برخی تحلیلگران معتقدند، شی جینپینگ با حذف چهرههای بالقوه مسئلهساز، خود را برای دورهای طولانیتر از رقابتهای ژئوپلیتیک آماده میکند، دورهای که در آن، چین باید همزمان با فشارهای اقتصادی، رقابت فناوری و تنشهای امنیتی کنار بیاید و در این روایت، پاکسازیهای داخلی پیششرط انسجام خارجی است جوان آنلاین: چین بار دیگر با خبری روبهرو شده که اگرچه در ظاهر با ادبیات آشنای نقض جدی انضباط و قانون توصیف میشود، اما در عمق خود نشانهای از تحولی بزرگتر در ساختار قدرت این کشور است. بازداشت و کنار گذاشتهشدن یکی از چهرههای بسیار نزدیک به شی جینپینگ، فردی که سالها به عنوان ستون اعتماد رئیسجمهور چین در حزب و ارتش شناخته میشد، نه تنها افکار عمومی داخلی، بلکه ناظران بینالمللی را نیز غافلگیر کرده است. در کانون این رخداد، نام چند چهره ارشد نظامی و امنیتی چین مطرح شده که برجستهترین آنها ژانگ یوشیا، نایبرئیس کمیسیون مرکزی نظامی و از نزدیکترین افراد به شی جینپینگ در ساختار قدرت ارتش آزادیبخش خلق است. فردی که سالها نقش کلیدی در نوسازی نظامی چین و تثبیت کنترل حزب بر ارتش ایفا کرده بود. همزمان، گزارشهایی از تحت تحقیق قرار گرفتن یا بازداشت لیو ژنلی از فرماندهان ارشد ارتش و عضو دیگر کمیسیون مرکزی نظامی، منتشر شده است. هرچند مقامات رسمی چین اتهامات را بهطور کلی در چارچوب نقض جدی انضباط و قانون تعریف کردهاند. اصطلاحی رایج برای پروندههایی که میتواند از فساد مالی تا بیوفایی سیاسی و اتهامات امنیتی را دربرگیرد. این رخداد، به ویژه بهدلیل زمزمههایی درباره اتهاماتی فراتر از فساد مالی، از جمله جاسوسی یا حتی تلاش برای بیثباتسازی قدرت مرکزی، پرسشهای جدی درباره وضعیت سیاست در پکن ایجاد کرده است. در سبک سیاستورزی چینی، سکوت رسمی و ابهام حسابشده خود بخشی از پیام است. آنچه گفته نمیشود، اغلب به اندازه آنچه اعلام میشود اهمیت دارد. در این پرونده نیز غیبت نام فرد بازداشتشده از رسانههای رسمی، حذف آرام او از عکسها و اسناد و استفاده از عبارات کلی و مبهم، همگی نشانههایی هستند که تحلیلگران آنها را به عنوان تغییر از بالا میخوانند. تغییری که بیش از آنکه صرفاً اخلاقی یا قضایی باشد، عمیقاً سیاسی است.
قدرت، ترس و سیاست
از زمان به قدرت رسیدن شی جینپینگ در سال ۲۰۱۲، مبارزه با فساد به یکی از ستونهای اصلی گفتمان رسمی حزب کمونیست چین تبدیل شده است. این کارزار که در ابتدا با استقبال عمومی مواجه شد، به تدریج چهرهای دوگانه به خود گرفت. از یکسو، ابزار واقعی برای مهار فساد ساختاری و از سوی دیگر، مکانیسمی مؤثر برای تغییر و بازچینی وفاداریها در حزب و ارتش. در این چارچوب، کنار گذاشته شدن چهرههای قدرتمند امری تازه نیست. اما تفاوت پرونده اخیر در آن است که فرد مورد نظر نه یک رقیب حاشیهای یا تکنوکرات مستقل، بلکه بخشی از حلقه نزدیکان شی تلقی میشد. او نماد نسلی از مدیران و فرماندهانی بود که مسیر صعودشان با صعود خود شی گره خورده بود. همین امر باعث شده این بازداشت، بیش از موارد پیشین، حامل پیام هیچکس در امان نیست باشد. در نظام سیاسی چین، وفاداری مطلق به رهبر شرط لازم است، اما شرط کافی نیست. آنچه شی جینپینگ در سالهای اخیر به دنبال آن بوده، نه صرفاً وفاداری شخصی، بلکه اطاعت نهادی و ساختاری است. به بیان دیگر، افراد میآیند و میروند، اما قدرت باید در مرکز متمرکز بماند. هر چهرهای که حتی بالقوه به کانونی مستقل از قدرت تبدیل شود، دیر یا زود با تغییر مواجه خواهد شد. اتهامات مطرح شده در حاشیه این پرونده، از جمله گمانهزنی درباره جاسوسی یا ارتباطات مشکوک خارجی، در همین چارچوب قابل فهم است. در چین، امنیت ملی مفهومی بسیار گسترده دارد که مرز روشنی میان خطای سیاسی، انحراف ایدئولوژیک و خیانت امنیتی ترسیم نمیکند. همین سیالیت مفهومی به شی اجازه میدهد تا هر پروندهای را در سطحی بالاتر از یک تخلف اداری یا اخلاقی تعریف کند و آن را به مسئلهای وجودی برای نظام تبدیل سازد. از منظر داخلی، پیام روشن است، ارتش و حزب باید نه تنها وفادار، بلکه کاملاً قابل کنترل باشند. شی جینپینگ طی یک دهه گذشته کوشیده است ارتش آزادیبخش خلق را از نهادی با شبکههای قدرت درونی به ابزاری کاملاً تابع مرکز تبدیل کند. حذف یک چهره بلندپایه نزدیک به خود، هرچند پرهزینه، اما در همین راستا معنا پیدا میکند. نمایشی از اقتدار که هدفش پیشگیری از هرگونه شکاف احتمالی در آینده است.
پیامدهای داخلی و جهانی
در سطح داخلی، این رخداد میتواند به تشدید فضای احتیاط و حتی ترس در میان نخبگان سیاسی و نظامی منجر شود. هنگامی که نزدیکترین افراد به رهبر نیز مصونیت ندارند، پیام ضمنی برای دیگران روشن است، بقای سیاسی نه به سابقه، نه به خدمات گذشته، بلکه به همسویی کامل و بیوقفه با خط مرکزی وابسته است. چنین فضایی ممکن است تصمیمگیری را محافظهکارانهتر و ابتکار عمل را محدودتر کند. از سوی دیگر، تمرکز هرچه بیشتر قدرت در دست شی جینپینگ، چین را به الگویی از رهبری شخصمحور نزدیکتر میکند. الگویی که اگرچه در کوتاهمدت انسجام ایجاد میکند، اما در بلندمدت میتواند آسیبپذیری را افزایش دهد. تاریخ سیاسی چین از دوران امپراتوری تا عصر حزب کمونیست، نشان میدهد تمرکز بیش از حد قدرت، همواره با خطر خطاهای بزرگ و بحرانهای پیشبینینشده همراه بوده است. در سطح بینالمللی نیز این تحولات با دقتی وسواسگونه دنبال میشود. برای ایالاتمتحده و متحدانش هر نشانهای از بیثباتی یا بازآرایی قدرت در پکن، اهمیتی راهبردی دارد. پرسش اصلی این است که آیا چین پس از این تغییرات، تهاجمیتر خواهد شد یا محتاطتر؟ آیا تمرکز قدرت به معنای تصمیمگیری سریعتر در بحرانهایی مانند تایوان است، یا برعکس، نشانهای از نگرانی عمیق نسبت به شکنندگی درونی نظام؟ برخی تحلیلگران معتقدند که شی جینپینگ با حذف چهرههای بالقوه مسئلهساز، خود را برای دورهای طولانیتر از رقابتهای ژئوپلیتیک آماده میکند. دورهای که در آن، چین باید همزمان با فشارهای اقتصادی، رقابت فناوری و تنشهای امنیتی کنار بیاید. در این روایت، پاکسازیهای داخلی پیششرط انسجام خارجی است. اما روایت دیگری نیز وجود دارد، اینکه این دستگیریها بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، علامت ناامنی است. ناامنی رهبریکه به خوبی میداند رشد اقتصادی کند شده، شکافهای اجتماعی در حال گسترش است و محیط بینالمللی خصمانهتر از گذشته به نظر میرسد. در چنین شرایطی، کنترل شدیدتر در داخل میتواند واکنشی تدافعی باشد، نه تهاجمی. در نهایت، آنچه امروز در چین میگذرد، فراتر از سرنوشت یک فرد یا یک پرونده است. این رخداد پنجرهای است به درون منطق قدرت در نظامی که همزمان مدعی ثبات و گرفتار اضطراب است. زلزلهای در شهر ممنوعه که لرزشهایش شاید هنوز خفیف به نظر برسد، اما میتواند نشانه تغییرات عمیقتری باشد که آینده چین و جهان را شکل خواهد داد.