سلطنتطلبان بهعنوان یکی از جریانهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران همواره نقشهای مخربی علیه دولت و ملت ایران ایفا کردهاند. درواقع، این جریان، برخلاف برخی از دیگر گروههای اپوزیسیون، نهتنها از همپیوندی و اتحاد با دشمنان ملت ایران ابایی ندارد، بلکه همواره خواهان تشدید اقدامات خصمانه دشمنان علیه ایران بوده و اساساً خود مجری بخشی از توطئههای دشمنان علیه ملت ایران است. در همین راستا، در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، با وجود آنکه برخی گروههای اپوزیسیون نظام به محکومیت جنایتهای صهیونیستها علیه ایران روی آوردند، سلطنتطلبان نه تنها حاضر به محکومیت جنایتهای صهیونیستها نشدند، بلکه خواهان تداوم و تشدید حملات صهیونیستها به ایران شده و حتی در مقابل آتشبس صهیونیستها به ایران واکنش منفی نشان دادند. بعد از آتشبس نیز در همسویی با صهیونیستها در تلاش هستند تا با پذیرش نقشهایی، زمینهساز و مکمل توطئه صهیونیستها علیه ایران باشند. واکاوی خیانت سلطنتطلبان در این برهه ضرورت دارد تا افکار عمومی بیش از پیش با ماهیت وابسته و ضدایرانی آنها آشنا شود تا بهویژه نسل جوان در دام جنگ شناختی آنها گرفتار نشود.
قابلذکر است که مبتنی بر تغییر نسبی در شیوه رویارویی دشمن صهیونیستی با ایران اسلامی در فضای پس از آتشبس بدین صورت که نبرد از حالت مستقیم، آشکار و نظامی به حالت غیرمستقیم، خاموش (امنیتی) و با تمرکز بر فضای اجتماعی کشور تغییر حالت داد، نقش سلطنتطلبان نیز دچار تغییر نسبی شد، بدین ترتیب که در همراستایی با صهیونیستها، آنها نیز در فضای پس از برقراری آتش بس، تلاش میکنند نقشهای مکملی برای پیشبرد توطئههای صهیونیستها ایفا کنند. بهصورت دقیقتر باید گفت که سلطنتطلبان در همراستایی با صهیونیستها از فردای پس از آتشبس تاکنون بر چند محور زیر متمرکز شدهاند:
تداوم فراخوانها در داخل و خارج از کشور: در این زمینه، آنها به منظور برگزاری تجمعهای اعتراضی علیه جمهوری اسلامی ایران در کشورهای مختلف از قبیل ژاپن، کانادا و سوئیس تلاش کردند با برگزاری تجمعهای اعتراضی خود را مهمترین گروه اپوزیسیون و بلکه بدیل جمهوری اسلامی ایران جا بزنند. هر چند در همه کشورهایی که آنها فراخوان زده بودند، تعداد افرادی که در موعد مقرر درر فراخوان حضور پیدا کردند، به تعداد انگشتان دست هم نمیرسید. در همین زمینه، آنها در چندین نوبت تلاش کردند با اعلام فراخوانهای عمومی در داخل ایران، ایجاد آشوبهای فراگیر و سراسری را جرقه بزنند، از جمله در سالگرد مرگ مهسا امینی که موفق نشدند. در همین زمینه میتوان به قتل الهه حسیننژاد هم اشاره کرد که در آن، پهلوی و رسانههای وابسته اش با بهرهبرداری از قتل الهه حسیننژاد، فضای مجازی را با محتوای احساسی پر کرده بودند تا با ایجاد فشار روانی، ناآرامیها در ایران را تشدید کنند.
تلاش برای همراهسازی ارتش: هرچند ارتش جمهوری اسلامی یک ارتش ارزشی و ولایتمدار است و تاکنون هیچ نشانهای از همراهی ارتشیان با سلطنتطلبان وجود ندارد، آنها در تلاش هستند با انجام اقداماتی، شبیه آنچه در متروی تهران انجام شد که دو نفر با پوشیدن لباس ارتش و نمایش پرچم سلطنتطلبان (منقوش به شیر و خورشید) تلاش کردند بهزعم خود پیام همبستگی ارتش با سلطنتطلبان را اعلام کنند، وانمود کنند که در بدنه ارتش جمهوری اسلامی نفوذ کرده و موفق به یارگیری شدهاند.
فعالسازی هستههای تروریستی و عملیات مخفی در داخل ایران: اوایل آبان ماه امسال بود که رضا پهلوی با حضور در نشستی در تورنتو کانادا گفت که اکنون زمان تشکیل و گسترش گروههای کوچک مبارزه و آمادهشدن برای نبرد آخر است. بلافاصله پس از این اظهارات، اکانتهای وابسته به این جریان بهصورت هماهنگ از ضرورت تشکیل تیمهای شناسایی و ترور و هستههای مسلح و ارائه نکات آموزشی مرتبط با این اقدامات سخن میگویند؛ خطی که بهوضوح نشان از برنامه پهلوی برای ورود به فاز مسلحانه و اقدامات تروریستی داشت و در اغتشاشات اخیر وارد فاز عملیات میدانی شد.
تقویت اتحاد با صهیونیستها: پس از آشوبهای سال ۱۴۰۱، روابط رضا پهلوی با مقامات رژیم صهیونیستی، از جمله دیدار با بنیامین نتانیاهو در سال ۱۴۰۴، به حمایت آشکار او از حملات تجاوزکارانه اسرائیل به ایران و کشتار غیرنظامیان منجر شد. در حالی که تصاویر دلخراش کودکان شهید زیر آوار منتشر میشد، یاسمین پهلوی، همسر رضا، با استفاده از هشتگ «اسرائیل بزن» در فضای مجازی از این اقدامات پشتیبانی کرد. رضا پهلوی نیز در شبکههای اجتماعی، ایران را مقصر اصلی این درگیریها معرفی کرد و با اظهاراتی ضدایرانی، خود را همسو با اسرائیل نشان داد: «ما در این نبرد شریک هستیم و به پیروزی خواهیم رسید.»
در گفت وگویی با بی بی سی، پهلوی حمایت خود از اسرائیل را اینگونه توجیه کرد که هر اقدامی علیه نظام ایران، گامی مثبت است! خانواده پهلوی همچنین پس از کشته شدن دو صهیونیست در واشینگتن، همدردی خود را با اسرائیل ابراز کردند. این همبستگی فراتر از اظهارات رسانهای بوده و بر اساس گزارشهای منتشر شده، دو تن از مشاوران نزدیک پهلوی، سعید قاسمینژاد و بهنام طالبلو، در تدوین برنامههای حمله به نقاط مختلف ایران مشارکت داشتهاند؛ مشارکتهایی که در اغتشاشات اخیر به اوج رسید.
بهعنوان سخن پایانی باید گفت که پروژه سلطنتطلبان در ایران هیچگاه یک پروژه مستقل نبوده است؛ زیرا به لحاظ تاریخی، اساساً زایش سلطنتطلبان در ایران در وابستگی به قدرتهای خارجی بوده و علاوه بر این، سلطنتطلبان فاقد پایگاه اجتماعی هستند. بر این اساس، آنها در تداوم نقشهای گذشته خود حاضرند تا به هر قیمتی که شده، ولو با نابودی ایران و خلع سلاح آن، در راستای نوکری بیگانه قدم برداشته تا شاید خود به نان و نوایی برسند. به عبارت دقیقتر، مسئله اصلی برای سلطنتطلبان نه ایران و عظمت آن یا حل مشکلات مردم میباشد، بلکه قدرت و منفعت یا التذاذ شخصی است و در این مسیر حاضر به فدا کردن همه چیز مملکت هم میباشند. اظهارنظر رضا پهلوی در فردای پس از آتشبس مبنی بر پذیرش خلع سلاح موشکی ایران در صورت به دست گرفتن قدرت و پذیرش نقشهای گوناگون از سوی وی و اقلیت طرفدارانش به نفع صهیونیستها گویای نوع نگاه آنها به حکومت و جامعه ایران است.