در پی حوادث تلخ و تروریستی دیماه ۱۴۰۴ که به شهادت جمعی از هموطنان بیگناه- اعم از شهروندان عادی و مدافعان امنیت - انجامید، این پرسش راهبردی مطرح میشود که چگونه پروژه مهندسیشده «کشتهسازی» توانست به چنین تصاعد خشونت و فاجعه انسانی در میهن اسلامی ما بینجامد.
در این بزرگترین حمله تروریستی تاریخ ایران معاصر، شاهد نوعی مهندسی تروریسم نیابتی بودیم که در دو لایه مزدوران نشاندار و ماجراجویان فریبخورده بهوضوح قابلتمایز است:
نخست، عناصر سازمانیافته، آموزشدیده و مسلحی که با پشتیبانی مالی و رسانهای بیگانه، با نقشهای از پیش طراحیشده به تخریب، تحریک و اقدامات تروریستی دست زدند.
دوم، گروهی از نوجوانان و جوانانی که تحتتأثیر فضاسازیهای روانی و تحریکات میدانی همان عوامل، به ابزاری در دست این پروژه تبدیل شدند و متأسفانه برخی از آنان نیز در جریان درگیریهای تنظیمشده، قربانی توطئه همان تروریستها شدند.
اما پرسش محوری آن است که چرا این قشر از نوجوانان و جوانان در دام چنین طرح شومِ کشتهسازی گرفتار آمدند؟
به نظر میرسد مجموعهای از عوامل در این زمینه نقش داشتهاند:
۱. تحریکات سازمانیافته در عرصه میدانی: حضور لیدرهای اغتشاش که با بهرهگیری از ترفندهای روانی، برخی افراد را - گاه حتی در حالتهای غیرطبیعی ناشی از سوءمصرف مواد مخدر یا مشروبات الکلی- به خشونتهایی فراتر از رفتارهای متعارف انسانی سوق میدادند.
۲. جنگ روانی گسترده در فضای مجازی و رسانههای بیگانه: شبکههای اجتماعی و ماهوارهای با ابهامآفرینی، دروغپراکنی و القای تصویری وارونه از واقعیتهای میهن، ذهن بخشی از جوانان را با انبوهی از تردیدها و تحریفات مواجه ساختند.
۳. القای مقایسههای تاریخی نادرست: ایجاد قیاسی کاملاً غلط میان شرایط کنونی نظام جمهوری اسلامی ایران - که بر بنیاد خون شهدا استوار و در میدان رویارویی با قدرتهای متجاوز نیز سربلند بوده است- با اواخر دوره طاغوت، که اساساً حکومتی فرومانده و بدون پشتوانه مردمی بود. در این خصوص باید گفت که در مبارزات انقلاباسلامی هیچگاه خشونت و اقدام مسلحانه مورد تأیید امام (ره) بهعنوان رهبر انقلاب نبود و رویارویی مردم با مراکز انتظامی و نظامی در ۲۱ بهمن- یعنی پس از ماهها اعتصاب عمومی، فرار شاه و در شرایطی که عملاً دیگر از رژیم پهلوی تنها یک نام مانده بود- رخ داد. در آن شرایط هم بیشتر نیروهای نظامی و انتظامی عملاً به صفوف مردم پیوسته بودند و حکومت حامیای نداشت.
۴. تأثیر زیست مجازی و بازیهای رایانهای: عادت به فضای فانتزی و غیرواقعی ناشی از این محیطها، موجب شد برخی نتوانند تمایزی میان هیجانات کاذب معمول در بازیهای خشن رایانهای با واقعیتهای میدانی قائل شوند و به الگوگیریهای غلط رویآورند.
۵. وعدههای پوچ و فریبنده مقامات خارجی: سخنان تحریکآمیز رئیسجمهور پیشین امریکا و برخی جریانهای معاند، بدون هیچ پشتوانه عملی، بخشی از این جوانان را به میدان درگیریهای خطرناک کشاند.
نکته پایانی آنکه، طبیعی و مطابق قانون همه کشورهای جهان است که هرگونه حمله به مراکز نظامی، با پاسخ دفاعی مقتضی روبهرو شود و سقوط چنین مراکزی بهمعنای فروپاشی امنیت ملی است. امنیت کالایی عمومی و متعلق به همه جامعه است. هیچ گروهی از مردم - هراندازه که معترض یا ناپخته باشند- اجازه ندارند آن را به مخاطره بیندازند و افتادن اسلحه به دست افراد عادی، تهدیدی برای جان و مال همه مردم است. مشاهده وضعیتی که در کشوری، چون لیبی یا برخی دیگر کشورها دیده میشود، بهروشنی نشان میدهد که کوچکترین اغماضی در رعایت حریم این خط قرمز چگونه میتواند تمامیت ارضی سرزمین و جان میلیونها نفر را در معرض خطر جدی قرار دهد.
متأسفانه، ترکیب تحریکات سازمانیافته، جنگ روانی گسترده، و بیاطلاعی بخشی از نوجوانان از واقعیتهای تاریخ معاصر ایران، موجب شد آنان قربانیان پروژه شوم دشمن برای ایجاد ناامنی و آشوب در میهن اسلامی شوند.
این رویدادها، ضرورت تقویت هوشیاری جمعی، ارتقای سواد رسانهای و تبیین هرچه بیشتر واقعیتهای انقلاباسلامی و اقتدار نظام برآمده از آن را بیشازپیش آشکار میسازد.