیقی داشتیم. شاکر خداوند متعال و اهل بیت (ع) هستم تا لیاقت شهادت پیدا کنم. اگر لیاقت داشته باشیم به پشتیبانی جدم می‌روم و شهید می‌شوم. 

سابقه حضور شهید در بسیج و هیئت از چند سالگی بود؟
از کودکی اهل هیئت و مسجد بود. عشق این کار‌ها را داشت نه اینکه براساس نیاز باشد، قلباً عاشق راه امام‌حسین (ع) بود. برخی‌ها به خاطر منفعت‌شان به سراغ برخی فعالیت‌ها می‌روند، ولی حامد هیچ نیازی به این چیز‌ها نداشت؛ آرزویش بود در این راه باشد. 

چه خاطراتی از دست بخیری و بخشندگی این شهید دارید؟
شاید اغراق باشد، بگویم ما یک گروه خانوادگی داشتیم حامد شماره کارت کسانی را که به کمک نیاز داشتند به ما می‌داد و می‌گفت واریز کنید تا کارش راه بیفتد. خودش هم کمک می‌کرد. یا در هیئت که بچه‌ها نذری داشتند، می‌گفت ببرند برای فلان موکب که به نذری نیاز دارد. به دیگران کمک می‌کرد به ما نمی‌گفت. الان مردم می‌گویند حامد فلان جا کمک کرد. دوست داشت اگر لقمه نانی دارد کسی به آن نیاز داشت، بخشش کند. 

ارتباطش با فرهنگ شهادت چطور بود به کدام شهید علاقه بیشتری داشت و الگوی‌شان بود؟
حاج قاسم را خیلی دوست داشت. حتی یکی از عکس‌هایی که دارد با همان تیپ لباس و استایلی که حاج قاسم عکس گرفت با همان تیپ و استایل عکس گرفت. در کلیپ‌ها و عکس‌هایی که از او مانده می‌گوید اگر لیاقت داشته باشم شهید می‌شوم. 

شغلش چه بود؟
بازاری بود و معامله ماشین در بنگاه‌ها انجام می‌داد. پدرم هم بازاری بود؛ بازاری‌های شهر ما از قدیم پدرم را می‌شناسند. همه می‌دانند پدرم راهش چیست. پدر همیشه می‌گوید، پشت نظام جمهوری اسلامی باشید. یک روز یک نفر به شوخی پیش پدرم حرفی زد، پدرم از شوخی آن فرد ناراحت شد و گفت ما باید پشتیبان این نظام که حاصل خون هزاران شهید است، باشیم و حتی نباید شوخی کنیم. می‌گفت حواس‌تان باشد اگر مملکت از دست برود، مثل سوریه، لیبی و کشور‌های دیگر که امریکا به آنجا ورود کرد، می‌شود. باید هر طوری شده کشورمان را نگه داریم تا مثل کشور‌های دیگر نشود که استکبار برای آن تصمیم می‌گیرد. همیشه دنبال این بود که از وطن دفاع کنیم. حامد برای دفاع از حرم مشتاق بود راهی سوریه شود. به چند آشنا که نظامی بودند با ناراحتی گفت چرا نمی‌گذارید من به سوریه بروم و از حضرت زینب (س) دفاع کنم. 
چون دختر کوچک داشت، وقتی از بیرون به خانه می‌آمد سروصدای بازی‌اش به خانه‌مان می‌آمد. وقتی بچه‌های کوچک غزه را در تلویزیون می‌دید که چطور صهیونیست‌ها آنها را به شهادت می‌رسانند، اشک می‌ریخت و می‌گفت اگر خدای نکرده اتفاقی بیفتد کشور ما اینطور می‌شود. می‌گفت این جنایات صهیونیست‌های کودک‌کش را می‌بینم دلم خون می‌شود. این بچه‌ها چه گناهی کردند که اسرائیل آنها را شهید می‌کند. 

آخرین بار چه زمانی ایشان را دیدید و روز شهادتش چه اتفاقی افتاد؟
چون در یک خانه زندگی می‌کردیم، روز قبل از شهادتش یعنی روز پنج‌شنبه هجدهم دی‌ماه با پدر به مراسم چهلم یکی از آشنا‌ها رفتند و کمی در مراسم بودند. می‌دانست در شهر قرار است چه اتفاقی بیفتد. با بچه‌های تیم‌شان قرار داشتند. پنج‌شنبه او را دیدیم، بعد رفت و تا ساعت چهار، پنج صبح به خانه نیامد؛ به خاطر اغتشاشات در بازار بود. بیدار بودم تا حامد بیاید. به محض اینکه صدای ماشینش آمد، مادرم بیدار شد و پرسید داداشت نیامد؟ حامد که از پله‌ها بالا می‌رفت متوجه شدیم و چراغ‌ها را خاموش کردم. ظهرفردا خواب بود. سراغش را گرفتم و پرسیدم، حامد کجاست؟ گفتند بچه‌اش گریه می‌کرد روز جمعه‌ای بچه را بیرون برده است. بچه را که آورد جلوی در پیاده کرد و رفت و دیگر نیامد. چون تلفن‌ها را قطع کرده بودند هیچ اطلاعی از او نداشتیم. شهید حامد و دو رفیقش حدود ساعت ۱۱ شب بعد از اتمام مأموریت در خیابان هلال‌احمر کنار مسجد شهدا نشسته بودند. یک ماشین می‌آید آنها را به رگبار می‌بندد. گلوله به سر و پای حامد اصابت کرده بود. 

این روحیه سلحشوری از کجا نشأت می‌گیرد که یک جوان از همه تعلقات دنیوی‌اش می‌گذرد و برای دفاع از وطن می‌رود؟
طایفه ما در غیرت و دفاع از آرمان‌های اسلام و انقلاب زبانزد هستند. با شهید سیدحسین حسنی‌نژاد که همراه حامد به شهادت رسید، عموزاده هستیم. روحیه سلحشوری ما از آموزه‌های دینی و تربیتی است که با آن بزرگ شدیم. حامد ورزشکار بود. همیشه نسبت به خانواده و فامیل احساس مسئولیت می‌کرد. حتی نسبت به شهرش غیرت داشت. می‌گفت هیچ وقت شهرم را رها نمی‌کنم. در گروه‌های خانوادگی که داشتیم دیگران را دعوت به آرامش، برادری و دفاع از شهر می‌کرد. 
گچساران شهر کوچکی است همه همدیگر را می‌شناسند. حامد روز قبل از شهادتش می‌گفت برخی از افرادی که در اغتشاشات حضور داشتند، آشنا هستند. اگر سنگ می‌انداختند چنانچه جایی را تخریب نمی‌کردند، می‌گفت از خودمان هستند، اعتراضی اگر دارند راحت اعتراض کنند. حتی اگر سنگ به سمت بچه‌ها پرت می‌کردند باز هم واکنشی نشان نمی‌دادند، اما خود شهید می‌گفت در روز‌های آخر گروه‌هایی به گچساران آمدند که اصلاً مال این شهر نبودند. مشخص بود اینها را اجیر کرده و فرستاده‌اند که فقط تخریب و به ناموس مردم تعرض کنند. اصلاً کارشان اعتراض برای معیشت نیست. اینها دوره دیده‌اند فقط آمده‌اند جایی را تخریب کنند، آتش بزنند. حامد برای دفاع از امنیت مردم و شهرمان رفته بود. شاید برخی نمی‌دانند حامد وضع مالی‌اش خوب بود هیچ نیاز و کمبودی نداشت، ولی، چون عرق به وطن و مردم ایران و عشقی که به امام‌حسین (ع) داشت به دنبال تأمین امنیت این مرز و بوم رفت و شهید شد. 
درست است شهادت افتخار است، اما داغ جوانی مثل حامد خیلی سخت است. تنها چیزی که به ما آرامش می‌دهد، شهادتش است، چون آرزوی قلبی‌اش شهادت بود و به آن رسید. 
حامد از همه دارایی‌ها، پدر، مادر، فرزند دل کند و شهید شد. در زندگی خیلی آرزو‌ها داشت که می‌خواست به آنها برسد، ولی نمی‌خواست شهرش دست آدم‌هایی بیفتد که داعشی‌صفت هستند و معلوم نیست از کجا آمده‌اند. 

دختر کوچک شهید الان چه حسی نسبت به نبودن‌های پدرش دارد؟
 دختر سه ساله شهید نمی‌داند پدرش شهید شده است. عکس‌های پدرش که روی در و دیوار است، می‌بیند و می‌گوید این بابا حامد من است بگذار بابامو ببوسم. فکر می‌کند پدرش به مأموریت رفته و می‌آید. الان دورش شلوغ و سرگرم است، وقتی خلوت می‌شود سراغ پدرش را می‌گیرد. حامد هر روز او را بیرون می‌برد دور می‌زد. وقتی خرید می‌کنیم، می‌گوید این برای بابا حامد است. هنوز سه ساله است و نمی‌داند پدرش بر نمی‌گردد. 

خبر شهادت را چطور به شما رساندند؟
تلفن‌ها قطع بود ما در جریان نبودیم. آن شب مادرم گفت کاش زودتر حامد می‌آمد تا راحت می‌خوابیدم. پرسید حامد نیامده است؟ گفتم دیرتر می‌آید. وقتی صدای زنگ در را شنیدم، گفتم شاید حامد است و کلید یادش رفته است. تا اینکه دیدم صدای ماشین نیامد. ساعت ۰۳:۲۱ شب عمو به خانه‌مان آمد. در را باز کردم دیدم عمو در حیاط است و دارد گریه می‌کند. گفت حامد شهید شده است. 

شهید در مورد دفاع از وطن چه می‌گفتند؟
حامد دغدغه‌اش این بود که می‌گفت نگذاریم اجنبی و بیگانه به خاک ما ورود کند. در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه وقتی حامد بچه کوچکش را رها می‌کرد و می‌رفت در بیابان دنبال دستگیری جاسوس‌ها یا نفوذی‌ها را می‌گرفت، قطعاً برایش امنیت وطنش مهم‌تر از تعلقاتش بود. 

افرادی به عنوان معاند و نفوذی با دشمن همکاری کردند و وطن‌فروش شدند، پاسخ شما به این افراد بی‌وطن چیست؟
کسانی که با دشمن همکاری کردند چه وطن فروش چه خائن به من یا دیگری خیانت نکردند، اینها به خانواده‌شان خیانت کردند. با این کار جان خانواده و فامیل‌شان را به خطر انداختند. برخی به خاطر پولی که به آنها دادند، مثلاً یک استوری برعلیه نظام گذاشتند یا جایی را آتش زدند. ترامپ یا نتانیاهو موشک بیندازد، نمی‌گوید فلانی برای من استوری گذاشت موشک به او نخورد!
این آدم‌های خائن و وطن‌فروش عقل کوچکی دارند و خیانتکارند. خیانت به تعداد خاصی نیست اینها فکر می‌کنند با این کارشان کمک به همفکران خودشان می‌کنند، در صورتی که دارند کشوری را نابود می‌کنند. این افراد بسیار حقیر هستند. کسی که هموطن و همنوع خودش را آتش می‌زند از حیوان پست‌تر است. کسی که جنازه مرده را بلند می‌کند، آویزان می‌کند و آتش می‌زند به اینها چه بگوییم، آدمیزاد نیستند. اینها اجیر دشمن بودند. مشخص بود یک‌سری داعشی انسان‌نمای آموزش‌دیده و تروریست بودند. آدم عادی نمی‌تواند این کار را بکند. همه دوستان‌مان در بازارند. دوستم می‌گفت من جزو معترضین به این وضعیت معیشت هستم. در راهپیمایی بودم برگشتم پشت سرم را نگاه کردم دیدم مغازه‌ام را آتش زده‌اند. همان کسانی که گفتند اعتراض کنید این کار را کردند. اینها دل‌شان به حال مغازه‌دار نسوخت. نمی‌دانند اگر اتفاقی در کشور بیفتد‌تر و خشک با هم می‌سوزد. در این نظام همه به وصلند. در هر خانواده‌ای کارمند و نظامی هست و هر کسی به نظام وابستگی دارد. کشوری که این همه شهیدداد، نمی‌آید به این سادگی کشورش را دو دستی تقدیم کند. اجنبی و بیگانه دل‌شان به حال ما نمی‌سوزد. بیگانه‌ها قصد دارند کشور ما را به سمت سوریه و لیبی‌شدن ببرند. دنبال این هستند ایران را نابود کنند. اگر دل‌شان به حال ما می‌سوخت این همه تحریم نمی‌کردند؛ آن بیمار سرطانی چه گناهی کرد که دارو گیرش نمی‌آید. 

سخن پایانی. 
سیدحامد یک جوان ایرانی غیرتمند بود. کسی که عمری در پیش داشت و حالا حالا‌ها باید برای دخترش پدری می‌کرد، اما او نمی‌توانست در برابر اغتشاش و ناامنی بی‌تفاوت باشد. رفت تا برای تأمین امنیت مردم خود را به خطر بیندازد. عاقبت هم شهادت نصیبش شد، اما ما باید بدانیم راهی که جوان‌هایی مثل برادرم رفتند، راه و رسم ارزشمندی است که نباید اجازه بدهیم به این راحتی‌ها فراموش شود. الان که امریکا برای ما کری می‌خواند، باید بدانیم که این نظام و این کشور از سوی هزاران شهید حفظ شده و ما باید ادامه‌دهنده راه همه شهدای گرانقدر باشیم تا نفس آخر پشت‌سر رهبرمان بایستیم و به دشمن اجازه عرض اندام ندهیم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار