سازوکار مؤثر برای تبدیل خانواده به شریک تربیتی، ایجاد اعتماد متقابل و جریان رفت و برگشت اطلاعات است جوان آنلاین: علی فلاحت، پیش از این مشاور المپیاد در مدارس سمپاد و علامه طباطبایی و سلام بوده و در حال حاضر فعال فرهنگی و تهیهکننده نماهنگ و موسیقی است. وی به «جوان» میگوید: سازوکار مؤثر برای تبدیل خانواده به شریک تربیتی، ایجاد اعتماد متقابل و جریان رفت و برگشت اطلاعات است، یعنی مدرسه و خانواده باهم هماهنگ باشند، نسبت به امور تربیتی دانشآموز مطلع باشند و اطلاعات لازم را بموقع به یکدیگر منتقل کنند. این ارتباط دوسویه باعث میشود تصمیمات درست و بموقع در لحظات حساس گرفته و نقش تربیتی خانواده و مدرسه به طور مؤثر تکمیل شود. مشروح گفتوگو با وی را در ادامه میخوانید.
به نظر شما «امور تربیتی» بیشتر یک ساختار اداری در وزارت آموزشوپرورش است یا یک گفتمان فرهنگی که باید در کل مدرسه جاری باشد؟ تجربه شخصیتان چه میگوید؟
امور تربیتی از نظر من، با توجه به چیزی که وجود دارد، بیشتر یک ساختار اداری داخل وزارت آموزشوپرورش است، اما نکته اینجاست که در واقع باید یک گفتمان فعال و جاری در نظام مدرسه و آموزشوپرورش باشد و حتی میتواند این بحث به دوره تحصیلات عالیه و وزارت علوم هم ربط پیدا کند. نکتهای که داریم این است که نگاه به امور تربیتی وارد فضایی شده که شاید بیشتر باعث گریز دانشآموز یا فردی که در حال آموزش است میشود، به جای اینکه حمایتش کند. در کل، سیستم آموزشوپرورش و نظام تربیتیای که آموزشوپرورش دارد، خیلی فردمحور است و چندان ساختارمحور و سیستماتیک نیست، چراکه اصولاً در بحثهای تربیتی اگر به سمت سیستم یا ساختار حرکت کنیم، آن سیستم یا ساختار را شاید با گذاشتن چارچوبهایی محدود کنیم. این محدودیتها ممکن است در جاهایی فایدههایی داشته باشد، اما به نظر من بیشتر باعث ایجاد انعطافناپذیری شخصی یا سیستمی میشود. تجربه خود من این است که برای داشتن یک سیستم یا ساختار هم منعطف، هم پویا و هم خلاق، نیاز به آموزش و تربیت نیرویی داریم که بتواند این ساختار یا فضای ذهنی و شکلی را که قرار است امور تربیتی در مدارس داشته باشد، بهدرستی آموزش ببیند و خلاقیتش پرورش پیدا کند، همچنین انتخاب و گزینش این افراد باید بهگونهای باشد که وقتی تحت آموزش قرار میگیرند، بعد از یک آموزش و ساختار کلی بتوانند با خلاقیت خودشان با مسائل روبهرو شوند.
در حوزه نشاط و سلامت روان دانشآموزان، چه برنامههایی را مؤثر میدانید؟
در همه دنیا برای نشاط و سلامت روان آنها برنامههایی وجود دارد و یکسری راهکارها مطرح میشود، مثل اردوها، تشکلهای دانشآموزی و فعالیتهای گروهی. این اردوها، تشکلها و فعالیتهای گروهی اگر نقش معلم یا مسئولیت تربیتی و فرهنگی در آنها بیش از حد پررنگ باشد، قاعدتاً خیلی راه به جایی نمیبرد، کمااینکه به شکل شخصی، در دوران دانشآموزی خودم، مسیری که امور تربیتی و فعالیتهای جانبی و گروهی برای دانشآموزان در نظر گرفته بود، برنامههایی بود که کاملاً به عهده خود دانشآموز گذاشته میشد و همین مسئله بهشدت در شکلگیری نقشهای اجتماعی، مسئولیتپذیری و تربیت احساسات و هیجانات تأثیر داشت. چیزی که در برخی مدارس خاص مثل مدارس سمپاد و بعضی مدارس غیرانتفاعی تربیتمحور اتفاق میافتد نیز همین است، اینکه دانشآموز حتی از سنین پایین، چه در دبستان و چه در دبیرستان، نقشهایی را میپذیرد و برای آن نقشها آماده میشود.
نقش اردوها، تشکلهای دانشآموزی و فعالیتهای گروهی را در کاهش اضطراب نسل جدید چگونه ارزیابی میکنید؟
این نقشها صرفاً فرهنگی نیستند، میتوانند علمی هم باشند. مثلاً آماده شدن برای المپیادها، فعالیتهای جانبی علمی مانند امور پژوهشی یا شرکت در جشنواره خوارزمی و جشنوارههای علمی مشابه، حتی حرکت به سمت المپیادها و آزمونهای علمی- چهبسا بهصورت فردی و حتی خارج از چارچوب مستقیم مدرسه- میتواند تأثیرگذار باشد. این فعالیتها نقش زیادی در رشد و پرورش جایگاه اجتماعی دانشآموزان و نوجوانان ایفا میکنند و میتوانند در کاهش اضطراب آنها مؤثر باشند، چراکه احساس توانمندی، هویتیابی و دیدهشدن را تقویت میکنند.
تربیت سیاسی و اجتماعی دانشآموزان چگونه میتواند از شعارزدگی فاصله بگیرد و به مسئولیتپذیری واقعی منجر شود؟ آیا نمونهای از مطالبهگری آگاهانه داشتهاید؟
طبق فضایی که وجود دارد و تجربهای که ما در مدرسهها داشتهایم، اولین مسئله این است که نقش تربیتی در فضای مدرسه باید واقعاً پررنگ باشد. وقتی مسئولان مدرسه اهمیت ایجاد حس مطالبهگری در دانشآموزان را بپذیرند، قاعدتاً نمونههای ریز و درشتی از این مسئله شکل میگیرد. من در طول حدود پنج سالی که در دبیرستان علامه حلی تهران مشغول بودم، از این نمونهها زیاد دیدهام. یکی از نمونههای جالب، مطالبهگری دانشآموزان در حوزه درخواستهای آموزشی برای آماده شدن در مسابقات علمی بود. با توجه به فضایی که مدرسه داشت، گاهی ایجاد برخی بسترها ممکن نبود و همین موضوع باعث میشد دانشآموزان درخواستهایی داشته باشند که شاید در ظاهر جزو وظایف مستقیم مدرسه محسوب نمیشد، اما همین فرایند گفتوگو، پیگیری و تلاش برای رسیدن به یک راهحل مشترک، نمونهای از مطالبهگری آگاهانه بود که از حالت شعاری فاصله داشت و به مسئولیتپذیری واقعی نزدیک میشد.
نسبت امور تربیتی با هنر و ادبیات چیست؟ چگونه میتوان از ظرفیت شعر، تئاتر، سرود و حتی سینما برای تربیت عمیقتر بهره گرفت، بدون آنکه فعالیتها صرفاً مناسبتی و کلیشهای شوند؟
با توجه به نکاتی که گفته شد، چون مسئله امور تربیتی در شاخه علوم انسانی قرار میگیرد، نسبت آن با هنر و ادبیات انکارناپذیر است. ظرفیتهایی که در مباحث مختلف علوم انسانی، ادبیات و هنر وجود دارد- از شعر تا تئاتر و سینما- بسیار گسترده است. مثالی که خود ما داشتیم- و بهخصوص در فضای برخی مدارس مثل مدارس سمپاد بیشتر اتفاق میافتد- این است که مثلاً معلمی که خودش فیلم کوتاه ساخته، برای دانشآموزان کلاس فیلم کوتاه برگزار میکند. این تجربه بسیار در ذهن بچهها اثر میگذارد و روی مسیر تربیتیشان تأثیر جدی دارد. در چنین فضایی، رابطه استاد و شاگردی از یک جایی به بعد میتواند به یک رابطه عمیقتر و حتی دوستانه تبدیل شود. نمونههای زیادی داشتهایم که دانشآموزی با وجود ادامه مسیر در رشتههای مهندسی، بهخاطر تصویری که از شخصیت آن معلم و فعالیتهای هنری او در ذهنش مانده، بعدها به سینما، ادبیات یا موسیقی علاقهمند شده و آن مسیر را نیز دنبال کرده است. این یعنی هنر وقتی در زیست واقعی معلم و مدرسه جاری باشد، میتواند تربیت را عمیق و ماندگار کند، نه صرفاً مناسبتی و کلیشهای.
به نظر شما مهمترین شکاف تربیتی میان خانه و مدرسه امروز چیست؟ برای تبدیل خانواده به «شریک تربیتی» چه سازوکارهایی باید فعالتر شود؟
مسئله شکاف تربیتی بین خانه و مدرسه به نظر من مسئلهای پیچیده و چندبعدی است و نمیتوان آن را به یک نکته ساده تقلیل داد یا آن را عجیب و غریب دانست. این شکاف بهطور طبیعی وجود دارد، چراکه دانشآموز زمان قابل توجهی را در مدرسه و بخشی دیگر را در خانه سپری میکند. راهکاری که میتوان در نظر گرفت این است که مدرسه وظایف خود را انجام دهد و خانواده نیز به وظایف خود پایبند باشد، بدون اینکه در کارهای یکدیگر دخالت کنند. سازوکار مؤثر برای تبدیل خانواده به شریک تربیتی، ایجاد اعتماد متقابل و جریان رفت و برگشت اطلاعات است، یعنی مدرسه و خانواده باهم هماهنگ باشند، نسبت به امور تربیتی دانشآموز مطلع باشند و اطلاعات لازم را بموقع به یکدیگر منتقل کنند. این ارتباط دوسویه باعث میشود تصمیمات درست و بموقع در لحظات حساس گرفته و نقش تربیتی خانواده و مدرسه بهطور مؤثر تکمیل شود.
اگر اختیار بازطراحی امور تربیتی را داشتید، سه اولویت اصلی شما برای ساختن «مدرسه تربیتمحور» چه بود و نقش فناوریهای نوین و فضای مجازی را در این بازمهندسی چگونه میبینید؟
اگر خودم فرصت طراحی امور تربیتی را داشتم، سه اولویت اصلیام به این شرح بود:
ایجاد فضاهای عملی و تجربهمحور برای دانشآموزان: شبیه فضاهای پیشاهنگی یا تشکلهای دانشآموزی، به گونهای که دانشآموزان از سنین پایین بتوانند مهارتها و آموزشهای متناسب با سن خود را تجربه کنند. این مهارتها میتواند شامل کارهای روزمره و عملی مثل نظافت و سازماندهی اتاق، تعمیر وسایل خانگی مانند کولر یا شیرآب و آشنایی اولیه با مهارتهای فنی و عمومی باشد.
آشنایی و تعامل با علوم انسانی و مهارتهای مکمل: در کنار آموزشهای ریاضی و علوم، دانشآموزان باید با علوم انسانی و مهارتهایی که در نظام آموزشی کمتر به آنها پرداخته میشود، آشنا شوند. این فعالیتها بعد تربیتی قوی دارند و به رشد همهجانبه دانشآموز کمک میکنند.
تقویت تفکر نقادانه و کنشگری اجتماعی: دانشآموزان باید توانایی تحلیل اطلاعات و اخبار را داشته باشند، اعم از منابع داخلی و خارجی و بتوانند میان محتوای مختلف تمایز قائل شوند. هدف این است که آنها فقط مصرفکننده اطلاعات نباشند، بلکه کنشگر، نقاد و فعال اجتماعی باشند و نسبت به مسائل بیتفاوت نباشند. نقش فناوریهای نوین و فضای مجازی در این بازمهندسی بسیار پررنگ است. این فضاها میتوانند ابزار آموزش سواد رسانهای و سیاسی باشند و به دانشآموزان کمک کنند منابع متعدد را تحلیل کنند، قدرت درک و شناخت خود را افزایش دهند و با تفکر نقادانه و مسئولیتپذیری اجتماعی مواجه شوند. در مجموع، سه اصل کلیدی من برای مدرسه تربیتمحور تقویت تفکر نقادانه، ایجاد تجربههای جذاب و عملی و تقویت ساختار روحی و روانی دانشآموز برای آماده شدن برای حضور فعال در جامعه است. این رویکرد، تربیت را عمقی و پویا میکند و به دانشآموزان توانایی مو اجهه با چالشهای واقعی زندگی را میدهد.