در دورانی که نوجوان و جوان ایرانی بیش از هر زمان دیگری زیر تأثیر شبکههای اجتماعی، تصویرهای چندرسانهای و رقابت روایتها زندگی میکند جوان آنلاین: در دورانی که نوجوان و جوان ایرانی بیش از هر زمان دیگری زیر تأثیر شبکههای اجتماعی، تصویرهای چندرسانهای و رقابت روایتها زندگی میکند، «امور تربیتی» با یک انتخاب تعیینکننده مواجه است؛ باقی ماندن در قالب یک واحد اجرایی برگزارکننده برنامهها یا تبدیل شدن به یک گفتمان فرهنگی چابک که توان رقابت در میدان هنر، رسانه و هویتسازی را دارد. سلامت روان، شادی و نشاط دانشآموزان و دانشجویان دیگر با بخشنامه و مراسمهای مناسبتی تضمین نمیشود؛ این میدان، میدان معنا و مشارکت است. هر نهادی که زبان نسل الگوریتمها را نفهمد، ناخواسته میدان را به روایتهای رقیب واگذار میکند.
واقعیت این است که مسئله امروز امور تربیتی کمبود برنامه نیست؛ فاصله ساختاری با زیست واقعی نسل جدید است. نوجوان امروز در جهانی زندگی میکند که مقایسه اجتماعی دائمی، فشار موفقیت، سرعت تغییر و نااطمینانی آینده بخشی از تجربه روزمره اوست. گزارشهای رسمی حوزه آموزش و سلامت در سالهای اخیر از رشد اضطراب تحصیلی، احساس تنهایی و فرسودگی روانی در میان نوجوانان خبر دادهاند. در چنین شرایطی، هر ساختار تربیتی که نتواند حس معنا، تعلق و اثرگذاری واقعی ایجاد کند، عملاً به تشدید بیتفاوتی کمک میکند. شادی اگر به عنصر ویترینی تقلیل یابد، نتیجه معکوس میدهد. نشاط پایدار زمانی شکل میگیرد که دانشآموز یا دانشجو احساس کند دیده میشود، شنیده میشود و میتواند در تصمیمها اثر بگذارد.
اینجا نخستین نقد ساختاری خود را نشان میدهد؛ تمرکزگرایی افراطی و نسخهنویسی واحد برای زیستبومهای متفاوت. مدرسهای در منطقه محروم با دانشگاهی در کلانشهر، مسائل یکسانی ندارد، اما گاه با بستههای مشابه اداره میشوند. این نگاه، خلاقیت محلی را محدود و تشکلها را به بازوی اجرایی تقلیل میدهد. اگر امور تربیتی قرار است از سطح اداره برنامهها فراتر برود، باید اختیار واقعی به سطح مدرسه و دانشگاه واگذار شود، نظام ارزیابی از حالت کمی و گزارشی خارج و به شاخصهای کیفی مانند میزان مشارکت، رضایتمندی و اثرگذاری روانی نزدیک شود. بدون داده و سنجش علمی، سیاستگذاری تربیتی به حوزه سلیقههای مدیریتی فروکاسته میشود.
نسبت امور تربیتی با رسانه نیز نیازمند بازنگری جدی است. نسل امروز در «اقتصاد توجه» زندگی میکند، جایی که هر پیام برای دیده شدن باید رقابت کند. حضور منفعل در شبکههای اجتماعی و بازنشر پوسترها، راهبرد نیست. اگر دانشآموز و دانشجو آموزش نبیند که چگونه روایت بسازد، تصویر تحلیل کند و سازوکار اقناع را بشناسد، در برابر موج پیامهای جهتدار آسیبپذیر خواهد بود. سواد رسانهای باید از سطح کارگاههای مقطعی عبور کند و به مهارت زیستی تبدیل شود. امور تربیتی در سطح سیاستگذاری باید بهصورت رسمی جذب نیروهای متخصص رسانه و ارتباطات را در دستور کار قرار دهد و در سطح اجرا، تولید محتوا را به خود دانشآموزان و دانشجویان بسپارد. نسل الگوریتمها با دستور تربیت نمیشود، بلکه با تجربه مشارکت در تولید معنا رشد میکند.
فرهنگ و هنر در این میان نه حاشیه، بلکه متن تربیت هستند. سالهاست که هنر در برخی سطوح یا به ابزار انتقال پیامهای مستقیم تقلیل یافته یا با احتیاطی افراطی نگریسته شده است. این رویکرد، فرصتهای بزرگتربیتی را از بین میبرد. هر جا هنر حذف میشود، روایت رقیب جای آن را پر میکند. سینما زبان روایت جهان معاصر است. فیلمها در شکلدهی به نگرشها و سبک زندگی نقش دارند، چه بپسندیم و چه نه. پرسش این نیست که با همه تولیدات سینمایی همسو باشیم؛ پرسش این است که چگونه با آنها مواجه شویم. حذف و ممنوعیت، سادهترین واکنش است، اما سادهترین راه لزوماً تربیتیترین راه نیست. باشگاههای نقد فیلم، نشستهای تحلیل محتوایی و آموزش خوانش انتقادی تصویر میتوانند جوان را از مصرفکننده منفعل به تحلیلگر فعال تبدیل کنند. البته این گفتوگو باید چارچوبمند و مبتنی بر مبانی ارزشی روشن باشد، نه رهاسازی میدان و نه انسداد کامل. تربیت، یعنی تجهیز به ابزار تحلیل، نه پاک کردن صورت مسئله.
تئاتر نیز ظرفیتی مغفول است. روی صحنه، دانشآموز یا دانشجو نقش دیگری را تجربه میکند، تعارض را لمس و مدیریت هیجان را تمرین میکند. این تجربه، تمرین عملی همدلی و مسئولیتپذیری است؛ دو مهارتی که مستقیماً با سلامت روان و سرمایه اجتماعی پیوند دارند. بیتوجهی به تئاتر مدرسهای و دانشگاهی، محروم کردن نسل جدید از یک آزمایشگاه انسانی است. اگر هدف تربیت انسان مسئول و گفتوگومحور است، صحنه تئاتر میتواند کلاس درس واقعی باشد.
موسیقی شاید حساسترین عرصه باشد. برخورد صفر و صدی با موسیقی، واقعیت پیچیده زیست جوان را نادیده میگیرد. موسیقی برای بسیاری از نوجوانان ابزار تنظیم هیجان و بیان تجربههای شخصی است. پژوهشهای حوزه روانشناسی هنر نشان دادهاند که فعالیتهای موسیقایی میتوانند در کاهش اضطراب و افزایش حس تعلق مؤثر باشند. راهبرد هوشمندانه آن است که به جای رویکرد صرفاً سلبی از تولید آثار خلاق، ریشهدار و همسو با فرهنگ بومی حمایت شود. تشکیل گروههای موسیقی دانشآموزی و دانشجویی، کارگاههای ترانهسرایی و تحلیل انتقادی آثار میتواند هم سواد هنری را ارتقا دهد و هم هویت فرهنگی را تقویت کند. اگر امور تربیتی زبان موسیقی را نفهمد، جوان زبان خود را در جایی دیگر خواهد یافت.
ادبیات نیز ظرفیت بنیادینی برای تربیت دارد. رمان، داستان کوتاه و شعر امکان مواجهه عمیق با تجربههای انسانی را فراهم میکنند. حلقههای کتابخوانی و گفتوگوی ادبی میتوانند به فضایی برای بیان دغدغههای پنهان تبدیل شوند. بسیاری از اضطرابها زمانی کاهش مییابند که فرد بتواند تجربهاش را نامگذاری کند و ادبیات این امکان را میدهد. نادیده گرفتن آن، محروم کردن نسل جدید از ابزار اندیشیدن و آرام گرفتن است.
با این حال، دفاع از هنر بدون پذیرش تعارضهای احتمالی، واقعبینانه نیست. ممکن است اثری هنری با برخی مبانی رسمی زاویه داشته باشد. در اینجا سه سطح مسئولیت وجود دارد؛ سطح سیاستگذاری که باید چارچوبهای ارزشی و خطوط قرمز را شفاف تعریف کند، سطح اجرا که باید گفتوگوی تحلیلی و هدایت شده را جایگزین واکنشهای هیجانی کند و سطح تربیتی که باید جوان را به تفکر انتقادی مجهز سازد. حذف کامل، میدان را خالی میکند. رهاسازی کامل، مرزها را مخدوش میکند. راه میانه، سخت، اما تربیتی است.
اگر امور تربیتی بخواهد از وضعیت کنونی عبور کند، نیازمند یک بازمهندسی سهگانه است: نخست، تحول در روایت و محتوا؛ عبور از زبان خطابهای به زبان داستان، تجربه و گفتوگو. دوم، تحول در ساختار؛ تمرکززدایی واقعی، تعریف شاخصهای سنجش سلامت روان و مشارکت و ایجاد نظام ارزیابی مستقل. سوم، تحول در نیروی انسانی؛ تربیت مربیانی که علاوه بر مبانی فکری، با زبان هنر، رسانه و روانشناسی نسل جدید آشنا باشند. ضعف در هر یک از این سه حوزه، کل سازه تربیتی را آسیبپذیر میکند.
امور تربیتی امروز در بزنگاه تاریخی قرار دارد. آیا میخواهد همچنان در قالب یک اداره برگزارکننده مناسبتها باقی بماند و نسل امروز را از زیست واقعی خود دور کند یا با پذیرش نقد درونی و حرکت به سمت چابکی فرهنگی، به معمار زیست روانی و هویتی نوجوانان و جوانان تبدیل شود؟ تصور کنید مدرسهای را که در آن دانشآموز در باشگاه نقد فیلم، روی صحنه تئاتر و در گروه موسیقی، نه تنها نقش میآموزد، بلکه جهان را تجربه میکند، جایی که شعر و داستان، اضطراب و سردرگمی را به فهم و معنا بدل میکنند. جایی که هر نوجوان و دانشجو حس میکند دیده و شنیده میشود و میتواند روایت خود را بسازد. آیا این تصویر فقط یک آرمان است یا میتواند واقعیت امور تربیتی نسل امروز باشد؟ انتخاب میان بروکراسی کماثر و گفتمان فرهنگی زنده، انتخابی است که آینده جامعه را رقم خواهد زد و پاسخ به این سؤال نشان میدهد آیا میتوان نسلی بانشاط، خلاق و مقاوم در برابر فشارهای هویتی و رسانهای تربیت کرد یا همچنان شاهد رهاشدگی و انفعال خواهیم بود.