مصیبتهای فوتبال ما یکی، دو تا نیست و برخلاف آنچه ادعا میشود هیچ قدمی برای پاکسازی و نجات این رشته برداشته نشده است. تلاش برخی مدیران شکست خورده، ناکام و امتحان پسداده به عرصه مدیریت باشگاههای پرهزینه و پرطرفدار یکی از همین مصیبتهای تکراری است.
پروژه تکراری استفاده از افرادی که قبلاً بیعرضگی مدیریتی خود را به هواداران و فوتبالیها ثابت کردهاند دوباره به جریان افتاده و مثل همیشه سرخابیهای پایتخت در رأس اجرای این پروژه قرار دارند. دو باشگاهی که هر کدام چندصد میلیارد تومان خرج بستن تیمهای خود با بازیکنان بیکیفیت داخلی و خارجی کردهاند، قصد دارند از دو مدیر ناکارآمد قبلی استفاده کنند.
جریان استقلال جدیتر است و علی نظریجویباری در نزدیکی مدیرعاملی آبیها قرار دارد. کارنامه او در دوران مالکیت هلدینگ خلیجفارس پر از سوءمدیریتهایی است که از حد گاف و اشتباه گذشته است. نظریجویباری که آمد با رفتن موسیمانه همراه شد. اصل ماجرا زمانی بود که آقای مدیر هم مثل قبلیها سر همه را با مذاکرات فرمالیته و گزینههای الکی گرم کرد، تا جایی که استقلال از استراماچونی، ماتزاری، پسیرو و فیروز کریمی به میودراگ بوژوویچ، مجتبی جباری و کاریله رسید! ولی در آخر ساپینتو سرمربی جدید تیم شد. روی کار آمدن سخنگوی پرحاشیه و باز شدن پای سیدورف به استقلال هم در زمان مدیریت نظریجویباری رقم خورده و فاجعه شکایت کاریله به فیفا و درخواست غرامت بیش از یک میلیون دلاری از استقلال هم حاصل دسترنج نظریجویباری است.
کارنامه رضا درویش، مدیرعامل پیشین قرمزها هم مشخص است، ولی به دلایلی نامشخص گفته میشود او باز هم عزم بازگشت به پرسپولیس را دارد. استخدام مربیان ضعیف خارجی تنها گوشهای از کارنامه ضعیف درویش است. ولی از گوشه و کنار شنیده میشود درویش رابطه خوبی با مدیران کنسرسیوم بانکی دارد و هیچ بعید نیست اینبار بهعنوان عضو هیئت مدیره به پرسپولیس بازگردد.
کارنامه افراد که مشخص است و با یک جستوجوی ساده میتوان آنها را بررسی کرد. اخبار هم که این روزها به سرعت برق و باد در رسانهها و فضای مجازی منتشر میشود. در نتیجه مطرح شدن نام مدیران تکراری و مانور دادن هدفمند روی آنها در جهت بازگشت به سمتهای قبلی قطعاً برنامهریزی شده است. در این اوضاع کاملاً واضح است که برای مدیران تصمیمگیرنده یا همان بالادستیها، کارنامه و عملکرد و تجربه اصلاً ملاک نبوده و نیست. قبلاً هم این مسائل برایشان ارزشی نداشته، وگرنه اصلاً به چنین افرادی فرصت آزمون و خطا نمیدادند یا حداقل برای بار چندم سرنوشت دو تیم ریشهدار و پرهوادار را به آنها که خسارتهای سنگینی روی دست باشگاه و بیتالمال گذاشتند، واگذار نمیکردند.
حضور آقایان امتحان پسداده زمینه تکرار تخلفات و سوءمدیریتهای گسترده را برای دلالان و فرصتطلبهای متعدد فعال در فوتبال فراهم میکند. با همین رویکرد تکراری است که مربیان و بازیکنان تکراری و ضعیف هیچوقت بیکار نمیمانند و فقط از تیمی به تیمی دیگر نقل مکان میکنند. البته با قراردادهای نجومی و دستمزدهای آنچنانی. این واقعیتها نیازی به بازگو شدن ندارد و فعالان فوتبال از ریز و درشت افتضاحات مدیریتی آگاهند، فقط به نفعشان نیست در مورد آنها حرف بزنند و تنها وقتی موقعیتشان به خطر میافتد صدای انتقادشان بلند میشود. جمع مدیران ناکارآمد جمع است و خیالشان بابت جلب رضایت مالکان باشگاهها راحت. آنها با آرامش هر طور دلشان میخواهد میبرند و میدوزند و در نهایت هم بابت ناکامی تیم، ورشکستگی باشگاه و نارضایتی هواداران به احدی جوابگو نیستند.