سارقان نقابداری که شبانه به خانههای شمال تهران دستبرد میزدند، پس از سرقت طلا و پول، با گذاشتن یادداشتی عجیب از صاحبخانهها عذرخواهی میکردند. این باند سریالی که حتی چراغ روشن خانه هم مانعشان نمیشد، سرانجام در یک تعقیب شبانه لو رفت. جوان آنلاین: چندی قبل به مأموران پلیس تهران خبر رسید که سارقانی به یک آپارتمان مسکونی در یکی از خیابانهای شمالی پایتخت دستبرد زده و پس از سرقت مقدار زیادی طلا و پول، از محل گریختهاند. بلافاصله مأموران کلانتری برای بررسی موضوع راهی محل حادثه شدند.
چراغ روشن هم مانع سرقت نشد
صاحبخانه در اظهاراتش به پلیس گفت: «همراه خانوادهام برای چند روزی به مسافرت رفتهبودم. در این چند روز چراغ یکی از اتاقها را روشن گذاشتم تا سارقان خیال کنند کسی داخل خانه است، اما ساعتی قبل وقتی از مسافرت برگشتیم با بههمریختگی وسایل خانه روبهرو شدیم که معلوم بود سارق یا سارقان به منزلمان دستبرد زدهاند.»
وی ادامه داد: «قفل درِ بالکن تخریب شدهبود و سارقان از طریق بالکن وارد خانه شده و پولها و طلاهایمان را سرقت کردهبودند، اما مورد جالبی که با آن روبهرو شدیم، یادداشتی بود که یکی از سارقان برای ما نوشته بود. او نوشته بود: “ببخشید، موقتاً اموالتان را قرض گرفتیم. ”»
آغاز تحقیقات پلیسی
با ثبت این شکایت، پرونده به دستور بازپرس دادسرای ویژه سرقت برای رسیدگی در اختیار تیمی از کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفت. بررسی دوربینهای مداربسته نشان داد سارقان دو نفر هستند؛ یکی از آنها داخل کوچه کشیک میداده و دیگری با پریدن روی دیوار وارد بالکن و سپس خانه شدهاست. دوربینها موفق به ثبت چهره سارق نشدهبودند، چراکه او نقاب به صورت داشت و با دستکشهایی که پوشیده بود، هیچ اثر انگشتی از خود بجا نگذاشته بود.
سرقتهای مشابه و یک نشانه مشترک
در حالیکه مأموران هنوز به سرنخی از سارقان نرسیدهبودند، با شکایتهای مشابهی روبهرو شدند. تمامی شاکیان ساکن خیابانهای شمالی و شمال غربی تهران بودند که دو سارق به خانههایشان دستبرد زدهبودند.
بررسیها نشان میداد سارقان در تمامی سرقتها نقاب به صورت و کلاه به سر داشتند و پلاک موتورسیکلت آنها نیز مخدوش بود، اما نکته جالب و مشترک در همه سرقتها، دستنوشتهای بود که سارق در محل میگذاشت و در آن از صاحبخانه عذرخواهی و ادعا میکرد اموال او را «قرض» گرفتهاست.
دستگیری اتفاقی در گشت شبانه
سرقتهای سریالی خانههای شمال تهران ادامه داشت و مأموران پلیس در تلاش برای شناسایی و دستگیری سارقان بودند تا اینکه چند شب قبل، مأموران حین گشتزنی در یکی از خیابانها به رفتارهای مشکوک مرد جوانی مشکوک شدند.
این مرد بهصورت پیاده و با پای برهنه در حال فرار بود و مدام به عقب نگاه میکرد. حرکات مشکوک او باعث شد مأموران وارد عمل شدند و پس از تعقیب، وی را بازداشت کردند.
اعتراف و لو رفتن همدست
متهم ابتدا با تناقضگویی قصد فریب مأموران را داشت، اما در نهایت مجبور به اعتراف به سرقت از یک خانه شد. مأموران پس از اعتراف او، همدستش را که در یکی از کوچههای اطراف با موتورسیکلت منتظرش بود، شناسایی و بازداشت کردند.
بررسیها نشان داد سارقان دستگیرشده همان افرادی هستند که از مدتی قبل دست به سرقتهای سریالی زده و در محل سرقت برای صاحبخانه یادداشت میگذاشتند. متهمان به جرم خود اعتراف کرده و یکی دیگر از همدستانشان را که مالخر اموال سرقتی بود، نیز به پلیس معرفی کردند که او هم بازداشت شد. تحقیقات از متهمان همچنان ادامه دارد.
گفتوگو با متهم/ عذاب وجدان داشتم
سارق ۳۰ سالهای به نام هاشم که چند سابقه سرقت در پروندهاش دارد، در اعترافاتش گفت: «آخرینبار که از زندان آزاد شدم، توبه کردم، اما دوباره وسوسه سرقت به جانم افتاد. به همین دلیل در تمام سرقتها برای صاحبخانه یادداشت میگذاشتم و طلب حلالیت میکردم.»
هاشم! سابقهداری؟
بله، قبل از این سه بار به جرم سرقت بازداشت شدم.
چه شد که سارق شدی؟
در یکی از محلههای پایین شهر زندگی میکنیم. پدر و مادرم وضع مالی خوبی نداشتند و من از دوران کودکی دوست داشتم پولدار شوم. وقتی کمی بزرگتر شدم، دیدم بچههای محلهمان همیشه لباس شیک و مارکدار میپوشند و ولخرجی میکنند. آنها هم پدر و مادرشان وضع مالی خوبی نداشتند و فهمیدم سرقت میکنند. من هم وسوسه پولدار شدن داشتم و تصمیم گرفتم سرقت کنم. چند باری که پول مفت گیر آوردم، زیر زبانم شیرین آمد و کمکم عادت کردم و سارق شدم.
چرا در محل سرقت یادداشت میگذاشتی؟
واقعیتش عذاب وجدان داشتم و خواستم از صاحبخانه حلالیت بطلبم و مرا ببخشد. آخرینبار که از زندان آزاد شدم، توبه کردم و دور خلاف خط کشیدم، اما وقتی دوباره توبهام را شکستم و به سرقت رفتم، عذاب وجدان به سراغم میآمد و به همین دلیل یادداشت میگذاشتم که مرا ببخشند.
چرا توبهات را شکستی؟
وقتی برای آخرین بار آزاد شدم، کاری پیدا کردم و مشغول به کار شدم. خانوادهام به خواستگاری یکی از بستگان رفتند و ازدواج کردم. توبه کردم، چون راه درستی را انتخاب کردهبودم، اما دوباره با مشکل مالی روبهرو شدم و وسوسه به جانم افتاد تا دوباره سرقت کنم و پولدار شوم. مدتی قبل یکی از دوستانم را که زندان همسلول بودیم، دیدم و پیشنهاد داد با هم به سرقت برویم.
سرقت از منازل؟
بله. من کارم سرقت از منازل بود و حرفهای بودم. خیلی راحت از روی دیوار وارد بالکن میشدم و با تخریب درِ بالکن وارد خانه میشدم و دست به سرقت میزدم.
از کجا متوجه میشدید که کسی در خانه نیست؟
معمولاً خانهای را که برای سرقت انتخاب میکردیم، زنگ آنجا را به بهانهای میزدیم و اگر کسی جواب نمیداد، معلوم بود در خانه نیستند. فرقی نمیکرد که چراغش خاموش یا روشن باشد.
فکر میکردی دستگیر شوی؟
به این زودی نه. فکر نمیکردم حین فرار داخل کوچه دستگیر شوم.
چه شد که آن شب فرار میکردی؟
حین سرقت برق رفت و خیلی ترسیدم و فرار کردم که داخل کوچه مأموران مرا بازداشت کردند.
چرا پای برهنه فرار میکردی؟
من بیماری وسواس دارم. هر جایی وارد میشوم کفشهایم را بیاختیار درمیآورم. آن شب از روی دیوار وارد بالکن شدم و بعد از تخریب درِ بالکن کفشهایم را درآوردم و وارد خانه شدم. در حال جستوجو برای پیدا کردن پول و طلا بودم که ناگهان برق رفت و من شوکه شدم و خیلی ترسیدم. بلافاصله بیرون آمدم و بدون اینکه کفشهایم را بپوشم، خودم را داخل کوچه انداختم و فرار کردم. میخواستم خودم را به همدستم برسانم و با موتور فرار کنیم که مأموران به من مشکوک شدند و بازداشتم کردند.
در این مدت به چند خانه دستبرد زده بودید؟
چند وقتی بود شروع به سرقت کردهبودیم. کلاً پنج مورد سرقت داشتیم که در آخرین سرقت به دلیل رفتن برق ناکام ماندیم و دستگیر شدیم.
حرف آخر؟
پشیمانم. میخواهم دوباره توبه کنم و دعا میکنم همسرم مرا ببخشد و وقتی آزاد شدم راه درستی را پیش بگیرم.