اولین بار نیست دشمنان، تصور میکنند در کوتاهترین زمان ممکن میتوانند ایران را شکست دهند. شاید اگر ترامپ، جای زیادهگوییها و حرافیهای مداوم، یا سر سپردن به خیالبافیهای نتانیاهو، کمی تاریخ را مطالعه میکرد، مدعی نمیشد که طی چند روز یا چند هفته میتواند فریاد پیروزی سر دهد. هر چند که او، هنوز هم در دنیای واهی خود به سر میبرد! آنچه امروز، دنیا (در پی جنگی که ۱۸ روز از آن میگذرد) دریافت، این است که ایرانیان نه صرفاً لب و دهان هستند و نه بیدی که با آن بادها بلرزند. بلکه ایران، سرزمین پهلوانان نامدار و گمنام فراوانی است که دیگر حتی دشمنانش نیز نمیتوانند منکر آن شوند.
مسئله همینجاست. اینکه امثال ترامپ، ایران را صرفاً به نام مسئولان عالیرتبه و سرداران قدرش میشناسند، به همین دلیل هم هست که تصور میکنند با زدن وزیر، قلعه و اسب، پیروز میدان میشوند. اما در صفحه این شطرنج، دشمن را همان سربازانی که شاید هیچ توجهی به آنها نمیشود از پای در میآورد. بیتردید که رأس کار، اهمیت بسیاری دارد، اما نکته مهم این است که اندیشیده شده در نبود رأس، چطور قاعده به همان شکل ادامه پیدا کند.
اینجا، هیچ خبر ناگواری، معنای یأس و ناامیدی نمیدهد. به همین دلیل است که با وجود تجاوز وحشیانه دشمن متخاصم هم، اکثریت امیدوار به پیروزی هستند و مرثیه شکست سر نمیدهند. در همین چند روز، دنیا به چشم دید که چرا این «خلیج»، همیشه فارس است. زمانی که مردم بندر گناوه، با شنیدن ندای تعرض به خارک، شجاعانه راهی این جزیره شدند، آنهم با دست خالی، نه با موشک نه با لانچر و نه با هیچ سلاح دفاعی. رفتند تا بگویند دفاع از خاک پاک ایران برایشان از جان خوشتر، شیرینتر است.
دشمنان با تصور جنگ ۱۲ روزه پیش آمده بودند، همان جنگی که سیلی زده و چندتای دیگر خورده بودند، حال تصور میکردند در بازگشت دوباره، نقطه ضعفهایشان را پوشاندهاند و خیلی سریعتر از حد تصور، قرار است صاحب ایرانی شوند که شهره جهانی دارد. اما چنان رکبی خوردند که فکرش را هم نمیکردند. به گونهای که روزهاست در خلال حملات وحشیانه خود، روی بازیهای رسانهای نیز برنامهریزی زیادی کردند، تا شاید از این طریق بتوانند اقتداری را که خود با چشم دیدند کوچک نشان دهند!
اما قشنگترین قسمت ماجرا، این بود که گفته شده، تمام موشکهایی که طی این مدت سرزمینهای اشغالی و پایگاههای امریکا در منطقه را شخم زده، محصول ده سال قبل است، و هنوز ایران لزومی ندیده که برای این دشمن مدعی (که حالا دیگر پرواضح است فقط سروصدا دارد) به دستاوردهای جدید خود ناخنک بزند. همین یک نقل قول کوتاه کافی است تا حساب، دست دشمنان بیاید. همان دشمنانی که قرار بود به قول خودشان، چند روزه شاهکار کنند، اما روزهاست که دخل پایگاههایشان در منطقه را نه موشکها، که پهپادهای ایران آورده است! به همین دلیل، امروز صراحتا و نه در لفافه، از دیگران یاری میخواهند. اکنون، «هرمز» برای آنها صرفا یک بهانه است؛ تنگهای که بسته شدن آن توسط ایران، آنقدر که اوضاع کشورهای دیگر را بیریخت کرده، فشاری به امریکا و اسرائیل نیاورده است، اما آنها، دنبال یارکشی در جنگ هستند و میخواهند از این مسئله بیشترین استفاده را ببرند، درست مثل ماهیگیری از آب گلآلود.
نه آلمان، نه فرانسه، نه انگلیس و نه کشورهای دیگر فریب وعدههای نتانیاهو را نخوردند. حتی حرافیهای ترامپ هم که از التماس به تهدید، ترقی کرد، نتوانست آنها را در جبهه حریف ایران، در این جنگ قرار دهد. ترامپ دیگر رسما دست و پا میزند. او نه راه پیش دارد، نه راه پس. ادعایی که کرده بود، یقه خودش را گرفته، و چه بسا روزی هزار بار به خودش لعنت میفرستد که با طناب نتانیاهو به چاه رفته، در حالی که در این سوی میدان نبرد، ایران یک قدم هم پاپس نکشیده است.
در کمال تاسف هر روز و هر شب، صدای انفجار و آوار شدن خانهها، بیمارستانها، ارگانها و ... را میشنویم. اما همچنان با تمام درد و زخم و اندوهی که داریم سرپا ایستادهایم. چراکه ستون این خانه، نه یک شخص، که غیرت ایرانی و عشق مردم به این خاک مقدس است. ایرانی که تمام شدنی نیست و دشمن میخواهد امریکا و ترامپ باشد یا اسرائیل و نتانیاهو، یا حتی دشمنانی که در پوست بره، چون دوست خود را نزدیک میکنند، باید خواب پایان این عشق (ایران) را ببینند.
۱۸ روز گذشت، به سختی، با درد و اندوه، با زخمهای به جا ماندهای که شاید هرگز دیگر خوب نشود، اما آنچه را که دنیا دید، قبل از تمام این واقعیتها، اقتدار ایران بود و عشقی که ملت به آن داشته، دارند و خواهند داشت.