اخبار هفتههای اخیر از لشکرکشی و شاید صفآرایی شیطان بزرگ بر کسی پوشیده نیست؛ همان دشمنی که به گواه اندیشمندان از حمله به افغانستان و عراق به جای حمله به ایران پس از بازیسازی انهدام برجهای دوقلو پشیمان شد، اما چه سود که فرصت برایشان از دست رفت و برای ما به ساخت سجیلها، عمادها و فتاحها منجر شد. حال، او به تحریک باند جنایتکار صهیونی، خود به میدان آمده که یا با توافق ایران را تسلیم کند و سراغ پرونده اصلی خود یعنی مهار چین برود یا با ساقط کردن حکومت و جایگزین کردن حکومتی ضعیف یا افرادی ضعیف از داخل حکومت فعلی، مسئله ایران را فیصله دهد و به چین برسد، البته که اینجا نقطه افتراق رژیم و امریکاست، رژیم به دلایل خود، معتقد به تجزیه ایران است و به گواه برخی شواهد، امریکا متمایل به کمهزینهترین و سریعترین روش مهار است که قطعاً با تجزیه ایران و شکلگیری چندین حکومت نوپا، متناقض است.
اما در این سوی میدان، ملت امام حسین (ع) از خود میپرسد متی نصرالله؟ با فرض اینکه این امت در حال حاضر شایسته دریافت امداد الهی در مواجهه با طاغوت اصلی زمان باشد، در لایهای عمیقتر از آن پرسش، باید پرسید که انتظار چگونه امدادی را باید داشت؟ در هفتههای اخیر برخی فعالان مباحث تاریخ دین میگویند آنگاه که شمشیر لشکر فرعون روی سر آخرین نفر بنیاسرائیل که به سمت نیل فرار کرده و به آن رسیده بود ظاهر شد، اولین نفر بنیاسرائیل از نیل گذشت و نصرت الهی اینگونه رسید، اما آیا اساساً موقعیت این امت همانند
بنیاسرائیل- موسی- فرعون است؟ بنیاسرائیل در آن مقطع قوم تحت ظلم، ضعیف نگه داشته شده، با کمترین مرد جنگی، کمترین سازوبرگ، کمترین روحیه، آزمودهنشده و با کادر رهبری بسیار محدود موسی- هارون بود. آیا ایران اسلامی در حال حاضر کوچکترین شباهتی به این حالت دارد؟ کادر رهبری و فرماندهان و رزمندگان پای کار و آزمون پسداده، نفرات متعدد در گوشهگوشه کشور که بعضاً حتی با دست خالی هم شده، در مقابل تروریستهای تجزیهطلب مسلح در کف خیابان میایستند، موشکهایی که از برد ۳۰۰ تا ۲ هزارکیلومتر را پوشش میدهند و در سراسر کشور پراکنده هستند و سایر سازوبرگ نظامی، بیشتر شبیه موقعیت طالوت- جالوت نیست؟ بنیاسرائیل در دوران تثبیت خود از خداوند خواست رهبری الهی برای مقابله با دشمن به آنها حاکم کند و طالوت، همان بود. در این مقطع تکلیف آنها صفآرایی در مقابل دشمن با وجود کمبود نفرات بود. با آزمایشهایی که میدانید و در نهایت روز جنگ رسید، نصرت الهی تا لحظهای که داود برنخاست و قلابسنگ را به قصد سر جالوت به کار نگرفت، نرسید و آنگاه بود که سنگ را خداوند طوری بر سر جالوت نشاند که کار را یکجا تمام کرد.
آیا همه آنچه امروز از ملت امام حسینی ایران برمیآید فرار به سمت نیل و انتظار برای شکافته شدن آن است؟ به کدام سمت شکافته شود؟ امروز آیا تکلیف، به خدمت گرفتن داودها برای نشانه رفتن سر جالوتهای نظام امریکا در همان اولین لحظات جنگ نیست؟ بماند که اگر شاهکلید تفکر جناح ونس در دولت ترامپ که در مصاحبه اخیر او پیدا شد، یعنی آماده نبودن دولت ترامپ برای پرداخت هزینههای تلفات انسانی و از بین رفتن ابهت و در موارد بعدی، هزینههای مالی را در نظر بگیریم، ایران اسلامی با اثبات اینکه برخلاف عملیات عینالاسد و العدید، آماده وارد کردن تلفات سنگین به امریکاست، میتواند لشکر جالوت را پیش از به صدا درآمدن شیپور جنگ به عقب راند و مجدداً با چشم فتنه یعنی رژیمصهیونی رودررو شود.
نگاه انفعالی انتظار شکافتهشدن نیل در مقابل نگاه فعالانه آمادهسازی داودها برای شلیک به سر جالوتها، نه از باب آمادگی روحی جامعه و نه از باب عملیات روانی روی جبهه دشمن، صحیح نیست بلکه در کنار آمادهسازی داخلی، اتمام حجت با خانواده ارتشیان امریکا از سوی عالیترین مقامات کشور از طریق رسانههای عمومی و یادآوری کشتهها، مفقودین و مجروحین جنگهای گذشته امریکا به آنها و البته مشکلات تمامنشدنی کهنهسربازان میتواند جبهه دشمن را از درون دچار مشکل کند.