کد خبر: 1350107
تاریخ انتشار: ۰۷ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۰:۱۱
از کشمیر تا ایران؛ وقتی دل‌های کوچک، بزرگ‌ترین «قدردانی» جهان را معنا کردند در روز‌هایی که جهان، در برابر رنج یک ملت، سکوتی سنگین اختیار کرده، گاهی یک صدا از جایی دور، همه معادلات را برهم می‌زند. کشمیر، همان نقطه دور، اما نزدیک، این روز‌ها برای مردم ایران فقط یک جغرافیا نیست؛ یک آغوش است. آغوشی که از میان فقر، محدودیت و سال‌ها رنج، گشوده شده تا درد ما را در خود بگیرد.
حسین فصیحی

جوان آنلاین: ۲۸ روز از جنگی می‌گذرد که آتش آن بر سر مردم ما باریده، اما در میان دود و ویرانی، نوری از هزاران کیلومتر آن‌سوتر روشن شده است؛ از دل کشمیر. جایی که کودکان قلک‌هایشان را شکستند، زنان گوشواره‌هایشان را بخشیدند و خانواده‌ها دارایی‌های اندک‌شان را فروختند تا بگویند: «ما با ایران هستیم.» حالا نوبت ماست که با صدایی بلند بگوییم: سپاس… از عمق جان.

در روز‌هایی که جهان، در برابر رنج یک ملت، سکوتی سنگین اختیار کرده، گاهی یک صدا از جایی دور، همه معادلات را برهم می‌زند. کشمیر، همان نقطه دور، اما نزدیک، این روز‌ها برای مردم ایران فقط یک جغرافیا نیست؛ یک آغوش است. آغوشی که از میان فقر، محدودیت و سال‌ها رنج، گشوده شده تا درد ما را در خود بگیرد.

چه کسی باور می‌کند کودکی که شاید نگران غذای فردای خود است، دوچرخه‌ای را که بزرگ‌ترین آرزویش بوده، ببخشد؟ چه کسی می‌تواند تصویر دستان کوچکی را فراموش کند که قلکی را محکم به زمین می‌کوبد، سکه‌ها را جمع می‌کند و با جدیتی کودکانه می‌گوید: «برای ایران» اینها فقط روایت نیست؛ اینها حقیقتی است که قلب هر انسانی را به لرزه درمی‌آورد.

در کشمیر، ایثار واژه‌ای آموختنی نیست؛ زیست می‌شود. دختربچه‌ای که دستبند‌های رنگی‌اش را یکی‌یکی باز می‌کند و می‌گوید «می‌توانم دوباره بخرم»، زنی که گوشواره‌های طلایش را ـ شاید تنها اندوخته‌اش ـ برای مردمی در سرزمینی دیگر می‌بخشد، یا مادری که یادگاری سال‌ها زندگی‌اش را از خود جدا می‌کند، همه یک چیز را فریاد می‌زنند: انسانیت هنوز زنده است.

این روزها، وقتی ما از آسمان، صدای انفجار می‌شنویم، در کشمیر صدای دیگری به گوش می‌رسد؛ صدای شکستن قلک‌ها. صدایی که شاید در محاسبات جنگی، هیچ‌گاه شنیده نشود، اما در حقیقت، بلندتر از هر انفجاری است. این صدا، صدای همدلی است. صدای پیوند دل‌هاست. صدای یک «ما»‌ی بزرگ که مرز نمی‌شناسد.

باید صادق بود؛ این بخشش‌ها با هیچ معیاری قابل سنجش نیست. نه با عدد، نه با آمار، نه با ارزش مادی. ارزش آن دوچرخه، آن انگشتر، یا آن چند سکه، در خودِ آنها نیست؛ در دل‌هایی است که از خود گذشته‌اند. در اشکی است که در چشم پسربچه‌ای حلقه زد وقتی از دوچرخه‌اش جدا شد. در غروری است که در نگاهش بود؛ غرورِ شریک شدن در درد یک ملت؛ و شاید تلخ‌ترین و در عین حال زیباترین بخش ماجرا همین‌جاست: مردمی که خود، سال‌هاست زیر فشار و محدودیت زندگی می‌کنند، امروز به یاری مردمی آمده‌اند که هرگز از نزدیک ندیده‌اند. این یعنی پیوندی فراتر از سیاست، فراتر از جغرافیا؛ پیوندی از جنس دل.

در جهانی که بسیاری از دولت‌ها، زبان‌شان در برابر ظلم بند آمده، این مردم‌اند که تاریخ را می‌نویسند. نه با سلاح، نه با قدرت، بلکه با مهربانی. کشمیر امروز، به جهان یادآوری کرد که قدرت واقعی، در دست‌های کوچکی است که برای دیگری بخشیدن را بلدند.

برای ما، این صحنه‌ها فقط مایه شگفتی نیست؛ مسئولیت‌آور است. ما در برابر این همه محبت، این همه صداقت، این همه خلوص، چه داریم جز یک کلمه؟ اما نه یک «سپاس» ساده. اینجا باید فریاد زد. باید از ته دل گفت: سپاس از کشمیر… سپاس برای این‌که در روز‌های سخت، کنار ما ایستادید.

سپاس برای آن پسر بچه‌ای که دوچرخه‌اش را بخشید.

سپاس برای آن دختربچه‌ای که دستبندهایش را هدیه داد.

سپاس برای آن مادر که یادگاری سال‌های عمرش را از خود جدا کرد.

سپاس برای همه شما که نشان دادید هنوز می‌شود انسان بود، هنوز می‌شود برای دیگری تپید.

شاید ما هرگز نتوانیم این محبت را جبران کنیم. شاید هیچ واژه‌ای، هیچ هدیه‌ای، هیچ پاسخی، در اندازه این دل‌های بزرگ نباشد. اما می‌توانیم این را قول بدهیم: این مهربانی، این همدلی، این عشق، در حافظه یک ملت ثبت خواهد شد.

امروز، در میان آتش و اندوه، یک حقیقت روشن‌تر از همیشه است: ما تنها نیستیم.

کشمیر، با دستان خالی، اما دل‌های پر، این را به ما ثابت کرد؛ و حالا، از دل ایرانِ زخمی، اما ایستاده، فقط یک صدا بلند است:

سپاس کشمیر… شما دل ما را گرم کردید.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار